فصل دوم - مسیر طی شده
برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبر کنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاح طلبی در این رژیم یا دست کم، نرم شدن و میانهرو شدن این رژیم صحبت کنیم و همچنین نگاهی به مسیر طی شده بیاندازیم.
داستان میانهرو شدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاح طلبی (رفرم) در این رژیم، یک سراب و قصّه 30ساله است. در خرداد 1387حتی وزیر خارجه آمریکا هم اذعان کرد که در رژیم ایران آدم مدره (میانهرو) پیدا نمیشود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمیگردیم «زیرا هر سیاست خارجه بد آمریکا در 30سال گذشته با این شروع شده که بگذارید مدرههای رژیم ایران را پیدا کنیم» (وال استریت ژورنال – 19ژوئن 2008).
دو سال قبل از آن هم، خانم رایس گفته بود: «معتقد نیستم که ما میتوانیم در (رژیم) ایران مدره (میانهرو) پیدا کنیم. سؤال اینجاست که آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول (در این رژیم) پیدا میکنیم…، هر آنچه که در این ۲۵سال برای یافتن چنین نفراتی بهکار رفت، معمولاً به یک شکست بزرگ در سیاست خارجی آمریکا منتهی شد. من فکر نمیکنم شما آنها را پیدا کنید (وال استریت ژورنال- ۲۵سپتامبر ۲۰۰۶).
راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانهروی و استحاله و اصلاح میداشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است که ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی (که مجاهدین به آن فاز سیاسی میگویند) به مدت 28ماه از 22بهمن 1357که خمینی قدرت را قبضه کرد تا 30خرداد 1360که رژیمش را یک پایه کرد و سرکوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش میکردیم. با وجود اینکه قانون اساسی ولایتفقیه را تحریم کرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امکان نرمش و میانهروی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش کردیم. فکر میکنم کمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر