‏نمایش پست‌ها با برچسب استراتژی قیام و سرنگونی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب استراتژی قیام و سرنگونی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۱۷, جمعه

مسعود رجوی - قیام ایران - پیام شماره ۴ –تجربه ۲۲بهمن - پیام به نسل قیام-۱۶ دی ۱۳۹۶


موقعیت انقلابی استراتژی قیام و سرنگونی و ضرورت هوشیاری در برابر نیرنگ های ارتجاعی و استعماری

با درود و تبریک به قیام آفرینان دلیر در ۱۳۲شهر در میهن اشغال شده
دشمن ضدبشر و همدستان و پشتیبانان و ریزه خواران دربار ولایت، هرگز گمان نمی کردند که قیام با این سرعت و شدت، به سراسر کشور گسترش پیدا کند.
آنها به ظرفیت انفجاری و موقعیت انقلابی که مقاومت ایران پیوسته بر آن تاکید می کرد، بها نمی دادند. 


۱۳۹۹ مرداد ۹, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۶) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (قسمت آخر)

در مورد وقایع آن خرداد خونین بقیه مطلب را از گفتگوی خودم با نشریه ایرانشهر در دی ماه ۱۳۶۰خلاصه می‌کنم:
«چماقداران مسلح که از یک‌ماه پیشتراز همه جابه تهران فراخوانده شده ودر کمیته‌ها ومساجد بسیج شده بودند، تمامی سطح شهر را پوشاندند و شدیداً به ایجادرعب و وحشت پرداختند تا زمینه مساعد برای عزل فراهم شود….

آنها به‌خوبی می‌فهمیدند که زمینه نارضایی مردمی ونفرت از ارتجاع آن‌قدرزیاد است که نیروهای متشکل مجاهدین به سرعت می‌توانند به خیابانها ریخته وکل نظام ولایت ارتجاع وسردمداران مرتجعش راجاروکنند. مگرهمین یک‌ماه پیش نبودکه خمینی تقاضای ملاقات مجاهدین و هوادارانشان در تهران را بعد از یک هفته به سوراخ خزیدن وتردید رد کرده بود؟ مگرمجاهدین به مؤدبانه‌ترین بیان ننوشته بودندکه حتی حاضرند سلاحهایشان را دودستی تقدیم کنند، مشروط بر این‌که آزادیهای قانونی تضمین شده، ”مقام رهبری“ (بر طبق قانون اساسی)، آنها (مجاهدین) و هوادارانشان را در تهران دراقامتگاه خود بپذیرد؟ بله، آن روزهم که شیطان جماران این تقاضا را رد کرد از این می‌ترسید که میلیونها تن، خودش را با جمارانش به‌طورمسالمت‌آمیزبه زباله‌دان تاریخ بریزند. این بود که چنانکه شنیده‌اید بعد از یکهفته، تقاضای ما را رد کرد و به طعنه گفت؟ ”شمالازم نیست بیایید، من می‌آیم خدمتتان“ به‌هرحال ما (مجاهدین) بلافاصله بعد از بستن روزنامه‌ها، متقابلاًً روزنامه‌های حکومتی راتحریم کرده وازفردابه تدارک یک تظاهرات بزرگ پرداختیم. منظورم ازتظاهرات بزرگ، تظاهراتی هم‌چون ۷اردیبهشت است و نه تظاهرات پراکنده کوچک. وازاین پس نیزدربحثمان هرجا صحبت ازتظاهرات بزرگ می‌کنم یک چنین تظاهراتی است که طبعاً تدارک ونیروی حمایتی وواحدهای حفاظتی وتیمهای ضربت و سازماندهی بسیارمتحرک خاص خود را می‌طلبید. اما جوابهای دوروزاول کاملاً منفی بود و چنین تظاهراتی به‌رغم همه تدارکارت لازم پانمی گرفت. مسئولان وفرماندهان مربوطه گزارش می‌دادندکه درقدمهای نخستین چنین چیزی اصلادر شرایط امنیتی و نظامی جدید شهرامکان ندارد. البته از این پیشترنیزنه کسی به مااجازه‌ی تظاهرات می‌دادونه به‌محض تجمع دست ازسرمان برمی‌داشتند. امابا این همه، مثلاًًً در ۷اردیبهشت، توانسته بودیم ازنزدیک به ۳-۴ساعت غفلت کمیته‌چیها وپاسداران ارتجاع که روز قبل نیزدرجاهای دیگرخسته‌شان کرده بودیم استفاده کرده وموتورمحرک اولیه تظاهرات عظیم آن‌روزرادرخیابان به‌کاربیاندازیم. آنگاه تا کمیته‌چی و پاسدارآمدند که بخودبجنبند، دسته‌های متشکل وغیرمتشکل چندین هزارنفری وچندین ده‌هزارنفری به موتوراصلی پیوسته وآنراحلقه کردند و دیگرجمعیت که تحت حمایت میلیشیای مردمی حرکت می‌کرد، نفوذناپذیر و ضربه ناپدیرشده وتامقصد که منزل پدرطالقانی بود بی‌محاباپیش رفت. ازهرخطری نیزاستقبال ومرز۱۵۰هزارنفر را هم پشت سرگذاشته وقدم درجاده ۲۰۰هزار گذاشت… وگلوله وگازاشک آوروچماق هم دیگراثرنمی‌کرد (زیراحمایت بی‌دریغ مردم امکان بروز یافته وهم‌چون بسم الله، هرجنّی رافراری می‌داد. مردم ازطبقات مختلف ساختمانها حتی کاغذهای دیواری ومیزهای چوبی رابرای سوزاندن وخنثی کردن اثرات گازاشک آورپایین می‌ریختند».


۱۳۹۹ تیر ۳۱, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ قسمت پانزدهم
در ادامه بحث، به وقایع و فضای سیاسی خرداد ۶۰، باز هم اشاره خواهم کرد اما صبر کنید تا ابتدا به تصفیه حساب خمینی با جبهه ملی و اعلام ارتداد آن بپردازیم.

مسعود رجوی در تشریح وضعیت جبهه ملی و تصفیه حساب خمینی با آنان گفت:
در آستانه ۳۰خرداد ، هم‌چنان‌که در قسمتهای قبل اشاره کردم، جبهه ملی برای روز ۲۵خرداد که ضمناً مصادف با سالروز شهادت مجاهد بزرگ رضا رضایی (در سال ۱۳۵۲) بود، اعلام تظاهرات و راهپیمایی بزرگ کرده بود و طبعاً از مجاهدین انتظار حمایت داشت. در آن ایام مجاهدین هر روز در سراسر تهران تظاهرات پراکنده و موضعی داشتند و به شرحی که بعداً خواهم گفت تلاش می‌کردند این سلسله تظاهرات مسالمت‌آمیز به یکدیگر متصل و تبدیل به یک تظاهرات بزرگ مانند تظاهرات بزرگ مادران در اوایل اردیبهشت بشود. اما بدلایلی که خواهم گفت امکانپذیر نبود.

خمینی دیگر جایی برای یک تظاهرات کوچک مسالمت‌آمیز چند هزار نفره و حتی چندصدنفره باقی نمی‌گذاشت. هر تظاهرات در هرگوشه شهر را، ساعتی بعد به صحنه جنگ و شلیک هوایی و زمینی با مجروحان و مصدومان بسیار تبدیل می‌کرد. با این همه ما از تظاهرات پراکنده در سراسر شهر در اعتراض به اختناق و دیکتاتوری و عزل بنی‌صدر دست‌بردار نبودیم و نزدیک به دو هفته هر روز در نقاط مختلف شهر با دست خالی، با کمیته و سپاه که به‌شدت سرکوب می‌کردند، درگیر بودیم.

دکتر سنجابی که ریاست جبهه ملی را به‌عهده داشت چند بار پیام فرستاد و خواستار دیدار بود. ما برادرمان، شهید قهرمان علی زرکش (جانشین مسئول اول سازمان پس از به‌شهادت رسیدن موسی) را به دیدار ایشان فرستادیم.
دکتر سنجابی وزیر خارجه بازرگان بود و او بود که برادرم کاظم را که در دهه 1330شاگرد قدیمی خودش در دانشکده حقوق‌ دانشگاه تهران بود، برای سفارت ایران در مقر اروپایی ملل‌متحد انتخاب و به بازرگان و خمینی معرفی کرد. سنجابی نخستین وزیر و شخصیت نامدار ملی بود که حتی قبل از انتخابات خبرگان، در فردای راهپیمایی یکصدهزار نفری مجاهدین برای مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی در اوایل ۱۳۵۸، به‌عنوان اعتراض دست از همکاری با دولت بازرگان کشید. من بعداً با سنجابی در خانه‌اش در شمال تهران دیدار کرده بودم و او نسبت به حمایت ما از مواضع ملی‌گرایانه و دموکراتیک، اطمینان داشت. قبل از آن هم برای حفاظت خود تفنگ کلاشینکف خواسته بود که تأمین کردیم.



۱۳۹۹ تیر ۲۴, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور


این‌که گفتم خمینی از ورود مجاهدین حتی به همین خبرگان، به‌شدت می‌ترسید، اصلاً مبالغه نبود، چه رسد به مؤسسان.
گردانندگان خبرگان ارتجاع، حتی از حضور خبرنگار نشریه مجاهد هم در جلسات خبرگان وحشت داشتند و ما پیوسته با ضرب ‌و شتم خبرنگاران مجاهد در خبرگان مواجه بودیم.
از جمله در 25مهر 1358خبرنگار «مجاهد» در مجلس خبرگان به‌شدت توسط پاسداران مورد ضرب ‌و شتم قرار گرفت.
ساعتی بعد هم، بهشتی در مقام رئیس مجلس، با او دیدار و گفتگو کرد تا پیام خودش را از این طریق به ما برساند!
گوش کنید از روی نشریه مجاهد در همان زمان برایتان می‌خوانم:
«… یکی از این برادران خبرنگار، در دوران شاه نیز علاوه بر تحمل شکنجه‌های چندین ساله، تا پای اعدام هم رفته است. چیزی که به‌نظر نمی‌رسد در سوابق افراد پاسدار و نمایندگان خبرگان، از صدر تا ذیل هیچ‌کدام، موجود باشد.
به هرصورت جای بسی تأسف است که در نظام حاکم چنین شیوه‌هایی صریحاً محکوم نمی‌شود. در این‌جا آنچه که دست‌اندرکاران چنین توطئه‌هایی بایستی بدانند این است که صبر ملت بی‌پایان هم نیست، و برای همیشه در برابر تجاوز به حقوق خود دست روی دست نخواهد گذاشت، و اما شرح واقعه:
… چهارشنبه 25/7/58پس از پایان جلسه رسمی مجلس خبرگان، هنگامی که خبرنگاران «مجاهد» طبق معمول و همراه سایر خبرنگاران به قصد گفتگو با نمایندگان، عازم طبقه پایین شده بودند، پاسداران از ورود برادران ما به محوطه نمایندگان جلوگیری می‌کنند. در این هنگام وقتی که یکی از برادران ما علت را از پاسدار مسئول راهرو سؤال می‌کند، ناگهان پاسدار مزبور بدون هیچ صحبتی به‌شدت وی را با مشت و لگد و سیلی مورد ضرب ‌و شتم قرار می‌دهد. در همین لحظه بقیه پاسداران هم فوراً بطرف او هجوم می‌برند».



۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

مسعود رجوی ـ خبرگان به‌جای مؤسسان
خمینی تا 10روز قبل از آمدن به ایران، از «حکومت اسلامی» دم می‌زد و کلمه جمهوری و حاکمیت جمهور مردم برای او بسیار نامأنوس بود. هم‌چنان‌که اشاره کردیم شعار وحدت گرایانه او «همه باهم» نیز به دور از میدان عمل مبارزاتی و عاری از ارائه خط مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص بود. از معرفی شورای به‌اصطلاح انقلاب و دولتی هم که دو ماه‌ونیم قبل از آن در نیمه آبان 1357مخفیانه تشکیل داده بود، طفره می‌رفت و آن را از میلیونها مردمی که درخیابانها برای او شعار می‌دادند، قویاً مخفی نگه می‌داشت.



۱۳۹۹ تیر ۱۶, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ فصل دوازدهم-نمونه‌های دجالگری
مسعود رجوی ـ سیاهکل حادثه آفرینی استعمار!
مسعود رجوی ـ حق رأی زنان مخالف دیانت مقدسه و برخلاف چند حکم ضروری اسلام!
‌ مسعود رجوی ـ بزدلی وبوقلمون صفتی
مسعود رجوی ـ زیر درخت سیب!
مسعود رجوی ـ از پیام ۲۲بهمن۱۳۷۹:



۱۳۹۹ تیر ۱۴, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ فصل یازدهم: دجالیت و تحریف
مسعود رجوی ـ ماکیاولیسم سیاسی
مسعود رجوی ـ حق مردم بر حاکمیت
مسعود رجوی ـ عدل الهی
مسعود رجوی ـ عدل، نخستین اصل مذهب شیعه جعفری
مسعود رجوی ـ عدالت اجتماعی
مسعود رجوی ـ معنی اسلام
مسعود رجوی ـ مفهوم توحیدی عید
مسعود رجوی ـ توحید بی‌محتوا



۱۳۹۹ تیر ۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۰) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ فصل دهم: شناخت و تعریف رژیم دجال و ضدبشری ولایت‌فقیه
مسعود رجوی ـ مبارزه چیست؟
مسعود رجوی ـ شناسایی دشمن
مسعود رجوی ـ رژیم دجال و ضدبشری ولایت‌فقیه


۱۳۹۹ تیر ۱, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۹) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت


سخنرانی بازرگان در مجلس ارتجاع پس از ۵مهر
مسعود رجوی ـ باز هم خاطراتی از مهندس بازرگان
مسعود رجوی ـ جبهه خلق و ادامه بحث درباره بازگشت به این جبهه و خروج از آن
مسعود رجوی ـ درباره سلطنت‌طلبی
مسعود رجوی ـ درباره سلطنت و آقای رضا پهلوی
مسعود رجوی ـ فصل نهم - سخنی با مجاهدین همراه با یک تعهد مشخص

یک تعهد مشخص
فراخوان و پیشنهاد و آنچه درباره بازگشت به جبهه مردم ایران گفتم، هر چند به اقتضای وضعیت و آرایش سیاسی موجود با اسامی مشخص همراه بود اما اختصاصی نیست بلکه فراگیر است.

به دیگران هم در این آزمایش تاریخی خوشآمد می‌گوییم. می‌گوییم که اگر راست می‌گویند، گریبان مجاهدین را رها نموده، یقه ملا را بچسبند. این را هم اول به خودمان می‌گوییم که هرگز و هیچ‌گاه شروع کننده خصومت و ضدیت و تعارض با احدی غیر از دیکتاتوریهای شیخ و شاه نبوده‌ایم. اغلب تا مدتهای مدید فروخورده‌ایم تا وقتی که طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوی که اگر به جوابگویی نمی‌پرداختیم، دیگر ضعف و ذلت تلقی می‌شد. و هیهات منّا الذله…

اما فراتر از این حرفها، من برای اثبات صدق عرایضم، باید تعهد مشخصی هم ارائه کنم تا کسی گمان نکند که سودای دیگری جز آزادی و حاکمیت جمهور مردم دارم. از آنجاکه به هرحال کسی باید پا پیش بگذارد و امید و اعتماد پرپر شده از سوی خمینی و اعقاب عمامه‌دار و بی‌عمامه‌اش را جبران کند و آب رفته را از این حیث به جویبار وجدانهای خنجر خورده و ضمایر خیانت شده برگرداند، اعلام می‌کنم که پس از وفای به عهد در آزادی ایران‌زمین از چنگ رژیم ولایت‌فقیه و تشکیل مؤسسان منتخب مردم ایران، از هر گونه مقام و منصب و از هر گونه شرکت در انتخابات و هر دولتی که باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، چنان‌چه شایسته آن باقی بمانم، برایم کفایت و کمال مطلوب است.

البته می‌دانم که خیانت خمینی به عهد و پیمانهایش، مخصوصاً به تعهدهایی که قبل از رسیدن به قدرت اعلام کرده بود؛ کلمات را ذبح و ملوث کرده و جایی برای اعتماد به تعهدهای باقی نگذاشته است. اما این هم هست که مجاهدین با دریای خون و سلسله جبال ایستادگی در تاریخ معاصر ایران نشان داده‌اند که در سوگندها و تعهدهای خود جدی هستند. بنابراین، امیدوارم بتوانم در جریان عمل، در عهدی که با خود و خدای خود از روز۳۰خرداد بسته‌ام و آن را با شما در میان می‌گذارم، اعتماد کسب کنم.

از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰که بالاترین و شکوهمندترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران در برابر ارتجاع و دیکتاتوری آغاز شد، و از روز بر خاک افتادن اولین دسته شهیدان آزادی، با خود و خدای خود عهد بستم که حتی اگر به رستگاری شهادت نرسم، چنان‌چه عمری باقی بود، با تدوین و تکمیل ۴کتاب ناتمام تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، این‌چنین دفتر ایام را با هدیه به نسل جوان ببندم.

در یک کلام، برترین و بالاترین خواسته برای خودم این است که می‌خواهم ”مجاهد“ بمانم و ”مجاهد“ بمیرم. فقط همین. البته با استعانت از خدا و دعای خیر شما.



۱۳۹۹ خرداد ۲۸, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۸) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


فصل هشتم-جبهه خلق و استراتژی سرنگونی
مسعود رجوی ـ استقبال از هر گونه فاصله گرفتن از دیکتاتوری و بازگشت به جبهه مردم ایران
مسعود رجوی ـ از مهندس بازرگان یاد بگیرید!
مسعود رجوی ـ اشاره‌یی به قیام مجاهدین در ۵مهر ۱۳۶۰


۱۳۹۹ خرداد ۲۴, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۷) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

فصل هفتم- درسهای قیام در روز عاشورا ـ مسعود رجوی

پس از آگاهی و اشراف نسبت به انحراف و اپورتونیسم راست به‌عنوان تهدید اصلی قیام، اکنون باید یکبار دیگر درسهای قیام در روز عاشورا (۶دی ۱۳۸۸) را مرور کنیم.

در پیام هشتم دی، به اختصار گفتم:

«استمرار و سرعت پیشروی و درجه تعمیق و گسترش نیروهای قیام در شش ماه گذشته و مخصوصاً انبار باروتی که در ایام تاسوعا و عاشورا در ایران سر باز کرد، به همگان نشان داد که آنچه مقاومت ایران درباره وضعیت جامعه ایران و درباره رژیم می‌گفت، حقیقت داشته و در آن مبالغه‌یی نبوده است».

-کسی منکر استمرار قیام در ۶ماه گذشته نیست.

-کسی منکر سرعت پیشروی قیام هم نیست. بسیار می‌گویند و می‌نویسند که، بحث در خیابانهای تهران و سراسر ایران و در دانشگاهها و مجادلات و زد و خوردهای سیاسی، در بیرون رژیم و در درون، دیگر انتخابات نامشروع ریاست‌جمهوری در رژیم ولایت‌فقیه نیست. شعارها هم این نیست. خواسته‌ها هم، این نیست. مشکل هم این نیست. زیرا به‌محض این‌که در مناظره‌های انتخاباتی روزنی باز شد، همه دیدند که چه خبر است و چه ظرفیت انفجاری و بخارات متراکمی در ایران زیر عمامه و نعلین ولایت‌فقیه فشرده شده است. نقطه عزیمت البته انتخابات و مناظره‌های ۴نفری بود که از همان فیلتر شورای نگهبان ارتجاع عبور کرده بودند و از همین جا بود که حتی قبل از انتخابات، رفسنجانی به خامنه‌ای نامه نوشت و هشدار داد: «من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم». رفسنجانی بی‌پرده گفت «آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت». رفسنجانی در همین نامه از خامنه‌ای خواست «مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید» (خبرگزاری حکومتی مهر-۱۹خرداد ۸۸).



۱۳۹۹ خرداد ۲۱, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان


فصل ششم – قیام و انقلاب
مسعود رجوی ـ خمینی و مجاهدین هر کدام با انقلاب ضدسلطنتی چه کردند؟
مسعود رجوی ـ عهد مجاهدین و مقاومت ایران برای آزادی خلق و میهن
مسعود رجوی ـ گفتگو با خواهر مجاهد فرشته نبئی
مسعود رجوی ـ اپورتونیسم، عارضه قیام
مسعود رجوی ـ قیام و اپورتونیسم چپ و راست
مسعود رجوی ـ تهدید اصلی
مسعود رجوی ـ نکته‌یی درباره سلسه مراتب تضادها


۱۳۹۹ خرداد ۱۹, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام وسرنگونی (۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ فصل چهارم – گریزی به اشرف درصحاری عراق
مسعود رجوی ـ جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایت‌فقیه در عراق، علیه اشرف و مجاهدانش
مسعود رجوی ـ نگاهی به مواضع شورای ملی مقاومت ایران
مسعود رجوی ـ تعریف اصل و قانون
مسعود رجوی ـ اصل وحدت و همبستگی نیروها علیه استبداد مذهبی
مسعود رجوی ـ ارائه جایگزین، مرحله عالی تکامل وحدت و همبستگی نیروها
مسعود رجوی ـ فصل پنجم- همسویی اصلاح‌طلبان واقعی با مقاومت


۱۳۹۹ خرداد ۱۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۴)- سلسله آموزش برای نسل جوان


فصل سوم –اصلاحات و سوابق آن در رژیم ولایت‌فقیه
مسعود رجوی ـ اصلاحات خمینی و حکم هشت ماده‌ای
مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مسعود رجوی ـ اصلاحات خاتمی
مسعود رجوی ـ بالاترین دستاورد آخوند خاتمی برای رژیم
مسعود رجوی ـ آرمان و اسلوب خاتمی
مسعود رجوی ـ تعریف استحاله و الزام رفرم در رژیم ولایت‌فقیه
مسعود رجوی ـ تعریف و معیار تشخیص اصلاح‌طلبان واقعی
مسعود رجوی ـ اگر خاتمی در برابر ولی‌فقیه می‌ایستاد
مسعود رجوی ـ یک یادآوری تاریخی
مسعود رجوی ـ یادآوری ضروری دیگر


۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور 

مسعود رجوی ـ اولین انتخابات ریاست جمهوری
مسعود رجوی ـ  اولین انتخابات مجلس شورای ملی
مسعود رجوی ـ مسعود رجوی ـ از ۲۲بهمن تا امجدیه
مسعود رجوی ـ امجدیه و بازتابهای آن در درون رژیم
مسعود رجوی ـ تصمیم‌گیری خمینی
مسعود رجوی ـ اعلان جنگ رسمی و علنی در ۴تیر۱۳۵۹
مسعود رجوی ـ ۵۰۰هزار میلیشیا و تعطیل دفاتر در ۲۵۰نقطه
مسعود رجوی ـ گواهی اضداد
مسعود رجوی ـ تظاهرات مادران و آخرین اخطار خمینی
مسعود رجوی ـ قیام ۳۰‌خرداد


۱۳۹۹ خرداد ۱۳, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۲) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش


فصل دوم - مسیر طی شده
برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبر کنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاح طلبی در این رژیم یا دست کم، نرم شدن و میانه‌رو شدن این رژیم صحبت کنیم و همچنین نگاهی به مسیر طی شده بیاندازیم.

داستان میانه‌رو شدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاح طلبی (رفرم) در این رژیم، یک سراب و قصّه 30ساله است. در خرداد 1387حتی وزیر خارجه آمریکا هم اذعان کرد که در رژیم ایران آدم مدره (میانه‌رو) پیدا نمی‌شود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمی‌گردیم «زیرا هر سیاست خارجه بد آمریکا در 30سال گذشته با این شروع شده که بگذارید مدره‌های رژیم ایران را پیدا کنیم» (وال استریت ژورنال – 19ژوئن 2008).

دو سال قبل از آن هم، خانم رایس گفته بود: «معتقد نیستم که ما می‌توانیم در (رژیم) ایران مدره (میانه‌رو) پیدا کنیم. سؤال این‌جاست که آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول (در این رژیم) پیدا می‌کنیم…، هر آنچه که در این ۲۵سال برای یافتن چنین نفراتی به‌کار رفت، معمولاً به یک شکست بزرگ در سیاست خارجی آمریکا منتهی شد. من فکر نمی‌کنم شما آنها را پیدا کنید (وال استریت ژورنال- ۲۵سپتامبر ۲۰۰۶).

راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانه‌روی و استحاله و اصلاح می‌داشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است که ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی (که مجاهدین به آن فاز سیاسی می‌گویند) به مدت 28ماه از 22بهمن 1357که خمینی قدرت را قبضه کرد تا 30خرداد 1360که رژیمش را یک پایه کرد و سرکوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش می‌کردیم. با وجود این‌که قانون اساسی ولایت‌فقیه را تحریم کرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امکان نرمش و میانه‌روی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش کردیم. فکر می‌کنم کمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم.



استراتژی قیام و سرنگونی، قسمت دوم – سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل from Simay Azadi on Vimeo.

۱۳۹۹ خرداد ۱۱, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸

سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور


سلام به زنان و مردان اشرف‌نشان که در اثنای قیام فریاد می‌زنند «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
سلام به بچه‌های بی‌ترس و بیم که در قیام عاشورا فریاد می‌زدند «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
و سلام به هواداران و پشتیبانان مجاهدین خلق ایران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل کشور،
قسمتی از پیامها و نامه‌ها و سؤالاتی را که از راههای مختلف فرستاده بو دید، دریافت کردم. در برابر عواطف بی‌آلایش و چشمه زلال و شفاف احساسات پاکتان، مخصوصاً در مورد نشستهای ”فاتحان“ و ”کارزار پیروزی“ و پیامهای 13آبان و 16آذر و پیام قیام عاشورا، هیچ نمی‌گویم الا این‌که خدا به من و به همه مجاهدین شایستگی وفای به عهد با خلق و خالق را بدهد. آن‌چنان که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، مجاهد زندگی کنیم و مجاهد بمیریم. باشد که در تاریخ این خلق و این میهن، نام و سنّت نیک باقی بماند.

فراتر از این، هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت، باید به‌جای ”کرده“ های خود ولو مثبت، ”ناکرده“ ها را ببیند و بخواند و نسبت به همین ”ناکرده“ ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکرده‌هایی اعم از کوچک و بزرگ که می‌توانستند یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه و حتی یک ثانیه و به‌اندازه یک گرم، امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند یا در آن تاثیر بگذارد. و حالا می‌خواهم با پاسخ دادن به بخشی از سؤالات شما، اندکی از ناکرده‌های بسیار را در حدی که تجربه کرده‌ام و می‌دانم، جبران کنم. کاش امکان نشست یا ارتباط جمعی می‌داشتیم اما چاره‌یی نیست و فعلاً باید به همین شیوه قناعت کرد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ خرداد ۶, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت آخر


دکتر سنجابی نامه خود را با چند اندرز به پایان برده بود:
-اول این‌که در مبارزه مردم ایران باید همه دسته‌های «ضدرژیم و ملی و غیروابسته به اجنبی» شرکت کنند
-دوم این‌که مبارزه مردم ایران «مغایر با هر نوع ولایت و قیمومت ویژه‌یی از جانب هر فرد و عقیده و یا ایدئولوژی هر طبقه و یا گروه می‌باشد»
- سوم این‌که «در اصول مربوط به خودمختاریهای محلی باید مراقب باشید که ایرادها و تهمت‌های نظیر آنچه شایسته پیشه‌وری و همدستان او بود به شما و همرزمان شما زده نشود. من می‌دانم که شما ایران‌دوست و عاشق وحدت و عظمت و یکپارچگی این ملت می‌باشید، بنابراین در این رابطه باید خواهان نظامی باشیم که شامل تمام سرزمین ایران بشود و مردم تمام استانهای ایران از مزایای آن یکسان بهره‌مندگردند».

- «چهارم آن که استقرار یک نظام عادله و سنجیده اجتماعی و اقتصادی که امروزه به سوسیالیسم نامدار شده و همه گروهها و جوانان پرشور ایده‌آلیست می‌خواهند عنوان افتخارآمیز چپگرایی و سوسیالیستی به خود بدهند. اگر بخواهیم چنین نظامی بدون تحمیل زور واستبداد متضمن آبادی و آزادی و دموکراسی باشد، از جمله اموری نیست که با یک حرکت انقلابی و آنی امکانپذیر و ثمربخش باشد کارها و نظامات انسانی مثل کار و نظام خدا نیست که بفرماید کن فیکون».

- «تذکر این نکات را برای جوانان مجاهد که بسیار پرشور و انقلابی و حساس و درعین‌حال از خود گذشته و فداکار هستند لازم دانستم هرچندممکن است مرا کهنه‌پرست و محافظه‌کار به نامند. اینها تجارب سالیان دراز عمر و مجاهدات و مطالعات من است که دریغ دانستم آنها را با فرزندان مجاهد و فداکار در میان نگذارم. خداوند بر همه مجاهدان خیرخواه پیروزی عنایت فرماید و ملت کهن‌سال پرافتخار ایران را از آزادی و آبادی بهره‌مند سازد آمین یا رب العالمین- دکتر کریم سنجابی
پاریس- شنبه 27شهریور 1360»
واضح است که تاریخ را اشتباهاً به‌جای سال 61سال 1360نوشته بود.

***

پس از آن که دکتر سنجابی به آمریکا رفت، یکی دو بار برای احوالپرسی با او تماس تلفنی داشتم.
تلخکامی بزرگ اما، بعد از عملیات فروغ جاویدان بود که دیدیم آقای دکتر سنجابی به‌ناگهان پس از سالها سکوت و خاموشی نسبت به خطر «اشغال و تجزیه ایران» هشدار داده و به تجلیل از «نیروهای رزمنده» خمینی روی آورده است که «با فداکاری و جانبازی بارها امکان پایان مظفرانه جنگ» را پدید آورده‌اند!

معلوم بود که مأموران رژیم، سنجابی را پیرانه‌سر در 84سالگی احاطه کرده و در منتهای دجالگری و با انبوهی اطلاعات غلط یک چنین موضعگیری را از او به‌دست آورده‌اند. در آن زمان در لندن روزنامهی به نام «جبهه» وجود داشت که مدیر آن (شخصی به نام انواری) به خدمت اطلاعات آخوندها درآمد و بعداً هم به ایران رفت.
افسوس که دجال لعین توانست چنین لکه سیاهی در قسمت پایانی دفتر عمر سنجابی وارد کند.

۱۳۹۹ خرداد ۲, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت شانزدهم


چند روز بعد پاسخ دکتر سنجابی را دریافت کردم که خلاصه‌ای از آن را برایتان می‌خوانم:
- «فرزند مجاهد ارجمند و گرامی آقای مسعود رجوی مشروحه سرشار از لطف و محبت شما را که به‌مناسبت هجرت اضطراری این‌جانب از میهن گرامی و رسیدن به پاریس مرقوم شده بود زیارت کردم. مضامین هیجان انگیز و پرالتهاب آن که حاکی بود از مجاهدتها و قیام یکپارچه ملت قهرمان ایران در برانداختن اساس استبداد و استعمار به شوق برپاداشتن یک نظام عادله انسانی و سپس انحرافات و خیانتها و نقض عهدها و جنایات و قساوتها و زیرپاگذاشتن بدیهی‌ترین اصول انسانی و مردمی از جانب کاربه‌دستان حکومت جمهوری اسلامی و انکار شریفترین احساسات وطن دوستی و آزادیخواهی به عناوین مجعول ملی‌گرایی و لیبرالی مقتبس از قاموس استالینی و کشتار دستجمعی نونهالان و میهن دوستان و به‌دنبال این‌همه نومیدی و سرخوردگی و نارضایی و قهر و امتناع و مقاومت مجدد یکپارچه ملت و مجاهدتها و جانبازیها و شهادتهای بهترین فرزندان ایران چنان احوال متناقضی از غرور و نشاط و غم و اندوه در این ناچیز برانگیخت که قلم از شرح و بیان آن عاجز است. در مقدمه نامه از این‌که به عللی نتوانسته‌اید به ملاقات و عیادت این بنده بیایید عذر خواسته‌اید. فرزند عزیز، آنچه عیان است چه حاجت به بیان است. به‌علاوه شما هیچ‌وقت در پیش من غایب نبوده‌اید که برای نیامدن و عدم حضور عذر لازم باشد».

- «با بیانی شیوا و جگرسوز از من خواسته‌اید تا درباره جانبازیها و فداکاریهای صادقانه و مظلومیت مجاهدین شهادت بدهم از آنچه نوشته اید: ”با جسارتی شایسته یک نسل، شایسته یک رود خون و شایسته بیش از ۲۰هزار شهید و ۵۰هزار اسیر از شما می‌خواهم درباره ما شهادت بدهید. به خدا قسم من نمی‌توانم بپذیرم که تاریخ شهادت و حمایت شما را برای خمینی ثبت کند ولی از شهادت و حمایت شما برای مجاهدین اثری نباشد“.

آری فرزند عزیز در برابر این دعوت آغشته به داغ دل و خون نمی‌توانم و حق آن را ندارم سکوت اختیار کنم
بنابراین مختصری از آنچه را که بر طبق اطلاعات خود در این مدت طولانی مبارزاتی درک کرده‌ام نه برای جلب رضایت شما بلکه برای بیان حقیقت به‌عنوان تکلیف ملی و ایمانی به مفاد لاتکتموالشهاده و انتم تعلمون می‌نویسم و شهادت می‌دهم که سالیان قبل از انقلاب و در ایام انقلاب مجاهدات و جانبازیها و از خودگذشتگیهای دلاورانه مجاهدین توأم با مقاومت و قیام عمومی بود که پایگاه حکومت استبدادی و ارکان سیاست استعماری حامی آن را در ایران متزلزل ساخت و بنابراین وظیفه حکومت انقلاب بود که مجاهدین را مانند فرزندان برومند خود مورد نوازش و حمایت و همکاری قرار بدهد و همچنین شهادت می‌دهم در روزهای اول انقلاب و آشفتگیهای ناشی از آن که جمعیتهای وابسته و سرسپرده به اجنبی آشوبها وتجزیه طلبیها را در گرگان و کردستان و دیگرجاها دامن می‌زدند، مجاهدین به هدایت روحانی مجاهد و عالیقدر مرحوم آیه الله طالقانی در فرونشاندن طغیانها و پیداکردن راه‌حل مسالمت‌آمیز برای توجه به خواسته‌های حقه مردم ستمدیده و زجرکشیده با حفظ یکپارچگی و وحدت ایران کوششها کردند ولی با کمال تأسف دولت موقت و کارگردانان پشت پرده به آن کوششها و همچنین به نظر یه‌های صریح جبهه ملی که در این باره ضمن مواد تکمیلی برای قانون اساسی پیشنهاد شده بود ترتیب اثر ندادند. در نتیجه نارضاییها و ناباوریها و نومیدیها را در آن داستانها شدیدتر کردند. و نیز شهادت می‌دهم که در ماهها و سالهای اول انقلاب مجاهدین با صبر و مدارای کامل در مقام همکاری بودند و توقعی جز آن نداشتند که به آنها اجازه فعالیت تشکیلاتی و اجتماعات و انتشارات بدهند. باز هم با کمال تأسف در حالی‌که احزاب و دسته‌ها و روزنامه‌های وابسته به بعضی از سیاستهای اجنبی آزادانه در ایران اجازه فعالیت و سم‌پاشی و تفرقه‌اندازی داشتند مجاهدین حتی نمی‌توانستند به آزادی و ایمنی انتشارات خود را در خیابانها به‌فروش برسانند. به هنگام انتخابات نمایندگان مجلس شورای ملی که من خود نیز در کرمانشاه نامزد بودم در دور اول انتخابات که با آزادی نسبی برگزار شد برای سه نفر نماینده آن شهر نفرات دوم و سوم از مجاهدین بودند و به همین دلیل و به سبب انتخاب شدن این‌جانب دستگاه حکومت آن انتخابات را برخلاف صریح قانون متوقف ساخت و مانع از انتخاب نمایندگان واقعی مردم شد و نیز همه ما شاهد بودیم که از همان روزهای اول انقلاب که مصدق و ملیون را تخطئه می‌کردند بر مجاهدین هم نقش التقاطی زدند. گویی التقاط از عقاید و نظریه و مسلکهای مختلف و برگزیدن قسمتهای درست و معقول و سنجیده از آنها کفرآمیز باشد. مگر همین قانون اساسی جمهوری اسلامی التقاطی از تشکیلات و اصول متداول در غرب نیست و همچنین شاهد بودیم که پس از انتخاب شدن آقای بنی‌صدر به ریاست‌جمهوری ظالمانه به ایشان و مجاهدین عنوان منافق دادندو حال آن که آقای بنی‌صدر در تمام طول مدت خدمت خود صادقانه در دفاع از میهن کوشش می‌کرد و عملی برخلاف قانون اساسی و دموکراسی و آزادیهای عمومی انجام نمی‌داد. از آن پس یعنی بعد از توطئه‌ها و حادثه انگیزیها بعد از خرداد ۱۳۶۰ما و همه مردم ایران شاهد بودیم که چه رودهای خون در ایران جاری شد. چه خانواده‌ها چه پدران و مادران در عزای فرزندان خود نشستند که بدون محاکمه درزندانها و خیابانها به جوخه‌های اعدام سپرده می‌شدند.

آری همان‌طور که در سال 1357در اعلامیه خود راجع به سلطنت استبدادی نوشتم اکنون نیز وظیفه ملی و دینی خود می‌دانم که بار دیگر در حق این حکومت اعلام نمایم که به‌علت نقض بدیهی‌ترین حقوق‌بشری؛ به‌علت زیرپا گذاشتن اغلب مواد همان قانون اساسی که خود را متکی به آن می‌داند؛ به‌علت کشتار بی‌رحمانه و محاکمه فرزندان ایران؛ به‌علت سلب امنیت از عموم طبقات؛ به‌علت نابود ساختن صنایع نوزاد ملی و ویران کردن کشاوزی ایران و ایجاد مصنوعی فقر و گرانی و اختناق عمومی و به‌علت نقض اصول عالیه برادری و برابری و حرّیت و عدالت اسلامی، این حکومت فاقد پایگاه قانونی و مردمی و شرعی است و وظیفه مردم است در برابر آن به همان‌گونه عمل کنند که در برابر حکومت استبدادی شاه کردند».

- «باز وظیفه خود می‌دانم از این حسن ظن شما تشکر نمایم هر چند واقعاً خود را شایسته این توصیف و این مقام نمی‌دانم همان‌طوری‌که می‌دانید و برادران دیگر به شما گفته‌اند، من بر اثر سختیها و محرومیتهای چهارده ماه اختفا و به سبب مشقات این مهاجرت اضطراری و آسیبهایی که بر پشت و ستون فقراتم وارد شده به سختی بیمار هستم. از روزی که به پاریس آمده‌ام تا کنون بیشتر اوقاتم در بیمارستانها و آزمایشگاهها به معاینات و مداوا و معالجه گذشته و اکنون نیز برای پیگیری معالجات باید به آمریکا بروم سن من اینک در حدود ۷۸سال است در این سن از افرادی مانند من توقع کار و فعالیت زیاد نمی‌توان داشت. با وجود این عرض می‌کنم که من سرباز ایران و در سنگر دفاع از استقلال و آزادی آن هستم. اگر خدا عمری و سلامت مختصری عنایت فرماید باز بر سر وظیفه سربازی خود خواهم آمد به شرط آن که بدانم خدمت و کوشش من مفید و مؤثر خواهد بود».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ خرداد ۱, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پانزدهم


از آنجاکه در فصل دجالیت، از اعلام ارتداد جبهه ملی توسط خمینی صحبت کردیم، در پایان همین قسمت، یادآوری می‌کنم که دکتر سنجابی در شهریور ۱۳۶۱به پاریس رسید در حالی‌که به‌شدت بیمار بود و از عارضه کمر و ستون فقرات رنج می‌برد. او در این زمان ۷۸سال داشت.
من در یک نامه مبسوط با ابراز خوشوقتی از این‌که به سلامت از چنگ خمینی بیرون آمده، شرط احترام و ادب و حق استادی و پیش کسوتی را درباره او به‌جا آوردم. این نامه را برایتان خلاصه می‌کنم:
- «نسل ما (مجاهدین) نسل ناسپاس و کفوری نیست. نسلی نیست که پدران و استادان خود را فراموش کند و یا قدر زحمات و مرارتهایی را که تحمل کرده‌اند، نشناسد».
- «پدر عزیزم،
مقدمتا بگذارید به‌عنوان نماینده نسلی بخون نشسته که در بحبوحه آتش و شکنجه، بر آنست تا آخرین مرحله مبارزاتی را که خود شما و امثال شما در کنار پیشوای فقیدمان مصدق آغاز نمودید، به ثمر بنشاند و تمامیت و آزادی و استقلال ایران گرامی‌مان را تا ابد در سینه تاریخ به ثبت برساند؛ شهادت بدهم که:
… … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … ….
- «شما نخستین وزیر و شخصیت نامدار ملّی بو دید که حتی قبل از انتخابات خبرگان، در فردای راهپیمایی یکصدهزارنفری مجاهدین برای مجاهد اسیر سعادتی، دست از همکاری با رژیمی که دیگر می‌دانستید ایران را به‌کجا می‌برد شستید تا این‌که نهایتاً خمینی در 25/خرداد/ 60شما را آشکارا مرتد و طبعاً مهدورالدّم شناخت».

- «استاد گرامی ام
با این همه شما به‌رغم کهولت سنّی و ضعف مزاجی از پا ننشستید و من خود گواهم که ازآنچه شخصاً در توان داشتید کوتاهی نکردید. فی‌المثل به‌خوبی به‌یاد دارم که در سال ۵۹و اوایل سال ۶۰با فروتنی و تواضع، چندین بار عرق ریزان به دیدار فرزندان مجاهد خود شتافتید تا مشترکاً چاره‌یی بیندیشیم. گرچه متأسفم که من که در آن ایام در مخفیگاه بسرمی‌بردم، این فرصت را نیافتم که در ملاقاتهای شما با برادران مسئولمان حضور پیدا کنم. امّا هرگز یادم نمی‌رود که روزی که شما در اوایل خرداد ۶۰/ با برادرمان علی زرکش (که حالا فرماندهی مقاومت داخل کشور را به‌عنوان قا‌ئم‌مقام من به‌عهده دارد) در یکی از مخفیگاههای ما در تهران ملاقات کردید؛ او برگشت و گفت:
آدم واقعاً از روی دکتر سنجابی خجالت می‌کشد، که مردی با این سنّ و سال ولی با روحیه جوانان، هم محذورات امنیتی ما را درک کند وهم بافروتنی خاص خود به تشویق و رایزنی با بچه‌های مجاهدش بپردازد… کمااین‌که برادرانی که در همین پاریس ضمن هفته‌های گذشته به دیدارتان آمدند نیز، سراپا غرق شادی و غرور به نزد من بازگشتند و گفتند وقتی دکتر سنجابی از شکنجه و اعدام و فداکاریها و عملیات مجاهدین صحبت می‌کرد، مثل باغبان پیری که از پرپر شدن گلهای باغ خودش آتش گرفته باشد، اشک در چشمانش حلقه می‌زد و گاه هم درست مثل چریک پیری که با میلیشیای جوان مجاهد همسنگر است غرق در هیجان و التهاب می‌شد…».

- «پدر عزیزم، مراببخشید که این‌طور صریح و بی‌پرده صحبت می‌کنم. آخر من مجاهد (به‌عنوان یک فرزند شما) تنی دارم زخم‌خورده و مجروح و خسته. حرامی (خمینی) غارتم کرده و شحنه هر روز بر سر کوی و برزن بدار می‌آویزدم، دژخیم هر روز ناخن از دست و پایم می‌کشد و سپاهی خصم هر روز بر اجساد شهدایم اسب قساوت می‌دواند و، مهمتر از همه، نادوستان و رفیقان نیمه راه تنهایم گذاشته‌اند….

بله، درخواست نسل ما این است که مثل یک سردار سالخورده وقتی که ایران سالخورده‌تان را در خطر می‌بینید به میدان بیایید. بیایید و در برابر ایرانیان و جهانیان شهادت بدهید. شهادتی خالصاً لوجه الله، برای رضای خلق و خالق».

- «بله، برای ما (مجاهدین) مهم است که شما در انظار جهانیان شهادت بدهید که فی‌المثل:
-رژیم خمینی اکنون دیگر هیچ مشروعیت و محبوبیت قانونی و ملّی و مردمی ندارد…. (ایضاً مجلس به‌اصطلاح شورای اسلامی آن)
-رژیم خمینی اسلام و خدا و قرآن را ملعبه دست خود قرار داده و دقیقاً ضداسلامی عمل می‌کند و جز به سرکوب و ترور تکیه گاهی ندارد.
-رژیم خمینی خود مقاومت مردمی و مشروع و مسلحانه را برانگیخت و به‌رغم تمام صبر و تحمل 5/2ساله مجاهدین، این خود رژیم خمینی بودکه برای مجاهدین و برای مردم ایران راهی جز قهر باقی نگذاشت و تمام مردم و از جمله مجاهدین مظلوم واقع شده‌اند و بایستی جهانیان به کمک مقاومت عادلانه مردم ایران بشتابند.

… فکر می‌کنم پیشوای فقید (مصدق) نیز همینگونه انتظارات را از شما دارد. فکر می‌کنم او هم به‌میدان آمدن شما را می‌طلبد. فکر می‌کنم که او هم وقتی شهادتهای حقه‌ی شما را برای ایران امروز و ایران فردا بشنود، لبخند رضایت خواهد زد و آفرین خواهد گفت».

«استادعزیز
امّا صرفنظر از این‌که آنچه را به‌عرض رساندم صلاح بدانید یا ندانید، صرفنظر از این‌که به امداد فرزندان مجاهد خود بشتابید یا نشتابید، صرفنظر از این‌که در این رابطه کلمه‌یی بگویید یا نگویید؛ باز هم مؤکداً و با همان گستاخی و جسارتی که دربیان خواستهای نسل مظلوم و شکنجه شده‌ام به‌عرض رسید، لازم می‌دانم که به‌حرمت همه رنج و مرارتهایی که درطول سالیان دراز برای ایران و ایرانی متحمّل شده‌اید تکرار کنم که احترام و شأن ابوّت و پیش کسوتی شما برای هر مجاهد و هر انقلابی که برای آزادی و استقلال میهنش می‌رزمد پیوسته باقی و پایدار بوده و خواهد بود. تکرار این مطلب را از آن حیث لازم شمردم که از این پس نیز در دیار غربت، طعن و لعن معاندین را به‌خاطر ماجرایی که با خمینی داشتیدبه‌طور مضاعف خواهید شنید و لذا وجداناً و اخلاقاً وظیفه ملّی و میهنی و مبارزاتی خودم دیدم تا به‌عنوان ”مسئول مقاومت“ حق شناسی مردم و انقلاب و مجاهدین آزادی و استقلال این خلق قهرمان را به‌خاطر تک‌تک لحظات و ساعتهایی که برای ایران و ایرانی رنج برده‌اید، اعلام کنم.
بارخدایا، به نسل ما فهم و درایت لازم برای حق شناسی نسبت به همه پیش‌کسوتان راه رهایی میهنمان را عطا کن.
با احترام و تشکر
یکی از برادران و فرزندان مجاهد شما
مسعود رجوی
21/ شهریور / 61».