استراتژی ظفرنمون ارتش آزادی در کانونها و محلهها و شهرهای شورشی محک خورد
مردم و مقاومت ایران با بهای سنگین و خونین به جهشی عظیم و بازگشتناپذیر دست یافتند
این بیمهنامه ما در تحولات آینده است
سلام بر شیراز پایتخت شورش
راستی از دیدن صحنههای شقاوت و قساوت با تیر و تبر بر پیکر فرزندان بیسپر این خلق مظلوم و ستمدیده چه حال و روزی دارید؟ آیا چشمی هست که نگرید و دل و جگری هست که نسوزد؟
گزمهها و دژخیمان شیخ دست و پای فرزندان برومند این مرز و بوم را گرفته بر زمین میکشانند و سپس در لُجّــهی خون میاندازند.
راستی که از خون جوانان وطن لاله دمیده و آمار شهیدان و مجروحان هر روز که میگذرد بالاتر میرود.
***
یک «کارشناس خبره امنیتی» رژیم میگوید که « شهر شیراز در کنار تهران، اصفهان، تبریز و اهواز دارای بیشترین سطح تحرکات گسترده اشرار و مرتبطان منافقین بوده» و «تهران، تبریز و اصفهان در مقایسه با آمارهای موجود در رتبه دوم از نظر میزان گسترش اغتشاش» قرار داشتهاند.
«کارشناس حوزه امنیت» رژیم اضافه میکند: «حجم سنگین خسارات وارده به بانکها، پمپ بنزینها و تأسیسات شهری، تعداد نقاط درگیری و طراحی برای فلج کردن شهر شیراز از طریق بستن شاهراههای حیاتی، دسترسی شیراز به خارج شهر بسیار خطرناک و گستردهتر از سایر شهرهای کشور بوده است».
اگر اینطور است، «خوشا شیراز و وضع بیمثالش» که بهگفته حافظ «خال رخ هفت کشور» است. نگاه کنید، این شیراز و مواضع آتش و اینهم مثال شهر شورش با شعارهای «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «مرگ بر خامنهای»، «مرگ بر دیکتاتور» با ماشینهای سوخته نیروی سرکوبگر انتظامی و فریادها و گزارشهای مردمی درباره تسخیر محلهها و شهرکها در سراسر شیراز.
***
همان کارشناس امنیتی رژیم اذعان کرده است که «در سایر شهرها تعدادی از نیروها در عملیات آرامسازی به شهادت رسیدند» (بخوانید تلف شدند). اما در شیراز بهگفته او «جامعه امنیتی، انتظامی و نیروهای مسلح» رژیم توانستهاند طی ۴۸ساعت «برای جمعآوری اغتشاشات و عملیات آرامسازی یک رکورد بینظیر» باقی بگذارند. میگوید: «اقتدار نیروهای انتظامی، سپاه و بسیج و همکاری با مجموعه اداره کل اطلاعات در مجموع باعث شد شهر شیراز از یک خطر بسیار جدی مصونیت پیدا کند و... با دستگیری لیدرهای اصلی جریان مرتبط با منافقین و دستگاههای امنیتی غربی و سعودی آرامش و امنیت بهطور کامل در استان فارس و شهر شیراز محقق شود».
۱-اینکه گفت «خطر بسیار جدی» بوده کاملاً درست است. کم میگوید که زیاد نمیگوید. در روز اول و دوم قیام در شیراز دست کم ۱۲۰مرکز و مقر بسیج و نیروی انتظامی و حوزههای جهل و جنایت و پادگان و بانک و پمپ بنزین توسط مردم و جوانان انقلابی و شورشگر درهم کوبیده شده است. در یککلام این شیراز، شیراز قبلی نیست. شیراز در این قیام پیشتاز و پایتخت شورش و سرنگونی است. برای دو روز بهطور عمده در دست مردم و جوانان شورشگر بود.
یکی از دلیران گفت: در شیراز دیگر ریشه آخوندها زده شد. آنها بهشدت ترسیدهاند و دنبال راه فرار و سوراخ موش هستند. سلاحهای چند کلانتری و یک پادگان در دست مردم است. کاسه صبر مردم لبریز شده. این «انقلاب گرسنگان» است و با کسی شوخی ندارد. مردم حساب ۱۵بسیجی را رسیدند. انقلابیون میجنگند و مادران برایشان ساندویچ بستهبندی میکنند. در شیراز دیگر کسی نمیترسد.
سلام بر شیراز و سرزمین فارس که همچون کوروش کبیر در برابر وحوش و یأجوج و مأجوج ولایت سد بست.
۲-اینکه کارشناس امنیتی رژیم گفت «جامعه امنیتی، انتظامی و نیروهای مسلح» ولایت فقیه «در عملیات آرامسازی یک رکورد بینظیر» در وحشیگری و جنایت علیه بشریت برجا گذاشتهاند، اینهم درست است. آمار بازداشت و دستگیری در شیراز بیش از ۱۱۰۰تن است. آمار شهیدان را اغلب مردم حداقل ۱۰۰نفر میدانند و پیکرها را به چشم دیدهاند و بیمارستانها مملو از مجروحان بود. پاسداران و اطلاعاتیها علاوه برهمه مجروحان، اجساد شهیدان را هم از سردخانهها مثل بیمارستان نمازی با خود بردند.
۳-نسبت دادن رزمآوران ارتش آزادی به «دستگاههای امنیتی غربی و سعودی» یاوهگویی اطلاعات آخوندی است. دستگاههای امنیتی غربی کجا و از چه موقع در فکر سرنگونی رژیم و آزاد کردن محلههای شیراز بودهاند؟! عربستان سعودی هم اگر میتوانست به حملات موشکی و پهپادی رژیم به تأسیسات نفتی خودش و به سلسله حملات زنجیرهیی به فرودگاهها و شهرهایش، پاسخی درخور میداد. ناراحتی رژیم از این کشور، جدای از بحث منطقه و آمریکا، عمدتاً بهخاطر حمایت از برخی گروههای قومی و حمایت و پوشش تبلیغاتی برای بقایای شاه و ریزشیهای شیخ است و البته در این میان اطلاعات آخوندها بهوضوح کار کرد و نفوذ عوامل خود را دارد تا درباره تأمین هزینههای مجاهدین توسط عربستان سعودی داستانسرایی و یاوهگویی کنند.
مزدوران خدابنده و مصداقی-تلویزیون ایران اینترنشنال ۹تیر ۹۷همزمان با توطئه تروریستی رژیم در ویلپنت
مصداقی: در طول لااقل سه دهه گذشته مشخصاً عربستان سعودی و کشورهای حوزه خلیجفارس بخشی از هزینههای مجاهدین را تأمین کردند...
خدابنده: من سه تا کامیون طلا، من خودم از ریاض آوردم...
- چه زمانی بود دقیقاً اینکه میفرمائید؟
خدابنده: کمی قبل از جنگ اول خلیج، یعنی اون موقع که تازه شکرآب شده بود رابطه [مجاهدین] با صدام... هنوز ولی بد نشده بود تا اون حد، رابطه با عربستان بوده! پول همین الآن هم میرسه!... باز من برمیگردم به این مسأله که ایشون [مصداقی] هم گفتند...
***
۴-خوشا که شیراز تنها نبود بلکه در قلهٔ آتشفشانها و سلسله جبال بیش از ۱۷۰شهر قرار داشت. از بهبهان و ماهشهر و اسلام شهر و مریوان تا فردیس و شهریار.
دلاوران شهریار در همان ابتدا دوربینهای کنترلی دشمن را منهدم کردند و در همان دو روز اول ۱۳۵فقره اماکن و مراکز و تجهیزات رژیم را درهم کوبیدند از جمله مجسمه انگشتر خمینی ملعون، ۱۰مرکز بسیج و انتظامی با ۵۰خودروی آنها، ۴حوزه جهل و جنایت، ۵۰شعبه چپاول و غارت و ۲۰پمپبنزین مضافاً بر شهرداری رژیم و اتاق تاجران ولایت.
شورشگران در برابر شلیک یکان ویژه که شاهدان میگویند لااقل ۳۰شهید و ۹۰مجروح باقی گذاشته، سینه سپر کردند. همچنین بیش از ۲۰۰نفر دستگیر شدند.اما بقیه با دفاعی جانانه در بالاترین تراز جنگهای شهری، ولی با دست خالی، شماری از مزدوران دشمن را خلعسلاح کردند و برخی را در صحنه کیفر دادند. آنگاه درگیری بین مردم و قوای دشمن به تمام مناطق شهریار در خادمآباد و نصیرآباد و اسدآباد و شاهدشهر گسترش یافت. آمار و ارقام دقیق را نمیدانم اما به یقین، اکثریت مردم بهرغم سرما و برف، به صحنه آمدند و از فرزندان شورشگر خود که بسیاری از آنها زیر ۲۰سال داشتند، حمایت کردند.
راستی که شهریار آئینه تمام نمای یک شهر شورشی و برای همیشه نماد حماسه و پایگاه ارتش آزادی شد.
***
۵-اکنون بگذارید دشمن خود و مزدوران و متحدانش را با خرافهٔ «آرامسازی» و اینکه گوئیا از قیام در شیراز و دیگر شهرها «مصونیت» پیدا کرده تسکین بدهد و تخدیر کند.
دیروز پاسدار فدوی جانشین سرکرده سپاه خامنهای گفت: «توطئه خیلی بزرگی بود، اما در ۴۸ساعت جمع شد... دنیا نمیتواند تصور کند که چگونه این توطئه در این مدت کوتاه جمع شد». بهگفته او همه دستگیر شدگان «به صراحت اعتراف دارند که مزدور آمریکا و منافقین هستند» و «سیستم قضایی کشور آنها را به اشد مجازات میرساند».
اولاً-این را درست میگوید که کار خیلی بزرگی بود. اما مردم ایران از خمینی و خامنهای و دم و دنبالچهها نپذیرفتند و نمیپذیرند که مجاهدین و کانونهای شورشی مزدبگیر آمریکا باشند. وانگهی آمریکا در خط سرنگونی نیست که برای آن به ما پول بدهد. ۶۰۰میلیون دلار داراییها و اموالمان در اشرف و لیبرتی را که حاصل هزاران هزار ساعت کار مجاهدین طی ۳۰سال بود به حکومت دستنشانده عراق خیرات کرد. اطلاعیههای رسمی کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد هم موجود است که از مجاهدین بهخاطر اینکه همه هزینههای انتقال به آلبانی را خودشان دادند چند بار قدردانی کرده است.
ثانیاً- قیام و شورش برای سرنگونی و حاکمیت جمهور مردم ایران جمع شدنی نیست. به خلیفه و پاسدارانش باید گفت، زمان تکثیر و گسترش و پهن کردن کانونها و محلهها و شهرهای شورشی است، نه جمع کردن! آنچه در برنامه و دستور است، جمع کردن تمامیت نظام ولایت و اذناب آن است.
***
۶-دیروز همچنین پاسدار شمخانی دبیر شورای عالی امنیت رژیم گفت ۳۴نفر از مجاهدین را دستگیر کرده که «در ارتباط با عربستان، اسراییل و انگلیس بودند».
و علاوه بر آن «یک شبکه وسیعی از کانالهایی که نه به اسم منافقین بلکه با خط و مشی منافقین عمل میکردند نیز شناساسی شدند...».
اولاً-لعنت بر دروغگو و هرآنکس که مدعیست ۳۴مجاهد مرتبط با عربستان و اسراییل و انگلیس را دستگیر کرده است. یا عجبا، مگر این مجاهدین تمام نشده بودند؟! حالا چه تعداد دوباره پیدا شدند که یک قلم ۳۴نفر از آنها در ارتباط با عربستان و اسراییل و انگلیس بودند؟!
ثانیاً-این کدام «خط و مشی» است که «یک شبکه وسیعی» از کانالهای آن شناسایی شدند؟! آیا این همان شبکهٔ خلق قهرمان و ارتش آزادیستان نیست که با خط مشی سرنگونی عمل میکند؟!
به حرفهای دیروز آخوند دژخیم ذوالنور در همین رابطه گوش کنید. بسیار روشنگر است و ما را از هر گونه توضیح بینیاز میکند. میگوید که رژیم فقط در روز یکشنبه ۲۶آبان در تهران ۱۴۷درگیری و در سراسر کشور هم در ۸۰۰نقطه درگیری داشته است.
«دشمن طراحی کرده بود دیده بودند برای پایان دیماه و اوایل بهمنماه که این بحران را در کشور درست کنند طراحی کرده بودند ما اطلاع داریم این اتفاقی که افتاد آن موضوع را جلو انداخت هول شدند و آمدند جلو از این بستر استفاده کردند خوب مقام معظم رهبری آب را ریخت روی آتش و این صف جدا شد ....
بندر ماهشهر سه تا شهرک آن را چنان بحرانی کردند که شهرک شهید چمران ماهشهر سنگربندی کرده بودند با تیربار با نیروهای مامیجنگیدند....
۹۰۰پمپ بنزین در کشور آتش زدند...
کسی دستگیر شد در اطراف بهارستان مسلح که محل اختفای ۵۰کلت را لو داد. یک پایگاه بسیج را ۵۰نارنجک اشکآور زدند تا بتوانند تسخیر کنند خوب اینها آموزش دیده بودند تیمهای ۴نفر تا ۸نفره که اینها مأمور بودند خمیرهای خاصی داشتند وقتی به ستون یا دیوار میزدند دیوار را میشکافت ستون را از کار میاندازد تخریب میکرد تیمهایی که بهشمار سه بتوانند قفل را بشکنند بروند تو، یک تیم میآمد این کارها را انجام میداد تیم بعدی میآمد کار بعدی را انجام میداد طرف میآمد در خیابان یک شعار را جلوی ماشین را میگرفت همینکه چهل -پنجاه نفر جمع میشد جیم میشدند از داخل جمعیت میرفتند پایگاه بعدی را مثلاً ما روز یکشنبه فقط در تهران ۱۴۷تهران درگیری داشتیم با اینکه درگیریهایمان داخل تهران خیلی نکشید در سراسر کشور در یک روز ما ۸۰۰نقطه درگیری داشتیم که توان نیروها را تقسیم کنند اینها آموزش دیده بودند موتورسوارهای آنها خیلیها مسلح بودند.
- اینها شناسایی شدند؟
ذوالنور : خیلی از آنها شناسایی شدند بخشی دستگیر شدند کشتهسازی یکی از شگردهای اینها بود برای به هیجان درآوردن مردم خوب اتفاقاتی این جوری بود یک کلانتری که ۲۰۰ یا ۳۰۰قبضه بیشتر کمتر اسلحه تویش تسخیر کلانتریها را دنبال بودند اگر کلانتری تسخیر بشود و ۳۰۰-۴۰۰قبضه اسلحه بیفتد دست آدمهای جانی اینجوری چه اتفاقی میافتد؟ و من اینجا اشاره کنم قطع اینترنت بعد از این تصمیم و فرمایشات مقام معظم رهبری بسیار کمک کرد که آن سازماندهی از قبل تهیه شده به هم بریزد و این آشوب جمع بشود» (آخوند ذوالنوری رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس رژیم -تلویزیون شبکه ۵رژیم -۳آذر ۹۸).
***
۷-امروز هم نوبت پاسدار سلامی سرکرده سپاه خلیفهٔ ارتجاع بود. گوش کنید که چگونه پریشان احوال به پابوس آمده است:
-«باور کنید ما در یک جنگ بزرگ جهانی هستیم».
-«فتنهای که در روزهای اخیر اتفاق افتاد حاصل همه شکستهای بزرگی بود که دشمن در صحنههای مختلف ظرف چهل سال... دریافت کرده بود او ماهها منتظر بود او نمیتوانست حادثه بسازد اما منتظر ساختن یک حادثه بود تا از آن استفاده کند...بنزین فقط بهانه بود... دیدید وقتی به صحنه آمد همه جا را آتش میزد».
-«اما بدانید ما به شکل سریالی در همه صحنهها با هدایت یک مرد الهی که امتداد امامت ائمه اطهار است یک پیشوای جانباز... او [خامنهای] کسی است که در عمق دشمن... در عمق سرزمینهای تحت سلطه دشمنان نفوذ کرده... توسعه نفوذ انقلابش را هزاران کیلومتر آنطرفتر برده است».
-«من بهعنوان یک پاسدار کوچک همه عشقم و آرزویم این است که به پای آرزوی شما ذبح شوم، قطعه قطعه شوم، نه یکبار بلکه چندین بار...»
-و سرانجام میگوید: «خاک کف پای همه شما را برای تبرک بهصورتم میکشم، پاهایتان را میبوسم»
اولاً- راست میگوید که رژیم ضدتاریخی ولایت فقیه درگیر یک جنگ بزرگ جهانی با بشریت است. میخواهد چرخ تاریخ را به عقب برگرداند اما نمیتواند.
ثانیاً- درست میگوید که دشمن اصلی او یعنی خلق به جان آمده، همان ارتش گرسنگان، بیکاران، زنان، سرکوب شدگان و آزادیستان، منتظر یک جرقه بود و هست و خواهد بود. این را از قبل هم گفته بودیم که در انتظاریم چرا که شرایط عینی برای سرنگونی و انقلاب دموکراتیک در ایران آماده و جوشان و خروشان است (اطلاعیه شماره ۱۲-۱۹فروردین ۹۸)
ثالثاً- چون کیسه رژیم خالیست و چیز دیگری در بساط ندارد کماکان صدور ارتجاع و عمق استراتژیک رژیمش در عراق و سوریه و لبنان را به رخ میکشد و میگوید خامنهای کسی است که نفوذ رژیم را «هزاران کیلومتر آنطرفتر برده است»! غافل از اینکه اکنون«عمق استراتژیک» از پای بست لرزان و ویران شده است.بگذریم که توده مردم همیشه گفتهاند «سوریه را رها کن فکری بهحال ما کن». اما این بار خلق در زنجیر خود برخاسته تا خویشتن کار خود را چاره کند. کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما...
رابعاً-پاسدار پریشان احوال و در هم شکسته که روزگار وارفتگی ازهاری رئیس ستاد و نخستوزیر شاه را تداعی میکند، اکنون به پابوس آمده و آرزوی مرگی چندین باره میکند.
به نام نامی شهیدان و شکنجهشدگان از خرمشهر و اهواز و کرمان و جوانرود و بهبهان و شیراز و اصفهان تا شهریار و کرج و کرمانشاه و تهران و سراسر ایران، باشد که این آرزو برآورده شود.
آری دعاوی و کبادهکشیهای پیشین در قتلعام مجاهدین در اشرف اکنون بر باد رفته است.
پاسدار سلامی-تلویزیون رژیم ۱۶شهریور ۱۳۹۲پس از قتلعام مجاهدین در اشرف
-«یکی از اتفاقاتی که هفته گذشته افتاد و این اتفاق دارای اهمیت راهبردی بسیار وسیعی در تحولات آینده منطقه خواهد بود و ابعاد بسیار عظیمی داره این عملیات بهدلیل تحتتأثیر و تحتالشعاع قرار گرفتن حمله احتمالی آمریکا به سوریه فرصت ظهور و بازتاب و انعکاس گسترده خبری پیدا نکرد همین حادثه حمله جوانان عراقی بود که در اردوگاه اشرف اتفاق افتاد».
-«این عملیات از لحاظ مقیاس تأثیر بسیار بزرگتر از عملیاتهایی است که در حجمهای وسیعی است که در گذشته اتفاق افتاده،شاید بشه گفت که تأثیر راهبردی این عملیات در ادامه حیات منافقین بسیار بیش از تأثیر عملیات مرصاد است».
-«شما ملاحظه بفرمایید از ۱۷هزار شهید تروری که در چند روز گذشته یادواره تجدید از اونها برگزار شد ۱۶هزار نفر از این شهدای ترور توسط گروهک منافقین به شهادت رسیدند، این درصد بسیار بالایی است».
-«عملیاتهای متعددی اینها انجام دادن که عملیات مرصاد که ازدید اونها فروغ جاویدان نامیده میشه، این عملیات بسیار سنگینی بود».
-«الآن شما به رفتار سرکرده این گروهک یعنی مسعود رجوی نگاه کنید. بعد از حدود هفت روز که از این حادثه گذشته، عدم هیچگونه واکنشی از سوی سرکرده این گروهک همین امروز گمانهزنیها و فرضیههای متنوعی را ایجاد کرده. تحلیلهای مختلفی را بهوجود آورده، یا این کشته شده، اسمش اعلام نمیشه».
-«سکوت یا نشانه بهت، حیرت و در واقع شرایط بسیار سخت روحی روانی یک سرکرده گروهک میتونه باشه، یا اینکه هلاکت او. چیزی غیر از این نمیتونه باشه».
-«به اندازه قتلعامهای ناشی از تهاجم هستهیی آمریکا به ناکازاکی و هیروشیما اینها کشته گرفتند از مردم ایران و عراق».
-«تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک، اینها همه زنان، یعنی همه همسران و شوهران را، همه خانوادهها را مجبور به طلاق اجباری کردند. و اینها همه حلقههای در واقع زناشویی خودشون را ریختند به پای مسعود رجوی... همه خانوادهها را متلاشی کردند».
-«شما دقیقاً واقف هستید که اینها بودند که با جاسوسی در محیط هستهیی ما یک فضای خیالی و موهومی و تصنعی در نظام بینالملل نسبت به فعالیت هستهیی ما ایجاد کردند و هرآنچه که امروز ملت ایران از تحریم از کاهش تعاملات جهانی و تأثیرات آن میبینه همه ناشی از خیانتی است که اینها به ملت ایران کردند».
-«آمریکا برای اینکه بتونه آلترناتیو و جایگزینی پیدا کنه آمد اینها را از فهرست کشورهای حامی تروریست خارج کرد و به اینها در واشنگتن دفتر داد، اینها در اتحادیه اروپا رسمیت پیدا کردند و امروز برای اینکه آزادی عمل پیدا کنند و در مسیر اهداف استراتژیک آمریکا حرکت کنند، آمریکائیها همین امروز معاون وزیر خارجه آمریکا با مریم رجوی تماس میگیره از او دلجویی میکنه و به او دستور میده که نیروهاشون را از اشرف ببرند در لیبرتی و اعلام میکنه که ما محافظت اینها رو بهعهده میگیریم».
***
۸-از فردای قیام دیماه ۹۶گفته بودیم که این قیام تداوم دارد، گسترش و عمق پیدا میکند. با مقاومت سازمانیافته، پیوند و پشتوانه دارد. رژیم در برابر آن هیچ راهحل و برونرفت و برگبرنده ندارد.
از اینرو «برخلاف قیامهای پیشین، هر گونه برونرفت جدی و واقعی، چه در زمینهٔ اقتصادی و چه در زمینهٔ سیاسی و بینالمللی، بهمعنی نفی پایهها و موجودیت رژیم ولایت است. بر سر شاخ نشستن و بُن بریدن است. ولیفقیه برای جمع کردن این قیام، ناگزیر از حل تضادهایی است که اگر به آن مبادرت کند (اعم از اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و امنیتی) راهگشای سرنگونی خود اوست» (اطلاعیه شماره ۱۱-۱۲آبان ۹۷).
***
اکنون در میدان عمل همگان وضعیت رژیم و ضد رژیم را بچشم میبینند.
رژیم هر روز باید برای بقا و سرنگون نشدن خود شانس بیاورد و ساز و دهل بزند.
اما مردم و مقاومت ایران با بهای سنگین و خونین به جهشی عظیم و بازگشتناپذیر دست یافتند. این بیمهنامه ما در تحولات آینده است.
استراتژی ظفرنمون ارتش آزادی در کانونها و محلهها و شهرهای شورشی محک خورد. این استراتژی اکنون در سراسر میهن شعله افکنده است.
بار دیگر ثابت شد که این رژیم زبانی جز قهر و قدرت و قاطعیت نمیفهمد. باقی، فریب و فسانه است.
گفت آتش بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم
اکنون بگذارید رژیم و همدستان هر چه میخواهند مجاهدین و مقاومت ایران و جوانان شورشگر و اشرفنشان را به خشونتطلبی متهم کنند و روضهٔ «خشونتپرهیزی» بخوانند.
بار دیگر سبوی اصلاحطلبی بشکسته و پیمانهٔ کنار آمدن با این یا آن جناح و سپاه رژیم فرو ریخته است.
ریختن حاصل خونها و مقاومت تاریخی ۴۰ساله به حساب شاه نه فقط ضدتاریخی و ارتجاعی بلکه آب در هاون کوبیدن است.
به رژیم و هرکس که در جبهه رژیم و همسو با رژیم مدعی پایگاه مجاهدین و مقاومت ایران در داخل کشور است میگوییم اگر نمیبینید، همچنانکه رئیسجمهور برگزیده این مقاومت از سالها پیش گفته است، برای ما هم یک راهپیمایی در خیابانهای تهران تأمین کنید.
«آخوندها مدعیند که این مقاومت در داخل ایران پایگاهی ندارد. پاسخ ما این است: آزادی و امنیت اعضا و هواداران این مقاومت را تأمین کنید تا یک راهپیمایی در خیابانهای تهران برگزار کنند، آن وقت میبینید که چگونه سراپای رژیمتان را در مینوردند» (۶تیر ۱۳۹۳).
اما رژیم از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ تا امروز هرگز آزادی بیان و تظاهرات و انتخابات را برنتابیده است.
تنها جواب شیخ آتش
آتش، شعله برکَـش
شورش ادامه دارد
و این قیامی است تا پیروزی
***
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.
یکسال پیش در همین ایام گفته بودیم: «باگسستن بندهای مماشات و استمالت که آخوندهای ضدبشر را سه دهه در ناز و نعمت فرو برده بود، وارد دوران آمادهباش میشویم. هر چند طول بکشد و هر چند نشیب و فراز داشته باشد، سرنگونی دشمن ضدبشری محتوم است».
سیل تحریمها بیتالعنکبوت ولایت را احاطه کرده و به حلقهٔ نزدیکان و سرکردگان ولیفقیه ارتجاع رسیده است. آنها دست و پا میزنند و ناگزیر باید صورت خود را با سیلی سرخ کنند:
مجتبی خامنهای وزیر دربار خلیفه
ابراهیم رئیسی سرجلاد قتلعام ۶۷ و سر دژخیم قضاییه رژیم
محمدی گلپایگانی رئیس بساط دفتر
پاسدار حقانیان معاون اجرایی بیتالعنکبوت
ولایتی مشاور عالی
حداد عادل مشاور عالی و رئیس قبلی مجلس ارتجاع
پاسدار باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
پاسدار غلامعلی رشید معاون عملیات
پاسدار دهقان مشاور دفاعی و رئیس صنایع نظامی
و ستاد کل نیروهای مسلح رژیم ولایتفقیه
***
با جوشش خون شهیدان، به پشتوانه قیام خلق و کانونهای شعلهور شورش و انقلاب، اکنون میتوان لرزههای سرنگونی را در داخل و خارج از مرزهای ایران به عیان دید.
همزمان، توفان انقلاب دموکراتیک عمق استراتژیک رژیم ولایتفقیه را در عراق و لبنان درمینوردد.
اخراج و پایان رژیم در عراق، در حکم پایان ولایتفقیه است. موتور ژئوپلیتیک روشن شده و آتشفشان قیام، با خمینی و خامنهای و رژیم آخوندی و سرکردگان و دست نشاندگانش سر سازگاری ندارد.
موضوع چیست؟
دشمن واحد، جبهه واحد، و مبارزه واحد و مشترک، از ایران تا عراق و یمن و سوریه و لبنان، مسأله اینست.
مقاومت ایران سالهای سال بر این حقیقت که فاشیسم دینی حاکم بر ایران، دشمن و تضاد اصلی خلقهای این منطقه از جهان است، پای فشرده. سخنان رئیسجمهور برگزیده مقاومت در تیرماه ۹۲ را گوش کنید:
مریم رجوی: «ده سال پیش من هشدار دادم که خطر دخالت آخوندها در عراق صدبار بیشتر از خطر اتمی ملاهاست. و اکنون میبینید که چگونه پیشروی آنها در عراق، کشورهای دیگر منطقه را در برمیگیرد.
به عراق مصیبتزده نگاه کنید. از ۳۳سال پیش خمینی با شعار فتح قدس از طریق کربلا، درصدد اشغال این کشور بود. و حالا بعد از خروج قوای آمریکا، اشغال عراق توسط آخوندها بهطور کامل انجام شده است. در واقع اکنون باید گفت که عراق، با یک دولت دستنشاندهٔ خامنهای و نهادهای امنیتی که تحت کنترل نیروی تروریستی قدس بهطور تمامعیار کار میکنند، تحت اشغال حکومت ملاهاست.
به لبنان نگاه کنید که چگونه آخوندها سرنوشت آن را از طریق حزبالشیطان به گروگان گرفته و آتش جنگ را به درون این کشور هم کشیدهاند.
ما بارها گفتیم و باز هم تکرار میکنیم که این رژیم، بمب اتمی را نیز قبل از هر چیز برای اعمال سلطه و هژمونی بر کشورهای عربی و اسلامی میخواهد، بقیهاش بهانه است.
حالا در بحبوحهٔ جنگ سوریه، آخوندهای حاکم بر تهران صریحاً میگویند سوریه استان سیوپنجم ماست. شما میدانید که ایران ۳۱استان دارد. حالا ملاها چگونه حساب کردند که سوریه استان سی و پنجم شده؟ لابد استانهای ۳۲، ۳۳ و ۳۴ عبارتاست از عراق و لبنان و فلسطین!
آنها به درستی میگویند چنانچه سوریه را از دست بدهیم، تهران را نمیتوانیم نگهداریم. این اعتراف صریح سران رسمی رژیم ملاهاست. پس تمام دعوا بر سر تهران است که آخوندها آن را در قبال مقاومت و قیام مردم ایران بهشدت در خطر و آسیبپذیر میبینند.
انقلاب سوریه، نقش و ماهیت شیطانی و جنایتکارانهٔ بهاصطلاح حزبالله را برملا کرده و شما میدانید که تشکیل این حزبالشیطان، سرمایهگذاری ۳۰ساله رژیم ملاها بوده است.
حالا اکثریت عظیم اعراب، مانند مردم ایران، به حزبالشیطان به مثابهٔ یک باند جنایتکار که زائدهٔ سپاه پاسداران است و برای حفظ منافع رژیم آخوندی تلاش میکند و حاضر است دست به هر جنایتی بزند، نگاه میکنند.
بله، حقیقت اساسی این است که این رژیم، دشمن مشترک تمام بشریت، بهویژه خلقهای منطقه است. و بههمین دلیل، وظیفهٔ مبرم همهٔ ملتها و دولتهای منطقه، این است که در برابر این جنگ ضدبشری و در برابر این نظام ولایت سفیانی که نظامی است ضدبشر، بایستند.
امروز رژیم ضدانسانی و ضداسلامی حاکم بر ایران، یک جنگ اعلام شده علیه مردم سوریه و عراق و لبنان به راه انداخته است. این، ادامهٔ جنگ این رژیم علیه مردم ایران است که خواهان سرنگونی رژیم ولایتفقیه هستند.
قیام مردم عراق علیه اشغال پنهان کشورشان توسط رژیم آخوندی و دولت دستنشاندهاش در عراق... باید مورد حمایت قرار گیرد تا از ادامهٔ سرکوب و کشتار در عراق و بالاگرفتن یک جنگ فرقهیی که خواست رژیم ایران است، جلوگیری شود.
رژیم ایران و دخالتش در سوریه و عراق و لبنان، هیچ ربطی به اسلام و مسلمانان شیعه ندارد. خامنهای جنایتکاری است که با بهراه انداختن جنگ مذهبی، درصدد حفظ سلطهٔ شوم خود است. شیعیانی که بهدست این رژیم در ایران و عراق به شهادت میرسند. از برادران و خواهران اهل تسنن ما که توسط این رژیم به شهادت رسیدند، اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست...
ما همهٔ دولتها و ملتهای منطقه را به تشکیل یک جبهه واحد برای مقابله و درهم شکستن جبهه تَطَرُف(افراطیگری) و بنیادگرایی بسرکردگی رژیم ایران و دولت دستنشاندهاش در عراق و همچنین رژیم سوریه فرامی خوانیم. این تنها راه دور کردن منطقه از یک جنگ فرقهیی خونبار است».
آری، صورت مسأله، اشغالگری رژیم آخوندی در منطقه، بهعنوان اختاپوس و پدرخوانده ارتجاع و بنیادگرایی است. حقیقتی که از تأکید و تکرار آن خسته نمیشویم:
«همه میدانند که خلیفه ارتجاع در تهران، اختاپوس عمامهدار ارتجاع و بنیادگرایی است که با دست درازی در عراق و سوریه و لبنان و یمن، صلح و آرامش را در این منطقه از جهان ربوده است. پدرخوانده مالکی و بشار و حزبالشیطان و دیگر شبهنظامیان در عراق و سوریه و لبنان و یمن است.
خامنهای در دیماه ۹۵میگفت که اگر جلوی "فتنهگران" را در سوریه نمیگرفتیم "باید در تهران، خراسان و اصفهان جلوی آنها را میگرفتیم". در خرداد ۹۶هم گفت: "در سوریه اگر این کاری که سرداران با ارزش ما انجام دادند، انجام نمیدادند، حالا باید در همین دور و بر و اطراف با اینها میجنگیدیم. باید در همین خیابانهای خودمان و شهرهای خودمان با اینها مبارزه میکردیم".
آخوند روحانی نیز در بهمن ۹۴ میگفت: "اگر سرداران رشید ما در بغداد و سامرا و فلوجه و رمادیه ایستادگی نمیکردند، و اگر در دمشق و حلب به دولت سوریه کمک نمیکردند ما امنیتی نداشتیم که بتوانیم (در مذاکرات اتمی) به این خوبی مذاکره کنیم".
آخوند جلاد رئیسی هم در اردیبهشت ۹۶ میگفت: "کاری که مدافعان حرم کردند، اینکه بهجای سنگر زدن در خیابانهای تهران امروز این سنگرها را در بسیار فرسنگها دورتر از تهران دارند پاسداری میکنند.." » (اطلاعیه شماره ۶-۲۵فروردین ۱۳۹۷).
***
واضح است که رژیم بهسادگی دست از عراق و لبنان برنمیدارد. پس باید با قدرت و قاطعیت دستش را کوتاه و خلع ید کرد.
روزگار سیاستمداران قراضهای که به گفتهٔ عراقیان با تانکهای آمریکایی فرود آمدند یا با بمبهای کنار جادهای از زیر قبای آخوندهای حاکم بر ایران برجهیدند، به پایان رسیده است،کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ. همانند شجرهٔ خبیثهای که از زمین برجهیده، قراری ندارد و پابرجا نمیماند.
حاکمیت و نفوذ ملایان نه در عراق و نه در لبنان پا بر جا نمیماند. پاسخ، همچنانکه مقاومت ایران از فردای جنگ در عراق اعلام کرده است یک دولت مستقل دموکراتیک و ملی است. بیانیه شورای ملی مقاومت ایران در مرداد ۱۳۸۴ را یادآوری میکنم:
«براساس تجارب ۵۰ساله ملت ایران برای نیل به دموکراسی و حاکمیت مردم، بالاخص تجربه ۲۷ساله در برابر دیکتاتوری مذهبی، پیام ما به مردم و نیروهای دموکراتیک و میهنپرست عراقی با هر دین و مذهب و با هر مرام و ملیت این است:
الف -با این همه درد و رنج و با این همه خونی که هر روز از پیکر عراق بر زمین میریزد، دیگر در عراق جایی برای هیچگونه افراطیگری باقی نمانده است. پاسخ، در یک دولت دموکراتیک ملی و مستقل و معتدل است تا بتواند وحدت سیاسی و تمامیت ارضی کشور تان را در دیالوگ مستمر با همهٔ جریانهایی که به قواعد دموکراتیک پایبند هستند حفظ کند و به اشغال پایان دهد.
ب- در شرایط کنونی و در پروسهٔ تدوین و تصویب و رفراندم قانون اساسی و انتخابات بعدی و تشکیل دولت جدید، تهدید مبرمِ تمامیت و آزادی عراق و بهخصوص آنچه مانع اصلی استقلال آن و خروج هر چه سریعتر نیروهای چندملیتی است، همان "جنگ پنهان و اشغال اعلام نشدهیی" است که ۲میلیون و ۸۰۰هزار تن از مردم عراق بر آن انگشت گذاشتهاند».
***
و این هم قسمتی از بیانیه سالانهٔ شورای ملی مقاومت در مرداد ۱۳۸۵:
«مهمترین و معتبرترین سند تاریخی حمایت مردم عراق از مجاهدین و مقاومت ایران، بیانیهٔ امضا شده توسط ۵میلیون و ۲۰۰هزار شهروند عراقی است که در روز ۱۷ژوئن ۲۰۰۶(۲۷خرداد ۱۳۸۵) در سومین سالگرد کودتای ارتجاعی استعماری علیه مقاومت ایران در فرانسه، در کنگرهٔ همبستگی مردم عراق در شهر اشرف، اعلان گردید. این بیانیه نه تنها توطئههای جاری، بلکه دو دهه کارزار لجن پراکنی و توطئه آخوندها را برای همیشه سوزانده است.
مردم عراق در این بیانیه تاریخی "مجاهدین خلق را شریک استراتژیک خود برای دستیابی به امنیت و صلح و دموکراسی و مشوق خود برای شرکت در انتخابات و پروسه سیاسی یافتند" و اعلام کردند: "در شرایط کنونی، مرزبندی و دعوای اصلی، بین دموکراسی و دیکتاتوری است"."رژیم ایران مانع استقرار امنیت و ثبات و دموکراسی در عراق و تهدید مبرمِ تمامیت و آزادی کشور ما، بهخصوص مانع اصلی استقلال آن و خروج هر چه سریعتر نیروهای چندملیتی است". "دموکراسی در عراق و دموکراسی در ایران در این موقعیت ژئوپلیتیکی ودر این برهه تاریخی، لازم و ملزوم و تضمین یکدیگرند" و "راهحل....، از خلع ید رژیم ایران در صحنهٔ عراق و از بهرسمیت شناختن موقعیت مجاهدین خلق میگذرد که وزنهٔ تعادل در برابر دخالتهای حکومت ایران هستند. کما اینکه خلعسلاح آنها موازنهٔ استراتژیکی در این منطقه حساس از جهان را بهسود رژیم ایران برهم زد"».
***
همه میدانند که آمریکا در سینی طلایی، عراق را پس از اشغال آن تقدیم آخوندهای حاکم بر ایران کرد و بعد هم گذاشت و رفت. بیمبالغه رژیم نخستین برنده جنگ اشغال عراق بود. جنگی که بهگفته اوباما احمقانه و بهقول ترامپ بدترین اشتباه تاریخ آمریکا بود (آسوشیتدپرس-۸دسامبر ۲۰۱۰و سایت هیل ۱۸سپتامبر ۲۰۱۸).
اکنون وقتی قالی عراق از زیر پای رژیم کشیده میشود، تمام تعادل رژیم در این منطقه و تمام سرمایهگذاری دو دهه اخیر و دو دهه قبلی، در هم میریزد که آثار زنجیرهای خود را در داخل رژیم برجا میگذارد و حاکی از قطعیت و حتمیت سرنگونی است. ریح و روح سپاه پاسداران و نظریه جهانشمول ولایتفقیه، در عراق به آزمایش کشیده میشود. گفته بودیم که روح حاکم برسپاه، صدور ارتجاع و جنگطلبی مبتنی بر نظریه ولایت جهانشمول است:
«دیکتاتوری ولایتفقیه یک دیکتاتوری نظامی-پلیسی است. و این سپاه پاسداران ابزار حفظ نظام ولایتفقیه است که این رژیم عمدتاً به آن متکی است. پس سپاه پاسداران ارگان محوری اعمال قهر و سرکوب نظامی است. اما دینامیسم یعنی موتور محرک سپاه یعنی روح حاکم بر آن صدور ارتجاع و جنگطلبی مبتنی بر نظریه ولایت جهانشمول است»(۲۲بهمن ۱۳۷۷).
***
چنین بود که رژیم برای مرعوب کردن و منکوب کردن قیام در عراق، اربعین را بهانه کرد و بهقول خودش به قدرتنمایی میلیونی مبادرت کرد.
آخوند روحانی در این باره گفت: «بحمدالله همه دستگاهها و ارگانها همه هم مشارکت میکنند همه هم کمک میکنند از شهرداریها گرفته از وزارت بهداشت گرفته راه گرفته کشور گرفته نیروهای مسلح گرفته نیروی انتظامی گرفته بسیج گرفته وزارتخارجه هلال احمر وزارت ارتباطات همه نهادها همه ارگانها همه نهادهای عمومی غیردولتی اصلاً کسی نیست که این افتخار نصیب اش نشود »(تلویزیون رژیم – ۱۷مهر ۹۸).
رئیسجمهور ارتجاع بعد از اربعین نیز اعلام کرد که رژیم ۳۰۰هزار نفر را از طریق هوایی در ایام اربعین به نجف و بغداد منتقل کرده، ۳۰۰هزار نفر هم از طریق قطار و ۳میلیون هم زمینی و پای پیاده خودشان را به کربلا رساندند: «ملت ما در هفتههای گذشته در مراسم اربعین حماسه بزرگ آفرید و همه خدمت کردند و مردم افتخار آفریدند و خادمان مردم هم خوب خدمت کردند. اینکه ۳۰۰هزار نفر از طریق هوایی تو این ایام منتقل شدند به نجف و بغداد. ۳۰۰هزار نفر از طریق قطار منتقل شدند، جمعیت میلیونی با انواع وسائل و ابزار و پای پیاده خودشان به حرم امام سوم شیعیان رساندند و اینکه سه و نیم میلیون رفتند آزاد، آرام، امن و برگشتند..» (سایت روحانی-اول آبان ۹۸).
در همین رابطه وزیر کشور رژیم اعلام کرد که بیش از ۱۷۰هزار نفر را از افغانستان، پاکستان و آذربایجان از مرزهای کشور عبور داده و به عراق برده است (خبرگزاری ایسنا-۱۲آبان ۹۸).
سرکرده یگانهای ویژه نیروی انتظامی رژیم نیز آمار داد که یک قلم ۱۰هزار مأمور یکان ویژه را « برای خدمت به زائران اربعین» به مأموریت عراق فرستاده است(خبرگزاری حکومتی مهر-۱۵مهر ۹۸).
اما وقتی که ۳و نیم میلیونِ ادعایی آخوند روحانی افاقه نکرد، خامنهای وارد شد و به مردم عراق و لبنان هشدار داد که مطالبات صنفی آنها فقط در چارچوب ساختارهای قانونی قابل تأمین است:
«به دلسوزان این کشورها مثل عراق مثل لبنان که در گیر مشکلات هستند از همینجا بگویم اولویتشان علاج ناامنی است مردمشان هم باید بدانند که مطالباتی دارند، مطالبات بهحق هم هست اما این مطالبات فقط در چارچوب ساختارهای قانونی قابل تأمین است. دشمن میخواهد ساختارهای قانونی رو بهم بریزه وقتی در یک کشوری ساختارهای قانونی وجود نداشت خلأ بهوجود آمد هیچ کار نمیشه کرد هیچ اقدام مثبتی نمیشود کرد» (خامنهای- ۸آبان ۹۸)
خلیفه ارتجاع همچنین به اطلاعاتیهای رژیم گفت باید دائم مراقب حرکات دشمن باشند و نباید دشمن را حقیر و ناتوان شمرد:
«به دشمن اعتماد نباید کرد خوشبینی سادهلوحانه نباید وجود داشته باشد.
دوم اینکه از حرکات دشمن نباید چشم برداشت باید دائم مراقب حرکات دشمن بود یکی از بخشهای مهم نیروهای مسلح ما بخشهای اطلاعات و آگاهیهای اطلاعاتی است چشم از حرکات دشمن نباید برداشت باید همیشه مراقب برنامهها و نقشهها و حرکات دشمن بود.
سوم اینکه دشمن را حقیر و ناتوان نباید شمرد. دشمن نتوان بهقول سعدی حقیر و بیچاره شمرد دشمن را با اندازههای خودش بشناسیم خودمان را آماده کنیم برای دفاع از خود در مقابل دشمن متجاوز» (خامنهای -۸آبان ۹۸)
حاکمیت آخوندی بسا لرزههای سرنگونی در پیش دارد.
ما هم باید در جمیع جهات خود را برای تهاجم حداکثر و جنگ صد برابر آماده کنیم.
سپاه جهل و جنایت و بیتالعنکبوت ولایت باید در هم کوبیده شود.
شبکهٔ اطلاعات و تروریسم رژیم آخوندی با مزدوران و سگهای زنجیری آن باید در ایران و در منطقه و سراسر جهان ریشهکن شود.
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور
مسعود رجوی ـ خبرگان بهجای مؤسسان
خمینی تا 10روز قبل از آمدن به ایران، از «حکومت اسلامی» دم میزد و کلمه جمهوری و حاکمیت جمهور مردم برای او بسیار نامأنوس بود. همچنانکه اشاره کردیم شعار وحدت گرایانه او «همه باهم» نیز به دور از میدان عمل مبارزاتی و عاری از ارائه خط مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص بود. از معرفی شورای بهاصطلاح انقلاب و دولتی هم که دو ماهونیم قبل از آن در نیمه آبان 1357مخفیانه تشکیل داده بود، طفره میرفت و آن را از میلیونها مردمی که درخیابانها برای او شعار میدادند، قویاً مخفی نگه میداشت.
برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبر کنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاح طلبی در این رژیم یا دست کم، نرم شدن و میانهرو شدن این رژیم صحبت کنیم و همچنین نگاهی به مسیر طی شده بیاندازیم.
داستان میانهرو شدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاح طلبی (رفرم) در این رژیم، یک سراب و قصّه 30ساله است. در خرداد 1387حتی وزیر خارجه آمریکا هم اذعان کرد که در رژیم ایران آدم مدره (میانهرو) پیدا نمیشود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمیگردیم «زیرا هر سیاست خارجه بد آمریکا در 30سال گذشته با این شروع شده که بگذارید مدرههای رژیم ایران را پیدا کنیم» (وال استریت ژورنال – 19ژوئن 2008).
دو سال قبل از آن هم، خانم رایس گفته بود: «معتقد نیستم که ما میتوانیم در (رژیم) ایران مدره (میانهرو) پیدا کنیم. سؤال اینجاست که آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول (در این رژیم) پیدا میکنیم…، هر آنچه که در این ۲۵سال برای یافتن چنین نفراتی بهکار رفت، معمولاً به یک شکست بزرگ در سیاست خارجی آمریکا منتهی شد. من فکر نمیکنم شما آنها را پیدا کنید (وال استریت ژورنال- ۲۵سپتامبر ۲۰۰۶).
راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانهروی و استحاله و اصلاح میداشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است که ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی (که مجاهدین به آن فاز سیاسی میگویند) به مدت 28ماه از 22بهمن 1357که خمینی قدرت را قبضه کرد تا 30خرداد 1360که رژیمش را یک پایه کرد و سرکوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش میکردیم. با وجود اینکه قانون اساسی ولایتفقیه را تحریم کرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امکان نرمش و میانهروی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش کردیم. فکر میکنم کمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم.
پیام به رزمندگان ارتش آزادی و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸ سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
سلام به زنان و مردان اشرفنشان که در اثنای قیام فریاد میزنند «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، سلام به بچههای بیترس و بیم که در قیام عاشورا فریاد میزدند «ما بچههای جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، و سلام به هواداران و پشتیبانان مجاهدین خلق ایران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل کشور، قسمتی از پیامها و نامهها و سؤالاتی را که از راههای مختلف فرستاده بو دید، دریافت کردم. در برابر عواطف بیآلایش و چشمه زلال و شفاف احساسات پاکتان، مخصوصاً در مورد نشستهای ”فاتحان“ و ”کارزار پیروزی“ و پیامهای 13آبان و 16آذر و پیام قیام عاشورا، هیچ نمیگویم الا اینکه خدا به من و به همه مجاهدین شایستگی وفای به عهد با خلق و خالق را بدهد. آنچنان که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، مجاهد زندگی کنیم و مجاهد بمیریم. باشد که در تاریخ این خلق و این میهن، نام و سنّت نیک باقی بماند. فراتر از این، هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت، باید بهجای ”کرده“ های خود ولو مثبت، ”ناکرده“ ها را ببیند و بخواند و نسبت به همین ”ناکرده“ ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکردههایی اعم از کوچک و بزرگ که میتوانستند یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه و حتی یک ثانیه و بهاندازه یک گرم، امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند یا در آن تاثیر بگذارد. و حالا میخواهم با پاسخ دادن به بخشی از سؤالات شما، اندکی از ناکردههای بسیار را در حدی که تجربه کردهام و میدانم، جبران کنم. کاش امکان نشست یا ارتباط جمعی میداشتیم اما چارهیی نیست و فعلاً باید به همین شیوه قناعت کرد. ادامه دارد...
چند روز بعد پاسخ دکتر سنجابی را دریافت کردم که خلاصهای از آن را برایتان میخوانم:
- «فرزند مجاهد ارجمند و گرامی آقای مسعود رجوی مشروحه سرشار از لطف و محبت شما را که بهمناسبت هجرت اضطراری اینجانب از میهن گرامی و رسیدن به پاریس مرقوم شده بود زیارت کردم. مضامین هیجان انگیز و پرالتهاب آن که حاکی بود از مجاهدتها و قیام یکپارچه ملت قهرمان ایران در برانداختن اساس استبداد و استعمار به شوق برپاداشتن یک نظام عادله انسانی و سپس انحرافات و خیانتها و نقض عهدها و جنایات و قساوتها و زیرپاگذاشتن بدیهیترین اصول انسانی و مردمی از جانب کاربهدستان حکومت جمهوری اسلامی و انکار شریفترین احساسات وطن دوستی و آزادیخواهی به عناوین مجعول ملیگرایی و لیبرالی مقتبس از قاموس استالینی و کشتار دستجمعی نونهالان و میهن دوستان و بهدنبال اینهمه نومیدی و سرخوردگی و نارضایی و قهر و امتناع و مقاومت مجدد یکپارچه ملت و مجاهدتها و جانبازیها و شهادتهای بهترین فرزندان ایران چنان احوال متناقضی از غرور و نشاط و غم و اندوه در این ناچیز برانگیخت که قلم از شرح و بیان آن عاجز است. در مقدمه نامه از اینکه به عللی نتوانستهاید به ملاقات و عیادت این بنده بیایید عذر خواستهاید. فرزند عزیز، آنچه عیان است چه حاجت به بیان است. بهعلاوه شما هیچوقت در پیش من غایب نبودهاید که برای نیامدن و عدم حضور عذر لازم باشد».
- «با بیانی شیوا و جگرسوز از من خواستهاید تا درباره جانبازیها و فداکاریهای صادقانه و مظلومیت مجاهدین شهادت بدهم از آنچه نوشته اید: ”با جسارتی شایسته یک نسل، شایسته یک رود خون و شایسته بیش از ۲۰هزار شهید و ۵۰هزار اسیر از شما میخواهم درباره ما شهادت بدهید. به خدا قسم من نمیتوانم بپذیرم که تاریخ شهادت و حمایت شما را برای خمینی ثبت کند ولی از شهادت و حمایت شما برای مجاهدین اثری نباشد“.
آری فرزند عزیز در برابر این دعوت آغشته به داغ دل و خون نمیتوانم و حق آن را ندارم سکوت اختیار کنم
بنابراین مختصری از آنچه را که بر طبق اطلاعات خود در این مدت طولانی مبارزاتی درک کردهام نه برای جلب رضایت شما بلکه برای بیان حقیقت بهعنوان تکلیف ملی و ایمانی به مفاد لاتکتموالشهاده و انتم تعلمون مینویسم و شهادت میدهم که سالیان قبل از انقلاب و در ایام انقلاب مجاهدات و جانبازیها و از خودگذشتگیهای دلاورانه مجاهدین توأم با مقاومت و قیام عمومی بود که پایگاه حکومت استبدادی و ارکان سیاست استعماری حامی آن را در ایران متزلزل ساخت و بنابراین وظیفه حکومت انقلاب بود که مجاهدین را مانند فرزندان برومند خود مورد نوازش و حمایت و همکاری قرار بدهد و همچنین شهادت میدهم در روزهای اول انقلاب و آشفتگیهای ناشی از آن که جمعیتهای وابسته و سرسپرده به اجنبی آشوبها وتجزیه طلبیها را در گرگان و کردستان و دیگرجاها دامن میزدند، مجاهدین به هدایت روحانی مجاهد و عالیقدر مرحوم آیه الله طالقانی در فرونشاندن طغیانها و پیداکردن راهحل مسالمتآمیز برای توجه به خواستههای حقه مردم ستمدیده و زجرکشیده با حفظ یکپارچگی و وحدت ایران کوششها کردند ولی با کمال تأسف دولت موقت و کارگردانان پشت پرده به آن کوششها و همچنین به نظر یههای صریح جبهه ملی که در این باره ضمن مواد تکمیلی برای قانون اساسی پیشنهاد شده بود ترتیب اثر ندادند. در نتیجه نارضاییها و ناباوریها و نومیدیها را در آن داستانها شدیدتر کردند. و نیز شهادت میدهم که در ماهها و سالهای اول انقلاب مجاهدین با صبر و مدارای کامل در مقام همکاری بودند و توقعی جز آن نداشتند که به آنها اجازه فعالیت تشکیلاتی و اجتماعات و انتشارات بدهند. باز هم با کمال تأسف در حالیکه احزاب و دستهها و روزنامههای وابسته به بعضی از سیاستهای اجنبی آزادانه در ایران اجازه فعالیت و سمپاشی و تفرقهاندازی داشتند مجاهدین حتی نمیتوانستند به آزادی و ایمنی انتشارات خود را در خیابانها بهفروش برسانند. به هنگام انتخابات نمایندگان مجلس شورای ملی که من خود نیز در کرمانشاه نامزد بودم در دور اول انتخابات که با آزادی نسبی برگزار شد برای سه نفر نماینده آن شهر نفرات دوم و سوم از مجاهدین بودند و به همین دلیل و به سبب انتخاب شدن اینجانب دستگاه حکومت آن انتخابات را برخلاف صریح قانون متوقف ساخت و مانع از انتخاب نمایندگان واقعی مردم شد و نیز همه ما شاهد بودیم که از همان روزهای اول انقلاب که مصدق و ملیون را تخطئه میکردند بر مجاهدین هم نقش التقاطی زدند. گویی التقاط از عقاید و نظریه و مسلکهای مختلف و برگزیدن قسمتهای درست و معقول و سنجیده از آنها کفرآمیز باشد. مگر همین قانون اساسی جمهوری اسلامی التقاطی از تشکیلات و اصول متداول در غرب نیست و همچنین شاهد بودیم که پس از انتخاب شدن آقای بنیصدر به ریاستجمهوری ظالمانه به ایشان و مجاهدین عنوان منافق دادندو حال آن که آقای بنیصدر در تمام طول مدت خدمت خود صادقانه در دفاع از میهن کوشش میکرد و عملی برخلاف قانون اساسی و دموکراسی و آزادیهای عمومی انجام نمیداد. از آن پس یعنی بعد از توطئهها و حادثه انگیزیها بعد از خرداد ۱۳۶۰ما و همه مردم ایران شاهد بودیم که چه رودهای خون در ایران جاری شد. چه خانوادهها چه پدران و مادران در عزای فرزندان خود نشستند که بدون محاکمه درزندانها و خیابانها به جوخههای اعدام سپرده میشدند.
آری همانطور که در سال 1357در اعلامیه خود راجع به سلطنت استبدادی نوشتم اکنون نیز وظیفه ملی و دینی خود میدانم که بار دیگر در حق این حکومت اعلام نمایم که بهعلت نقض بدیهیترین حقوقبشری؛ بهعلت زیرپا گذاشتن اغلب مواد همان قانون اساسی که خود را متکی به آن میداند؛ بهعلت کشتار بیرحمانه و محاکمه فرزندان ایران؛ بهعلت سلب امنیت از عموم طبقات؛ بهعلت نابود ساختن صنایع نوزاد ملی و ویران کردن کشاوزی ایران و ایجاد مصنوعی فقر و گرانی و اختناق عمومی و بهعلت نقض اصول عالیه برادری و برابری و حرّیت و عدالت اسلامی، این حکومت فاقد پایگاه قانونی و مردمی و شرعی است و وظیفه مردم است در برابر آن به همانگونه عمل کنند که در برابر حکومت استبدادی شاه کردند».
- «باز وظیفه خود میدانم از این حسن ظن شما تشکر نمایم هر چند واقعاً خود را شایسته این توصیف و این مقام نمیدانم همانطوریکه میدانید و برادران دیگر به شما گفتهاند، من بر اثر سختیها و محرومیتهای چهارده ماه اختفا و به سبب مشقات این مهاجرت اضطراری و آسیبهایی که بر پشت و ستون فقراتم وارد شده به سختی بیمار هستم. از روزی که به پاریس آمدهام تا کنون بیشتر اوقاتم در بیمارستانها و آزمایشگاهها به معاینات و مداوا و معالجه گذشته و اکنون نیز برای پیگیری معالجات باید به آمریکا بروم سن من اینک در حدود ۷۸سال است در این سن از افرادی مانند من توقع کار و فعالیت زیاد نمیتوان داشت. با وجود این عرض میکنم که من سرباز ایران و در سنگر دفاع از استقلال و آزادی آن هستم. اگر خدا عمری و سلامت مختصری عنایت فرماید باز بر سر وظیفه سربازی خود خواهم آمد به شرط آن که بدانم خدمت و کوشش من مفید و مؤثر خواهد بود».
«خوب، حالا بعد از 25خرداد چه کنیم؟ اگر خمینی به همین ترتیب بتواند با اتکای برادران چماقدار ”حزبالله“! رئیسجمهور را کنار بزند، دیگر فردا وای بحال دیگران. وانگهی این نحوه عمل خمینی آیا مبین این نیست که ساعت آغاز قطعیترین نبرد برای هر نیروی انقلابی که نخواهد به سرنوشت حزب توده بعد از 28مرداد و بعد از آن هم سرنوشت فضیحت بار ضدانقلابی کنونی این حزب دچار شود، به سرعت نزدیک میشود؟ و آیا کنار زدن آقای بنیصدر در آن شرایط عملاً جز به این معنی بود که دشمن، آخرین حائل میان خود و خلق را نیز درهمشکسته و چه بخواهیم و چه نخواهیم هر نیروی انقلابی و مردمی را به معارضهی آشکار فرامیخواند؟ حالا هر چند هم که میخواهید با آقای بنیصدر اختلاف داشته باشید، کنار زدن او در آن شرایط عملاً جز اعلام جنگ آشکار ارتجاع با انقلاب و بهویژه با مجاهدین نبود. و میدانید که وقتی دشمن اعلان جنگ میدهد، بازنده خواهید بود اگر حتی یک لحظه نیز سلاحتان را دیرتر از او بیرون بکشید. چرا که در این صورت جز دفاع محض، کاری از پیش نخواهید برد. آری این قانون جنگ است. و در جنگل ارتجاع خمینی، دفاع محض یعنی شکست محض.
این بود که عالیترین ارگان سازمانی ما از روز 26خرداد مستقیماً خود وارد کار گردید. رهنمود این بود: ”میبایست بهر ترتیب و با هر قیمت، یک تظاهرات بزرگ تودهیی را بار دیگر آزمایش نمود. آخرین تجربه مسالمتآمیز نیز حتی به منظور اتمامحجت سیاسی و تاریخی باید از سر گذرانده شود. اگر خمینی میخواهد 15خرداد و یا 17شهریور دیگری درست کند بگذار شهدایش را مجاهدین تقدیم کنند. روز مناسب، به دلایل سیاسی و فنی، ۳۰خرداد است. چهار روز برای آمادگی فرصت داریم. تظاهرات تاکتیکی و هرکار دیگری را تعطیل کنید، هر چقدر که میتوانید برای ۳۰خرداد آماده شوید. ما به قربانگاه میرویم تا نسلهای آتی لعنتمان نکنند. تا اگر ذرهیی شرف و انصاف در مجلس دست پخت خمینی و سایر سردمداران رژیم موجود است، به دوران مسالمت پایان ندهند و لااقل راه باریکهای برای تنفس سیاسی مردم باقی بگذارند…“
سرانجام از میان طرحهای مختلف، پس از مباحثات بسیار، ارجح آنها انتخاب شد. این طرح میباید به این مسأله جواب میداد که: چگونه میتوان در بحبوحهی اختناق مطلق، بدون اعلام قبلی و بدون کمترین اطلاع دشمن، یک تظاهرات مسالمتآمیز چند صد هزار نفری در روز روشن در خیابانهای تهران ترتیب داد؟ عجبا!
اما اگر مردم آمادهای داشته باشید و بدانید که هرکاری را چگونه و در چه لحظهای باید سازمان بدهید، این مسأله هم حل شدنی است. شور و شوق زاید الوصف و ایمان و قوت اراده و تصمیم یارانتان نیز، البته لازم است. از صبح ۳۰خرداد در حالیکه تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمیشناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانهیی گروه گروه آماده میشد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ چیز خارج از کنترل، خودبهخودی رها نشود. جزئیات آنچه را در بعدازظهر ۳۰خرداد از چهارراه مصدق تا چهارراه طالقانی و آنگاه در سراسر طالقانی تا بهار و تا انقلاب و تا میدان فردوسی گذشت، میگذارم برای بعد. فقط این را بگویم که فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این روز واقعاً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهر کنندگان به 500هزار تن بالغ میشدند. غیرممکن، ممکن شده بود».
علت را پرسیدم. گفت: برای بحث و قانع کردن دکتر سنجابی، چون برداشت من این است که او «توی باغ» نیست و نمیداند که چه در پیش است و خیلی روی تظاهرات 25خرداد حساب باز کرده…
گفتم: مگر تو ارزیابی و جمعبندی خودمان از اوضاع رامنتقل نکردی و مگر شرایط و آنچه را که این روزها توی خیابانها در سطح شهر با آن مواجه هستیم، و مخصوصاً این را که خمینی تصمیمش را برای حذف و جراحی، یکی پس از دیگری، گرفته است، نگفتی؟
گفت: من همه چیز را گفتم اما باز هم برداشتم این است که دوستان ما در جبهه ملی، آنچه را که میگذرد دست کم گرفتهاند و بیشتر به فکر برگزاری تظاهرات بزرگی هستند که اعلام کردهاند و اینکه هر طور شده با کمک مجاهدین برگزار شود. منهم گفتم ما همین حالا هم داریم تلاش مان را برای برگزاری تظاهرات بزرگ انجام میدهیم اما شرایط مثل قبل نیست…
علی در پایان گفت، با همه این توضیحات فکر نمیکند که دکتر سنجابی متقاعد شده باشد….
***
در همین زمان جبهه ملی، لایحه ضدانسانی قصاص را به باد حمله و انتقاد گرفته بود و همین، بهانه لازم را برای خمینی فراهم کرد تا فرصت را برای حذف جبهه ملی مغتنم بشمارد.
بگذارید اول درباره موضوع قصاص و لایحه ضدانسانی مربوطه که دست پخت بهشتی و قضاییه خمینی بود، توضیحاتی بدهم. در ادامه بحث، دوباره به جبهه ملی و منتهای دجالگری خمینی برای اعلام ارتداد و حذف آن از صحنه سیاسی برمیگردیم.
موضوع «قصاص»، از روز اول یکی از دعواهای جدی ما با خمینی بهلحاظ سیاسی و حقوقی و ایدئولوژیکی بود. دعوا از اسفند 57شروع شده و دو سال و چند ماه بود که ادامه داشت.
مجاهدین در فردای انقلاب ضدسلطنتی در اسفند ۱۳۵۷، با صدور اطلاعیهیی «درباره پارهیی مجازاتهای مجرمین عادی» اعدام و شلاق زدن را مورد اعتراض قرار دادند و اعلام کردند «صدور و اجرای این قبیل احکام تحت عنوان جاری کردن حدود اسلام… منتزع از شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که جرم در ظرف آن صورت گرفته، روح قوانین جزایی اسلام را که جز از مواضع رأفت و رحمت و توبه و از بین بردن عوامل و انگیزههای جرم به مجازات نمینگرد، خدشهدار ساخته و آن را قسیالقلب و قشری جلوه میدهد».
در خاتمه اطلاعیه مجاهدین آمده بود: «توجه دادگاهها را به بخشی از فرمان علی علیهالسلام به مالک اشتر حکمران مصر جلب میکنیم: ”قلبت را از مهر تودهها انباشته کن و محبت نسبت به آنها و لطف به آنها. بر علیه ایشان سبع و چنانکهگویی خوردن آنها را غنیمت میشمری مباش. پس ایشان دو دسته اند: یا برادر دینی و عقیدتی تو هستند یا در خلقت و انسانیت با تو مشابهند که از پیش گرفتار لغزش شده و عوامل و شرایط بدکاری به آنها روی آورده و به عمد و یا سهو در دسترس شان قرار گرفته است. پس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همچنانکه دوست داری خدا با بخشش و گذشتش ترا بیامرزد…“.
پس از تشکیل خبرگان خمینی، پدر طالقانی فقط سه هفته در قید حیات بود و در روز ۱۹شهریور جان بهجان آفرین تسلیم کرد. بهراستی که در آن سه هفته بهشدت تحت فشار و در معرض جنگ اعصاب خردکننده بود.
پدر طالقانی با 2میلیون و 17هزار رأی که همین رژیم برای او در انتخابات مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی اعلام کرده بود، نماینده اول استان تهران و تمام ایران بود. بهطور معمول پدر طالقانی باید ریاست این مجلس را برعهده میگرفت. اما خمینی خوب میدانست که در اینصورت به خواسته خود نخواهد رسید. از اینرو از همه سو فشار را بر پدر میافزود. خمینی حتی منتظری را در مسند ریاست خبرگان نپسندید و بهشتی را میخواست که خط او را همچنانکه بعداً در مورد لایحه ضدانسانی قصاص در مقام ریاست قوه قضاییه پیش برد، در خبرگان هم نکته به نکته پیش ببرد و «ولایت فقیه» و «امامت امت» را درباره خمینی از تصویب بگذراند. تیغکشان و لمپنهای نظام هم در جایگاه تماشاچیان پیوسته آماده بودند تا با قمه و چاقو و با هوچیگری و شانتاژ و تهدید و فحاشی هرکس را که قدم چپ بردارد و به بهشتی چپ نگاه کند، بهجای خود بنشانند:
مقدم مراغهای: «اسلام با قدرتی که دارد و آیات آن را در انقلاب اخیر دیدهایم، نیازی به قانون اساسی ندارد، اکثریت ملت ایران مسلمانند. ما اگر اصول دین اسلام را در قانون اساسی بیاوریم، خدمتی نکردهایم».
بهشتی: ”اجازه میخواهم که پاشم بیایم آنجا“.
تلویزیون رژیم: آیتالله دکتر بهشتی، پرورش یافته فقه و حقوق اسلامی، و از شاگردان مکتب امام خمینی، هوشمندانه، دیدگاههای مخالفان را در مجلس بهدقت زیر نظر دارد.
بهشتی: آقای مراغهای، صحیح میگید، اسلام، نیازی به اینکه قانون اساسی پشتوانه آن باشد، ندارد. این مطلبتان مورد قبوله. اما آنچه ما کردیم این نبود، و آنچه ما میکنیم این نیست. ما اگر از اول تا اینجا کوشیدهایم، مبانی اسلام را تو قانون اساسی بیاریم، بهخاطر نیاز آنطرف نیست، بهخاطر نیاز اینطرفه. قانون اساسی یک ملت و یک جامعه مسلمان و یک انقلاب اسلامی، قانون اساسی چنین جامعه و چنین انقلابی بدان نیاز دارد که متکی به معارف اسلامی باشد. آیا هیچ وجدان سالمی میتونه این را نفی کنه، یا حتی در آن تردید کنه؟
بهشتی: اصل ۵، لطفاً بادقت عنایت بفرمایید. ”در زمان غیبت حضرت ولیعصر عج در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند“. لطفاً گلدانها برای گرفتن رأی ببرید…
بهشتی: کل آراء حاضر ۶۵نفر شمردیم موافق ۵۳نفر مخالف ۸نفر ممتنع ۴نفر. اصل پنجم تصویب شد» (تلویزیون رژیم-گزارش از مجلس خبرگان)