‏نمایش پست‌ها با برچسب استثمار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب استثمار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


مسعود رجوی ـ معنی اسلام
پس این ایدئولوژی، ایدئولوژی تطبیق یا تسلیم، دیگر نه یک چیز مجازی، بلکه چیزی است که از متن واقعیت می‌جوشد، واقعیتی که با تمام طول و تفصیل به آن اشاره کردیم؛ و این‌چنین باید باشد که قدرت حل مسائل را داشته باشد. یعنی بر اساس چنین جهان‌بینی‌یی خواهیم توانست همه مشکلاتی که در راه با آن مواجه می‌شویم را در هر مقطع تاریخی بالاخره با شیوه‌های تطبیق انقلابی و اسلامی حل کنیم. جامعه را به‌سمت تسلیم، اسلام و تطابق هرچه بیشتر، یعنی نفی استثمار، یعنی امحای طبقات، پیش ببریم.
بنابراین با اسلام و تسلیم ما نمی‌خواهیم ـ و هیچ‌وقت همچنین نبوده‌ـ که به توده‌ها افیون تزریق کنیم، هرگز! نمی‌خواهیم از تسلیم تخدیرآمیز صحبت کنیم، هرگز! به همان دلیل که از ابراهیم گفتیم و تا همین امروز نیز، ما می‌خواهیم در اینها، عنصر انقلابی بودن را، قیام به قسط و شورش انقلابی را، مطرح کنیم.

***

به همین دلیل باز خود قرآن می‌پرسد:
«أَفَغَیرَ دین الله یَبغونَ وَلَه أَسلَمَ مَن فی‌السَمَاوَات وَالأَرض»
«آیا جز همین راه که راه خداست و دینی که دین خداست، چیزی می‌جویید؟ در حالی‌که همه چیزها در همین خط هستند، همه چیزها در آسمانها و زمین به همین سمت هستند».
یعنی آیا دنبال چیزی جز نظام و سنت تکاملی می‌گردید و به آن گردن می‌گذارید؟ مگر غیر از این است که همه پدیده‌ها مجبورند خودشان را با آن تطبیق بدهند؟ پس از این قرار، وقتی که صحبت از اسلام می‌کنیم، منظور تسلیم و تطبیق هرچه بیشتر با نظام آفرینش است؛ و بر این اساس، کدام انقلابی آزاده‌یی است که به این راه گردن نگذارد؟
اسلام از باب افعال است، یعنی تطبیق‌دادن؛ تطبیق‌دادن چی؟ تطبیق‌یافتن با چی؟ با اساس خلقت و ناموس هستی. مگر نبود در مقدمات صحبتمان از ایدئولوژی، دنبال این می‌گشتیم که باید جهان را بشناسیم و خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ این همان تطبیقی است که دربردارنده کمال، هدایت، خوشبختی و رستگاری است. دیگر این‌جا وقتی به رستگاری می‌رسیم، نه یک اسطوره است و نه یک فریب؛ بلکه یک واقعیت محض است. به همین دلیل خود قرآن می‌گوید که:
«فَأَقم وَجهَکَ للدین حَنیفاً فطرَةَ اللَه الَتی فَطَرَ النَاسَ عَلَیهَا»
«پس رویت را بگردان بجانب آن دینی که فطرت و ناموس خود آفرینش است و ناموس خود این مردم، بر این اساس و بر همان روال آفریده شده است».
از کدام مسیر؟ مگر ما در بحث اولمان دنبال آن حرکت محوری جهان نمی‌گشتیم که خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ مثل آن قطار؟ خیلی خوب، حالا قرآن جواب می‌دهد:
«فَإن أَسلَموا فَقَد اهتَدَوا»
«اگر در همین مسیر رفتند و تطبیق پیدا کردند، هدایت می‌شوند، رستگار می‌شوند، راه می‌یابند»؛
«وَإن تَوَلَوا فَإنَمَا عَلَیکَ البَلاَغ»
«اگر هم پشت کردند، وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است».
خیلی خوب، تو که پیغمبر هستی! ابلاغ و گفتنش با تو است؛ چون مکانیزم تطابقی و مکانیزم تکاملی، کار خود را خواهد کرد؛ طرد خواهد کرد، لعنت خواهد کرد، یعنی پرت خواهد کرد، نفرین خواهد کرد. از این آیه ضمناً این‌هم برمی‌آید که تطبیق انسان، تطبیقی است آگاهانه و ارادی، یعنی انسان می‌تواند خود را تطبیق بدهد یا می‌تواند ندهد، و به سنن آفرینش پشت کند؛ که البته در این‌صورت لعنت خواهد شد و این لعنت دیگر یک دشنام نیست، یک واقعیت محض است.
لعنت یعنی نفرین، نفرین مخفف «نیافرین»، یعنی آفرینش آن نفی می‌شود. دیگر استمرار نخواهد داشت، دیگر بقا نخواهد داشت.
خوب، همان‌طور که می‌دانیم، این تطبیق از دیدگاه قرآن، از نسبی‌ترین صور، از پایین‌ترین درجات شروع می‌شود تا ملاقات با خدا:
«إلَی رَبکَ منتَهَاهَا»
«به‌سوی پروردگار توست انتهای آن»
در همین جریان است که انسان سیمای حیوانیش را روزبه‌روز از دست داده و سیمای خدایی پیدا می‌کند؛ مدلی در پیش رو داریم، به همین دلیل قرآن می‌گوید رو به آن‌سو بگردان تا هرچه به آن شبیه‌تر شوی. راستی که سرنوشت فرزند انسان چقدر متعالی است!».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت هشتم


آیا بروز خصایص و ماهیتهای ارتجاعی را می‌بینید؟
عبرت آموز این‌که در بلوغ همین ضدیت با مجاهدین، آنها از ندامت تلویزیونی و سپاس گویی برای شاه و عفو خواهی از او سر درآوردند و به این وضعیت از زندان آزاد شدند.
البته بعد از این‌که حضرات به حکومت رسیدند ما هیچ‌وقت نفهمیدیم آن فتوا که علیه مجاهدین داده بودند، در مراوداتشان با شورویها و چینی‌ها، کوبائیها و کشورهای اروپای شرقی چه شد و به کجا رفت!
هم‌چنان‌که نفهمیدیم لاجوردی با آن حجاب سازی برای مردان، وقتی که خودش میرغضب اوین شد، چرا هیچ حدّ و اندازه‌ای درباره زنان نگه نداشت.
نکته عبرت آموز دیگر این‌که اپورتونیستها و بریدگانی که در آن روزگار، بریدگی خود را تحت لوای مارکسیسم پنهان می‌کردند، در کنش و واکنشهای سیاسی، به همان دست راستیهای مرتجع، نزدیکتر از مجاهدین بودند و با تعجب در بسیاری موارد می‌دیدیم که هم خط و هم جبهه می‌‌شوند. مخالفت ریشه‌یی هر دو دسته، خیلی بیش از این‌که با یکدیگر باشد، با مجاهدین بود. جریان راست ارتجاعی به ظاهر دعوایش با مجاهدین این بود که چرا کسانی را که به خدا و رسول اعتقاد ندارند ”نجس عینی“ نمی‌دانید و می‌گفتند مگر همین ”خدانشناس ها“ نبودند که شما را کشتند و سازمانتان را متلاشی کردند. اما در عمل ”خدانشناسی“ را که مخالف مشی مبارزاتی و سیاسی مجاهدین بود، صد بار بر مجاهد خداشناس نمازخوان و روزه گیر، ترجیح می‌دادند.
آخر مجاهدین، ملاک و معیار تنظیم رابطه با هر شخص یا نیروی سیاسی را، عمل و مرزبندیهای سیاسی او می‌دانستند. چرا که عقاید فلسفی و مواضع طبقاتی، نهایتاً در مرزبندیها و عمل سیاسی تبلور و فعلیت پیدا می‌کند.
بنیانگذار مجاهدین، حنیف شهید که بسیار خداشناس و مؤمن بود، گفته بود که مرز اصلی، نه بین خداشناس و خدا نشناس، بلکه بین استثمار کننده و استثمار شونده کشیده می‌‌شود. این درست همان چیزیست که خمینی هرگز نمی‌توانست بفهمد و به آن تن بدهد. همان مرزبندی اصلی که اسلام مجاهدین را از اسلام خمینی و آخوندهای ارتجاعی سراپا متمایز می‌کند.

***

اما پس از ضربه اپورتونیستی، خمینی هم که تا آن زمان در برابر مجاهدین سکوت پیشه کرده بود، فرصت را مغتنم یافت و به‌طرق مختلف دق دل خالی می‌کرد. در مهر سال 1356، همزمان با ریاست‌جمهوری کارتر در آمریکا و ایجاد فضای باز سیاسی دررژیم شاه زمان را پس از سالها بریدگی و افول در برابر شاه، برای تصفیه حساب با مجاهدین مناسب یافت و در مجلس درس خود در نجف گفت: «یک دسته‌یی پیدا شده که اصل تمام احکام اسلام را می‌گویند برای این است که یک عدالت اجتماعی بشود. طبقات از بین برود. اصلاً‌ اسلام دیگر چیزی ندارد، توحیدش هم عبارت از توحید در این است که ملتها همه به‌طور عدالت و به‌طور تساوی با هم زندگی بکنند. یعنی، زندگی حیوانی علی‌السواء. یک علفی همه بخورند و علی‌السواء با هم زندگی کنند و به‌هم کار نداشته باشند، همه از یک آخوری بخورند…
می‌گویند: اصلاً‌مطلبی نیست، اسلام آمده‌است که آدم بسازد، یعنی یک آدمی که طبقه نداشته باشد دیگر، همین را بسازد، یعنی حیوان بسازد. اسلام آمده‌است که انسان بسازد، اما انسان بی‌طبقه…»

ادامه دارد...