‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ فروردین ۲۵, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت یازدهم


اما در روز ۱۹شهریور سال ۵۸پس از درگذشت نابهنگام پدر که ایران یکپارچه در سوگ او فرورفت، همگان بزرگترین تشییع تاریخ ایران را به‌چشم دیدند. وقتی پیکرش را به بهشت زهرا بردند، می‌‌خواستم آنجا باشم. با یک تیم از برادرانمان در چند خودرو ۶ساعت تلاش کردیم که از کوچه و پس کوچه‌ها خودمان را به بهشت زهرا برسانیم، اما همه راهها بسته بود. در تمام خیابانها و کوچه‌های جنوب شهر، درها باز و مردم به‌صورت خودجوش برای کاستن از فشار ترافیک و گرد و غبار و گرما در همه جا آب و یا گلاب می‌پاشیدند. پدر طالقانی بود که بی‌دریغ درباره «استبداد زیر پرده دین» هشدار می‌داد و بساط خمینی را در هم می‌پیچید.

«می‌دانید بچه‌ها ما یتیم شدیم، بی‌پدر، بی‌زره و بی‌سپر، حالا معلم، رهبر و فرمانده ما به خاک افتاده و به خدا پیوسته.
رَّبَّنَا إنَّنَا سَمعنَا منَادیاً ینَادی للإیمَان أَن آمنوا برَبّکم فَآمَنَّا او ندا دهنده ما بود، منادی ایمان، معلم قرآن، پس تعجبی نیست اگر مردم ما این‌چنین از شمال تا جنوب در ماتم فرو رفتند و بر سر و سینه می‌کوبند.
بگذارید بگریند، همه بگریند، گریه کن دشت کویر، گریه کن بحر خزر، گریه کن جنگل سرخ، گریه کن مرد بلوچ.

بگذارتا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

پیشوای خلق، پیشوای آزادی، ای یار بی‌پناهان، پشتیبان ضعیفان، مرد پیامبر تبار و پیامبر گونه، درود بر طالقانی.
بله همه مردم یتیم شدند، همه اقشار مردم با هر گرایش و هر مرام و هر مسلک، دیدید که خواهران و برادران عزیز ارمنی ما، کلیمی ما چه زار می‌گریستند. بر اونها تسلیت باد.
مبادا به بچه‌ها، به بچه‌های همسایه‌ها و به کوچکترها بگویید پدر مرده، نه، بگویید رفته سفر، بگوییدمسافرت است، بگویید برمی‌گردد، اگر کسی پرسید کجا می‌شود دیدش و کجا می‌شود پیدایش کرد، از اونجا که گفتیم روح مجسم انقلاب ما بود، بگویید توی چشمه سارها، آنجاکه ماهیهای سیاه کوچولو، گستاخی می‌کنند و خلاف جریان شنا می‌کنند آنجامی‌شود دیدش، در هرکجا که ابوذری هست و اعتراض، در هر کجا که مالکی هست و شمشیر، در هر کجا که مالکی هست و شمشیراز نیام کشیده، در هر کجا که علی وار، چهره ‌راستین اسلام و تفسیر واقعی قرآن هست. وقتی که می‌خروشیم، می‌جنگیم، و وقتی که می‌فهمیم (در رثای پدر- دانشگاه تهران، شهریور ۱۳۵۸).

***

آیت‌الله طالقانی، مفسر بزرگ قرآن، یکبار در دیدار با هیأت کوبایی گفت: «در واقع هر انقلاب علیه ظلم و علیه استبداد و علیه استثمار در هرجای دنیا که باشد از نظر ما یک انقلاب اسلامی است. چرا که روح اسلام و تعالیم اسلام در جهت رفع ظلم از همه ابنای بشر، همه انسانها، و همه مظلومین ومستضعفین است».
بله پدر طالقانی این‌چنین همه رشته‌های دجالگرانه خمینی در باب کفر و اسلام و «جمهوری اسلامی» (نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر) را پنبه می‌کرد. پدر طالقانی با وفاتش هم فضای اختناق سیاسی را که خمینی از ۲۸مرداد به بعد حاکم کرده بود، تغییر داد.


ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


مسعود رجوی ـ معنی اسلام
پس این ایدئولوژی، ایدئولوژی تطبیق یا تسلیم، دیگر نه یک چیز مجازی، بلکه چیزی است که از متن واقعیت می‌جوشد، واقعیتی که با تمام طول و تفصیل به آن اشاره کردیم؛ و این‌چنین باید باشد که قدرت حل مسائل را داشته باشد. یعنی بر اساس چنین جهان‌بینی‌یی خواهیم توانست همه مشکلاتی که در راه با آن مواجه می‌شویم را در هر مقطع تاریخی بالاخره با شیوه‌های تطبیق انقلابی و اسلامی حل کنیم. جامعه را به‌سمت تسلیم، اسلام و تطابق هرچه بیشتر، یعنی نفی استثمار، یعنی امحای طبقات، پیش ببریم.
بنابراین با اسلام و تسلیم ما نمی‌خواهیم ـ و هیچ‌وقت همچنین نبوده‌ـ که به توده‌ها افیون تزریق کنیم، هرگز! نمی‌خواهیم از تسلیم تخدیرآمیز صحبت کنیم، هرگز! به همان دلیل که از ابراهیم گفتیم و تا همین امروز نیز، ما می‌خواهیم در اینها، عنصر انقلابی بودن را، قیام به قسط و شورش انقلابی را، مطرح کنیم.

***

به همین دلیل باز خود قرآن می‌پرسد:
«أَفَغَیرَ دین الله یَبغونَ وَلَه أَسلَمَ مَن فی‌السَمَاوَات وَالأَرض»
«آیا جز همین راه که راه خداست و دینی که دین خداست، چیزی می‌جویید؟ در حالی‌که همه چیزها در همین خط هستند، همه چیزها در آسمانها و زمین به همین سمت هستند».
یعنی آیا دنبال چیزی جز نظام و سنت تکاملی می‌گردید و به آن گردن می‌گذارید؟ مگر غیر از این است که همه پدیده‌ها مجبورند خودشان را با آن تطبیق بدهند؟ پس از این قرار، وقتی که صحبت از اسلام می‌کنیم، منظور تسلیم و تطبیق هرچه بیشتر با نظام آفرینش است؛ و بر این اساس، کدام انقلابی آزاده‌یی است که به این راه گردن نگذارد؟
اسلام از باب افعال است، یعنی تطبیق‌دادن؛ تطبیق‌دادن چی؟ تطبیق‌یافتن با چی؟ با اساس خلقت و ناموس هستی. مگر نبود در مقدمات صحبتمان از ایدئولوژی، دنبال این می‌گشتیم که باید جهان را بشناسیم و خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ این همان تطبیقی است که دربردارنده کمال، هدایت، خوشبختی و رستگاری است. دیگر این‌جا وقتی به رستگاری می‌رسیم، نه یک اسطوره است و نه یک فریب؛ بلکه یک واقعیت محض است. به همین دلیل خود قرآن می‌گوید که:
«فَأَقم وَجهَکَ للدین حَنیفاً فطرَةَ اللَه الَتی فَطَرَ النَاسَ عَلَیهَا»
«پس رویت را بگردان بجانب آن دینی که فطرت و ناموس خود آفرینش است و ناموس خود این مردم، بر این اساس و بر همان روال آفریده شده است».
از کدام مسیر؟ مگر ما در بحث اولمان دنبال آن حرکت محوری جهان نمی‌گشتیم که خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ مثل آن قطار؟ خیلی خوب، حالا قرآن جواب می‌دهد:
«فَإن أَسلَموا فَقَد اهتَدَوا»
«اگر در همین مسیر رفتند و تطبیق پیدا کردند، هدایت می‌شوند، رستگار می‌شوند، راه می‌یابند»؛
«وَإن تَوَلَوا فَإنَمَا عَلَیکَ البَلاَغ»
«اگر هم پشت کردند، وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است».
خیلی خوب، تو که پیغمبر هستی! ابلاغ و گفتنش با تو است؛ چون مکانیزم تطابقی و مکانیزم تکاملی، کار خود را خواهد کرد؛ طرد خواهد کرد، لعنت خواهد کرد، یعنی پرت خواهد کرد، نفرین خواهد کرد. از این آیه ضمناً این‌هم برمی‌آید که تطبیق انسان، تطبیقی است آگاهانه و ارادی، یعنی انسان می‌تواند خود را تطبیق بدهد یا می‌تواند ندهد، و به سنن آفرینش پشت کند؛ که البته در این‌صورت لعنت خواهد شد و این لعنت دیگر یک دشنام نیست، یک واقعیت محض است.
لعنت یعنی نفرین، نفرین مخفف «نیافرین»، یعنی آفرینش آن نفی می‌شود. دیگر استمرار نخواهد داشت، دیگر بقا نخواهد داشت.
خوب، همان‌طور که می‌دانیم، این تطبیق از دیدگاه قرآن، از نسبی‌ترین صور، از پایین‌ترین درجات شروع می‌شود تا ملاقات با خدا:
«إلَی رَبکَ منتَهَاهَا»
«به‌سوی پروردگار توست انتهای آن»
در همین جریان است که انسان سیمای حیوانیش را روزبه‌روز از دست داده و سیمای خدایی پیدا می‌کند؛ مدلی در پیش رو داریم، به همین دلیل قرآن می‌گوید رو به آن‌سو بگردان تا هرچه به آن شبیه‌تر شوی. راستی که سرنوشت فرزند انسان چقدر متعالی است!».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۸, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پنجم


مسعود رجوی ـ عدل، نخستین اصل مذهب شیعه جعفری
هر مبتدی در شریعت اسلام می‌داند که این آیین بر سه اصل «توحید» (یگانگی)، «نبوت» (هدایت) و «معاد» (مسئولیت) مبتنی است هر چند که مرتجعان کلمات را لوث و عاری از محتوا کرده‌اند.
30سال پیش در درسهای تبیین جهان رو درروی رژیم خمینی و اسلام پناهی او می‌گفتیم:
«همه حرفهای ما همین سه کلمه است. ‌ (سرنخهایی که سایر حرفها به آن منتهی می‌شوند واز این‌جا می‌جوشند، سایر موضع‌گیریهایمان در مواضع مختلف حتی درقلمروهای سیاسی) شما سراسر قرآن و تاریخ انبیا را هم که ببینید، در اساس چیزی جز تشریح و تأکید روی این سه بنیاد و به‌خصوص بنیاد اساسی، یعنی توحید نیست. و ما هم این اصول را در قالب‌ها‌ و مثال‌های مختلف جامعه‌شناسی، ‌تاریخی، فردی، وجودشناسی می‌بریم، که به‌هرحال همه مسائل از این‌جا سر در خواهد آورد.
می‌دانیم که این اصول، آن سه اصلی هستند که در اسلام تقلیدی نیست و نمی‌توان آن را تقلید کرد. ‌ هر کس باید در سرنخ‌ها و اصول مجتهد باشد. یعنی قانع شده باشد، آگاهانه انتخاب کرده باشد و مثلاً بداند چرا خدا هست؟ باید واقعاً عقیده‌مند باشد. آموزش ایدئولوژی یعنی همین! چرا که در فقه اسلامی، تقلید در فروعات جایز است، اما در سر نخها و اصول و پایه‌ها، انسان باید خودش عقیده‌مند و فقیه یعنی آگاه باشد و بر اساس آن حرکت کند و موضع بگیرد. به‌خصوص به‌دلیل ضرورت حرکت آگاهانه، که قبلاً روی آن تأکید بسیار زیادی کردیم.
تمام احکام، شعائر و دستورات اسلام نیز از همین اصول سرچشمه می‌گیرد. ‌ البته به‌شرط این‌که ما، به مفهوم این احکام، و دینامیزم تاریخی و اجتماعی آن واقف باشیم. و مثلاً برای اثبات حقانیت این احکام، یا مفید بودنشان، آنها را لوث و مبتذل نکنیم…. ‌
پس باید دید جوهر مطلب چیست و به‌کجا راه می‌برد، از کدام اصل ناشی می‌شود؛ کدام اصل آن را اقتضا می‌کند، که این‌طور باید برخورد کرد. ‌ به‌شرط این‌که اول اصول را بفهمیم بعد سراغ فروع برویم. ‌
اصول دین ‌اینها بودند. ‌ فروع دین قطعیت اصول را ندارند، البته لازم‌الاجرا هستند؛ ولی از اصول بیرون آمده‌اند. ‌
بنابراین باید جوهر این احکام و دستورات را فهم کرد، که چه هستند، چه چیز را می‌خواهند ارائه کنند و به چه راه می‌برند؟».

***

«بعداً دیدیم دو اصل دیگر در ”مذهب جعفری“ مورد تأکید قرار گرفت، البته در کنار اصول دین و همان سه اصل پایه‌یی دین اسلام: عدل و امامت که اولی مشتق از توحید و دومی مشتق از نبوت است.
مذهب جعفری چیز جدیدی نیست، جز همان اسلام واقعی و مبتنی بر همان سه اصل پایه‌یی که لازم دیده است برای ممانعت از انحراف افکار، مشتقات توحید و نبوت را هم بالصراحه مورد تأکید اصولی قرار بدهد و از این‌رو آن را اصول و پایه‌های مذهب جعفری خوانده‌اند. ‌یعنی رویکرد و نظرگاه امام جعفر صادق و همه پیشوایان تشیع در مورد توحید و در مورد نبوت.
اگر در تاریخ هم مطالعه کنید، خواهید دید عدل و امامت از همین‌ اصول توحید و نبوت بیرون آمده است و هیچ چیز جدیدی نیست. ‌ از مشتقات و معانی همان اصول هستند.
«عدل» مشتق و معنی بلافصل توحید است و «امامت» هم به‌مثابه پذیرش و ضرورت رهبری، از نبوت بیرون می‌آید. ‌
مسأله چه بود؟ بعد از رحلت پیغمبر (ص)، کشمکش قدرت بین گروهها و طبقات مختلف شروع شد و به اوج رسید. ‌ بازتاب این کشمکشهای عینی و سیاسی طبیعتاً در سطوح روشنفکری، کسوت و جامه تئوریک به تن می‌کند.
به‌لحاظ تئوریک و ذهنی، موضوع بحث روشنفکران و حکمای زمان است. مسائل جدیدی پیش آمد.
توده مردم، خواستار عدالت و برابری یکتاپرستانه و امحای نابرابری و ستم اجتماعی بودند؛ ‌اما جباران (مانند معاویه و یزید) برای توجیه نابرابری و ستمگری، ‌لاجرم بایستی زیرآب عدالت خدا را می‌زدند. ‌ یعنی وقتی دعوا از زمینه سیاسی و عینی به زمینه تئوریک منتقل ‌‌شد، از این‌جاها سر در آورد، ‌چرا؟
حکومت کننده می‌خواست «فعال مایشاء» باشد، هر چه خواست بکند وکسی هم پرس و جو نکند، و اصلاً مردم رخصت سؤال و جواب نداشته باشند. ‌تئوریسینهایشان مسأله را به این ترتیب درآوردند که ‌ لازم نیست خدا عادل باشد، هرکار که خدا کرد، همان عین عدل است.

***

حالا 30سال گذشته و تجربه خمینی و رژیم ولایت‌فقیه پیش چشم همه است.
ملاحظه می‌کنید که حکمران ستمگر، در قدم اول، می‌خواهد آن چه را که دلش می‌خواهد و به نفع نظام حاکم است، انجام بدهد وکسی هم خرده نگیرد ومخالفت نکند.
در قدم دوم، خودش را خدا گونه «فعال مایشاء» می‌کند.
در قدم سوم، خدا را مانند خودش می‌کند، به حد خودش تنزل می‌دهد و چنین جلوه می‌دهد که خدای «فعال مایشاء» مثل خود اوست که بدون حساب و کتاب وبدون حکمت و قانونمندی، عیناً مانند خود او هر کاری را می‌کند و اصلاً نیازی به عادل بودن ندارد بلکه مانند او، هر آنچه بکند عین عدل است. به این ترتیب عدل و عدالت هم یکسره از مفهوم خود، تهی می‌شود. تبدیل به واژه پوچ و بی‌معنایی می‌شود که فقط لق‌لق زبان است.
غافل از این‌که «فعال ما یشاء» از مشتقات توحید و منزه بودن خدا از هر گونه بی‌عدالتی است. تجلّی و جلوه عدالت مطلق است. به همین خاطر در هر رَکعَت نماز دو بار باید سجده کرد و «سبحان ربی» گفت و خدا را منزه و برتر از این لاطلائات شمرد.
در سجودت کاش رو گردانیی
معنی سبحان ربی دانیی
برمی‌گردم به امام صادق در همان درسهای تبیین جهان:

***

«در یک طرف طبقات و حکما و روشنفکران وابسته به آنها بودند، که دلشان می‌خواست کارهای خدا مثل کارهای خودشان، بی‌حکمت و بی‌دلیل و منطق باشد. ‌ در آنطرف دیگر، مبلغین و روشنفکران انقلابی تشیع بودند که این اندیشه را نمی‌پذیرفتند، و زیر بارش نمی‌رفتند. ‌ هر دعوایی بر سر مسائل تئوریک، به یک جایی راه می‌برد، ‌روی آسمان که دعوا نمی‌کنیم! ‌
این قضیه تئوریزه شد و بالاخره از عدالت خدا سر در آورد؛ به این ترتیب که در فرهنگ آنها خدا عادل نیست، به این ‌نیاز داشتند و این نتیجه را می‌گرفتند. ‌ انکار عدل خدا قدم بعدیش، به این منجر می‌شد که حرف خلیفه هم مثل حرف خدا احتیاجی به پرس و جو و سؤال نداشته باشد. ‌ هر اندازه پای عدل خدا شل می‌شد، پای جبر و اختناق اجتماعی محکمتر می‌شد. ‌
این تمایل، بعداً مسیر تدوین تئوریک‌اش را طی کرد، شکل گرفت و اشاعره (جبرگرایان یا جبریون صرف) را نتیجه داد. ‌ در برابر اینها، روشنفکران و انقلابیون و ائمه تشیع که آبشخور پاک توحیدی داشتند، مطرح می‌کردند که خدای «واحد» و «صمد» به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند ظالم بوده و کارهایش از روی نابخردی و بی‌حکمتی باشد. ‌ چرا که توحید در معنای عمیقش اصولاً از عین عدل و حکمت، جدا نیست». ‌
«در مقابل چنین اقدامات و چنین برخوردهایی بود که «حضرت صادق (ع) » از شرایط بالنسبه دموکراتیک و یا نیمه‌دموکراتیک دوران گذار اموی به عباسی، استفاده کرد و با یک کار عظیم تئوریک به نسبت آن دوره، چهار هزار دانشجو را جمع کرد، اصول اسلام را تدوین نموده و به آنان آموزش داد. به‌این‌ترتیب، اصول اسلام را از دستبرد غاصبین و منحرفین زمان مصون نگه‌داشت و اصول مذهب جعفری ‌ـ شیعه جعفری‌ـ که اصول همان اسلام راستین است، پرداخته شد. یعنی عدل، مشتق از توحید و امامت مشتق از نبوت. ‌تا به‌این‌ترتیب و با این تأکیدات، برای فتنه‌جوها دیگر جایی برای از کلیت انداختن و از شمول انداختن این قواعد اساسی نماند. ‌ برای چه؟ برای این‌که خلفا با نبوتی که تعمیم پیدا نکند و بر سر حقوق ائمه پافشاری نکند، درگیری نداشتند. ‌ پیغمبر هم که آمده و رفته است، پس بگذار به‌صورت یک اصل بی‌آزار، باشد!
این چنین بود که اسلام راستین، برای مشخص شدن مرزهایش با اسلام ستمکارها و اسلام یزیدها، و به جهت تخصیص و مشخص شدن مرزهایش، ‌شیعه «جعفری» نام گرفت. ‌
کما‌این‌که امروز وقتی ما در اعلامیه‌های رسمی‌مان، بعد از نام خدا، نام خلق را می‌آوریم، به مفهوم این نیست که بخواهیم چیز جدیدی آورده باشیم و مثلاًًً خلق را به‌جای خدا بنشانیم! ‌ تأکید و تصریح به‌ این خاطر است که نشان بدهیم خدای مورد پرستش ما، خدای خلقهاست، خدای آزادی خلق‌ها، خدایی که از قبَل احقاق حقوق خلق‌ها می‌توان به آن رسید؛ نه ‌خدای باسمه‌یی، ‌در آن دور دستها، ‌ توی آسمان، ‌ که شاهان هم با همه شیطان صفتی‌هایشان مدعی پرستش آن هستند.
ما می‌خواهیم بفهمانیم که این خدای مطلق، امروز عملاً در مسیر یک نسبی، ‌در مسیری که همان راه خلقها و راه آزادی آنها می‌‌باشد، ‌ قابل حصول و وصول است. ‌ ‌همان‌طور که در زیارت عاشورا می‌خوانیم «بَرئَت إلیَ الله وَ إلیَکم» «از آنها تبری می‌جویم، فاصله می‌گیرم و می‌گریزم بجانب خدا و شما» برای چه؟ برای این‌که حسین (ع) هم به‌طور نسبی تجلی ارزشها و راه خداست. ‌
باز در همان زیارت عاشورا می‌خوانیم «السلام علیک یا ثارالله» خون خدا! درود بر تو ای خون خدا!».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۷, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


مسعود رجوی ـ فصل یازدهم: دجالیت و تحریف
گفتیم که رژیم ولایت‌فقیه یک دیکتاتوری دینی دجال و ضدبشر با خصیصه صدور ارتجاع و تروریسم تعریف می‌شود.
با سرشت و کارکردهای ضدبشری این رژیم کم و بیش آشنا هستیم. حالا می‌خواهیم در مورد ابعاد باورنکردنی دجالیت خمینی و تحریف و دروغ در رژیم ولایت‌فقیه صحبت کنیم. اما اول صبر کنید کمی راجع به‌معنی و سابقه تاریخی کلمه دجال بگویم:
کلمه دجّال در لغت، صیغه مبالغه، برگرفته از دَجَل به‌معنی دروغ وخدعه و نیرنگ است.
می‌گویند «دجال» فردی است که در آخر زمان ظهور می‌کند. منتهای فریب و ریاکاری و تزویر و دروغگویی است. بسیاری مردمان را می‌فریبد. حق را باطل و باطل را حق جلوه می‌دهد. جادوگر ماهری است که با جنبل و جادو کار می‌کند. یک چشم و یک سویه نگر یعنی بسیار قشری و د‌گم است. جلوی او دیواره‌ای از اوهام و دود و آتش است و وعده می‌دهد که در پشت سر، نان و برکت بسیار همراه دارد. بر خری سوار است و ولایت دارد که از هر موی آن آوایی افسون کننده برمی‌خیزد و سرگینش، نقل و نبات جلوه می‌کند.
مسیحیان دجال را «مسیح دروغین» می‌خوانند چرا که دشمن و ضدمسیح است اما خود را در جای مسیح «روح خدا» معرفی می‌کند.   در رساله اول یوحنا «روح دجال» روحی است که عیسای مجسم را انکار کند «و آن دجال است».

دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوت تقلید عام؟
در درون سینه مهرش کاشتند
نایب عیسیش می‌پنداشتند
او به‌سر دجال یک چشم لعین
ای خدا فریاد رس، نعمَ المعین

مسلمانان دجال را «رأس الکفر»، سردمدار حق ستیزی، ضد خدا و دشمن خدا می‌دانند. گویی که تجسم همان روح پلید شیطان است. در خبر است که سرانجام قائم منتظَر، که عیسی مسیح یاری کننده و یاور اوست، دجال را از پا در می‌آورد و مهلت شیطان بر فرزند انسان، این‌چنین پایان می‌یابد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۶, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۰) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


مسعود رجوی ـ رژیم دجال و ضدبشری ولایت‌فقیه
این یک رژیم دجال و ضدبشر به‌معنی واقعی کلمه است. باز هم به جمع‌بندی نخستین سال مقاومت برمی‌گردم تا ببینید که حرف جدیدی نیست و ۲۷سال دیگرآزمایش پس داده است:
«ما رژیم خمینی را یک دیکتاتوری ضدبشری و دجال می‌شناسیم. در مورد «دیکتاتوری» خمینی، که جای صحبتی نیست. می‌دانیم که همه شعبده‌بازیهای مربوط به ”باصطلاح ولایت‌فقیه“ نیز بلاشک هدفش تحکیم ولایت سفیانی خمینی بود. یعنی دیکتاتوری مطلق. انحصارطلبی مطلق. چیزی که واقعاً ”در فرهنگ قرآن، دقیقا“ معادل شرک است. یعنی خمینی تلویحا دعوی خدایی دارد!
چنین موجودی قطعاً اگر در روزگاری بود که مثلاً صحبتی از خدا و پیغمبر نبود، قطعاً فرعون‌وار خودش داعیه خدایی می‌داشت. کما این‌که شما در سراسر موضع‌گیریها و سخنرانی‌های خمینی طی سالهای اخیر را که ببینید، کلمات خدا، اسلام و انقلاب، در حقیقت اسم مستعار خودش هستند! هر گونه مخالفت با اوست که مخالفت با خدا تلقی می‌شود! در حالی‌که خدا به پیغمبرش هم می‌گوید که بگو که من بنده و فرستاده خدا هستم، چه رسد به موجودات شیطان صفتی مثل خمینی! خلاصه چنان‌چه سخنرانیها و موضع‌گیریهای خمینی را مرور کنید و هر جا که کلمات خدا و اسلام و انقلاب دیدید، اگر به‌جایش بگذارید ”خمینی“، منظور او بهتر قابل فهم خواهد بود.
و اما گفتیم که این دیکتاتوری با یک خصلت ضدبشری و یک خصلت دجال گونگی مشخص می‌شود.
چرا می‌گوئیم خصلت ضدبشری؟ به‌خاطر این‌که در حقیقت کلمات ضدخلقی و ضدانقلابی رسا نیستند. کلمه ضدخلقی و ضدانقلابی مال شاه است. اما از موضع مادون سرمایه‌داری، از موضعی که خمینی حرکت می‌کند، با توجه به ابعاد جنایاتش، با توجه به این‌که واقعاً علی‌الدوام و از اساس کمر به هلاک حرث ونسل بسته، کلمه ”ضدبشری“ گویاتر است. از قضا آن بازتابهایی را که جنایتکاران اکثریتی و توده‌یی و شرکا اسمش را می‌گذارند ”ضدامپریالیستی“، ‌در چهارچوب مقوله ضدبشری قابل فهم‌تر می‌شود. خمینی به همان اندازه ضدامپریالیست است که ضدبشر است!»
خراب کردن، بهم ریختن، شلوغ کردن، توی سر علوم و فنون زدن، توی سر رشد تولید زدن، برای چی؟! مثلاً برای رسیدن به سوسیالیزم؟! نه! برای بازگشت به دوران ماقبل سرمایه‌داری، دوران برده‌داری و توحش.

***

باز هم درباره خصلت و کارکرد ضدبشری رژیم ولایت‌فقیه در ۲۷سال پیش:
«این رژیمی است که خودش هم شکنجه و خون گرفتن قبل از اعدام و تجاوز به دختران خردسال را اصلاً انکار نمی‌کند.
قطعا حکم مکتوب دادستانی مستند به فتوای امام خون‌آشامشان را دیده‌اید. شاید باور نکنید که نسخه‌یی از این حکم، چند روز بعد از صدور، در دست من بود، اما باورم نمی‌شد. برادرانمان از ”داخل“ فرستاده بودند تا افشاء شود. شخصاً چند ماه مانع انتشار و افشاء آن شدم. چون که وسواس داشتم که به‌طور قطع و یقین (به‌رغم اشکالات ارتباطی) مجدداً صحت آن از داخل کشور، تأیید شود. تأیید اول و دوم را هم باور نکردم.
تا این‌که چند ماه گذشت و تأیید قاطع نهایی رسید که البته در این فاصله مدرک مزبور از منابع متعدد دیگری نیز پخش شده بود.
راستی چند نفر در تاریخ بشر مثل خمینی بوده‌اند که هم از محکوم به اعدام، خونش را قبل از اعدام بگیرند و هم بر سر این مطلب فتوای رسمی و قابل استناد کتبی بدهند، به‌طوری که دادستانشان همچنین احکامی را با مهر و امضای خود، مستند به آن فتوا نماید؟ دروغهای تبلیغاتی واقعاً نجومی رژیم را هم که خودتان بهتر می‌دانید. واقعاً که سیمای تمام‌عیار همه سفلگی و دنائت و دریدگی بی‌حدومرز این جانی شرور (خمینی) است. بعضی وقتها اساساً خبر، جعل می‌کند! واقعاً در این موارد، گاه به‌اصطلاح ”شب را روز و روز را شب“ منعکس می‌کند! و در هر لحظه هم برای توجیه شهوت شیطانی خود، فتوایی در لباده‌اش حاضر و آماده دارد! از فتوای ازدواج اجباری زنان کشته‌شدگان خودش تا فتوای حلالیت روزه‌خواری برای شکنجه‌گران اوین (که در رمضان سال۶۰به در و دیوارهای شکنجه‌گاه نصب کرده بودند) ».

ادامه دارد...