نمایش پستها با برچسب اسلام. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اسلام. نمایش همه پستها
۱۳۹۹ تیر ۱۴, شنبه
۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۰, شنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هشتم
اما در آستانه 30خرداد60و برقرار کردن ولایت مطلقه، خمینی بهدنبال اعتراض جبهه ملی به لایحه غیرانسانی قصاص، لحظه مناسب و سوژه مناسب را برای تصفیه حساب، شکار کرد. قبل از ظهر روز 25خرداد که ساعتهایی بعد از آن تظاهرات جبهه ملی باید شروع میشد، با دجالگری جنجال عجیبی بپا کرد و جبهه ملی را مرتد اعلام کرد و عیناً مانند همین کارهایی که امروز خامنهای میکند، از آنها خواست به رادیو بشتابند و توبه کنند….
هدف خمینی این بود که ابتدا جبهه ملی را قربانی و از دور خارج کند، نهضت آزادی حساب کار خودش را بکند، عزل بنیصدر به سهولت انجام شود و مجاهدین هم که من غیرمستقیم مشمول حکم ارتداد و مهدور الدم شناخته میشوند توان عکسالعمل نشان دادن، نداشته باشند.
خمینی گفت: «دستبردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش… … جدا کنید حساب را از مرتدها اونها مرتدند، جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است، بله جبهه ملی هم ممکن است بگن که ما این اعلامیه را ندادیم، اگر آمدند در رادیو، امروز بعدازظهر آمدند در رادیو، اعلام کردند به اینکه این اطلاعیهیی که حکم ضروری مسلمین جمیع مسلمین را غیرانسانی خونده، این اطلاعیه از ما نبودَ، اگر اینا اعلام کنن که از ما نبوده، از اونا هم ما میپذیریم. اسلام در رحتمش باز است، به همه مردم…
اگه توبه بکند قبوله. اگر کسی پیغمبر هم بکشه اگه توبه بکنه قبوله…
من هم احتمال میدم که این آقایون موفق به توبه نشند جدیت کنند الآن وقت است وقت باقی است تا اون وقتیکه پاتون را به گور وارد میکنید در توبه بازه رحمت خدا واسع است بیایید توبه کنید بیاید از کارهایی که کردید از دعوت به شورش که کردید از مخالفتهایی که با اسلام کردید بیاید توبه کنید برگردید. توبه همتون قبول است… …. یکی از چیزهایی که اینها باز براش سینه میزنند و جبهه ملی هم در اعلامیهاش چیز کرده: دانشگاه چرا باز نمیشه این دانشگاه آقا، دانشگاه شمارا بیرون داده دانشگاه باز بشَد ده بیست سال دیگه یک عده بیان همینها هستند. همینها که شمایید، اونا هم هستند که اسلام رو هیچ قبول ندارید احکام اسلام را احکام غیرانسانی میدونید…».
دست آخر چند توسری سیاسی به جبهه ملی زد و گفت: «شما تا اون آخر هم اعلیحضرت رو میخواستیدش، به من گفتید دیگه، اینکه نمیتونید حاشا کنید تا اون آخر هم میگفتید: خوب ایشون باشن اعلیحضرت همایونی باشد حکومت نکند. آنهایی که تا آخر هم اینطور بودید. بختیار را هم تا آخر میخواستید. آخه شما نباید دیگه مارو بازی بدید و بگید ما چه و ما چه» (25خرداد 1360).
ادامه دارد...
۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت ششم
خمینی (بهار۱۳۶۰) تلویزیون رژیم:
خشم و اندوه امام از ائتلاف ملیگراها، منافقین و بنیصدر بر ضد قرآن
من نمیدانستم که اینها ائتلاف پیدا میکنند مرکز ائتلاف شان یکجاست و ائتلاف پیدا میکنند با منافقین و بهطور صریح مردم را دعوت کردند به اینکهای مسلمانها بیائید و حکم قرآن را، حکم غیرانسانی قرآن را، در یک کشور اسلامی اینطور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام به مریی و منظر مسلمین بشد و فلان معمم تأیید کند و فلان معمم هم تأیید کند و فلان مقام هم تأیید کند و دعوت به شورش در مقابل چی؟ در مقابل نص صریح قرآن
***
اما در اردیبهشت سال 60یکبار دیگر دعوا بر سر لایحه قصاص بالا گرفت. از نشریه مجاهد برایتان میخوانم:
- «لایحه قصاص، اهانت به مقام انسانیت بهویژه زن قهرمان ایرانی در عصر کبیر آگاهی خلقها». (۲۴اردیبهشت ۱۳۶۰)
- «بررسی لایحه قصاص، پیرامون عملکردهای مرتجعین تحت عنوان جاری کردن حدود اسلام» (۱۴خرداد ۱۳۶۰)
و حالا به قسمتی از مقاله مجاهد در همین مورد در اردیبهشت 60توجه کنید:
«اکنون بیش از دو سال از اولین اعتراض مجاهدین خلق در مورد مجازاتهای غیراسلامی و غیرانسانی میگذرد… پس از آن حتی بهرغم موضعگیریهای مکرر مجاهدین و دیگر نیروها و شخصیتهای مسلمان و مترقی و انقلابی هر روز در گوشه و کنار این میهن شاهد صحنههایی غیرانسانی و غیراسلامی از سنگسار و بریدن دست و اعدامهای خیابانی و… بودهایم. رفتاری، که بهحق لکه ننگی آشکار بر دامان مدعیان ریایی اسلام و انقلاب محسوب میشود.
لایحه قصاص که پس از قریب دو سال ارتکاب جنایت و رفتار ضداسلامی و ضدانسانی حضرات از طرف حزب حاکم جمهوری تدوین و اسباب خوشآمد کارمندان این حزب در مجلس را فراهم آورده است چیزی جز وجههیی قانونی بخشیدن به اعمال ضداسلامی گذشته و هموار کردن، ادامه و اوج بخشیدن به آن در آینده نیست.
و این همه در حالیست که تدوین کنندگان این لایحه و اصرار کنندگان بر آن، عمدتاً خود جزو نقض کنندگان حقوق انقلابی این خلق ستمزده بوده و بر اساس قوانین جزایی اسلام خود قبل از همه مستحق حسابرسی میباشند…
و اینک همین مرتجعین انحصارطلب برای مخفی کردن چهره جنایتکار خود لایحهیی را تدوین نمودهاند تا هر روز در گوشه و کنار این مملکت از این مردم محروم و مضطر و یا مجرمین درجه چندم بهعنوان قصاص صحنههای فجیع خلق نموده و اذهان تودهها را از اعمال خود منحرف نمایند.
تشریح شنیع و چندش آور جرایم مطابق آنچه در مواد لایحه قصاص آمده است نیز جز به منظور تحتالشعاع قرار دادن جنایتها و غارتگریها و حق کشیهای صاحبان قدرتهای غصبی نیست. چرا که هم بر اساس فلسفه جزا در اسلام که در آن قبح و تأثیرات اجتماعی جرم جای فوقالعاده مهمی دارد و هم بر اساس اخلاق اجتماعی موجود، این تشریح و توضیحات، اساساً نادرست است».
ادامه دارد...
۱۳۹۹ اردیبهشت ۵, جمعه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت نهم
مسعود رجوی در مورد شرایط و آمار شرکت کنندگان گفت:
طبق آمار رسمی رژیم در آذر ۵۸، با وجود تقلب و عدد سازی، و آن همه تمهیدات و تیغ کشی، و غوغای گروگانگیری، طی ۸ماه، شرکتکنندگان در رفراندم قانون اساسی ولایتفقیه، ۴میلیون و ۷۵۰هزار نفرکمتر از شرکتکنندگان در رفراندم جمهوری اسلامی بودند. (یعنی بیش از ۲۰درصد افت!) این برای ما یک پیشرفت چشمگیر در مرزبندی با دیکتاتوری دینی و آگاه کردن توده مردم و برای خمینی، یک پسرفت هشدار دهنده بود.
از اینرو به صحنه آمد و به «غریب بازی» پرداخت:
«اسلام غریب است الآن اسلام غریبه همانطورکه غربا را نمیشناسند یک غریبی وارد یک شهر باشه مردمش نمیشناسند اسلام الآن غریب است توی ملتها نمیشناسند اسلام را، چون نمیشناسند اسلام را، احکام اسلامم نمیدانند اسلام شناسهای ماهم اسلام را نمیشناسند.
نمیشناسند چیه؟
اینهایی که میگند دیکتاتوری اسلام را نمیفهمند چی هست، فقیه اسلام را نمیگند میگن هرفردی هرفردی هرچه هم فاسد باشه این حکومت، فقیه اگر پاشه اینطور بگذاره اگر یک گناه صغیره هم بکند از فقا ه… از ولایت ساقط است مگر ولایت یک چیز آسونی است که بدند دست هرکس، اینها که میگند که دیکتاتوری پیش میآید ونمیدونم این مسائل پیش میآد اینها نمیدونند که حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری نیست، مذهب مقابل اینها ایستاده اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما میخواهیم
که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد نگذارد رئیسجمهور دیکتاتوری کند. نگذارد نخستوزیر دیکتاتوری کند.
نگذارد رئیس مثلاً لشگر دیکتاتوری بکند نگذارد
رئیس ژاندارمری دیکتاتوری بکند نه اینکه میخواهیم دیکتاتوری درست کنیم.
فقیه میخواد چه کند دیکتاتوری را کسی که زندگی یک زندگی عادی دارد ونمیخواد این مسائل ره، دیکتاتوری برای چی میخواهد بکنه.
حکمفرمایی توکار نیست دراسلام علاوه حالا در این قانون اساسی که آنقدر احتیاط کاری هم شده است آقایون هم آنقدر احتیاط کاری کردند که یکدفعه مردم بیاند خودشون تعیین کنند یک خبرههایی ره، این دیکتاتوری است؟
حالا ما یک جا ۲۰میلیون رأی داشتیم یک جا هم که یک دستهای نیامدند قهرکردند ازبابی که اونها هم نمیدونستند ما چی میخواییم بگیم.
قهر کردند رفتند کنار نشستند معذالک ۱۶میلیون جمعیت تقریباً رأی داد و۹۰ درصد مردم گفتند ما رأی میدیم الآن هم بعدها خواهند آنها هم گله کرد که چرا ما نگذاشتند رأی بدهیم شاید اونها هم همین رأی را بدند وباز بشه جمع کرد».
پایان قسمت نهم
ادامه دارد...
پایان قسمت نهم
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۲۹, جمعه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم
نشریه مجاهد در ادامه مینویسد: «اگر هر کجای این ماجرا در پرده ابهام باشد،
و دلیل تمام این حرکات فاشیستی برای کسی معلوم نباشد، سخنان آقای دکتر بهشتی
در پایان، عمق قضیه و هدف همه این حملات را روشن میسازد.
مسأله این است که در یک کلام ارتجاع با منطق و زبان خاص خودش میخواهد به ما بگوید ”کوتاه بیایید“.
از موضع سیاسی – ایدئولوژیکیتان دستبردارید. انتقاد نکنید، حرف نزنید، اصلاً خفه بشوید! مواضع ضددیکتاتوری، ضدارتجاعی و ضدانحصار طلبی خود را ترک نمایید!
بگذارید ما هر کار دلمان خواست بر سر این انقلاب و این خلق و مهمتر از همه مکتب و ایدئولوژی اسلام بیاوریم!
اگر به شما حمله کردند، اگر مراکزتان مورد هجوم و محاصره قرار گرفت، اگر شما را دستگیر و مضروب و شکنجه نمودند، اگر به شما تهمت و افترا زدند، هیچ نگویید تا ”وحدت!“ حفظ شود!
این جوهر و مضمون تمام این حرکات و سخنان است. نتیجه تمام این صحبتها هم این است که: حال که از مواضعتان کوتاه نمیآیید، ساکت و خفه نمیشوید، پس بخورید! باز هم خواهید خورد! باز هم اگر از عقایدتان دست نشویید، ادامه دارد!…
این نه اولین بار و نه آخرین باری است که خواهران و برادران ما اینچنین مورد حملات رذیلانه و موهن مشتی عناصر مغرض و مرتجع فاشیست قرار میگیرند.
ما از همان ابتدا دانسته بودیم که پاسداری از دستاوردهای انقلاب و خون شهدا و دفاع از ایدئولوژی و شرفمان همه این پیامدها و زجر و توهین را در پی خواهد داشت.
اینها همه تاوان قاطعیتمان در مواضع سیاسی-ایدئولوژیک خود و درعینحال بهای لازمی هستند برای حراست انقلاب و سرفرازی اسلام راستین.
در نهایت هم حقانیت و آینده تاریخی و سربلندی ما را در پیشگاه خدا و خلق تأمین خواهد کرد.
اما مسأله مهمی که در اینجا بایستی با کسانی که ما را به ”کوتاه آمدن“ و ”تخفیف“ در اصول دعوت میکنند، مطرح نمود این است که دیگر چرا عوامفریبی میکنید و دم از ”وحدت“ میزنید؟
آخر ما کدام را باور کنیم، نصایح و موعظههای شما را یا مشت و لگد و چماق را؟ چطور باور کنیم شما راست میگویید در حالیکه در همان موقع که از ”وحدت“ با ”دیگر گروههای اسلامی برادر“ سخن میگویید چند لحظه قبلاش برادرانمان مورد بیشرمانهترین حملات و فحاشیها قرار گرفتهاند؟
چرا برای یکبار هم که شده این حرکات را رسماً محکوم نمیکنید؟ …
بنابراین اگر مسئولان مجلس و مقامات محترم، این بار دیگر ضرب و جرح برادران ما را بحساب ”مردم!“ نمیگذارند، و اگر فیالواقع این حرکات را مضر برای وحدت میدانند، برای یکبار هم که شده آن را محکوم سازند و عاملان آن را طبق قانون به مجازات رسانند».
پایان قسمت دوم
ادامه دارد....
۱۳۹۹ فروردین ۲۳, شنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت نهم
پس از تشکیل خبرگان خمینی، پدر طالقانی فقط سه هفته در قید حیات بود و در روز ۱۹شهریور جان بهجان آفرین تسلیم کرد. بهراستی که در آن سه هفته بهشدت تحت فشار و در معرض جنگ اعصاب خردکننده بود.
پدر طالقانی با 2میلیون و 17هزار رأی که همین رژیم برای او در انتخابات مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی اعلام کرده بود، نماینده اول استان تهران و تمام ایران بود. بهطور معمول پدر طالقانی باید ریاست این مجلس را برعهده میگرفت. اما خمینی خوب میدانست که در اینصورت به خواسته خود نخواهد رسید. از اینرو از همه سو فشار را بر پدر میافزود. خمینی حتی منتظری را در مسند ریاست خبرگان نپسندید و بهشتی را میخواست که خط او را همچنانکه بعداً در مورد لایحه ضدانسانی قصاص در مقام ریاست قوه قضاییه پیش برد، در خبرگان هم نکته به نکته پیش ببرد و «ولایت فقیه» و «امامت امت» را درباره خمینی از تصویب بگذراند. تیغکشان و لمپنهای نظام هم در جایگاه تماشاچیان پیوسته آماده بودند تا با قمه و چاقو و با هوچیگری و شانتاژ و تهدید و فحاشی هرکس را که قدم چپ بردارد و به بهشتی چپ نگاه کند، بهجای خود بنشانند:
مقدم مراغهای: «اسلام با قدرتی که دارد و آیات آن را در انقلاب اخیر دیدهایم، نیازی به قانون اساسی ندارد، اکثریت ملت ایران مسلمانند. ما اگر اصول دین اسلام را در قانون اساسی بیاوریم، خدمتی نکردهایم».
بهشتی: ”اجازه میخواهم که پاشم بیایم آنجا“.
تلویزیون رژیم: آیتالله دکتر بهشتی، پرورش یافته فقه و حقوق اسلامی، و از شاگردان مکتب امام خمینی، هوشمندانه، دیدگاههای مخالفان را در مجلس بهدقت زیر نظر دارد.
بهشتی: آقای مراغهای، صحیح میگید، اسلام، نیازی به اینکه قانون اساسی پشتوانه آن باشد، ندارد. این مطلبتان مورد قبوله. اما آنچه ما کردیم این نبود، و آنچه ما میکنیم این نیست. ما اگر از اول تا اینجا کوشیدهایم، مبانی اسلام را تو قانون اساسی بیاریم، بهخاطر نیاز آنطرف نیست، بهخاطر نیاز اینطرفه. قانون اساسی یک ملت و یک جامعه مسلمان و یک انقلاب اسلامی، قانون اساسی چنین جامعه و چنین انقلابی بدان نیاز دارد که متکی به معارف اسلامی باشد. آیا هیچ وجدان سالمی میتونه این را نفی کنه، یا حتی در آن تردید کنه؟
بهشتی: اصل ۵، لطفاً بادقت عنایت بفرمایید. ”در زمان غیبت حضرت ولیعصر عج در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند“. لطفاً گلدانها برای گرفتن رأی ببرید…
بهشتی: کل آراء حاضر ۶۵نفر شمردیم موافق ۵۳نفر مخالف ۸نفر ممتنع ۴نفر. اصل پنجم تصویب شد» (تلویزیون رژیم-گزارش از مجلس خبرگان)
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۱۲, سهشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت چهارم
مسعود رجوی ـ حق رأی زنان مخالف دیانت مقدسه و برخلاف چند حکم ضروری اسلام!
قبلاً گفتهایم که شاه در ابتدای سالهای 1340که کندی در آمریکا روی کارآمد، برای حفظ رژیم سلطنتی به اصلاحات بورژوایی روی آورد و از جمله حق شرکت زنان در انتخابات را مطرح کرد. تا این زمان طبق رسوم فئودالی در رژیم سلطنتی، زنان، در شمار محجورین (دیوانگان) و صغار (اطفال نابالغ) و ورشکستگان بهتقصیر، از حق انتخابشدن و انتخابکردن محروم بودند. بهرغم اینکه 25سال پیش از آن، رضا شاه در سال 1316برداشتن حجاب را اجباری کرده بود.
اما در سال 1341وقتی که شاه برای حفظ رژیمش با پشتوانه آمریکا مصمم بهبرخی اصلاحات بورژوایی شد، آخوندهای عهد فئودالی به مخالفت برخاستند. دعوای خمینی با شاه از همینجا شروع شد. بهجای اینکه دیکتاتوری را مانند جریانهای ملی آن زمان هدف قرار بدهد، از موضع بهغایت ارتجاعی به حق رأی زنان حمله کرد و آن را برخلاف مبانی اسلام شمرد.
به تلگرام خمینی به شاه در مهر 1341که سراپا از موضع خیرخواهی برای دیکتاتوری سلطنتی نوشته شده، آن هم یک دهه بعد از کودتای 28مرداد، توجه کنید:
«بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مبارک اعلیحضرت همایونی
پس از اهداء تحیت و دعا، بهطوری که در روزنامهها منتشر است دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی اسلام را در رأی دهندگان و منتخبان شرط نکرده و بهزنها حق رأی داده است و این امر موجب نگرانی علماء اعلام و سایر طبقات مسلمین است. برخاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامههای دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی روحاللهالموسوی»
خمینی همچنین در تلگرام 15آبان 1341بهشاه مینویسد:
«اینجانب بهحکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه میکنم بهاینکه اطمینان نفرمایید بهعناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانهزادی میخواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده بهاعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویبنامه خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند».
شاه در این هنگام بهطور موضعی از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان عقبنشینی کرد. خمینی این را پیروزی بزرگی بهحساب آورد و در 11آذر 1341گفت: «زنها را وارد کردهاند در ادارات، ببینید در هر ادارهیی که وارد شدند آن اداره فلج شد… زن اگر وارد هر دستگاهی شد اوضاع را بههم میزند».
بعد از پیشروی شاه در رفراندوم « انقلاب سفید» در 6بهمن 1341، خمینی دوباره نوشت: «با اعلام تساوی حقوق زن چند حکم ضروری اسلام محو میشود».
در خرداد 1342هم خمینی ضمن سخنان شدیداللحن خود علیه شاه میگفت «آقای شاه نفهمیده میرود بالای آنجا، میگوید تساوی حقوق زن و مرد. آقا این را بهتو تزریق کردهاند… من شنیدهام سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش کنند».
میبینید که خمینی تا چه حد غمخوار و نگران «آقای شاه» بوده که مبادا سازمان امنیت او را با «تساوی حقوق زن و مرد» از نظر مردم بیندازد!
اما 15سال بعد وقتی خمینی به قدرت رسید، اسلامش بهاقتضای زمانه رنگ عوض کرد و دیگر مخالفتی با حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان بهنمایندگی مجلس نکرد و ما نفهمیدیم که آن احکام ضروری اسلام که میگفت با این کار «محو» میشود، چه شد و به کجا رفت؟!
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم
مسعود رجوی ـ فصل دوازدهم-نمونههای دجالگری
چند نمونه بیاد ماندنی دیگر را میگویم تا تفاوت دروغ و دغل و دنائت در رژیم مادون سرمایهداری ولایتفقیه با دیکتاتوریهای کلاسیک، روشن شود:
مصدق مسلم نبود!
خمینی هرگاه فرصت مییافت، حقد و کین سبعانه خود را، بیمحابا علیه پیشوای نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق، بیرون میریخت:
-درخرداد 1358گفت «ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را میخواهیم. اسلام که آمد، نفت هم مال خودمان میشود. مقصد ما نفت نیست اگر یک نفر نفت را ملّی کرده است، اسلام را کنار بگذاریم، برای او سینه بزنیم». خمینی افزود «برای هر استخوانی میتینگ راهانداختن و بهدنبال آن با اسلام مخالفت کردن، قابلتحمل نیست».
-در خرداد 1360خمینی ضمن نقل خاطرهیی از زمان نخستوزیری مصدق به کین کشی پرداخت و به صراحت گفت، مصدق «مسلم نبود». خمینی گفت:
«…. یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را ”آیتالله“ گذاشتند! این در آن زمان بود که اینها فخر میکنند به وجود او. او [مصدق] هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدهاند و به اسم ”آیتالله“ توی خیابانها میگردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست، این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام میزد».
خمینی راست میگفت، مصدق هیچگاه آن «مسلم» مورد نظر خمینی نبود. در بیدادگاه نظامی شاه میگفت که مسلک من مسلک حضرت سیدالشهدا است. میگفت که «چه از این خوبتر که من در راه ایران عزیز زجر بکشم، و چه از این بالاتر که من در دنیا مظلوم واقع بشوم و چه افتخاری از این بالاتر که با رأی این دادگاه از بین بروم؟ سیدالشهد علیهالسلام فرموده «وقتی انسان برای مرگ آفریده شده باشد، با شمشیر به مرگ برسد ارزندهتر است». (مصدق در محکمه نظامی-کتاب اول جلد دوم)
مصدق در مجلس چهاردهم در شهریور 1324خود را چنین معرفی کرد: «من ایرانی ومسلمانم و بر علیه هر چه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند، تا زنده هستم مبارزه مینمایم» (کتاب سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم- جلد دوم).
در همین سخنرانی بود که مصدق حین تشریح سیاست موازنه منفی رودرروی صدرالاشراف نخستوزیر وقت که مهره انگلیس بود و رودرروی حزب توده که منافع و سیاست روسیه شوروی را در ایران پیش میبرد گفت:
«از نظر ما اجنبی اجنبی است، شمال و جنوب فرق نمیکند و موازنه بین آنها یگانه راه نجات ماست…. واضحتر بگویم ما باید خود را به آن درجه استقلال واقعی برسانیم که هیچ چیز جز مصلحت ایران و حفظ قومیت و دین وتمدن خودمان محرک ما نباشد»
مصدق افزود: «از مسلمانی و آداب آن برای برحق بودن اسلام نه برای میل این و آن پیروی کنیم و به لوازم آن فقط از ترس خدا و معاد، نه مقتضیات دنیوی و سیاسی، عمل نماییم. باد شمال یا جنوب ما را نلرزاند و در درجه ایمان ما تأثیری ننماید».
اکنون حرامزادگی ایدئولوژیکی و سیاسی خمینی را بنگرید که چگونه بر نامسلمانی مصدق حکم میکند. افتخار بر پیشوای نهضت ملی ضداستعماری مردم ایران که خمینی او را مسلم نمیداند.
همه میدانند که شهادتین گفتن، علامت اسلام و مسلمانی است. خدا خودش هم با صراحت میگوید مبادا بهخاطر منافع و غنائم دنیوی، به کسی که به شما سلام گفته و از در آشتی درآمده است بگویید مؤمن نیستی (وَلاَ تَقولوا لمَن أَلقَی إلَیکم السَّلاَمَ لَستَ مؤمنًا… آیه 94 سوره النساء). پس این چه مرجع تقلیدی است که در سال 1360یعنی 28سال پس از کودتای 28مرداد و 15سال پس از درگذشت مصدق، هنوز این چنین با او کینه دارد. بنابراین بهطریق اولی هرگز و هیچگاه نباید انتظار داشت که مجاهدین را مسلمان بداند. بدون شک خمینی و خامنهای، مانند همتای سیاسی و عقیدتیشان یزید، امام حسین را هم «خارجی» و «قدرت طلب» میخوانند. این اقتضای دستگاه دجالیت است.
به همین خاطر در مهر 1360، در برنامه شورا و دولت موقت تحت عنوان «نجات ارزشهای اصیل وترقیخواهانه ملی و میهنی» نوشتیم:
«در همین جا بسیار ضروری است که به انهدام و سرکوب ارتجاعی همه ارزشهای اصیل و ترقیخواهانه ملی از جانب خمینی اشاره کنیم. چنانکه در عمل به ثبوت رسید، ارتجاع حاکم بهرغم برخوردهای ریاکارانه پیشین، هر گونه ملیگرایی و میهنپرستی را اساساً مردود شمرد و سرکوب نمود. این نحوهی برخورد، اگر چه به یک نوع جهان وطنی و نفی مرزها و حدود سرمایهداری تظاهر نموده، و حسب المعمول فرصتطلبان دست راستی را به طمع میانداخت، اما در حقیقت آرزوهای برباد رفته قرونوسطایی را نمایندگی میکند که متأسفانه تحت لوای اسلام عرضه میشود. پس هدف در یک کلام این بود که همه موانع ترقیخواهانه ملی و میهنی بر سر راه دیکتاتور ارتجاعی منکوب شود. بارزترین نمود این حقیقت را میتوان در تخفیف و توهین به پیشوای فقید نهضت ملی ایران، دکتر محمد مصدق، و الگوسازی مرتجعین قهّاری چون شیخفضلالله و کاشانی، که بهکرّات از جانب خمینی تکرار شده، باز یافت».
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۱۰, یکشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت نهم
مسعود رجوی ـ توحید بیمحتوا
پس همینجا بایستی مرزهایمان را جدا کنیم. توحید واقعی را، توحید اصیل را که سرود تکامل است، اساسیترین نغمه هستی است، از یک توحید بیمحتوا باز بشناسیم. در شکل بله، هرچه بخواهیم میتوان دم از اسلام و اسلام پناهی زد، ولی در محتوا چطور؟ به قول قرآن:
«الَذینَ هم یرَاؤنَ »
«آنهایی که ریا میورزند، دوگانهاند».
ریا هم فقط آگاهانه نیست. ریا اساساً خبر میدهد از یک دوگانگی بین شکل و محتوا، بین زبان و قلب در عامترین صورت. البته هیچ لزومی ندارد که ریا آگاهانه باشد. ناآگاهانه هم میتوان ریا ورزید، میتوان دوگانه بود و از چیزی حرف زد که در ما نیست.
«الَذینَ هم یرَاؤن، َ وَیَمنَعونَ المَاعونَ »
«آنهایی که ریا میورزند و مانع ماعون میشوند».
دوگانهاند؛ بارزترین خصوصیت این دوگانگی و این ریا در کسانی که دین را تکذیب میکنند، منع «ماعون» است. «ماعون» را انحصارطلبانه به خودشان اختصاص میدهند. «ماعون» چیست؟ در تفسیر همین دو آیه که خواندم «پدر طالقانی» اینطور نوشته است:
«این دو آیه عطف بیان و چون جواب از سؤال مقدری است (عطف به آیات قبلی) آنها که نمازگزارند و از روح نماز دور و غافلند، چرا نماز میخوانند؟ ـ تا خود را به ظاهرالصلاحی بیارایند و تا در صف نمازگزاران وارد شوند و خود را بنمایانند و از برکات اجتماع آن پاکدلان بهرهمند گردند ـ (بهگفته یکی از مصلحین غرب درباره ریاکاران کلیسایی: انجیل مقدس میدهند و منابع ثروت و سرمایهها و طلاها را میبرند!) اگر اینها نمازگزاران با اخلاصند، چرا مانع ماعون میگردند؟
از معانی لغوی و مورد استعمال لغت خاص ماعون که شرح داده شد، معلوم میشود که معنای اصلی آن، مطلق منابع فیاض طبیعت است و سپس به آلات و وسایل عمومی تولید (تکرار میکنم، آلات و وسایل عمومی تولید) و زندگی که برای همه فراهم نمیشود و باید در دسترس همه باشد، نیز اطلاق شده. آنچه مفسران درباره لغت ماعون احتمال دادهاند: «دیگ بزرگ، تیشه، دلو، اثاث خانه، آب، نمک» بیان مواردی است که در زمانهای گذشته مورد نظر بوده و در دسترس عموم نبوده است و آنچه در بعضی از روایات آمده که مقصود از ماعون زکات یا قرض است گویا نظر به حق قانونی و عمومی است بر کسانی که، بیشتر از سرمایههای عمومی بهرهمندند».
***
بحثهای اخص ایدئولوژیکی مجاهدین در برابر دجالیت مذهبی خمینی به درازا کشید و از این بابت پوزش میطلبم. چه میتوان کرد که برای مجاهدین در برابر خمینی، علاوه بر یک کارزار سیاسی و میهنی، یک کارزار اخص ایدئولوژیکی هم نوشته شده است که ناگزیریم بنیاد آن را هم از ریشه براندازیم. در غیراینصورت شرک و بت پرستی و فرعونیت ولایتفقیه با دجالیت بیانتها تحت نام اسلام، به توجیه کردار ضدبشری خود در همه زمینهها میپردازد و قبل از هر چیز حق حاکمیت مردم ایران را غصب و قربانی میکند.
۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم
مسعود رجوی ـ معنی اسلام
پس این ایدئولوژی، ایدئولوژی تطبیق یا تسلیم، دیگر نه یک چیز مجازی، بلکه چیزی است که از متن واقعیت میجوشد، واقعیتی که با تمام طول و تفصیل به آن اشاره کردیم؛ و اینچنین باید باشد که قدرت حل مسائل را داشته باشد. یعنی بر اساس چنین جهانبینییی خواهیم توانست همه مشکلاتی که در راه با آن مواجه میشویم را در هر مقطع تاریخی بالاخره با شیوههای تطبیق انقلابی و اسلامی حل کنیم. جامعه را بهسمت تسلیم، اسلام و تطابق هرچه بیشتر، یعنی نفی استثمار، یعنی امحای طبقات، پیش ببریم.
بنابراین با اسلام و تسلیم ما نمیخواهیم ـ و هیچوقت همچنین نبودهـ که به تودهها افیون تزریق کنیم، هرگز! نمیخواهیم از تسلیم تخدیرآمیز صحبت کنیم، هرگز! به همان دلیل که از ابراهیم گفتیم و تا همین امروز نیز، ما میخواهیم در اینها، عنصر انقلابی بودن را، قیام به قسط و شورش انقلابی را، مطرح کنیم.
***
به همین دلیل باز خود قرآن میپرسد:
«أَفَغَیرَ دین الله یَبغونَ وَلَه أَسلَمَ مَن فیالسَمَاوَات وَالأَرض»
«آیا جز همین راه که راه خداست و دینی که دین خداست، چیزی میجویید؟ در حالیکه همه چیزها در همین خط هستند، همه چیزها در آسمانها و زمین به همین سمت هستند».
یعنی آیا دنبال چیزی جز نظام و سنت تکاملی میگردید و به آن گردن میگذارید؟ مگر غیر از این است که همه پدیدهها مجبورند خودشان را با آن تطبیق بدهند؟ پس از این قرار، وقتی که صحبت از اسلام میکنیم، منظور تسلیم و تطبیق هرچه بیشتر با نظام آفرینش است؛ و بر این اساس، کدام انقلابی آزادهیی است که به این راه گردن نگذارد؟
اسلام از باب افعال است، یعنی تطبیقدادن؛ تطبیقدادن چی؟ تطبیقیافتن با چی؟ با اساس خلقت و ناموس هستی. مگر نبود در مقدمات صحبتمان از ایدئولوژی، دنبال این میگشتیم که باید جهان را بشناسیم و خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ این همان تطبیقی است که دربردارنده کمال، هدایت، خوشبختی و رستگاری است. دیگر اینجا وقتی به رستگاری میرسیم، نه یک اسطوره است و نه یک فریب؛ بلکه یک واقعیت محض است. به همین دلیل خود قرآن میگوید که:
«فَأَقم وَجهَکَ للدین حَنیفاً فطرَةَ اللَه الَتی فَطَرَ النَاسَ عَلَیهَا»
«پس رویت را بگردان بجانب آن دینی که فطرت و ناموس خود آفرینش است و ناموس خود این مردم، بر این اساس و بر همان روال آفریده شده است».
از کدام مسیر؟ مگر ما در بحث اولمان دنبال آن حرکت محوری جهان نمیگشتیم که خودمان را با آن تطبیق دهیم؟ مثل آن قطار؟ خیلی خوب، حالا قرآن جواب میدهد:
«فَإن أَسلَموا فَقَد اهتَدَوا»
«اگر در همین مسیر رفتند و تطبیق پیدا کردند، هدایت میشوند، رستگار میشوند، راه مییابند»؛
«وَإن تَوَلَوا فَإنَمَا عَلَیکَ البَلاَغ»
«اگر هم پشت کردند، وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است».
خیلی خوب، تو که پیغمبر هستی! ابلاغ و گفتنش با تو است؛ چون مکانیزم تطابقی و مکانیزم تکاملی، کار خود را خواهد کرد؛ طرد خواهد کرد، لعنت خواهد کرد، یعنی پرت خواهد کرد، نفرین خواهد کرد. از این آیه ضمناً اینهم برمیآید که تطبیق انسان، تطبیقی است آگاهانه و ارادی، یعنی انسان میتواند خود را تطبیق بدهد یا میتواند ندهد، و به سنن آفرینش پشت کند؛ که البته در اینصورت لعنت خواهد شد و این لعنت دیگر یک دشنام نیست، یک واقعیت محض است.
لعنت یعنی نفرین، نفرین مخفف «نیافرین»، یعنی آفرینش آن نفی میشود. دیگر استمرار نخواهد داشت، دیگر بقا نخواهد داشت.
خوب، همانطور که میدانیم، این تطبیق از دیدگاه قرآن، از نسبیترین صور، از پایینترین درجات شروع میشود تا ملاقات با خدا:
«إلَی رَبکَ منتَهَاهَا»
«بهسوی پروردگار توست انتهای آن»
در همین جریان است که انسان سیمای حیوانیش را روزبهروز از دست داده و سیمای خدایی پیدا میکند؛ مدلی در پیش رو داریم، به همین دلیل قرآن میگوید رو به آنسو بگردان تا هرچه به آن شبیهتر شوی. راستی که سرنوشت فرزند انسان چقدر متعالی است!».
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۸, جمعه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سوم
مسعود رجوی ـ حق مردم بر حاکمیت
در صحبتهای قبلی گفتیم که در آخرین ملاقات با خمینی در اردیبهشت سال 58من خطبه حضرت علی در نهجالبلاغه در مورد حق مردم بر والی و حاکمیت را برایش خواندم و نتیجه گرفتم که آزادی در محور و کانون خواستهای مردم در انقلاب ضدسلطنتی قرار داشت. او هم تأیید کرد و همچنانکه دو روز بعد در مطبوعات هم منتشر شد، گفت: «اسلام بیش از هر چیز به آزادی عنایت دارد…».
و حالا به جملاتی از حضرت علی که در زمان ایراد این خطبه در موضع حاکمیت و فرمانروایی بر سرزمینهای اسلامی از سند تا نیل یعنی از ایران بزرگ آن روزگار تا مصر و دروازههای مغرب عربی قرار داشت، گوش کنید تا روشن شود که دجالیت و ماکیاولیسم سیاسی دار و دسته خمینی و خامنهای و دعوی حاکمیت یک جانبه و بیقید و شرط آنها، ریشه در فرعونیت دارد. هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی و تشیع علوی ندارد و در فرهنگ قرآن شرک محض است:
«حق در هنگام وصف و سخن، فراخترین چیزها اما در کردار تنگترین و مشکلترین است. کسی را بر دیگری حقی نیست مگر آن که آن دیگری هم بر او حقی دارد که این دو حق لازم و ملزوم یکدیگرند و بدون یکدیگر واجب و الزامآور نمیشوند. بالاترین و بزرگترین حقوقی که خداوند منزّه واجب گردانیده حق والی و حکومت بر مردم و حق مردم بر حاکم است که آن را نظامی برای الفت و پیوستگی ایشان و برای عزّت آیینشان قرار داده است. وضعیت و امور مردم درست و بسامان نمیشود مگر با درست شدن و شایسته شدن حکومت کننده، و حکومت کنندگان درست و شایسته نمیشوند مگر با ایستادگی و مقاومت مردم».
در میانه همین خطبه بود که یکی از حاضران که دگرگون شده و تا کنون چنین سخنانی از هیچ فرمانروایی نشنیده بود، برخاست و به تمجید علی پرداخت.
-حضرت علی ادامه داد: «از سخیفترین حالات حکومت کنندگان نزد مردم صالح این است که به آنها گمان خودستایی و فخر فروشی برند و کردارشان را حمل بر کبر و خودخواهی کنند. همانا کراهت دارم که حتی به گمان شما راه یابد که ستودن و ستایش از خود را دوست میدارم. شکر خدا که چنین نیست اما اگر همچنین بود، برای خاکسارشدن در نزد خدای منزه از آنچه او از عظمت و کبریا به آن سزاوارتر است، دوری میجستم. شاید که مردمی ثنای بعد از بلا و ستایش پس از آزمایش و کوشش را بپسندند و شیرین بدانند. اما مرا بهخاطر پس زدن هوای نفس خودم به سوی خدا و به سوی شما به نیکی نستایید تا از بقیه حقوقی که از ادای آنها فارغ نشدهام، و از وظایفی که باید به اجرا دربیاورم، بازنمانم».
«پس مبادا با من آنچنان سخن بگویید که با جباران و مستبدان صحبت میشود. مبادا با من همان خویشتنداری را به خرج دهید که در سخن گفتن با حکام غضب کرده مراعات میکنند. به چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتارنکنید. مپندارید که شنیدن حرف حق برایم سنگین و دشوار است و درصدد بزرگداشتن نفس خویشتنم. چرا که اگر گفتن حرف حق و دعوت به عدل بر کسی گران آید، پس عمل به آن برای او بسا سنگینترخواهد بود. پس، از گفتن حق و مشورت به عدل، با من خودداری نکنید. زیرا من خود را برتر از خطا نمیدانم و از آن در کار خود ایمن و مصون نیستم مگر آنکه خدا مرا از نفس خود در امان دارد و کفایت کند که او بیش از خودم بر بر من توانایی و مالکیت دارد.
جز این نیست که هم من و هم شما بندگان پروردگاری هستیم که جز او خدایی نیست…
اوست که مالک و حکمران وجود ماست در آنچه که خود بر آن تملک و حاکمیتی نداریم.
اوست که مارا از دنیای جاهلیت و ظلمت که در آن بودیم بجانب آنچه خیر و صلاح ماست بیرون کشید،
پس از گمراهی، ما را هدایت کرد
و پس از نابینایی، به ما چشم بصیرت بخشید».
***
آیا برایتان روشن است که این حق حاکمیت انحصاری و یک جانبه که خمینی و آخوندهای هم مسلک او برای خود بر انسان و بر موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات قائلند، تا کجا شرک آمیز و زبان درازی و دست درازی در حیطه حاکمیت و مالکیت خداست؟ قل اللَّهمَّ مَالکَ الملک…
این را هم بگویم که وقتی در آخرین دیدار با خمینی به این عبارات از همین خطبه حضرت علی رسیده بودم که با من مانند جباران و مستبدین سخن نگویید و زبان به مداهنه نگشایید، احساس کردم که دیگرکاسه صبر خمینی لبریز و بهحالت انفجاری نزدیک میشود…
ادامه دارد...
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۷, پنجشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم
مسعود رجوی ـ ماکیاولیسم سیاسی
حالا بگذارید از روایات و اخبار به حیطه سیاست برویم. دربحثهای قبلی دیدیم که سلطنت و ولایت مطلقه فقیه که در قانون اساسی این رژیم هم وارد شده، هیچ حد و مرزی نمیشناسد. خمینی میگفت اینکه در قانون اساسی وارد شده تازه «بعضی شئونات ولیفقیه است» و خامنهای میگفت اصلاً اکثریت مردم چه حقی دارند که قانون اساسی را امضا و لازمالاجرا کنند. سرانجام آذری قمی هم ولایتفقیه را برای ما تعریف کرد که حاکمیت مطلق است بردنیا و آنچه در دنیاست «اعم از موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات». خمینی همچنین تصریح کرد که حکومت میتواند قراردادهای شرعی ر ا هم که خودش با مردم بسته است هر گاه بخواهد یک جانبه لغو کند و میتواند از همه امور عبادی و غیرعبادی نیز چنانچه برخلاف مصالح آن باشد، ممانعت کند. چرا که حفظ حکومت و باقی ماندن بر سریر قدرت «اَوجب واجبات» است.
واقعاً که خمینی و «اصل ولایتفقیه» بهلحاظ سیاسی یکصد بار روی دست ماکیاول بلند شده است.
ماکیاول سیاستمدار و نظریه پرداز ایتالیایی در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی بود. کتاب مشهوری دارد بهنام «شهریار» که در آن کسب قدرت سیاسی و حفظ آن بههرقیمت را هدف فعالیت سیاسی و کارکرد طبیعی زمامدار میداند. ماکیاولیسم هر گونه رابطه بین اخلاق و سیاست را قیچی میکند. برای رسیدن به هدف استفاده از هر وسیلهای را مجاز میشناسد و صراحتاً میگوید: «زمامدار، اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد، نباید از شرارت بهراسد و از آن بپرهیزد. زیرا بدون شرارت نگهداشت دولت ممکن نیست… برای داوری درباره فرمانروا هیچ سنجه و مقیاسی جز میزان موفقیت سیاسی و افزونی قدرت او وجود ندارد. فرمانروا برای دستیابی به قدرت و افزودن و نگهداشت آن مجاز است به هر عملی از زور و حیله و غدر و خیانت و نیرنگ و پیمانشکنی دست زند». (دانشنامه سیاسی- داریوش آشوری)
اکنون خمینی و خامنهای و رژیم شان را بنگرید که 500سال پس از ماکیاول بر ماکیاولیسم خلّص سیاسی عبا و عمامه دینی پوشانده و میخواهند بهنام اسلام و نظام «مقدس» و «الهی»، آن را علاوه بر انسانها و مناسبات اجتماعی، بر موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات هم، اعمال کنند.
ادامه دارد...
۱۳۹۹ فروردین ۳, یکشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۰) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت چهارم
مسعود رجوی ـ شناسایی دشمن
برای سرنگون کردن رژیم ولایتفقیه، قبل از هر چیز باید آن را شناخت وتعریف کرد و کارکردها و خصوصیات ویژه آن رادریافت. اگر این کار را نکنیم معلوم نیست که چگونه باید با او برخورد کرد
حالا در نظر بگیرید که با یک آدم مرض داری مواجه هستیم که ادعا دارد:
-سالمترین و آزادترین و با ثباتترین و « انقلابیترین فرد جهان است، آیتالله خمینی»!
-قولنج «اسلام» گرفته و میگوید فقط دردش، اسلام است!
-مستمراً جیغهای ضداستکباری و ضدامپریالیستی میکشد و هر کس را که به سراغش میآید، یا خردهای بر او میگیرد متهم میکند که عامل آمریکاست.
-سالها نعره «قدس قدس از طریق کربلا» سر میدهد اما سر از ایرانگیت در میآورد!
-میگوید «اقتصاد مال خر است» اما در همان سال اول بازاریهای باند او بالاترین سود نامشروع تاریخ ایران را بهمبلغ ۱۲۰میلیارد تومان به پول آن زمان (یعنی بیش از ۱۲میلیارد دلار) بالا میکشند.
-بهنحوی مافوق تصور، دروغ میگوید، تقلب میکند، و همه کلمات و مفاهیم را از انقلاب و مستضعفین گرفته تا انقلاب فرهنگی و دفاع مقدس و انتخابات، قلب و واژگونه میکند. آنقدر که حتی همسفرها و هم سفرههای قبلی خودش هم میگویند بین ۲۲تا ۳۲میلیون برگه رأی مازاد برنیاز در انتخاباتش چاپ زده است.
- از زیر زمین ادارات تا مساجد و طلبه خانهها را به زندان و شکنجهگاه تبدیل میکند.
-بسا فراتر از هر دیوانهیی که در دیوانه خانههای زمین و زمان یافت شود، میگوید: دارای ولایت مطلقه «بردنیاست و آنچه در دنیاست، اعم از موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات و آنچه که بهنحوی بهزندگی جمعی و انفرادی انسانها ارتباط دارد».
هر کس را هم که این را قبول نداشته باشد، از هم میدَرَد و میکشد و قتلعام میکند.
هرازگاهی هم یک نفر از جنس و سنخ خودش میآید که او را «مدره» و «اصلاح» کند، اما بعد معلوم میشود که یارو (مثل خاتمی) نوع «آرایش» شده خودش بوده است.
تو را به خدا بدون اینکه برچسب بزنید و مبالغه کنید، «نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» به ما بگویید که این چه موجودی و چه رژیمی است و چه نام دارد؟
***
بله، این رژیم خمینی است، رژیم ولایتفقیه است.
۲۷سال پیش، در جمعبندی نخستین سال مقاومت درتابستان سال ۱۳۶۱در مورد این رژیم مطالبی گفتهایم که تلاش میکنم خلاصه آن را برایتان بگویم:
به پشت جلد این کتاب نگاه کنید نوشته است:
«صرفنظر از پیامها و ابعاد اخص ایدئولوژیکی مجاهدین، فقط به ذکر این نکته قناعت میکنم که وقتی مقاومت ما پیروز شود، یکی از بزرگترین موانع انقلابات معاصر و بلکه مهمترین عامل انحراف و اضمحلال آنان که همانا تجاوز به حریم مقدس ”آزادی“ (تحت انواع و اقسام بهانهها) است از میان برداشته میشود. آری، اگر در انسان شناسی توحیدی، کرامت بنینوع ما نهایتاً در ”اختیار و آزادی“ اوست، احیای مقوله آزادی همانا احیای بشریت و انقلابات مغلوب است».
ادامه دارد...
۱۳۹۸ اسفند ۲۷, سهشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۸) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت چهارم
رفسنجانی هم در نماز جمعه هفتم آذر 1376درباره عنوان مرجعیت برای خامنهای تصریح کرد: «شماها همه یادتان است که دورانی که (بحث) مرجعیت بود من سخنرانی نکردم. درباره مرجعیت ایشان هیچ نگفتم و هیچکس از من چیزی نشنیده. شاید هم باعث تعجب شماها باشد که چرا فلانی حرف نمیزند. خیلیها هم از من میپرسیدند، ولی من نخواستم بگویم چرا؟ …
من میدانستم ایشان راضی نیست مرجع بشود. یقین داشتم که ایشان مخالف است».
فضیحت به حدی بود که خامنهای سرانجام از دعوی مرجعیت عقب نشست و به معرفی خود بهعنوان مرجع شیعیان خارج از ایران اکتفا کرد و به خواندن ”درس خارج“ روی آورد… …
اما اگر آقایان درباره جایگزینی موقت منتظری، از این نظر مشکل داشته باشند که با حرف صریح خمینی مبنی بر فقدان طاقت و لیاقت و سادهلوحی منتظری، چه باید کرد؟ و بهخصوص اگر نامه خمینی به منتظری در ششم فروردین ۱۳۶۸را راهبند میدانید که نوشته بود منتظری در ”هیچ کار سیاسی“ نباید دخالت کند؛ توجه شما را به نامه ۸فروردین۱۳۶۸خود خمینی جلب میکنم که نوشته است: «در اسلام، مصلحت نظام، مقدم بر هر چیز است»!
ملاحظه میفرمایید که در شریعت خمینی هیچ چیزی مانع آنچه شما بخواهید برای نجات خود انجام بدهید، وجود ندارد. با آرزوی توفیق برای پذیرش رأی و حاکمیت مردم ایران و جلب رضایت خلق و خالق»
***
همچنین وقتی که کروبی هم به تنگ آمد و ۲۱سال بعد از منتظری و با همان توصیف منتظری پس از قتلعام زندانیان در سال ۱۳۶۷نوشت: «اتفاقی در زندانها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعهیی است… که روی بسیاری از حکومتهای دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد کرد»، در ۱۸مرداد نوشتم:
«ای کاش که آقایان منتظری و کروبی و دیگرانی که از این پس به آنان میپیوندند، از سی سال پیش نسبت به همین شقاوتها و شناعتها بیدار و هشیار شده بودند. افسوس…
اما باز هم دیر نیست و بنی بشر برای جبران مافات تا لحظه وفات فرصت و امکان بازگشت دارد. توبوا إلَی اللَّه تَوبَهً نَّصوحًا. به خدا و خلق باز گردید و تو به بازگشت نا پذیر نصوح به جای آورید.
آخر در زندانها و شکنجهگاههای خمینی و لاجوردی و در واحدهای مسکونی قزلحصار از اول همین بساط بود.
فتوای خون کشیدن از زندانیان قبل از اعدام برای جبهههای جنگ ضدمیهنی را به یاد دارید؟ فتوای تجاوز به دختران قبل از اعدام برای اینکه به بهشت نروند را به یاد دارید؟
گمان میکنید پاسدار شکنجهگر احمدینژاد یا پاسدار شکنجهگر حسین شریعتمداری از کجا و طی چه پروسهیی به قعر جنایت و رذیلت و وقاحت درغلتیدند؟ بسیاری شاهدان، هنوز حیّ و حاضرند هر چند که هزاران و هزاران تن دیگر از آنان تیرباران یا بدار کشیده شدند.
نگاهی هم به صحنههای جنایت دست آموزان رژیم ولایت در اشرف بیندازید. باور کنید که میلیونها نفر در سراسر جهان به خود لرزیدند، اشک ریختند و خونشان به جوش آمده است. درعینحال در برابر پایداری شگفت فرزندان رشید ایران برای آزادی، سر تعظیم فرود میآورند و به حتمیت پیروزی مردم ایران یقین میکنند».
ادامه دارد...
۱۳۹۸ اسفند ۱۰, شنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت دوم
مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مجاهدین در همان زمان ”دعوی رفرم! در اوج خفقان بازگشتناپذیر“ از سوی ولیفقیه ارتجاع را به سخره گرفتند.
سرمقاله نشریه مجاهد بتاریخ 9دی 1361در این باره نوشت:
-مشکل مردم و انقلاب ایران با رژیم خمینی از همان روز نخست، نه در بد عملی این یا آن پاسدار یا حاکم ضدشرعی بلکه در بنیاد رهبری غاصبانه خمینی و رژیم قرون وسطایی، ضدبشری و دجال گونه اوست… پس مشکل رژیم یک مشکل سیاسی مربوط به حاکمیت و قدرت حاکم است و لاغیر…
-در شرایطی که بهگفته ناطق نوری وزیر کشور رژیم تنها در آبانماه 1600نفر فقط در تهران به اتهام هواداری از مجاهدین دستگیر شدهاند… خطر ”رفرم“ برای آنهایی که آب از سر رژیم شان گذشته در این است که بهقول توکویل (نویسنده و متفکر سیاسی فرانسوی قرن نوزدهم) دست زدن به رفرم، همانا دست زدن به انقلاب (بهمعنی واژگونی) میباشد و بهناگهان همه رشتههای دیکتاتوری را پنبه میکند.
-اگر خمینی تظاهرات اواخر شهریور و اوایل مهر 60را با قساوت بیحد و حصر و غیرقابل تصور، سرکوب نمیکرد از جرقه حریق بر میخاست.
-این رژیم نه امکان رفرم دارد و نه آلترناتیوی در داخلش شانس وجود دارد.
- بنابراین، جای این دارد که به خمینی بگوییم، تو مسأله مردم را حل کن، مسأله مجاهدین پیشکش و از این بابت هیچ غم مخور! زیرا چنانچه فیالواقع بتوانی به درد مردم برسی، مجاهدین هر که باشند و به هر پایهیی هم رسیده باشند، خودبهخود دیگر موضوعیتی نخواهند داشت. اما وای بر تو اگر همچنانکه تا کنون در سرکوب و خفقان افزودهای، باز هم به آن ادامه بدهی…
***
27سال پیش، سرمقاله «مجاهد» با قطعه زیر از جمعبندی سال اول مقاومت از قول خود من، اینچنین خاتمه مییافت:
«…. به خمینی باید گفت: مگرتو مدعی نیستی که همه امت پشت سرتوهستند؟ مگربه قول دجالانه خودت، همه نیروهای معنوی کائنات را هم پشت سر خودت نداری؟ مگر بر اساس دعاوی کذب خودت، خدا و پیغمبر واسلام وملتهای اسلام وامام زمان و امثالهم را پشت سرت نداری؟ مگر رهبر مستضعفان جهان نیستی؟
مگر پایه طبقاتی مکفی (به قول برخی مدعیان) نداری؟
مگر توان بسیج بهاندازهی کافی نداری؟
گیریم که توان سازماندهی و قدرت تاکتیکی و همه این چیزها را هم داری، خوب، بارک الله! بنا بر این، از ماده و معنا که چیزی کم نداری!
پس بیزحمت، یک مرحمتی بفرما و به قصد شتشوی چهرهی رذل و پلید خودت هم که شده، سر مشک دیکتاتوریات را باز کن و از شکنجه و اعدام دستبردار…
خوب، کسی که چنان پایههایی دارد، دیگر چرا میترسد؟ مگر از پاریس، یک جمبوجت حامل خبرنگار و مفسر و تحلیلگر باخودش نبرد به ایران؟ حالا چطور شد که همه خبرنگاران جهان، جاسوس شدند!؟
خوب تو که میگویی ساواک 36میلیونی داری، پس ترس از جاسوس دیگر چرا؟ بگذارید بیایند ببینند….
خوب، مگر ما یک ”گروهکی“ بیش نیستیم؟! خودت 24ساعتهداری میگویی…. خوب چه خبر است؟ اینقدر فشار برای چی؟ اینقدر کشتار برای چی؟ اینقدر شکنجه و دار و اعدام برای چی؟ مگر دنیا نگفت و نمیگوید که زندانهایت را باز کن ببینیم؟ خوب بپذیر. اگر شکنجه نیست، بگو آقا بیائید ببینید. اگر دست بریدن و پا بریدن نیست، بگو آقا بیائید ببینید.
دیگر چه لزومی هست که مجروح را از تخت بیمارستان ببری اعدام بکنی؟ دیگر چه لزومی هست که زن باردار را اعدام بکنی؟
خوب، اقلا بگذارید وضع حمل کند. دو ماه، سه ماه، چهار ماه، مهلت بده تا بچه را به دنیا بیاورد و بعد بکش….!»
ادامه دارد...
۱۳۹۸ اسفند ۸, پنجشنبه
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - اشرف کانون استراتژیکی نبرد - فصل سوم - قسمت چهارم
مسعود رجوی ـ امجدیه و بازتابهای آن در درون رژیم
آخرین میتینگ بزرگ در امجدیه در 22خرداد سال 59برگزار شد. تعرض و تیراندازی و گاز اشکآور و چماقداری به حدی بود که فضای جامعه را بهکلی ملتهب و منقلب کرد. آنقدر که بیت خمینی را هم شقه کرد و احمد خمینی با شدیدترین کلمات، چماقداری و جنایتهای آن روز علیه مجاهدین را محکوم کرد. احمد ناپرهیزی کرد و بهعنوان سخنرانی من که ”چه باید کرد؟“ بود اشاره کرد و آن را تأیید نمود و علاوه بر این، شهادت شهید نوجوان ما مصطفی ذاکری را تسلیت گفت و برای از حدقه در آوردن چشم یک برادر دیگرمان ابراز تأسف کرد و ما را «عزیزانی» خواند که در زندانهای شاه مخلوع بودهایم…
بهنظر میرسد که حتی احمد هم پدرش را خوب نمیشناخت و نمیدانست که چگونه توسط خمینی گوشمالی خواهد شد و در هفته بعد در ضدحمله خمینی و اعلان جنگ رسمی و آشکار، او (احمد) نیز چه لگدی از خمینی دریافت خواهد کرد.
ابتدا اجازه بدهید قسمتهایی از موضعگیری احمد خمینی را بعد از میتینگ امجدیه بخوانیم. اینطوری فضا دستتان میآید که در آن روزگار چه خبر بود وامجدیه چه تاثیراتی حتی در خانه و خانواده خمینی بر جای گذاشته بود. بهنحوی که اگر خمینی نمیجنبید و اعلان جنگ رسمی و آشکار نمیکرد، به قطع و یقین عمامهاش پس معرکه بود و باید بساطش را جمع میکرد و همه راهبندهای ارتجاعی را از جلو راه مجاهدین برمیداشت. گوش کنید. از صفحه اول مجاهد ۲۶خرداد ۵۹که ۴روز بعد از میتینگ امجدیه منتشر شده است، میخوانم:
«نظر حاج سید احمد خمینی درباره حادثه امجدیه:
من حمله به این اجتماعات را خیانت به اسلام میدانم.
تهران-خبرگزاری پارس-حجت الاسلام سید احمد خمینی پیرامون درگیری و حوادث روز پنجشنبه گذشته امجدیه در گفتگویی با خبرنگار خبرگزاری پارس اظهار داشت: خیلی دردناک است، واقعاً چه باید کرد؟
این موضوع صحبت آن روز بوده است و بهجا هم هست.
آخر شرم ندارد که عدهیی که اکثراً هم افرادی هستند که آدم دلش برایشان میسوزد، توسط عدهیی تحریک شوند و بهجان عدهیی که میخواهند به یک سخنرانی گوش کنند هجوم کنند. این با چه منطقی میخواند و قابل توجیه است. آخر مگر وزارت کشور اجازه نداده است، مگر تمام مسئولان و غیرمسئولان حملههای سابق را به این اجتماعات محکوم نکردهاند. آیا واقعاً محرکین را نمیشود شناسایی کرد که قطعاً نظر سویی دارند؟
چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی میشود و میدانید چه کسانی هستند و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند و یکی از آنها هم دم ندارد، ولی یک واقعه به این مهمی و دردآوری و شرم و خجالت آوری را اگر تحت تعقیب قرار دهند ممکن است تحریک احساسات شود.
مگر نمیگویید که از خودشان هم دخالت دارند، خوب بگویید چه کسی است، یا مجاهدین که میگویند ما طرف را میشناسیم، بگذارید بیایند در تلویزیون بگویند و اگر ثابت شد، شما هم او را بگیرید و خون آن جوان ناکام و کوری آن شخص و زخمی شدن بقیه را بدهید «حزب فقط حزبالله» اگر معنایش زدن است که آبروی الله را بردند، مرگ بر این تفکر، من نمیشناسم اما میدانم که این عده انسانهای خوب، اکثراً عوام، حتماً تحریک میشوند وگرنه بیخود به اجتماعات حمله نمیشود. آیا امام در اکثر مصاحباتشان نفرمودهاند که اظهار عقیده آزاد است. اگر حرف شما حق است از چه میترسید و اگر حرف مجاهدین خلق حق است خوب گوش کنید. من با اینکه بعد از آن صحبت «امام تنهاست» که همه گونه تفسیر شد و همه گونه تحریف. با اینکه واقعاً روشن بود، دیگر میخواستم حرفی نزنم و گوشهیی خزیده باشم. ولی واقعاً متاثرم، آیا امام از این حملههای ناراحت نمیشوند. راستی چرا مسئولان ساکتند؟
… …
خبرنگار خبرگزاری پارس در اقامتگاه امام از حجت الاسلام سید احمد خمینی سؤال کرد آیا راست است که حزب جمهوری اسلامی در این موضوع دخالت دارد… … …
ایشان پاسخ دادند دوباره رفتید سراغ این مسائل، مگر موسسین حزب این موضوع را محکوم نکردند، مگر آقای خامنهای محکوم نکرد پس چگونه در این مسائل دست دارند.
از حجت الاسلام سید احمد خمینی سؤال شد شما معتقدید چه باید کرد که دیگر اینگونه حوادث اتفاق نیفتد…؟
ایشان در پاسخ اظهار داشتند به عقیده من در صورت برپایی این سخنرانیها دولت از شهربانی و سپاه استفاده نماید و افرادی را که حمله میکنند، دستگیر کند و به اشد مجازات برساند. برادران پاسدار بهجای تیراندازی همه کوشش خودشان را در دستگیری سران حزباللهی که آبروی اسلام و مسلمین و الله را بردهاند بنماید. تا اسلام از لوث وجود این خائنین پاک شود و غیر از این هم راهی ندارد. من بارها گفتهام که اندیشه را نه تنها با چماق نمیشود تغییر داد، که جایش را برای صاحب اندیشه محکمتر میکند. اندیشه را با اندیشه باید پاسخ داد. بارها گفتهام که اگر زور کار میکرد شاه، شاه بود. اگر زور میتوانست حکومت کند هنوز تمام عزیزان ما در زندانهای شاه مخلوع بودند. برخورد اینچنینی، چنان عکسالعمل کوبندهیی دارد که هرکس را نسبت به صاحبان عمل منزجر میکند. برادران و خواهران عزیزم حرف حق دارید بیایید و بگویید وبحث کنید و اگر حرف دیگران حق است آن را ببوسید و روی چشمتان بگذارید و اگر باطل بود نپذیرید. این دیگر دعوا ندارد. تحریک عوامل داخلی و خارجی نشوید، شما مسئول حداقل خون این جوان شهید هستید. من به پدر و مادرش صمیمانه تسلیت میگویم. راستی چه کسی باعث کوری چشم یک جوان شده است. من حمله به این اجتماعات را خیانت به اسلام میدانم.
در پاسخ آخرین سؤال ما درباره رئیس مجلس و نخستوزیر، حجت الاسلام حاج احمد خمینی گفت من چه میگویم، و شما چه میپرسید. من از چه رنج میبرم و شما میخواهید چه مسائلی را مطرح کنید. امیدوارم هرکس هست، دارای تفکری باشد که جلو اینگونه رفتار را بدون هیچگونه اغماضی بگیرد و عاملان اش را به شدیدترین وجه مجازات کند».
***
محکومیتهای گسترده سیاسی و اجتماعی در سراسر کشور در مورد چماقداری و جنایت و تیراندازی در مراسم امجدیه به مجلس رژیم هم راه برد. در نخستین موضعگیری جمعی در اولین مجلس رژیم که با حذف همه نیروهای اپوزیسیون در ۷خرداد افتتاح شده بود، گروهی از نمایندگانش، بیانیهیی صادر کردند که آن را میخوانم:
«20نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی حمله به اجتماع امجدیه را محکوم کردند و خواستار مجازات عاملان آن شدند
بهنام خدا
با توجه به اصل آزادی بیان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با توجه به توصیههای مکرر امام مبنی بر لزوم حفظ وحدت و یکپارچگی اقشار ملت و با توجه به اینکه منطق چماق و چماقداری و برهم زدن اجتماعات قانونی به هر شکل محکوم است، ما نمایندگان مجلس شورای ملی اسلامی حملاتی را که در روز 22-3-59به شرکتکنندگان در مراسم امجدیه شد، شدیداً محکوم میکنیم و اعلام میداریم که اینگونه کارها علاوه بر پیامدهای تأسف بار، ضدیت با انقلاب اسلامی ایران و تجاوز به قانون و حریم جمهوری اسلامی ایران تلقی میگردد، و باید هر چه زودتر عاملان و محرکین اینگونه اعمال در هر مقام و موقعیتی که باشند، به کیفر برسند.
رضا اصفهانی، رحمان استکی، محمدرضا امین ناصری، مصطفی تبریزی، محمدعلی تاتاری، ابوالقاسم حسین جانی، سید محمد مشهدی جعفری، نظرمحمد دیدگاه، رضا رمضانی، کاظم سامی، محمدامین سازگارنژاد، عزتالله سحابی، لطیف صفری، اعظم طالقانی، علی گلزاده غفوری، حسن لاهوتی، سید محمد میلانی، محمد محمدی، محمد نصراللهی نژاد، عطاءالله مهاجرانی».
ادامه دارد...
اشتراک در:
پستها (Atom)














