‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ خرداد ۱۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۴)- سلسله آموزش برای نسل جوان


فصل سوم –اصلاحات و سوابق آن در رژیم ولایت‌فقیه
مسعود رجوی ـ اصلاحات خمینی و حکم هشت ماده‌ای
مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مسعود رجوی ـ اصلاحات خاتمی
مسعود رجوی ـ بالاترین دستاورد آخوند خاتمی برای رژیم
مسعود رجوی ـ آرمان و اسلوب خاتمی
مسعود رجوی ـ تعریف استحاله و الزام رفرم در رژیم ولایت‌فقیه
مسعود رجوی ـ تعریف و معیار تشخیص اصلاح‌طلبان واقعی
مسعود رجوی ـ اگر خاتمی در برابر ولی‌فقیه می‌ایستاد
مسعود رجوی ـ یک یادآوری تاریخی
مسعود رجوی ـ یادآوری ضروری دیگر


۱۳۹۸ اسفند ۱۲, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت هفتم


مسعود رجوی ـ اگر خاتمی در برابر ولی‌فقیه می‌ایستاد
راستی اگر با همین شاخص و معیاری که در مورد اصلاح‌طلبان واقعی گفتیم، خاتمی در 8سال ریاست جمهوری، در رأس بوروکراسی عظیم الجثه دولتی در ایران، با دریایی از امکانات، درصدد نفی ولایت‌فقیه یا خلع ید و کوتاه کردن دست آن بود، چه می‌شد؟
اگر «هر گونه سخنی از تغییر قانون اساسی» رژیم ولایت‌فقیه را «خیانت به ملت ایران» نمی‌دانست، اگر از برگزاری انتخابات آزاد دفاع می‌کرد و اگر تمام همّ و غمّ خود را برای لیست‌گذاری و بمباران و انهدام نیروی محوری اپوزیسیون، آن هم با میلیاردها دلار رشوه، صرف نمی‌کرد، چه می‌شد؟

جواب به‌سادگی این است: صرفنظر از گذشته ننگین اش، صرفنظر از همه جنایتهایی که مرتکب شده بود، صرفنظر از مسئولیتش در قتل‌عام زندانیان سیاسی و صرفنظر از شراکت و تبلیغ برای فرستادن ۴۵۰هزار دانش‌آموز زیر ۱۸سال به جبهه‌های جنگ ضدمیهنی در مقام رئیس ستاد تبلیغات جنگ، که خودشان اکنون می‌گویند ۳۶هزار نفر از آن دانش‌آموزان در میدانهای مین یا بطرق دیگر قربانی شدند، بله صرفنظر از همه اینها:
اولاً-می‌توانست خط اصلاحات واقعی را با استفاده از همه امکانات بالفعل و بالقوه داخلی و بین‌المللی پیش ببرد.
ثانیاً-می‌توانست توده مردم را بسیج کند، به میدان بیاورد و پیشروی خود را تضمین کند. اما همه دیدند که به‌عکس، قیام دانشجویان در تیر1378را که بهترین فرصت بود، جریان انحرافی خواند. راه سرکوب آن را هموار کرد و با ولی‌فقیه همدست شد.
ثالثاً-به هر میزان که از ولایت‌فقیه فاصله می‌گرفت و در مقابل ولی‌فقیه می‌ایستاد، شورای ملی مقاومت، همین مجاهدین خلق و همین خلق ستمدیده، بدون هر گونه چشمداشت به اضعاف به حمایت و تقویت او می‌شتافتند. تجربه‌یی که سی سال پیش در ریاست‌جمهوری بنی صدر همگان به چشم دیدند. در مورد موسوی و فاصله گرفتن خواسته یا ناخواسته، و فهمیده یا نفهمیده او از ولایت‌فقیه هم، همین‌طور است و بعداً توضیح خواهم داد.

ادامه دارد...

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت ششم


مسعود رجوی ـ تعریف و معیار تشخیص اصلاح‌طلبان واقعی
شورای ملی مقاومت ایران در بیانیه ۲۵فروردین۱۳۷۸حقایق بسیار مهمی را با مردم ایران در میان گذاشت که برخی از آنها را عمداً با شماره‌بندی جدید نقل می‌کنم تا معنی و تعریف و شاخص والزام اصلاح طلبی واقعی که همانا حذف ولایت‌فقیه یا دست کم خلع ید از او و برگزاری انتخابات آزاد بر اساس اصل حاکمیت مردم است، برجسته شود:
یکم- در سال ۷۷ماهیت و نقش خاتمی، که از این پیش‌تر توسط شورای ملی مقاومت خاطرنشان شده بود، بیش‌از‌پیش آشکار شد و به اثبات رسید که این آخوند فریبکار هرگز اهل اصلاحات و ایجاد رفرم نبوده و نیست.

خاتمی که به‌عنوان دست‌پرورده و شاگرد بهشتی مورد توجه و عنایت ویژه محافل استعماری است. بارها به صراحت اعلام کرده که به ولایت خامنه‌ای وفادار است و آن را «منتسب به وحی» می‌داند، حال آن که لازمه رفرم در نظام جبّار مذهبی حاکم بر کشور، حذف ولایت‌فقیه یا دست‌کم خلع ید عملی از ولی‌فقیه است.

دوم-بر همگان ثابت شده است که این نظام، به‌دلیل تضاد آشتی‌ناپذیرش با حاکمیت مردم و حقوق شهروندان، اراده و ظرفیت رفرم، گشایش، اصلاح و استحاله ندارد. بنابراین گسستگی‌های ناشی از دوره پایانی این رژیم، نشانه گشایش و استحاله نیست. تحولات و رویدادهای دوره ریاست‌جمهوری خاتمی هم نشان داده که باند او نه می‌خواهد و نه می‌تواند به رفرم سیاسی دست بزند. هدف واقعی این باند چیزی جز طولانی‌تر کردن عمر همین رژیم پیرامون «عمود خیمه نظام» نیست.

سوم- خاتمی، لاجوردی را «خدمتگزار مردم» و صیاد شیرازی را «سرباز فداکار اسلام و فرزند برومند ایران» می‌نامد؛ در تمامی زمینه‌های اساسی سرسپردگی خود را به ولایت خامنه‌ای اعلام می‌کند و بر قتلهای سیاسی و کشتار نویسندگان و روشنفکران سرپوش می‌گذارد.

چهارم- هم‌چنانکه مسئول شورا به کرات اعلام کرده است، اگر آخوندهای حاکم بر ایران و همدستانشان و همه آنهایی که به این رژیم نامشروع چشم دوخته‌اند، منکر حمایت اکثریت عظیم مردم ایران از این مقاومت هستند، می‌توانند بخت رژیم را در برابر شورای ملی مقاومت ایران در یک انتخابات آزاد برای ریاست‌جمهوری، بر اساس اصل حاکمیت ملت‌ (و نه ولایت‌فقیه) یا در انتخابات مؤسسان، با تضمینهای کافی و تحت نظر ملل متحد، به آزمایش بگذارند. بنابراین باز هم تکرار می‌کنیم که این مقاومت خونبار توان و ظرفیت آن را هم دارد که برای اثبات مشروعیت خود و تعیین‌تکلیف نهایی با دشمن، به هر نوع آزمایش مسالمت‌آمیز از قبیل همه‌پرسی یا انتخابات آزاد با تضمینهای محکم بین‌المللی تن دهد تا عدم مشروعیت رژیم ضدبشری را در تمامیتش به همگان اثبات کند.

پنجم - شورای ملی مقاومت ایران معیار تشخیص استحاله‌طلبان قلابی از اصلاح‌طلبان واقعی را تحمیل کردن انتخابات آزاد بر اساس اصل حاکمیت مردم به رژیم می‌داند. پس خاتمی یا هر کس دیگری که مدعی اصلاح‌طلبی است، باید در سر لوحه برنامه خود بر نفی ولایت‌فقیه و ضرورت برگزاری انتخابات آزاد تکیه کند. کسانی که با شیادی، اعتراضهای سیاسی و حرکات نظامی جنبش مقاومت را همسویی با «انصار حزب‌الله» و در جهت تقویت جناح غالب رژیم اعلام می‌کنند، رذیلانه در پی کتمان همین حقیقت‌اند.

ششم-بنا بر همه تجارب جهانی، رفرم و اصلاح واقعی در هماهنگی با اپوزیسیون انقلابی و با تکیه به این نیرو صورت می‌گیرد. رفرمیست واقعی، در مبارزه علیه استبداد مذهبی، با شورای ملی مقاومت همسوست. وگرنه ادعای اصلاح‌طلبی، گشایش یا طلب «جامعه مدنی» حرفی پوچ و ادعایی میان‌تهی خواهد بود.

هفتم-آخوند خاتمی هم اگر رفرمیست واقعی می‌بود می‌توانست از حرکات سیاسی و نظامی جنبش مقاومت و حرکات رادیکال مردمی، بهترین استفاده را برای کنار زدن ولایت‌فقیه و پیش‌بردن اصلاحات ببرد.

هشتم-اما فرصت‌طلبان و فرومایگان دنیای سیاست با مخدوش کردن مرز بین رفرمیستهای قلابی و اصلاح‌طلبان واقعی و با جازدن خاتمی به‌عنوان اصلاح‌طلب، این ادعای سخیف را مطرح می‌کنند که گویا جنبش مقاومت بازنده اول تحقق یک رفرم سیاسی است و به این خاطر دست به مبارزه انقلابی زده است. در حالی که مقاومت ایران که برای خواستهای اساسی مردم ایران یعنی استقلال، آزادی، دموکراسی، پیشرفت، صلح و عدالت مبارزه می‌کند، از رفرم و اصلاح و هر گونه گشایش سیاسی استقبال می‌کند و با ایمان به حقانیت راهی که انتخاب کرده است، برنده اول چنین روندی، که لاجرم به سرنگونی رژیم استبداد مذهبی منتهی می‌شود، خواهد بود.

نهم-خواست مقدم و عاجل مردم ایران آزادی و حاکمیت مردمی است و این جز از طریق طرد کامل رژیم ولایت‌فقیه و تمامی دسته‌بندیها و باندهای درونی آن صورت نخواهد گرفت. این خواست به همان‌گونه که در بیانیه ملی ایرانیان آمده است، «خط قرمز پیکار آزادی به‌شمار می‌رود. عبور از این خط قرمز که حصار حیاتی و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی است، هر فرد یا جریان سیاسی را، هر چند سابقه یا داعیه مخالفت با رژیم داشته باشد، از جرگه مخالفان رژیم خارج و به ورطه خیانت می‌کشاند».

دهم-بیانیه ملی ایرانیان، که مصوبه شورای ملی مقاومت ایران است، از ارزشمندترین سندها و مصوبات مقاومت شمرده می‌شود که یکایک حروف و کلمات آن با رنج و خون شهیدان و رزم پیگیر و استوار رزم‌آوران و اعضا و پشتیبانان این مقاومت سرشته شده است. از این‌رو بیانیه ملی، که با مرزبندیهای اساسی خود هویت سیاسی ایرانیان میهن‌دوست و آزادیخواه را تعریف و مشخص کرده است، معیار تشخیص دوست از دشمن و مبنای قابل اتکای تنظیم‌رابطه با همه افراد و جریانهای سیاسی و جذب و دفع نیروهاست.

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۱, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت پنجم


مسعود رجوی ـ تعریف استحاله و الزام رفرم در رژیم ولایت‌فقیه
در بهمن1377که دود و دم استحاله طلبی در ریاست‌جمهوری آخوند خاتمی بالا گرفته بود، ناگزیر به تعریف کلمه استحاله پرداختیم و گفتیم:
«کلمه استحاله یعنی دگرگونی و از چیزی به چیز دیگر تبدیل شدن.
از لحاظ فقهی و شرعیات، این دگرگونی اسباب تطهیر و پاک‌کننده هم هست یعنی شئ نجس و ناپاک (مانند سگ مرده‌ی که پس از سالیان در نمکزار به نمک تبدیل شده باشد) بر اثر استحاله و تغییر بنیادین و ماهوی، پاک می‌شود.
اما از نظر سیاسی، کلمه استحاله را مترادف با رفرم‌ و اصلاح‌پذیری به‌کار می‌بریم… … ….

-حال اگر بشود یک شئ قراضه و فرسوده را به‌نحوی تعمیر و اصلاح کرد که حداقل کارکردهای مطلوب را داشته باشد، کدام عقل سالم می‌تواند مخالف تعمیر کردن و اصلاح آن باشد؟
بر این اساس اگر بشود یک رژیم را هم طوری اصلاح کرد که با منافع اساسی مردم حداقل سازگاری را داشته باشد، در این صورت بنا را بر اصلاح آن می‌گذاریم، نه بر دور‌انداختن و براندازی.
-اما الزام استحاله رژیم آخوندی مشخصاً کنار گذاشتن و از دور خارج کردن بالفعل ولایت‌فقیه است. یعنی دست کم برای پرش از مادون سرمایه‌داری به سرمایه‌داری می‌باید ولی‌فقیه بالفعل کنار زده بشود. فراموش نکنیم که در رژیم ولایت و سلطنت مطلقه فقیه، مهار کردن هیولای ولایت به‌مثابه خنثی‌سازی و سپس دفع و کنارزدن آن است.
بنابراین، در جنگ جناحهای رژیم، پیشرفت جریان استحاله‌طلب به این‌معنی است که خاتمی باید خامنه‌ای (یعنی ولی‌فقیه و همه کاره رژیم) را بالفعل از دور خارج کند.

اگر بتواند این اخراج را محضری و قانونی بکند، یعنی قانون اساسی را عوض کند، کمال مطلوبش است. اگر هم نتواند، دست‌کم باید در عمل و بالفعل، دست ولی‌فقیه را کوتاه کند تا دیگر نتواند همه‌کاره باشد و حرف آخر را بزند.
اما کسی که می‌گوید استحاله واقعی نیست، مضمون حرفش این است که جریان شبه‌بورژوایی استحاله‌طلب نمی‌تواند ولی‌فقیه را با اختیارات گسترده‌ی که دارد کنار بزند. چرا؟ چون شورای نگهبان دست اوست، نیروهای مسلح دست اوست، انواع و اقسام بنیادها دست اوست، قوه قضاییه دست اوست، بنیاد به‌اصطلاح مستضعفان دست اوست، و خلاصه، قدرت بلامنازع سیاسی و اقتصادی و مذهبی و قانونی است، سیاست‌های نظام را تعیین می‌کند و ناظر بر اجرای آنهاست. جنگ و صلح را او اعلان می‌کند. ‌رئیس رادیو و تلویزیون را او منصوب می‌کند و…
-ملاحظه می‌کنید که فرق حرف ما با استحاله‌طلبان در این است که آنها به‌جای راه‌حل، سراب نشان می‌دهند و با توهم‌پراکنی حول خاتمی می‌خواهند رژیم را در تمامیتش حفظ و از سرنگونی در امان نگهدارند».

ادامه دارد...

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت چهارم


مسعود رجوی ـ آرمان و اسلوب خاتمی
در شهریور 1377در مصاحبه‌هایی که تحت عنوان «کدام فضای باز سیاسی؟» منتشر شد
درباره آرمان و اسلوب خاتمی، حرف ما این بود:
«به هر شکلی هم که آخوند خاتمی را بزک کنند، فایده ندارد. از نظر او ”سرمایه‌های ارزنده کشور“ دژخیمان وزارت اطلاعات و ”خدمتگزار مردم“ لاجوردی است. اس و اساس و ”محور و مدار نظام“ مطلوبش هم ولی‌فقیه و نیروی آرمانی ”او هم سپاه پاسداران است!“ کما‌این‌که گفت: ”سپاه باید باشد و هست، با همه وجود به‌سپاه عزیزمان [یعنی به جنگ و جنایت] افتخار می‌کنیم، سپاه نیروی آرمانی انقلاب ما و بدون تردید آرمانی‌ترین نیروی مسلح عالم است“. درباره رهبر معظمش هم گفت: ”امروز دولت ما، سپاه ما، نیروهای مسلح ما همگی با محوریت رهبری معظم انقلاب در کنار‌هم هستند“.

در ‌واقع کسانی که این را بزک می‌کنند، از یک‌مشت ولگرد سیاسی در راه دور و در دیار فرنگ که بگذریم، کسانی هستند که منافع مشخص مادی دارند. این یک بحث روشنفکرنمایانه در کافه‌ها نیست، قیمت را مردم ایران با گوشت و پوستشان، با جانشان، با مالشان، با عرض و نوامیسشان باید بپردازند.

این شخص هنوز لازم ندیده حتی یک کلمه به مردم توضیح بدهد که در این رژیم چندنفر را اعدام کرده‌اند، چند ‌زندانی سیاسی داشته‌اند؟ چه تعداد را شکنجه کرده‌اند؟ تعداد دقیق قتل‌عام‌شدگان چند‌نفر بوده است؟ گورهای جمعی کجاست؟ مجموعه چپاولها و دزدیها از اموال ملت در این رژیم چقدر بوده است؟
این بحثها یک بحثهای نظری نیست. برای مردم ایران به‌معنای طولانی کردن عمر همین رژیم است. به‌معنی ادامه فقر، بدبختی، فحشا، خودسوزی، خودکشی و جرم و جنایت است. یک مشت آخوند جانی و شیاد در منتهای رذیلت یک‌مرتبه چرخشمداری پیشه کرده‌اند، بدون آن‌که ملت ایران را شایان آن بدانند که یک‌کلام توضیح بدهند که از کی قانون و جامعه مدنی را کشف کردند! و از کی به‌وجود ”دولت و ملت برادر و مسلمان عراق“ پی بردند. به‌ناگهان سرتیپ‌ـ پاسدارها و شکنجه‌گران وزارت اطلاعات و کمیته و نیروی انتظامی، روزنامه‌نویس و اهل کار فرهنگی شدند. و چون با سرکوب نتوانستند ملت ایران و مقاومتش را از پای دربیاورند، حالا می‌خواهند با فریب و نیرنگ مقابله کنند».

خاتمی، ولایت‌فقیه را با شرک آشکار ”اراده برتر منتسب به وحی“ می‌خواند و به‌طرز مضحکی رژیم را ”دموکراسی وحیانی“ توصیف می‌کرد. دست آخر هم بدون هیچ رودربایستی «هر گونه سخنی از تغییر قانون اساسی» رژیم ولایت‌فقیه را «خیانت به ملت ایران» اعلام کرد و همه را به ایستادگی در برابر «کسانی که به شورش» ‌و «نفی و براندازی می‌خوانند»، ‌دعوت کرد (آذر 1379).

ادامه دارد...