مسعود رجوی ـ اگر خاتمی در برابر ولیفقیه میایستاد
راستی اگر با همین شاخص و معیاری که در مورد اصلاحطلبان واقعی گفتیم، خاتمی در 8سال ریاست جمهوری، در رأس بوروکراسی عظیم الجثه دولتی در ایران، با دریایی از امکانات، درصدد نفی ولایتفقیه یا خلع ید و کوتاه کردن دست آن بود، چه میشد؟
اگر «هر گونه سخنی از تغییر قانون اساسی» رژیم ولایتفقیه را «خیانت به ملت ایران» نمیدانست، اگر از برگزاری انتخابات آزاد دفاع میکرد و اگر تمام همّ و غمّ خود را برای لیستگذاری و بمباران و انهدام نیروی محوری اپوزیسیون، آن هم با میلیاردها دلار رشوه، صرف نمیکرد، چه میشد؟
جواب بهسادگی این است: صرفنظر از گذشته ننگین اش، صرفنظر از همه جنایتهایی که مرتکب شده بود، صرفنظر از مسئولیتش در قتلعام زندانیان سیاسی و صرفنظر از شراکت و تبلیغ برای فرستادن ۴۵۰هزار دانشآموز زیر ۱۸سال به جبهههای جنگ ضدمیهنی در مقام رئیس ستاد تبلیغات جنگ، که خودشان اکنون میگویند ۳۶هزار نفر از آن دانشآموزان در میدانهای مین یا بطرق دیگر قربانی شدند، بله صرفنظر از همه اینها:
اولاً-میتوانست خط اصلاحات واقعی را با استفاده از همه امکانات بالفعل و بالقوه داخلی و بینالمللی پیش ببرد.
ثانیاً-میتوانست توده مردم را بسیج کند، به میدان بیاورد و پیشروی خود را تضمین کند. اما همه دیدند که بهعکس، قیام دانشجویان در تیر1378را که بهترین فرصت بود، جریان انحرافی خواند. راه سرکوب آن را هموار کرد و با ولیفقیه همدست شد.
ثالثاً-به هر میزان که از ولایتفقیه فاصله میگرفت و در مقابل ولیفقیه میایستاد، شورای ملی مقاومت، همین مجاهدین خلق و همین خلق ستمدیده، بدون هر گونه چشمداشت به اضعاف به حمایت و تقویت او میشتافتند. تجربهیی که سی سال پیش در ریاستجمهوری بنی صدر همگان به چشم دیدند. در مورد موسوی و فاصله گرفتن خواسته یا ناخواسته، و فهمیده یا نفهمیده او از ولایتفقیه هم، همینطور است و بعداً توضیح خواهم داد.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر