‏نمایش پست‌ها با برچسب اصفهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصفهان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۱۵, چهارشنبه

مسعود رجوی - قیام ایران - پیام شماره ۳ - ۱۱ دی ۱۳۹۶- ارتش آزادیبخش ملی ایران


شاه سلطان ولایت
آتش جواب آتش!

با درود به مجروحان و شهیدان مظلوم امروز در تویسرکان و اصفهان و اهواز و کرج و کرمانشاه
و با درود به قیام آفرینان ۵۱شهر در سراسر میهن اشغال شده


۱۳۹۹ فروردین ۱۵, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دهم


یک دهه پیش، به‌مناسبت سالگرد ۲۲بهمن در سال ۱۳۷۹، آنچه را در سال ۱۳۵۷گذشت و به‌ قدرت گرفتن خمینی منجر شد به تفصیل شرح داده‌ام و در این‌جا بخشی از آن را برای اطلاع نسل قیام بازگو می‌کنم:
«لوموند، اولین روزنامه غربی بود که در چهارم اردیبهشت 57با خمینی مصاحبه کرد.
خمینی ضمن رد صریح واژه شاه ساخته «مارکسیستهای اسلامی» در مورد مجاهدین، البته اطمینان می‌داد که هیچ‌گاه با افراطیون ضدشاه همکاری نخواهد کرد و برای کنار‌آمدن با قانون اساسی رژیم شاه هم اعلام آمادگی می‌کرد. ‌

لوموند پرسید: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟
خمینی در جواب گفت ”شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است“.
دراین اثنا، قیام مردم در شهرهای مختلف کشور بالا می‌گرفت و بادسنج خمینی به‌صورت یومیه او را تنظیم می‌کرد.
در ۳۰تیر دانشجویان قیام کردند. بعد اصفهان قیام کرد و در۲۲مرداد ۵۷حکومت نظامی برقرار شد. در ۴شهریور آموزگار کنار رفت وشریف امامی آمد تا ”آشتی ملی“ ترتیب بدهد. کشتار ۱۷شهریور هم فایده نکرد وموج قیامها و اعتصابها سراسرایران را دربرگرفت.

روشن بود که پایان رژیم شاه فرا رسیده است. لحن خمینی هم تند و تیزترمی‌شد و دیگر در عراق که به‌تازگی قرارداد ۱۹۷۵را امضا کرده بود نمی‌گنجید و وقتی او را به‌کویت راه ندادند در ۱۳مهر ۵۷به‌پاریس رفت.
در این‌جا شاه برایش سنگ‌تمام گذاشت و چنان‌که بعداً‌ رئیس‌جمهور وقت فرانسه فاش کرد، از فرانسه خواست تا به‌او ویزا بدهد، و مراتب امنیتی و حفاظتی را برای او تأمین کند.

ژیسکار دستن ۲۰سال بعد در مصاحبه‌یی با روزنامه توس در ۲۳شهریور ۷۷گفت: ”بلافاصله من سفیر خود را در ایران به‌حضور شاه فرستادم و از او خواستم که نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و به‌من گزارش دهد و شاه برای من پیغام داد که کوچکترین مشکلی برای آیت‌الله خمینی به‌وجود نیاوریم و حتی به‌سفیر من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذیرایی و آسایش او را فراهم نکند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشید“.

در این ایام خمینی و‌دار‌ودسته‌اش به‌شدت مشغول زد‌و‌بند برای ”انتقال مسالمت‌آمیز قدرت“ بودند. او سراپا به‌بند‌و‌بستهای پشت پرده چشم دوخته‌بود و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز ۲۲بهمن رخ داد، پذیرفته‌بود.
بازرگان بعدها فاش کرد که در سفرش به‌پاریس، که حدود یک‌ماه بعد از ورود خمینی به‌پاریس انجام شد، یعنی حوالی نیمه آبان ۱۳۵۷، نخست‌وزیری آینده بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت، مشخص و تعیین تکلیف شده بود. بی‌جهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبه‌های خود از طرح ”قانون اساسی (رژیم سلطنتی) ‌ـ‌ منهای سلطنت“ دفاع می‌کرد که البته خلیفه‌گری خمینی هم متمم آن بود.

بعدها در اردیبهشت ۱۳۶۰یکی از سردبیران فصلنامه واشینگتن به‌همراه یک افسر سرویس خارجی در کتاب ”شکست آمریکا در ایران“ که به‌دنبال گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران نوشته شده بود، فاش کرد سیاست‌سازان آمریکایی، از این‌که در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را می‌دیدند، خشنود بودند: بازرگان خودش که طی سالیان با آمریکا در ارتباط بود، یزدی مشاور خمینی در ”امور انقلاب“ که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطه مستمر در پاریس برقرار کرده بود، سنجابی و فروهر جبهه ملی‌های به‌خوبی شناخته شده، دریادار مدنی وزیردفاع ملی، مردی با دوستان سطح بالا در واشینگتن…

همچنین ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران، پیوسته ”علائم اطمینان‌دهنده“ از ”بعضی آیت‌الله‌ها مثل بهشتی که سولیوان با او قبل از انقلاب در تلاش برای دستیابی به‌سازش ملاقات کرده بود“ مخابره می‌کرد.
سولیوان بعدها نوشت ”اگر بهشتی به‌عنوان قدرتمند‌ترین چهره سیاسی بعد از خمینی و به‌عنوان ولیعهد پرقدرت وی، در ایران ظهور کرده بود، جهان این شانس را پیدا می‌کرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود و سخنگویی بود مسحور کننده… در مناسباتی که سفارت با او داشت، ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است“ (نشریه سرویس خبری پاسیفیک) ».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۹, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - اشرف کانون استراتژیکی نبرد - فصل سوم - قسمت هشتم


مسعود رجوی ـ گواهی اضداد
13سال پیش در سالگرد ۳۰خرداد در سال 1375، در همین رابطه من قسمتهایی از کتابی به نام «مجاهدین ایران» را که در آمریکا منتشر شده و نویسنده آن در زمره اضداد شناخته شده مجاهدین است، قرائت کردم.
امروز هم برای یادآوری وثبت در سینه تاریخ درباره وقایع آن‌روزگار ترجیح می‌دهم که از همان کتاب استفاده کنم. نوشته است: مجاهدین پیوسته به‌خط عدم‌درگیری خود با رژیم ادامه می‌دادند، در‌حالی که مراکز و دفاترشان در شهرهای مختلف پیوسته در معرض اشغال و تهاجم بود و «آنها حتی سعی کردند مرکز مجاهدین را در تهران اشغال کنند» ولی به‌دلیل حمایتهای مردمی مجاهدین، موفق نشدند.

- «حزب‌اللهی‌ها، ‌بدون شک با تحریک از‌سوی حزب جمهوری، ‌جنگ علیه مجاهدین را به‌راه انداختند . آنها به دفاتر مجاهدین، چاپخانه آنها، بسیج انتخاباتی آنها در شهرهای تهران، رشت، گرگان، همدان، میانه، مشهد، شیراز، اصفهان، کرمانشاه، خمین، ‌ملایر و قائمشهر حمله کردند. این حمله‌ها منجر به سه‌کشته و هزار زخمی شد. حمله به تظاهرات تهران، که 200هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، منجر به مجروح شدن شدید 23‌هوادار سازمان گردید».

- «رژیم تنها به ‌تبلیغات بسنده نکرد و اهرمهای دیگر را نیز مورد استفاده قرار داد. دادستان کل در روز 11‌آبان‌59، نشریه مجاهد را به‌جرم دروغ‌پراکنی ممنوع کرد. نشریه آنها تا اواسط آذرماه، زمانی که سازمان یک چاپخانه زیرزمینی تأسیس نمود، به‌طور مرتب منتشر می‌شد. کمیته‌های محلی تلاش کردند که رهبران مجاهدین را دستگیر کنند. اکثر آنها مخفی شده بودند، اما بسیاری از هواداران و کادرها، بازداشت شده و بعد‌از خرداد‌60اعدام شدند. پاسداران دفاتر مجاهدین را بسته و تظاهرات آنان را با آتش گشودن به سمت جمعیت و دستگیریهای گسترده مختل ساختند» و «از آن گذشته، حزب‌الله، به‌احتمال قوی به‌دستور حزب جمهوری اسلامی، یک موج ترور را شروع کرد. آنها روزنامه‌فروشهایی که نشریه مجاهد را می‌فروختند به‌گلوله بستند، افرادی را که مظنون به هواداری از مجاهدین بودند کتک می‌زدند، خانه‌ها را با بمب مورد حمله قرار می‌دادند (از جمله خانه خانواده رضایی) ‌، به دفاتر انجمنهای دانشجویان مسلمان حمله می‌کردند، کنفرانسها را به‌هم می‌زدند، به‌خصوص کنفرانس اتحادیه‌های کارگری، و به‌طور فیزیکی به جلسه‌ها حمله می‌کردند و فریاد می‌زدند ”منافقین بدتر از کفار هستند“. تا 30‌خرداد‌60، این حمله‌های حزب‌اللهیها به همراه تیراندازیهای پاسداران، منجر به کشته شدن ۷۱تن از مجاهدین شده بود.

در 7‌اردیبهشت‌60، مجاهدین یک تظاهرات بزرگ ترتیب دادند که نسبت به بستن روزنامه بنی‌صدر و شهادت 4‌تن از تظاهر کنندگان در قائمشهر اعتراض کنند. در این راهپیمایی که بیش‌از ۱۵۰هزار نفر در آن شرکت داشتند، پلاکاردهایی که خواستار اجرای عدالت در مورد قاتلان قربانیان قائمشهر می‌شد، را حمل می‌کردند. [منظور ۴شهید تظاهرات قائمشهر است]. رژیم به‌روشنی در حال از دست دادن کنترل در خیابانها بود. روز بعد، دادستان کل هر گونه تظاهرات آتی از جانب مجاهدین را ممنوع کرد». سپس «مجاهدین در یک نامه سرگشاده به آیت‌الله خمینی، شکایتهای قبلی خود را تکرار کردند، کسانی را که به‌وسیله حزب‌الله کشته شده بودند لیست کردند، به این نکته اشاره کردند که حتی یکی از قاتلان در ‌مقابل عدالت قرار نگرفته است، و اخطار کردند که اگر همه راههای مسالمت‌آمیز بسته شود، آنها هیچ راهی جز این‌که به جنگ مسلحانه بازگردند، ندارند».
اینها نوشته و گواهی کسی است که به‌‌هیچ‌وجه دل خوشی از مجاهدین نداشته و ضدیتهای بسیار هم ورزیده است.

ادامه دارد...