‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون اساسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قانون اساسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۹, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


شخص خمینی این حرفها را از سوی مجاهدین، به دو دلیل فرو می‌خورد هر چند که هر عبارت و هر کلمه آن تیری به قلبش بود. یکی به‌خاطر این‌که در افتادن با مجاهدین از او قیمت زیادی می‌گرفت و دیگری به‌خاطر این بود که ما دقیقاً از زاویه ایدئولوژیکی و قرآنی و با مستندات غیرقابل انکار اسلامی با او رو‌به‌رو می‌شدیم به‌نحوی که هم زدن آن بیشتر به زیانش تمام می‌شد. در عین این‌که ایادی او از هیچ چماق و سرکوبی علیه مجاهدین فروگذار نمی‌کردند.

یکبار در4اسفند 59به همین مناسبت گفت: «این چماق زبان و چماق قلم، بالاترین چماقها است که فسادش صدها برابر چماقهای دیگر است…».

خمینی: این چماق زبان و چماق قلم، بالاترین چماقها است که فسادش صدها برابر چماقهای دیگر است. اونهایی که می‌خوان صحبت بکنن و خصوصاً در این چند روز زیاد هم هستند، باید توجه بکنند به این‌که قبل از این‌که می‌خوان صحبت بکنن، بنشینن و با خودشون فکر بکنن ببینن که این زبان چماق است و می‌خواد به سر، به دست دیگری کوبیده بشه، یا این‌که این زبان، زبان رحمت است و برای وحدت؟

***

در ادامه مسعود رجوی به تشریح موضعگیری ۴ تیرماه خمینی پرداخت و گفت:
در همان ایام، من تعارفات را کنار گذاشته و در مصاحبه‌هایی که به‌مناسبت سالگرد انقلاب ضدسلطنتی انجام دادم، با اعتراض آشکار به این‌که بنیانگذاران شهید مجاهدین را در 4تیرماه گذشته دزد خطاب کرده بود و این را ملت ایران نپذیرفتند، بی‌پرده و با صراحت در مورد خمینی گفتم: «مخالفت آشکار سیاسی و اقتصادی‌ـ‌اجتماعی و ایدئولوژیکی ایشان با بخش اعظم موضع‌گیریها و نظریات سیاسی‌ـ‌ایدئولوژیک مجاهدین، از انحلال نظام شاهنشاهی ارتش و جایگزین کردن ارتش خلق گرفته تا مسائل مربوط به‌انتخابات و قضاییه و ملیتها و قانون اساسی و تقسیم زمین و معیار مالکیت و آزادیها و عملکردهای دادگاههای انقلاب و دولت و سیاست خارجی و مسکن و شوراها و قراردادها و روابط مختلف امپریالیستی و طاغوتی، و از شیخ فضل‌الله نوری و آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق گرفته تا مسائلی از قبیل تکامل و استثمار و دیالکتیک، و مسائل جاری مانند نحوه مبارزه با اعتیاد، تا درگیریهای خیابانی و گروهی و انقلاب فرهنگی و بسیاری شخصیتهای مورد اعتماد ایشان و تصفیه‌های اداری و و و… دیگر نیاز به‌بیان ندارد و به‌خاطر همینها یا امثال همینهاست که مجاهدین را ”بدتر از کافر“ خواندند».

«بدتر از کافر خوانده شدن مجاهدین، بنا‌ به ‌تمام سوابق تاریخیشان، برای جامعه در مجموع بسیار بسیار ثقیل و ناپذیرفتنی بود و ضمناً‌چون با مستندات مکتبی و مذهبی نیز تطبیق نداشت، طبعاً نمی‌توانست رضای خدا و ارواح طیبه پیامبر و ائمه اطهار را موجب شود. کمااین‌که جامعه ایران در مجموع، باز هم به‌حکم همه سوابق و لواحق، نمی‌توانست ”آمریکایی بودن مجاهدین“ یا هتک حرمت شهدای آنان را پذیرا شود».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۵, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت نهم


مسعود رجوی در مورد شرایط و آمار شرکت کنندگان گفت:
طبق آمار رسمی رژیم در آذر ۵۸، با وجود تقلب و عدد سازی، و آن همه تمهیدات و تیغ کشی، و غوغای گروگان‌گیری، طی ۸ماه، شرکت‌کنندگان در رفراندم قانون اساسی ولایت‌فقیه، ۴میلیون و ۷۵۰هزار نفرکمتر از شرکت‌کنندگان در رفراندم جمهوری اسلامی بودند. (یعنی بیش از ۲۰درصد افت!) این برای ما یک پیشرفت چشمگیر در مرزبندی با دیکتاتوری دینی و آگاه کردن توده مردم و برای خمینی، یک پس‌رفت هشدار دهنده بود.
 از این‌رو به صحنه آمد و به «غریب بازی» پرداخت:
«اسلام غریب است الآن اسلام غریبه همان‌طورکه غربا را نمی‌شناسند یک غریبی وارد یک شهر باشه مردمش نمی‌شناسند اسلام الآن غریب است توی ملتها نمی‌شناسند اسلام را، چون نمی‌شناسند اسلام را، احکام اسلامم نمی‌دانند اسلام شناسهای ماهم اسلام را نمی‌شناسند.
 نمی‌شناسند چیه؟
اینهایی که می‌گند دیکتاتوری اسلام را نمی‌فهمند چی هست، فقیه اسلام را نمی‌گند می‌گن هرفردی هرفردی هرچه هم فاسد باشه این حکومت، فقیه اگر پاشه این‌طور بگذاره اگر یک گناه صغیره هم بکند از فقا ه… از ولایت ساقط است مگر ولایت یک چیز آسونی است که بدند دست هرکس، اینها که می‌گند که دیکتاتوری پیش می‌آید ونمی‌دونم این مسائل پیش میآد اینها نمی‌دونند که حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری نیست، مذهب مقابل اینها ایستاده اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما می‌خواهیم
 که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد نگذارد رئیس‌جمهور دیکتاتوری کند. نگذارد نخست‌وزیر دیکتاتوری کند.
 نگذارد رئیس مثلاً لشگر دیکتاتوری بکند نگذارد
 رئیس ژاندارمری دیکتاتوری بکند نه این‌که می‌خواهیم دیکتاتوری درست کنیم.
 فقیه می‌خواد چه کند دیکتاتوری را کسی که زندگی یک زندگی عادی دارد ونمی‌خواد این مسائل ره، دیکتاتوری برای چی می‌خواهد بکنه.
 حکمفرمایی توکار نیست دراسلام علاوه حالا در این قانون اساسی که آن‌قدر احتیاط کاری هم شده است آقایون هم آن‌قدر احتیاط کاری کردند که یکدفعه مردم بیاند خودشون تعیین کنند یک خبره‌هایی ره، این دیکتاتوری است؟
حالا ما یک جا ۲۰میلیون رأی داشتیم یک جا هم که یک دسته‌ای نیامدند قهرکردند ازبابی که اونها هم نمی‌دونستند ما چی می‌خواییم بگیم.
 قهر کردند رفتند کنار نشستند معذالک ۱۶میلیون جمعیت تقریباً رأی داد و۹۰ درصد مردم گفتند ما رأی می‌دیم الآن هم بعدها خواهند آنها هم گله کرد که چرا ما نگذاشتند رأی بدهیم شاید اونها هم همین رأی را بدند وباز بشه جمع کرد».
پایان قسمت نهم
ادامه دارد...


۱۳۹۹ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت ششم



بحث درباره خبرگان ولایت‌فقیه به‌جای مؤسسان را، با نقل قسمتهایی از سرمقاله «مجاهد» در ۳۰مهر ۱۳۵۸به پایان می‌برم تا بدانید که مجاهدین در آن روزگار در بحبوحه تنوره کشیدن خمینی چه می‌گفتند. همان خمینی که با اشاره انگشت او «امت همیشه در صحنه» نعره‌های «مرگ بر منافق» سر می‌دادند و هر روز باید به این خاطرمشت و چماق و گلوله می‌خوردیم. سینه سپر کردن در برابر خمینی و ولایت‌فقیه، آن هم ا ز موضع اسلام، کار هر کس نبود.
در آن زمان به‌خصوص پس از گروگانگیری، صدبار فراتر از همین تیغ‌کشیها و فضای رعب و وحشتی که امسال پس از قیام عاشورا به‌راه انداختند ، فضایی ساخته بودند که نگو و نپرس.

لشکر کشی به کردستان ادامه داشت و خوزستان هم زیر ضرب بود. پدر (طالقانی) در گذشته و بازرگان از دور خارج شده بود. نهضت آزادی یارای دم زدن در مورد ولایت‌فقیه نداشت و شریک حاکمیت بود. در روز رفراندوم تلویزیون رژیم داریوش فروهر را نشان می‌داد که زیر بغل اللهیار صالح برجسته‌ترین بازمانده جبهه ملی را گرفته و او را کشان کشان برای رأی دادن به قانون اساسی ولایت‌فقیه پای صندوق می‌برد. بنی‌صدر که بعداً نخستین رئیس‌جمهور رژیم شد، می‌نوشت که اصلاً خودش یکی از هفت نفر نویسندگان اصل ۱۱۰(ولایت فقیه) در خبرگان بوده است.
آنها هم که در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی در خبرگان با ما ائتلاف کرده بودند، هر یک «از گوشه‌یی فرا رفتند» و پای تحریم و عدم شرکت نیامدند.

شگفتا که در آستانه رفراندم خبرگان و قانون اساسی ولایت‌فقیه، رهبران «کارکشته» حزب توده هر روز در پی دیدار با من و موسی بودند تا بلکه ما «جوانان ناپخته» را مانند «جوانان به خط آمده» اکثریتی در خط امام و در دیگ ولایت، پخته و سوخته نمایند! می‌خواستند ما را هم مثل خودشان به رأی دادن به دیکتاتوری ولایت‌فقیه ترغیب و تشویق کنند و از هم سو شدن با «امپریالیسم آمریکا» پرهیز بدهند! البته ما هرگز ملاقات با رهبران حزب توده را نپذیرفتیم تا هم‌چنان انقلابی و سرکش در برابر ارتجاع، باقی بمانیم. نگو که روسها با «آنها (یعنی دیکتاتوری حاکم) بودند، نه با ما»! به‌خصوص که شوروی در آستانه حمله و اشغال افغانستان بود و هوای خمینی را داشت. 12آذر روز رفراندم قانون اساسی ولایت‌فقیه در ایران بود وکمتر از یک ماه بعد در 6دی 1358نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند.

«روحانیت شیعه بر سر دوراهی تاریخی
پیام مجاهدین به روحانیت مبارز:
اگر روحانیت امروز به مسئولیت تاریخی خود عمل نکند از صحنه تاریخ محو می‌شود، ولی البته اسلام انقلابی هم‌چنان جاودان خواهد ماند.

اولاً، دراسلام برخلاف سایر ادیان، قشر خاصی به نام کاهن یا موبد یا احبار و رهبان وجود ندارد که انحصاراً مدعی روحانیت شده و بقیه مردم را غیرروحانی و یا جسمانی! تلقی نماید. زیرا که اصولاًً اینگونه تقسیم بندیها ازاسلام نیست.
«لکلّ مَذهَب رهبانیه وَرهبانیه امَتی الجهاد»
هرمذهبی رهبانیتی دارد ورهبانیت امت اسلام جهاد وپیکار است.
ثانیاً، فقیه بمعنای واقعی و قرآنی آن زمین تا آسمان با آنچه امروز در نظر عوام است تفاوت دارد. درفرهنگ عامیانه معمولاً بکسی فقیه گفته می‌شود که مسائل شرعیه و آن هم فروعات وجزئیاتی ازقبیل طهارت ونجاست را برای مردم بازگو می‌کند. و یا آنها را دررساله‌ای گردآوری کرده وعموماً از روی لباسش شناخته می‌شود.

حال آن که بمعنی دقیق کلمه فقیه بفرد صاحب فهم واستنباط ودریافت ازهرچیزی گفته می‌شود. آنگاه وقتی این توانایی فهم واستنباط در چهار چوب دین باشد، فرد فقیه، فقیه دردین نامیده می‌شود. یعنی کسی که دردین واصول و احکام آن صاحب فهم ودریافت بوده و بتواند مسائل مختلف آن را پاسخگوباشد.
پایان قسمت ششم
ادامه دارد....

۱۳۹۹ فروردین ۲۲, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


-۱۷مرداد ۵۸: نامه مشترک به خمینی:
«گروه‌های امضا کننده نامه حاضر در پاسخ به‌دعوت شما مبنی بر شرکت در انتخابات مجلس برای قانون اساسی، فعالانه در انتخابات مزبور شرکت کرده و به معرفی کاندیدا نیز اقدام نمودند. این در حالی بود که فشارها و محدودیتهای بسیاری که متأسفانه هنوز هم مستقیم و غیرمستقیم تحت نام شما اعمال می‌شود، کمتر امیدی در جهت تاثیرگذاری انقلابی برای ما برجا گذاشته بود. به همین دلیل نتوانستیم بسیاری از هواداران خود را به شرکت در انتخابات قانع کنیم. آنها براین عقیده بودند که شرکت ما در جو موجود مفید هیچ فایده‌یی نخواهد بود».

«مسأله اساسی برای طرفداران ما این است که حزب برنده انتخابات که چند ماه از تأسیس آن نیز بیشتر نمی‌گذرد، چگونه می‌تواند بدون این‌که همه چیز خود را به شما منتسب سازد در اکثر نقاط کشور حائز اکثریت آراء گردد و آیا این استفاده شایسته‌ای از خون دهها هزار شهید انقلاب ایران که در اعتماد عمومی به شخص آن حضرت منعکس گردیده است محسوب می‌شود؟ وآنگهی در شرایطی که وزراء و معاونین آن به‌خاطر مسئولیتهای اجرایی خود از نامزدی مجلس محرومند، چگونه اعضای شورای انقلاب که هم‌اکنون در دولت نیز ادغام شده است می‌توانند به‌رغم مسئولیتها و اقتدارات گسترده خود راهی مجلس شوند؟

از همه اینها ناراحت‌کننده‌تر این بود که به‌رغم تکذیبهای مکرر رادیو در روز انتخابات، قویاً در روزهای قبل از انتخابات شایع کرده بودند که شخص آن حضرت فهرست بخصوصی را امضا کرده‌اید که قابل انتشار نیز هست.
مجموعه ‌این دخالتها و محدودیتها هم‌اکنون ما را با مجلسی مواجه ساخته است که به‌جز شمار قلیلی از علما و افراد شرکت کننده در آن، ‌به‌راستی فاقد نمایندگان طرز تفکر انقلابی نسل جوان و روشنفکر مسلمان است. مجلسی که طبعاً نخواهد توانست چنان‌که باید به حیاتی‌ترین خواستهای توده انقلابی مسلمان در چارچوب تدوین یک قانون اساسی و مردمی پاسخ دهد».

«از این‌رو وظیفه خود دیدیم که مهمترین اصول و مواضعی را که بایستی در قانون اساسی آینده گنجانیده شود (و در برنامه حداقل همه گروه‌های امضا کننده حاضر از مدتها پیش عنوان شده است) تحت موارد ذیل به اطلاع آن حضرت برسانیم».
«1-تأکید و تصریح بر محتوای ضداستبدادی و ضداستعماری جمهوری اسلامی…
2-فرم حکومتی دولت اسلامی نظام شورایی است. شوراها در تمامی دوایر و قسمتهای مملکت بایستی عهده‌دار مسئولیتهای مختلف گردند….
3-مبنای ارزش و حق بهره‌وری و تصرف در نظام جمهوری اسلامی، تنها و تنها کار است…
4-زمین و محصول از آن کسی است که کار کرده و کشته است.
5- کارگران و دهقانان ایران باید از هر گونه مالیات و پرداختهای دولتی معاف بوده و از بیمه و بهداشت و تحصیل رایگان بهره‌مند باشند.
6- زنان به‌لحاظ سیاسی و اقتصادی با مردان متساوی الحقوقند.
7- تا مرز قیام مسلحانه آزادی همه احزاب، جمعیتها و مطبوعات کاملاً تأمین و محاکمات احتمالی آنها در حضور هیأت منصفه انجام می‌شود…
8- هرنوع شکنجه، به هر اسم و به هر عنوان مطلقاً ممنوع است.
9- جز در مورد جرایم شغلی ویژه نظامی ارتشیان، هر گونه دادرسی در عهده دادگستری است و صلاحیت قضاییه را هیچ چیز دیگر محدود نخواهد ساخت.
10- حقوق حقه ملیتها مبنی بر تعیین و اداره امور داخلی خود در چارچوب وحدت و تمامیت تجزیه ناپذیر جمهوری اسلامی محفوظ و از هر جهت به آنها اعاده خواهد شد.
11- ارتش… در درون مرزهای ایران از هر گونه درگیری ممنوع شود.
12- ژاندارمری و شهربانی در یکدیگر ادغام شده و به‌عنوان ضابط عدلیه تحت اختیار و فرماندهی دادگستری قرار گیرند.
در مورد فرهنگ، سیاست خارجی، دفاع از حقوق کارگران، رادیو و تلویزیون و محافظت از تولیدات و بازار ملی نیز هر یک از گروه‌های امضا کننده، نقطه نظرهای مشخصی دارند که انشالله حضوراً معروض خواهد گردید».

«از جمله مبرم‌ترین مسأله کنونی صحنه سیاست کشور، مسأله ملیتها و مناطق کردستان، گنبد، بلوچستان و خوزستان است که متأسفانه تا کنون کمتر کفایتی در دستگاههای مسئول رسیدگی به این قضایای دیده‌ایم….
به‌شهادت تمام تاریخ این مسائل هیچ‌گاه با دخالت ارتش و به قید خونریزی قابل حل نیست. وانگهی کدام ارتش است که در عین خونریزی و کشتار مردم بی‌پناه باز هم از مشروعیت برخوردار باشد؟ حال این‌که اگر با یک دیدگاه واقعگرایانه مردمی و انقلابی و اسلامی به مسأله ملیتها نگریسته شود، مشکل را می‌توان بدون کمترین دخالت ارتش و قوای قهریه بجانب حل سوق داد. راه‌حلی در قالب تمامیت ارضی خدشه‌ناپذیر جمهوری اسلامی و عاری از هر صبغه تجزیه طلبانه، که بی‌تردید تمام نیروهای انقلابی نیز در مسیر آن به هر گونه کمک و همکاری آمادگی خواهند داشت.
با احترام
جنبش - جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران (جاما) -جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامی شورا- سازمان مجاهدین خلق ایران17مرداد 58»

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۱۸, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم


خمینی ۴روز بعد از ورود به تهران بازرگان را در ۱۶بهمن ۵۷به‌عنوان نخست‌وزیر دولت موقت معرفی کرد و مهمترین کار این دولت را انتخابات مجلس مؤسسان شمرد:
«ما به‌واسطه اتکاء به این آرای عمومی که شما آلان می‌بیند و دیدید تا کنون که آراء عمومی با ماست و ما را به‌عنوان رسالت فرمایید یا به رهبری همه قبول دارند از این جهت ما یک دولتی را معرفی می‌کنیم رئیس دولتی را معرفی می‌کنیم موقتاً دولتی تشکیل بدَد که هم به این آشفتگیها خاتمه بدَد و هم یک مسأله مهمی که مجلس مؤسسان است، انتخابات مجلس مؤسسان را درست کند و مقدمات او را درست کند و مجلس مؤسسان تأسیس بشد و همین‌طور مجلس انتخابات هم درست بشد لهذا ما دولت موقت را تعیین کردیم و از خدای تبارک و تعالی می‌خوام که توفیق بدد به آقای مهندس بازرگان که این مأموریت را به وجه احسن انجام بدهد»

روز بعد متن مکتوب حکم نخست‌وزیری بازرگان هم منتشر شد. در این حکم که به تاریخ 6ربیع الاول سال 1399 هجری قمری (15بهمن57یعنی در سومین روز ورود خمینی به تهران) نوشته شده است، خمینی خطاب به بازرگان که او را «مأمور تشکیل دولت موقت» کرده است، می‌گوید:
«ترتیب اداره امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبان مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید».

بنابراین علاوه بر اداره امور جاری کشور، دولت موقت سه وظیفه دارد:
1-انجام رفراندم درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی
2-تشکیل مجلس مؤسسان جهت تصویب قانون اساسی
3-انتخاب مجلس نمایندگان ملّت
می‌بینید که یک هفته قبل از سقوط رژیم شاه در 22بهمن، هم رفراندم و هم «جمهوری اسلامی» از پیش تعیین تکلیف شده بود.

خمینی: «به مجرد این‌که این نظام به هم بخورد جایگزین آن را ما داریم. و یک نظام اسلامی، جمهوری اسلامی متکی به آرای عمومی و متکی بر قوانین اسلام».

دو هفته بعد از 22بهمن هم خمینی در روز 9اسفند اعلام کرد: «آنچه این‌جانب به آن رأی می‌دهم جمهوری اسلامی است…. نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم»!
روز بعد، پس از رسیدن به قم بلادرنگ گفت: «آنها که درنوشته‌جاتشان از جمهوری دم می‌زنند جمهوری فقط، یعنی اسلام نه. آنهایی که جمهوری دموکراتیک می‌گویند یعنی جمهوری غربی، جمهوری اسلامی نه! آنها می‌خواهند باز همان مصائب را با فرم دیگه برای ما ببار بیاورند».

خمینی: «آنها که درنوشته‌جاتشان از جمهوری دم می‌زنند جمهوری فقط یعنی اسلام نه. آنهایی که جمهوری دموکراتیک می‌گویند یعنی جمهوری غربی، جمهوری اسلامی نه! آنها می‌خواهند باز همان مصائب را با فرم دیگه برای ما ببار بیاورند».

یک روز قبل از میتینگ بزرگ مجاهدین در خزانه در 4خرداد58خمینی باز هم شخصاً به صحنه آمد و برای نفی دموکراسی و دموکراتیسم و برای آببندی کردن اسلام دموکراتیک و جمهوری دموکراتیک اسلامی که حرف مجاهدین بود و بازرگان هم از آن حمایت کرده بود، گفت: « هرکس جمهوری را بخواهد دشمن ماست برای این‌که دشمن اسلام است. هرکس پهلوی جمهوری اسلامی، دموکراتیک بگذارد این دشمن ماست. هرکس جمهوری دموکراتیک بگوید، او دشمن ماست. برای این‌که معلوم است اسلام را نمی‌خواهد، ما اسلام را می‌خواهیم».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۱۶, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوازدهم


مسعود رجوی ـ ازپیام ۲۲بهمن۱۳۷۹:
«این چشم‌انداز که خمینی عمداً آن را نقشه آمریکا وشرکت‌کنندگان در آن را ”مردم بازی خورده“ توصیف کرد، روایت خمینی‌گونه از قیام مردم به‌جان آمده و تهاجم جوانان انقلابی به‌پادگانها و مراکز نظامی و سرکوبگر رژیم شاه است که در ۲۲بهمن همان سال برخلاف خواست خمینی در صورت واقعی خود، محقق شد. هر چند که خمینی نهایت تلاش خود را برای مهار و خنثی‌کردن آن به‌کاربست.

راستی این طرف سوم، که هم در آن زمان مشغله ارتجاع و استعمار بوده و هم در حال حاضر باندهای مختلف نظام آخوندی یکدیگر را از آن پرهیز می‌دهند کیست و چیست؟ خمینی خودش در پیام نوروز ۱۳۴۲این طرف سوم را به‌قید سوگند چنین معرفی کرده است: ”من به‌خدای تعالی از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین نگران هستم“.

خمینی تا ۲۲بهمن به‌قول خود در مورد جلوگیری از انفجاری شدن اوضاع وفادار بود و هرگز فتوای جهاد صادر نکرد. ‌ تظاهر کنندگان که در برابر قوای تا دندان مسلح شاه جنایتکار سینه سپر کرده بودند، فریاد می‌زدند ”رهبران ما را مسلح کنید“!
خمینی اکیداً مراقب بود که هیچ میدان و زمینه‌یی برای نیروی انقلابی جامعه باز نکند و جریان انتقال قدرت را به‌نحوی که ساختار اقتصادی و اجتماعی و بوروکراسی پیشین در هم نریزد، پیش ببرد.

خمینی حتی بعد از معرفی بازرگان به‌عنوان نخست‌وزیر در روز ۱۶بهمن ۱۳۵۷چارچوب قانون اساسی رژیم سلطنتی را با تردستی، به‌شکل زیر می‌پذیرفت:
سؤال: ”به‌نظر شما قانون اساسی ۱۹۰۶آیا مورد قبول است و می‌تواند چار‌چوبی باشد برای دوره انتقالی؟
ج ‌ـ‌ به‌جز در موارد بسیاری که به‌زور وارد قانون اساسی شده‌است تا زمانی که ملت رأی مخالف به‌آن نداده‌است به‌قوت خود باقی است.
جالب توجه این‌که خمینی تا بعد ازظهر ۲۱بهمن باز هم تأکید می‌کرد:
‌ـ‌ من هنوز دستور جهاد مقدس نداده‌ام.
‌ـ‌ مایلم تا مسالمت حفظ و قضایا موافق آرای ملت و موازین قانون عمل شود“.
اما در روز ۲۲بهمن دیگر مردم به‌ستوه آمدند و در آن روز دیگر کار از کنترل خمینی خارج شد».

***

تاریخ‌نویس خمینی (در کتاب موسوم به‌کوثر) در این باره می‌نویسد:
‌ـ‌ مردم مسلح گروه گروه در خیابانها به‌راه افتاده‌اند و هر خیابان یک سنگر است. ‌جبهه اصلی معلوم نیست. ‌همه‌جا جبهه است.
‌ـ‌ نیروهای ارتش از شهرها به‌سوی تهران در حرکتند، افراد نیروی دریایی به‌کمک نیروی هوایی شتافتند.
‌ـ‌ بسیاری از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است.
‌ـ‌ در گرماگرم جنگهای خونین بین مردم و نیروهای مسلح، مردم تانکها و هلیکوپترها را از کار انداختند ».

***

یادآوری می‌کنم که از سال ۱۳۵۰تا مهر ۱۳۵۶که خمینی فرصت را برای موضعگیری دجالانه علیه مجاهدین و عدالت خواهی آنها مغتنم شمرد، درعرض ۷سال به‌خود فشار آورده و مجموعاً ۱۱پیام داده بود. او درحقیقت از فردای جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی که علیه این جشنها سخنرانی داشت، دیگر به‌مدت ۶سال اساساً‌ خاموش بود و فقط لحن او تحت تأثیر مجاهدین، قدری علیه رژیم شاه تیزتر شده بود.

اما وقتی که طلسم اختناق شکست و شاه در نیمه مرداد 1356، هویدا را بعد از 13سال نخست وزیری، به‌عنوان قربانی اول، کنارگذاشت، خمینی 5ماه دیگر هم صبر کرد تا کاملاً اطمینان پیدا کند که سیاست آمریکا فرق کرده است. سپس در سخنرانی به‌مناسبت مرگ پسرش در 10دیماه 1356، آخوند‌ها را به‌بهره‌برداری از فرجه‌یی که ایجاد شده فراخواند و گفت:
«امروز یک فرجه‌یی پیدا شده، من عرض می‌کنم به‌شما یک فرجه پیدا شده. اگر این فرجه پیدا نشده بود، این اوضاع امروز نمی‌شد در ایران. اگر این غنیمت بشمارند این را، این فرصت است. این فرصت را غنیمت بشمارند آقایان. بنویسند، اعتراض کنند. الآن نویسنده‌های احزاب دارند می‌نویسند، امضا می‌کنند، اشکال می‌کنند… شما هم بنویسید… امروز روزی است که باید گفت و پیش می‌برید. و من خوف این را دارم که خدای نخواسته این فرجه از دست برود». بعد هم با صراحتی فوق فرصت‌طلبانه به‌آخوندها اطمینان داد که «خوب، ما دیدیم که چندین نفر اشکال کردند… امضا کردند و کسی هم کارشان نداشت»! (صحیفه نور، جلد اول، صفحه ۲۶۶)

سقف رهبری و فراخوان مبارزاتی خمینی را می‌بینید؟! «اشکال کردن و امضا کردن» بدون خطر، با ضمانت این‌که «‌کسی هم کارشان نداشت». این است مفهوم موج‌سواری فرصت‌طلبانه و میوه‌چینی از پی توده‌های مردم که با دجالیت در «زیر درخت سیب» عجین و تکمیل شده بود.

۱۳۹۹ فروردین ۱۵, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دهم


یک دهه پیش، به‌مناسبت سالگرد ۲۲بهمن در سال ۱۳۷۹، آنچه را در سال ۱۳۵۷گذشت و به‌ قدرت گرفتن خمینی منجر شد به تفصیل شرح داده‌ام و در این‌جا بخشی از آن را برای اطلاع نسل قیام بازگو می‌کنم:
«لوموند، اولین روزنامه غربی بود که در چهارم اردیبهشت 57با خمینی مصاحبه کرد.
خمینی ضمن رد صریح واژه شاه ساخته «مارکسیستهای اسلامی» در مورد مجاهدین، البته اطمینان می‌داد که هیچ‌گاه با افراطیون ضدشاه همکاری نخواهد کرد و برای کنار‌آمدن با قانون اساسی رژیم شاه هم اعلام آمادگی می‌کرد. ‌

لوموند پرسید: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟
خمینی در جواب گفت ”شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است“.
دراین اثنا، قیام مردم در شهرهای مختلف کشور بالا می‌گرفت و بادسنج خمینی به‌صورت یومیه او را تنظیم می‌کرد.
در ۳۰تیر دانشجویان قیام کردند. بعد اصفهان قیام کرد و در۲۲مرداد ۵۷حکومت نظامی برقرار شد. در ۴شهریور آموزگار کنار رفت وشریف امامی آمد تا ”آشتی ملی“ ترتیب بدهد. کشتار ۱۷شهریور هم فایده نکرد وموج قیامها و اعتصابها سراسرایران را دربرگرفت.

روشن بود که پایان رژیم شاه فرا رسیده است. لحن خمینی هم تند و تیزترمی‌شد و دیگر در عراق که به‌تازگی قرارداد ۱۹۷۵را امضا کرده بود نمی‌گنجید و وقتی او را به‌کویت راه ندادند در ۱۳مهر ۵۷به‌پاریس رفت.
در این‌جا شاه برایش سنگ‌تمام گذاشت و چنان‌که بعداً‌ رئیس‌جمهور وقت فرانسه فاش کرد، از فرانسه خواست تا به‌او ویزا بدهد، و مراتب امنیتی و حفاظتی را برای او تأمین کند.

ژیسکار دستن ۲۰سال بعد در مصاحبه‌یی با روزنامه توس در ۲۳شهریور ۷۷گفت: ”بلافاصله من سفیر خود را در ایران به‌حضور شاه فرستادم و از او خواستم که نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و به‌من گزارش دهد و شاه برای من پیغام داد که کوچکترین مشکلی برای آیت‌الله خمینی به‌وجود نیاوریم و حتی به‌سفیر من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذیرایی و آسایش او را فراهم نکند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشید“.

در این ایام خمینی و‌دار‌ودسته‌اش به‌شدت مشغول زد‌و‌بند برای ”انتقال مسالمت‌آمیز قدرت“ بودند. او سراپا به‌بند‌و‌بستهای پشت پرده چشم دوخته‌بود و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز ۲۲بهمن رخ داد، پذیرفته‌بود.
بازرگان بعدها فاش کرد که در سفرش به‌پاریس، که حدود یک‌ماه بعد از ورود خمینی به‌پاریس انجام شد، یعنی حوالی نیمه آبان ۱۳۵۷، نخست‌وزیری آینده بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت، مشخص و تعیین تکلیف شده بود. بی‌جهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبه‌های خود از طرح ”قانون اساسی (رژیم سلطنتی) ‌ـ‌ منهای سلطنت“ دفاع می‌کرد که البته خلیفه‌گری خمینی هم متمم آن بود.

بعدها در اردیبهشت ۱۳۶۰یکی از سردبیران فصلنامه واشینگتن به‌همراه یک افسر سرویس خارجی در کتاب ”شکست آمریکا در ایران“ که به‌دنبال گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران نوشته شده بود، فاش کرد سیاست‌سازان آمریکایی، از این‌که در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را می‌دیدند، خشنود بودند: بازرگان خودش که طی سالیان با آمریکا در ارتباط بود، یزدی مشاور خمینی در ”امور انقلاب“ که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطه مستمر در پاریس برقرار کرده بود، سنجابی و فروهر جبهه ملی‌های به‌خوبی شناخته شده، دریادار مدنی وزیردفاع ملی، مردی با دوستان سطح بالا در واشینگتن…

همچنین ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران، پیوسته ”علائم اطمینان‌دهنده“ از ”بعضی آیت‌الله‌ها مثل بهشتی که سولیوان با او قبل از انقلاب در تلاش برای دستیابی به‌سازش ملاقات کرده بود“ مخابره می‌کرد.
سولیوان بعدها نوشت ”اگر بهشتی به‌عنوان قدرتمند‌ترین چهره سیاسی بعد از خمینی و به‌عنوان ولیعهد پرقدرت وی، در ایران ظهور کرده بود، جهان این شانس را پیدا می‌کرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود و سخنگویی بود مسحور کننده… در مناسباتی که سفارت با او داشت، ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است“ (نشریه سرویس خبری پاسیفیک) ».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۹, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - اشرف کانون استراتژیکی نبرد - فصل سوم - قسمت نهم


مسعود رجوی ـ تظاهرات مادران و آخرین اخطار خمینی
بعد از تظاهرات 150هزار نفری مادران در تهران در 7اردیبهشت سال 60، خمینی در 10اردیبهشت به صحنه آمد و ما را به تعیین «تکلیف نهایی» تهدید کرد و گفت «اسلحه را زمین بگذارید و از این شیطنتها دست‌بردارید و به آغوش ملت برگردید».
ما هم آخرین اتمام‌حجت را به‌عمل آوردیم و در 12اردیبهشت یک نامه سرگشاده خطاب به «مقام رهبری کشور جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله خمینی!» به او نوشتیم، این‌طور که برمی‌آید، روزی را که رسماً به مقابله با ما تکلیف نمایید دور نیست و «شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید آن را مقرر خواهید فرمود. لاکن ما باز هم به‌عنوان انقلابیون یکتاپرست به عرض می‌رسانیم که به هیچ‌وجه تا آنجاکه به ما مربوط است از جنگ و دعوا و اختلافهای داخلی استقبال نکرده و نمی‌کنیم و تا آنجاکه انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که هم‌چون گذشته ولو به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی که راههای مسالمت‌آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به‌اصطلاح حجت تمام نگردیده است از عکس‌العملهای خشونت‌بار و قهرآمیز بپرهیزیم».

در همین نامه نوشتیم که به قانون اساسی شما (ولایت فقیه) رأی نداده‌ایم اما به آن التزام داریم، وانگهی خود شما سال 60را سال قانون و عطوفت و برادری اعلام کرده‌اید، چرا از آزادیها خبری نیست و کمترین تقاضای کارگر و دهقان ایرانی با خانه‌خرابی و گلوله و حتی مثل کردستان با بمباران و محاصره اقتصادی مواجه می‌شود؟
نوشتیم که چه در‌مورد ما و چه در‌مورد هر‌کس که مختصر مخالفتی با انحصارطلبی بکند، بی‌دریغ به این‌که عامل آمریکا یا عامل عراق است متهم می‌شود؛ نوشتیم که زندانها انباشته از مجاهدین است و شکنجه و کشتار آنان بی‌امان ادامه دارد؛ نوشتیم که تجار وابسته به رژیم در شرایطی که گرانی و بیکاری بیداد می‌کند بالاترین سود تاریخ بازار ایران به‌مبلغ ۱۲۰‌میلیارد تومان (بیش از ۱۳‌میلیارد دلار به نرخ روز) را بالا کشیده‌اند؛ نوشتیم که خودتان به کردستان لشکر و سپاه برده و سرکوب می‌کنید و بعد مجاهدین را به تأسیس جمهوری دیگری در لاهیجان و گیلان متهم می‌کنند.
همچنین نوشتیم که حضرت‌آیت‌الله، حتی خدیو مصر هم وقتی دید که پیراهن یوسف از جلو پاره نیست، قلباً به بیگناهی او قانع شد، اما چگونه است که در دو‌سال گذشته همیشه کشته‌ها از مجاهدینند ولی باز این خود ما هستیم که متهم به تحریک و حادثه‌سازی می‌شویم؟ بگذریم که قاضی‌القضات شما ـ ‌بهشتی‌ـ حتی به‌شهادت رساندن خواهران و برادرانمان را هم در‌منتهای وقاحت به‌خود ما نسبت می‌دهد و لابد مسئول بمب‌گذاریها هم خود ما هستیم!
«از این حیث در برابر تکلیفی که گوشزد فرمو دید، چه‌چاره‌یی جز نوشتن و تقدیم وصیتنامه‌ها باقی می‌ماند؟ کما‌این‌که امروز اوضاع به‌جایی رسیده که خواهران و برادران نوجوان ما نیز حتی برای فروش یک نشریه، ابتدا وصیتنامه‌ها را می‌نویسند و آنگاه می‌روند».
در پایان هم از او خواستیم برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و شکایات و اثبات حرفهایمان به دیدنش برویم، با این امید که زندگانی مسالمت‌آمیز هرچه بیشتر ادامه یابد و تشنجی در کار نباشد.

ادامه دارد...