یک دهه پیش، بهمناسبت سالگرد ۲۲بهمن در سال ۱۳۷۹، آنچه را در سال ۱۳۵۷گذشت و به قدرت گرفتن خمینی منجر شد به تفصیل شرح دادهام و در اینجا بخشی از آن را برای اطلاع نسل قیام بازگو میکنم:
«لوموند، اولین روزنامه غربی بود که در چهارم اردیبهشت 57با خمینی مصاحبه کرد.
خمینی ضمن رد صریح واژه شاه ساخته «مارکسیستهای اسلامی» در مورد مجاهدین، البته اطمینان میداد که هیچگاه با افراطیون ضدشاه همکاری نخواهد کرد و برای کنارآمدن با قانون اساسی رژیم شاه هم اعلام آمادگی میکرد.
لوموند پرسید: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟
خمینی در جواب گفت ”شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است“.
دراین اثنا، قیام مردم در شهرهای مختلف کشور بالا میگرفت و بادسنج خمینی بهصورت یومیه او را تنظیم میکرد.
در ۳۰تیر دانشجویان قیام کردند. بعد اصفهان قیام کرد و در۲۲مرداد ۵۷حکومت نظامی برقرار شد. در ۴شهریور آموزگار کنار رفت وشریف امامی آمد تا ”آشتی ملی“ ترتیب بدهد. کشتار ۱۷شهریور هم فایده نکرد وموج قیامها و اعتصابها سراسرایران را دربرگرفت.
روشن بود که پایان رژیم شاه فرا رسیده است. لحن خمینی هم تند و تیزترمیشد و دیگر در عراق که بهتازگی قرارداد ۱۹۷۵را امضا کرده بود نمیگنجید و وقتی او را بهکویت راه ندادند در ۱۳مهر ۵۷بهپاریس رفت.
در اینجا شاه برایش سنگتمام گذاشت و چنانکه بعداً رئیسجمهور وقت فرانسه فاش کرد، از فرانسه خواست تا بهاو ویزا بدهد، و مراتب امنیتی و حفاظتی را برای او تأمین کند.
ژیسکار دستن ۲۰سال بعد در مصاحبهیی با روزنامه توس در ۲۳شهریور ۷۷گفت: ”بلافاصله من سفیر خود را در ایران بهحضور شاه فرستادم و از او خواستم که نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و بهمن گزارش دهد و شاه برای من پیغام داد که کوچکترین مشکلی برای آیتالله خمینی بهوجود نیاوریم و حتی بهسفیر من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذیرایی و آسایش او را فراهم نکند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشید“.
در این ایام خمینی ودارودستهاش بهشدت مشغول زدوبند برای ”انتقال مسالمتآمیز قدرت“ بودند. او سراپا بهبندوبستهای پشت پرده چشم دوختهبود و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز ۲۲بهمن رخ داد، پذیرفتهبود.
بازرگان بعدها فاش کرد که در سفرش بهپاریس، که حدود یکماه بعد از ورود خمینی بهپاریس انجام شد، یعنی حوالی نیمه آبان ۱۳۵۷، نخستوزیری آینده بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت، مشخص و تعیین تکلیف شده بود. بیجهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبههای خود از طرح ”قانون اساسی (رژیم سلطنتی) ـ منهای سلطنت“ دفاع میکرد که البته خلیفهگری خمینی هم متمم آن بود.
بعدها در اردیبهشت ۱۳۶۰یکی از سردبیران فصلنامه واشینگتن بههمراه یک افسر سرویس خارجی در کتاب ”شکست آمریکا در ایران“ که بهدنبال گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران نوشته شده بود، فاش کرد سیاستسازان آمریکایی، از اینکه در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را میدیدند، خشنود بودند: بازرگان خودش که طی سالیان با آمریکا در ارتباط بود، یزدی مشاور خمینی در ”امور انقلاب“ که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطه مستمر در پاریس برقرار کرده بود، سنجابی و فروهر جبهه ملیهای بهخوبی شناخته شده، دریادار مدنی وزیردفاع ملی، مردی با دوستان سطح بالا در واشینگتن…
همچنین ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران، پیوسته ”علائم اطمیناندهنده“ از ”بعضی آیتاللهها مثل بهشتی که سولیوان با او قبل از انقلاب در تلاش برای دستیابی بهسازش ملاقات کرده بود“ مخابره میکرد.
سولیوان بعدها نوشت ”اگر بهشتی بهعنوان قدرتمندترین چهره سیاسی بعد از خمینی و بهعنوان ولیعهد پرقدرت وی، در ایران ظهور کرده بود، جهان این شانس را پیدا میکرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود و سخنگویی بود مسحور کننده… در مناسباتی که سفارت با او داشت، ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است“ (نشریه سرویس خبری پاسیفیک) ».
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر