‏نمایش پست‌ها با برچسب نشریه مجاهد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نشریه مجاهد. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۱, شنبه

مسعود رجوی در رثا و وداع دکتر ملکی + فیلم

 


مسعود رجوی در رثا و وداع دکتر ملکی

استاد فرزانه سر به‌پای آزادی گذاشت و گفت: زگهواره تا گور آزادی بجوی.

سرپرست بزرگترین دانشگاه ایران در قفای آزادی ۴۰سال با کوله‌بار درد و رنج طی طریق کرد.

شورشگری ستایش‌انگیز، بدون چشمداشت و بدون جایزه و هر گونه بزرگداشت

باشد تا دانشجویان و مردم و تاریخ ایران قضاوت کنند.

در ۲۷خرداد ۱۳۶۰ سومین و آخرین قسمت مقاله دکتر ملکی دربارهٔ کودتای فرهنگی خمینی

و بستن دانشگاهها و مراکز علمی کشور در نشریه مجاهد در صفحات شورا منتشر شد

طولی نکشید که بعد از شروع عصر اعدامها در ۳۰خرداد او را در ۱۲تیر۱۳۶۰ دستگیر کردند

از آن روز با شکنجه و زندان و با اذیت و آزار در عین بیماری سفری ۴۰ساله آغاز کرد

او پیروز و رستگار و جاودانه شد.

یاد استاد آزاده را در ۱۶ آذر روز تاریخی قیام دانشجویان گرامی بدارید.


۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت شانزدهم



ابتدا دادستان ارتجاع با استفاده از فضای جنگ (ایران و عراق) که همه چیز را تحت‌الشعاع قرارداده بود، در روز 7آبان انتشار روزنامه‌های «فریاد گودنشین» و «بازوی انقلاب» را که روزنامه‌های بخش اجتماعی و بخش کارگری مجاهدین بودند، ممنوعه اعلام کرد. بهانه‌اش این بود که «… این گروهکها در روزنامه‌ها و نشریات خود نه‌تنها این جنگ تحمیلی را محکوم نکردند، بلکه به تضعیف روحیه سپاهیان و رزمندگان دلیر اسلام پرداخته‌اند…»

سپس در 11آبان، دادستان ارتجاع نشریه مجاهد و سایر انتشارات مجاهدین رابالکل ممنوع اعلام کرد. در همین روز مجلس رژیم به‌دستور خمینی با فوریت و در اجلاسهای سرّی، طرح آزادی گروگانها را تدوین کرد و 2روز قبل از انتخابات آمریکا به تصویب رساند. در این ایام خمینی از ترس ریگان یک روز و یک ساعت راهم نمی‌خواست از دست بدهد.

روز بعد در 12آبان، رژیم برای مشغول کردن مجاهدین به‌طور ناگهانی اعلام کردکه در فردای همان روز یعنی 13آبان دادگاه مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی به‌صورت غیرعلنی و در خفا برگزار می‌شود. یعنی که هیچ فرصتی برای حضور وکلای بین‌المللی او در این دادگاه باقی نگذاشت.

مسعود رجوی سپس به دستگیری مجاهدین در جبهه‌های جنگ اشاره کرد و گفت:

در ۲۵آبان، خمینی حکم احضار و تعقیب رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران را از طریق دادستانش صادر کرد. بیچاره باز هم مجاهدین را نشناخته بود و گمان می‌کرد جا می‌زنند. اما مجاهدین در اطلاعیه خود جبران «بزرگترین خطای شاه» از سوی ارتجاع حاکم را به سخره گرفتند.
همزمان در روز 25آبان، خمینی از طریق دادستان ارتجاع در آبادان با صدور حکمی مقرر کرد، که مجاهدین بایستی ظرف 24ساعت سنگرهای جبهه و شهرهای جنوبی را تخلیه کنند. اما قبل از خشک شدن مرکب این حکم، تعقیب، دستگیری و شکنجه صدها مجاهد جان برکف در آنجا آغاز شد. دو سه ماه بعد، مجموعاَ احکام 286سال زندان برای مجاهدان دستگیر شده در جبهه‌های جنگ که جدا از صفوف خمینی به دفاع مشروع از وطن و خاک خود اشتغال داشتند صادر شده بود. در همان زمان بهشتی در دیداری با برادرمان مهدی ابریشمچی در خوزستان به او صریحاً حرفی با این مضمون گفت که، خوزستان را از ایران بگیرند بهتر از این است که شما حکومت را از ما بگیرید….

اما مجاهدین در زیر تعقیب و کنترل دائمی کمیته چیها و پاسداران و البته با مشکلات فراوان به انتشار مخفیانه مجاهد هفتگی ادامه دادند که در فروردین ۶۰در۳۰نقطه کشور چاپ یا تکثیر می‌شد و تیراژ آن به بیش از ۵۰۰هزار نسخه رسید و تا ۳۰خرداد به ۶۰۰هزار افزایش یافت. تیراژ روزنامه حزب حاکم (جمهوری اسلامی) در این زمان زیر۳۰هزار بود. برخی منابع موثق تیراژ آن را در برخی ایام ۱۸هزار گزارش می‌کردند که اکثر آن یا با بودجه دولتی خریداری شده و در ادارات و ارگانهای حکومتی توزیع می‌شد یا به فروش نرفته به دفتر روزنامه برمی‌گشت.
پایان قسمت چهاردهم

۱۳۹۸ اسفند ۱۹, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت چهارم


مسعود رجوی ـ گفتگو با خواهر مجاهد فرشته نبئی
(نشریه مجاهد 317-29شهریور1372)
«مسعود: حاضری به یک سؤال جواب بدهی؟ بارها در سخنان مختلف، چه مسئول اول سازمانتان و چه من گفته‌ایم، اگر کسی از نظر سیاسی از مجاهدین ذیصلاحتر باشد، ما در مقابل او زانو خواهیم زد. این جمله را به یاد می‌آوری؟
-بله.
- این حرف، واقعی است یا ژست سیاسی است؟
-واقعی است.
-یعنی واقعاً اگر سازمانی باشد که از مجاهدین در مسیر انقلاب بیشتر کار کند، فدا کند، مسأله حل کند، ایدئولوژیتان هرچه هست مال خودتان، ولی از نظر سیاسی، هژمونیش را می‌پذیرید؟
-همان طور که شما گفتید، بله.
-فرض کنیم چنین سازمانی باشد، هرچه هم می‌خواهد باشد. لیبرال باشد، میانه‌باز، ملی‌گرا، مارکسیست، لنینیست، و… آیا باز هم هژمونی آن را می‌پذیری؟
-چون معیار ما ایدئولوژیک است، من فکر نمی‌کنم که در عمل بپذیرم، برایم خیلی سخت است.
-ما که نگفته‌ایم ایدئولوژی آن را بپذیر. بلکه گفته‌ایم و می‌گوییم با حفظ اصول و مرزبندیهای ایدئولوژیکی و سیاسی و تشکیلاتی خودتان بایستی هژمونی سیاسی‌اش را بپذیرید، یعنی قبول کنید که در عمل سیاسی و مبارزاتی از شما ذیصلاح‌تر است و لذا باید او را تقویت و پشتیبانی کرد و با او هم‌جبهه شد بر علیه دشمن. باید بپذیرید یا نباید بپذیرید؟
-با چیزهایی که گفتید فکر می‌کنم باید هژمونی و صلاحیت و اولویت سیاسی آن‌را بپذیریم.
- (خطاب به حضار) اگر نپذیرید خائنید، آری یا نه؟
حضار: بله».

در سال 1375 به‌مناسبت 22بهمن بار دیگر خاطرنشان کردم:
هم‌چنان‌که بارها گفته‌ایم، اگر در صحنه عمل مبارزاتی و مشی سیاسی، نیروی مقاوم و سازمان و تشکیلات و در یک‌کلمه رهبری بهتر و کارآمدتری برای سرنگونی رژیم خمینی با مرزبندی خدشه‌ناپذیر با دیکتاتوری دست‌نشانده سابق عرضه شود، ما با تمام توش و توان در‌برابرش زانو می‌زنیم و هرمرام و مسلکی هم که داشته باشد، با حفظ اعتقاداتمان و حتی انتقاداتمان، رهبریش را به‌جان و دل می‌پذیریم.
من از اینهم فراتر رفته‌ام. گفته‌ام و تکرار می‌کنم که اگر برای پیش رفتن انقلاب دموکراتیک نوین ایران و برای سرنگونی استبداد دینی ضروری باشد، ما آمادگی داریم، شورا و سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش را هم منحل کنیم.

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۹, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - اشرف کانون استراتژیکی نبرد - فصل سوم - قسمت هشتم


مسعود رجوی ـ گواهی اضداد
13سال پیش در سالگرد ۳۰خرداد در سال 1375، در همین رابطه من قسمتهایی از کتابی به نام «مجاهدین ایران» را که در آمریکا منتشر شده و نویسنده آن در زمره اضداد شناخته شده مجاهدین است، قرائت کردم.
امروز هم برای یادآوری وثبت در سینه تاریخ درباره وقایع آن‌روزگار ترجیح می‌دهم که از همان کتاب استفاده کنم. نوشته است: مجاهدین پیوسته به‌خط عدم‌درگیری خود با رژیم ادامه می‌دادند، در‌حالی که مراکز و دفاترشان در شهرهای مختلف پیوسته در معرض اشغال و تهاجم بود و «آنها حتی سعی کردند مرکز مجاهدین را در تهران اشغال کنند» ولی به‌دلیل حمایتهای مردمی مجاهدین، موفق نشدند.

- «حزب‌اللهی‌ها، ‌بدون شک با تحریک از‌سوی حزب جمهوری، ‌جنگ علیه مجاهدین را به‌راه انداختند . آنها به دفاتر مجاهدین، چاپخانه آنها، بسیج انتخاباتی آنها در شهرهای تهران، رشت، گرگان، همدان، میانه، مشهد، شیراز، اصفهان، کرمانشاه، خمین، ‌ملایر و قائمشهر حمله کردند. این حمله‌ها منجر به سه‌کشته و هزار زخمی شد. حمله به تظاهرات تهران، که 200هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، منجر به مجروح شدن شدید 23‌هوادار سازمان گردید».

- «رژیم تنها به ‌تبلیغات بسنده نکرد و اهرمهای دیگر را نیز مورد استفاده قرار داد. دادستان کل در روز 11‌آبان‌59، نشریه مجاهد را به‌جرم دروغ‌پراکنی ممنوع کرد. نشریه آنها تا اواسط آذرماه، زمانی که سازمان یک چاپخانه زیرزمینی تأسیس نمود، به‌طور مرتب منتشر می‌شد. کمیته‌های محلی تلاش کردند که رهبران مجاهدین را دستگیر کنند. اکثر آنها مخفی شده بودند، اما بسیاری از هواداران و کادرها، بازداشت شده و بعد‌از خرداد‌60اعدام شدند. پاسداران دفاتر مجاهدین را بسته و تظاهرات آنان را با آتش گشودن به سمت جمعیت و دستگیریهای گسترده مختل ساختند» و «از آن گذشته، حزب‌الله، به‌احتمال قوی به‌دستور حزب جمهوری اسلامی، یک موج ترور را شروع کرد. آنها روزنامه‌فروشهایی که نشریه مجاهد را می‌فروختند به‌گلوله بستند، افرادی را که مظنون به هواداری از مجاهدین بودند کتک می‌زدند، خانه‌ها را با بمب مورد حمله قرار می‌دادند (از جمله خانه خانواده رضایی) ‌، به دفاتر انجمنهای دانشجویان مسلمان حمله می‌کردند، کنفرانسها را به‌هم می‌زدند، به‌خصوص کنفرانس اتحادیه‌های کارگری، و به‌طور فیزیکی به جلسه‌ها حمله می‌کردند و فریاد می‌زدند ”منافقین بدتر از کفار هستند“. تا 30‌خرداد‌60، این حمله‌های حزب‌اللهیها به همراه تیراندازیهای پاسداران، منجر به کشته شدن ۷۱تن از مجاهدین شده بود.

در 7‌اردیبهشت‌60، مجاهدین یک تظاهرات بزرگ ترتیب دادند که نسبت به بستن روزنامه بنی‌صدر و شهادت 4‌تن از تظاهر کنندگان در قائمشهر اعتراض کنند. در این راهپیمایی که بیش‌از ۱۵۰هزار نفر در آن شرکت داشتند، پلاکاردهایی که خواستار اجرای عدالت در مورد قاتلان قربانیان قائمشهر می‌شد، را حمل می‌کردند. [منظور ۴شهید تظاهرات قائمشهر است]. رژیم به‌روشنی در حال از دست دادن کنترل در خیابانها بود. روز بعد، دادستان کل هر گونه تظاهرات آتی از جانب مجاهدین را ممنوع کرد». سپس «مجاهدین در یک نامه سرگشاده به آیت‌الله خمینی، شکایتهای قبلی خود را تکرار کردند، کسانی را که به‌وسیله حزب‌الله کشته شده بودند لیست کردند، به این نکته اشاره کردند که حتی یکی از قاتلان در ‌مقابل عدالت قرار نگرفته است، و اخطار کردند که اگر همه راههای مسالمت‌آمیز بسته شود، آنها هیچ راهی جز این‌که به جنگ مسلحانه بازگردند، ندارند».
اینها نوشته و گواهی کسی است که به‌‌هیچ‌وجه دل خوشی از مجاهدین نداشته و ضدیتهای بسیار هم ورزیده است.

ادامه دارد...