‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود رجوی، استراتژی قیام و سرنگونی، خمینی،. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود رجوی، استراتژی قیام و سرنگونی، خمینی،. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت ششم



خمینی (بهار۱۳۶۰) تلویزیون رژیم:
خشم و اندوه امام از ائتلاف ملی‌گراها، منافقین و بنی‌صدر بر ضد قرآن
من نمی‌دانستم که اینها ائتلاف پیدا می‌کنند مرکز ائتلاف شان یکجاست و ائتلاف پیدا می‌کنند با منافقین و به‌طور صریح مردم را دعوت کردند به این‌که‌ای مسلمانها بیائید و حکم قرآن را، حکم غیرانسانی قرآن را، در یک کشور اسلامی این‌طور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام به مریی و منظر مسلمین بشد و فلان معمم تأیید کند و فلان معمم هم تأیید کند و فلان مقام هم تأیید کند و دعوت به شورش در مقابل چی؟ در مقابل نص صریح قرآن

***

اما در اردیبهشت سال 60یکبار دیگر دعوا بر سر لایحه قصاص بالا گرفت. از نشریه مجاهد برایتان می‌خوانم:
- «لایحه قصاص، اهانت به مقام انسانیت به‌ویژه زن قهرمان ایرانی در عصر کبیر آگاهی خلقها». (۲۴اردیبهشت ۱۳۶۰)
- «بررسی لایحه قصاص، پیرامون عملکردهای مرتجعین تحت عنوان جاری کردن حدود اسلام» (۱۴خرداد ۱۳۶۰)
و حالا به قسمتی از مقاله مجاهد در همین مورد در اردیبهشت 60توجه کنید:
«اکنون بیش از دو سال از اولین اعتراض مجاهدین خلق در مورد مجازاتهای غیراسلامی و غیرانسانی می‌گذرد… پس از آن حتی به‌رغم موضع‌گیریهای مکرر مجاهدین و دیگر نیروها و شخصیتهای مسلمان و مترقی و انقلابی هر روز در گوشه و کنار این میهن شاهد صحنه‌هایی غیرانسانی و غیراسلامی از سنگسار و بریدن دست و اعدامهای خیابانی و… بوده‌ایم. رفتاری، که به‌حق لکه ننگی آشکار بر دامان مدعیان ریایی اسلام و انقلاب محسوب می‌شود.
لایحه قصاص که پس از قریب دو سال ارتکاب جنایت و رفتار ضداسلامی و ضدانسانی حضرات از طرف حزب حاکم جمهوری تدوین و اسباب خوشآمد کارمندان این حزب در مجلس را فراهم آورده است چیزی جز وجهه‌یی قانونی بخشیدن به اعمال ضداسلامی گذشته و هموار کردن، ادامه و اوج بخشیدن به آن در آینده نیست.
و این همه در حالیست که تدوین کنندگان این لایحه و اصرار کنندگان بر آن، عمدتاً خود جزو نقض کنندگان حقوق انقلابی این خلق ستمزده بوده و بر اساس قوانین جزایی اسلام خود قبل از همه مستحق حسابرسی می‌باشند…
و اینک همین مرتجعین انحصارطلب برای مخفی کردن چهره جنایتکار خود لایحه‌یی را تدوین نموده‌اند تا هر روز در گوشه و کنار این مملکت از این مردم محروم و مضطر و یا مجرمین درجه چندم به‌عنوان قصاص صحنه‌های فجیع خلق نموده و اذهان توده‌ها را از اعمال خود منحرف نمایند.

تشریح شنیع و چندش آور جرایم مطابق آنچه در مواد لایحه قصاص آمده است نیز جز به منظور تحت‌الشعاع قرار دادن جنایتها و غارتگریها و حق کشیهای صاحبان قدرتهای غصبی نیست. چرا که هم بر اساس فلسفه جزا در اسلام که در آن قبح و تأثیرات اجتماعی جرم جای فوق‌العاده مهمی دارد و هم بر اساس اخلاق اجتماعی موجود، این تشریح و توضیحات، اساساً نادرست است».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پنجم



این آخوندها تا دهه سی و چهل‌و سالهای ۱۳۵۰ریش‌تراشیدن را هم حرام می‌دانستند. خمینی به‌صراحت این را می‌گفت. حتماً یادتان هست برخی از آخوندها تلفن، ماشین، قطار و رادیو و تلویزیون را هم حرام می‌دانستند. نه‌حرفهای تلویزیون، بلکه خود دستگاه تلویزیون را هم حرام می‌دانستند. در‌حالی‌که اگر ملاک حلالی و حرامی حرفهایی که زده می‌شود، باشد؛ تلویزیون رژیم از هر تلویزیونی حرامتر و ننگ‌آلود‌تر است. چون لکه‌یی بر دامن قرآن و اسلام است، ارتجاع و شرک و جاهلیت را تبلیغ می‌کند. مجاهدین برای همینها در‌برابر آخوندها به‌پا‌خاسته‌اند. در ورای همه دلایل سیاسی و اجتماعی، دلیل خلّص ایدئولوژیکی برای مبارزه عنصر مجاهد خلق با حاکمیت آخوندی همین است که خمینی و رژیمش بدترین لکه بر‌دامان اسلام است. دلیلی افزون بر دلایل سیاسی و اجتماعی که به پلیدی و نجس بودن این رژیم در تمامیتش مربوط می‌شود. این است مفهوم «کل‌سوء» و «کل‌شر». مجاهد از همه می‌پرسد شاخص اسلام، حضرت علی است یا مرتجعان خوارج؟ امام حسین است یا یزید؟ ائمه اطهار هستند یا خلفای جبّار؟
خب، حالا ما در‌مورد آخوندها کدام را باور کنیم؟ سطح تولید و قوای مولده یک‌هزارو چهارصدسال پیش را باورکنیم یا این روزگار را؟» (دو اسلام سراپا متضاد- ۱۳۷۶).

***
در سال 76، مجاهدین یک فیلم مستند سنگسار را از کشور خارج کردند که در بسیاری از کشورهای جهان منتشر شد و افکار عمومی را به‌شدت تکان داد.
در همان سخنرانی من گفتم:
«از دید خمینی و رژیمش و آخوندهای خمینی‌صفت و همه اضداد اسلام انقلابی و مردم‌گرا، اسلام یعنی همین! بگذریم که این سنگسار در مقایسه با شکنجه‌های مجاهدین و به‌خصوص زنان مجاهد خلق، چیزی نیست. ولی کیست که این فیلم را ببیند و در خود نپیچد و نخواهد از عمق جان و جگر فریاد بکشد. وای بر سنگدلان و سنگین‌دلان. این تازه چیزی است که رژیم در ملأعام انجام می‌دهد. اما از شکنجه‌های مجاهدین در شکنجه‌گاههای رژیم که نمی‌شود فیلم برداشت. با این‌همه، همین فیلم سنگسار برای نشان‌دادن طینت این رژیم پلید به‌اندازه کافی گویاست.

یادتان هست روزی که خمینی با قاضی‌القضاتش پشت تصویب لایحه قصاص بودند، نشریه مجاهد آشکارا و با تیتر درشت آن را نه‌فقط ضداسلامی، بلکه یک «لایحه ضدانسانی» معرفی کرد. در خرداد ۶۰، خمینی که سخت از این تیتر نشریه مجاهد گزیده شده بود در یکی از سخنرانیهایش تیغ بر کف، تکرار می‌کرد که بله اسلام را ضدانسانی خطاب می‌کنند. البته چون هنوز در آن ایام از مجاهدین چشم می‌زد، در سخنرانی از مجاهدین به‌صراحت اسم نبرد و به‌جای آن به‌مصداق به ‌در می‌گویند که دیوار بشنود، به‌جبهه ملی آن‌روزگار اشاره کرد. اما نشریه مجاهد در سراسر ایران، در ابعاد ۵۰۰ـ ۶۰۰هزار نسخه، توزیع می‌شد و همه می‌دانستند که مجاهدین این لایحه را فراتر از ضداسلامی، «ضد‌انسانی» می‌دانند. بله، به همین دلایل می‌گفتیم مرگ بر ارتجاع» (دو اسلام سراپا متضاد- ۱۳۷۶). 
 پایان قسمت پنجم
ادامه دارد....



۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد قسمت چهارم



بنابراین از حضرت آیت‌الله خمینی و حضرت آیت‌الله طالقانی و دولت آقای مهندس بازرگان تقاضامندیم که در جهت ممانعت از خدشه‌دار شدن چهره پاک ایدئولوژی اسلام هر چه سریعتر اقدام نموده و مجازات جرایم عادی را به مراجع ذیصلاح قضایی دادگستری واگذارند».

***
دعوا بر سر مجازاتهای ضدانسانی و لایحه قصاص بین ما و خمینی لاینقطع ادامه داشت.
در نخستین ماه رمضان پس از انقلاب ضدسلطنتی در مرداد ۵۸، من در دانشگاه تهران گفتم این از سنتهای طاغوتی است که می‌خواهد «به ترتیبی صلاحیتهای دادگستری را خدشه‌دار کند، به ترتیبی تمامیت قوه ‌قضاییه را، ‌از آن بگیرد. این باید در قانون تصریح شود، که جز در موارد جرایم حرفه‌یی نظامیها، آن هم جرایم مربوط به حرفه‌شان، همه جرایم دیگر، محل طرح و حلش، دادگستری است. به‌خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی که دقیقاً بایستی با حضور هیأت منصفه برگزار شود. در همین روزها ما نمی‌توانیم از ابراز تأسف خودداری کنیم، وقتی می‌بینیم محاکم انقلاب که بایستی صرفاً به جرایم ایادی رژیم پهلوی بپردازند… وارد مسائل دیگری هم می‌شوند، یعنی جرایم عادی. در حالی که هیچ لزومی ندارد… به مسأله فحشا یا گران‌فروشی یا فساد یا هر مسأله دیگری این محاکم رسیدگی کنند.
در همین جا روی صلاحیتهای دادگستری باید تأکید بکنیم. از نظر ما پلیس شهربانی و ژاندارمری بایستی به‌عنوان ضابطین عدلیه، اولاً یکی شوند…. ثانیا این نیروی واحد پلیس هم تحت فرماندهی دادگستری است، ‌آن هم به‌عنوان ضابطین، نه به‌عنوان نیروهای مسلح سرکوبگر، ‌که سرانجام به ستاد نیروهای کل مسلح در رژیم قبلی تبدیل شدند.
به‌عکس اداره اینها که افرادش بایستی در مناطق، در هر منطقه‌یی، افراد محلی باشند و انتخاب شوند، می‌بایست در دست محاکم دادگستری و قضات آنجاباشد».
***
حرف ما با خمینی و رژیمش در این مقوله که بسیار هم گفته و نوشته‌ایم این است که:
«راستی که این آخوندها عجب موجودات رذل و پلیدی هستند. از یک‌طرف نان تشیع و باب اجتهاد را می‌خورند. از طرف دیگر انگار نه‌انگار که احکام (و به‌خصوص حقوق جزا و جزائیات) مشمول همین اجتهاد است و دینامیسم دارد.
اصلاً اجتهاد برای چیست؟ برای انطباق اصول و احکام با شرایط متغیر. تضمین‌کننده پویایی و دینامیسم اسلام و قرآن. والا چه نیازی به باب اجتهاد و رساله و تقلید بود؟ اصول و احکام کلی و ثابت (مثل رکعتهای نماز و مبطلات آن) که از قبل مشخص بود و با اجتهاد چیز جدیدی به آنها اضافه نمی‌شود. اگر اجتهاد نبود، دیگر چه نیازی به تقلید در فروع و شرایط متغیر و مرجع تقلید بود؟
در تشیع و اسلام انقلابی و در اسلام مجاهدین، نخستین ویژگی پویایی و دینامیسم آن است. اسلام یک شریعت خشک و منجمد نیست. اگر این دین مربوط به هزاره‌های پیشین است، خوب دیگر چرا باید به آن چسبید؟ ولش کنید. بنابراین، از مرتجعان باید پرسید چرا از یک‌طرف نان اجتهاد را می‌خورید و از‌طرف دیگر سنگسار می‌کنید و در ملأ‌عام تازیانه می‌زنید. آخوندها جنایتهای خود را به‌نام اسلام به جهان معرفی می‌کنند. در‌ضمن همه می‌دانند که این کارها هدف غاییش ایجاد رعب اجتماعی و سیاسی است. عجبا، اگر اسلام این است، پس بفرمایید ارتجاع و جاهلیت چیست؟ پس قساوت و سنگدلی را تعریف کنید. اگر راست می‌گویید یک نمونه از حضرت علی یا پیغمبر بیاورید که این کار را کرده باشند، چون سنگسار اصلاً مجازات اسلامی نیست. بسیاری از مجازاتهای آن روزگار ریشه در قوانین تلمود دارد یا مثل این‌یکی سوابقش به‌یهودیت برمی‌گردد. وانگهی، چطور است که آخوندها از آخرین دستاوردهای فنی، علمی و حرفه‌یی و تخصصی پایان قرن بیستم استفاده می‌کنند، اما جزائیات و قصاص رژیمشان متعلق به‌هزاره‌های پیشین است؟ از آخوندها بپرسید چرا دنبال موشکهای میان‌برد و دور‌برد و سلاحهای شیمیایی و اتمی و میکروبی هستید و دنبال همان چرخ چاه و اسب و منجنیق نیستید؟ چرا از یک‌طرف، برای بقای رژیم خود از کیسه ملت ایران، از آخرین پیشرفتهای فنی و تخصصی مربوط به‌فازهای پایانی دوران رشد سرمایه‌داری استفاده می‌کنید؟ اما از طرف دیگر تابع جزائیات هزاره‌های پیشین مثل سنگسار هستید و دست‌ و ‌پا می‌برید؟ یا از روی بلندی پرتاب می‌کنید؟ کدام را باور کنیم؟
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سوم






علت را پرسیدم. گفت: برای بحث و قانع کردن دکتر سنجابی، چون برداشت من این است که او «توی باغ» نیست و نمی‌داند که چه در پیش است و خیلی روی تظاهرات 25خرداد حساب باز کرده…
گفتم: مگر تو ارزیابی و جمعبندی خودمان از اوضاع رامنتقل نکردی و مگر شرایط و آنچه را که این روزها توی خیابانها در سطح شهر با آن مواجه هستیم، و مخصوصاً این را که خمینی تصمیمش را برای حذف و جراحی، یکی پس از دیگری، گرفته است، نگفتی؟
گفت: من همه چیز را گفتم اما باز هم برداشتم این است که دوستان ما در جبهه ملی، آنچه را که می‌گذرد دست کم گرفته‌اند و بیشتر به فکر برگزاری تظاهرات بزرگی هستند که اعلام کرده‌اند و این‌که هر طور شده با کمک مجاهدین برگزار شود. منهم گفتم ما همین حالا هم داریم تلاش مان را برای برگزاری تظاهرات بزرگ انجام می‌دهیم اما شرایط مثل قبل نیست…
علی در پایان گفت، با همه این توضیحات فکر نمی‌کند که دکتر سنجابی متقاعد شده باشد….

***
در همین زمان جبهه ملی، لایحه ضدانسانی قصاص را به باد حمله و انتقاد گرفته بود و همین، بهانه لازم را برای خمینی فراهم کرد تا فرصت را برای حذف جبهه ملی مغتنم بشمارد.
بگذارید اول درباره موضوع قصاص و لایحه ضدانسانی مربوطه که دست پخت بهشتی و قضاییه خمینی بود، توضیحاتی بدهم. در ادامه بحث، دوباره به جبهه ملی و منتهای دجالگری خمینی برای اعلام ارتداد و حذف آن از صحنه سیاسی برمی‌گردیم.
موضوع «قصاص»، از روز اول یکی از دعواهای جدی ما با خمینی به‌لحاظ سیاسی و حقوقی و ایدئولوژیکی بود. دعوا از اسفند 57شروع شده و دو سال و چند ماه بود که ادامه داشت.
مجاهدین در فردای انقلاب ضدسلطنتی در اسفند ۱۳۵۷، با صدور اطلاعیه‌یی «درباره پاره‌یی مجازاتهای مجرمین عادی» اعدام و شلاق زدن را مورد اعتراض قرار دادند و اعلام کردند «صدور و اجرای این قبیل احکام تحت عنوان جاری کردن حدود اسلام… منتزع از شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که جرم در ظرف آن صورت گرفته، روح قوانین جزایی اسلام را که جز از مواضع رأفت و رحمت و توبه و از بین بردن عوامل و انگیزه‌های جرم به مجازات نمی‌نگرد، خدشه‌دار ساخته و آن را قسی‌القلب و قشری جلوه می‌دهد».
در خاتمه اطلاعیه مجاهدین آمده بود: «توجه دادگاهها را به بخشی از فرمان علی علیه‌السلام به مالک اشتر حکمران مصر جلب می‌کنیم: ”قلبت را از مهر توده‌ها انباشته کن و محبت نسبت به آنها و لطف به آنها. بر علیه ایشان سبع و چنانکه‌گویی خوردن آنها را غنیمت می‌شمری مباش. پس ایشان دو دسته اند: یا برادر دینی و عقیدتی تو هستند یا در خلقت و انسانیت با تو مشابهند که از پیش گرفتار لغزش شده و عوامل و شرایط بدکاری به آنها روی آورده و به عمد و یا سهو در دسترس شان قرار گرفته است. پس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن هم‌چنان‌که دوست داری خدا با بخشش و گذشتش ترا بیامرزد…“.

پایان قسمت سوم
ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم



اختلافات و دعواهای بازرگان با سنجابی و جبهه ملی چیز تازه‌یی نبود و در سال 1340به انشعاب بازرگان از جبهه ملی و تشکیل نهضت آزادی انجامیده بود.
 در واقع تشکیلات منسجمی به‌عنوان جبهه ملی وجود نداشت و دکترین آیزنهاور در دهه 1950میلادی مبنی بر حمایت از رژیم شاه به‌عنوان یک حلقه ضروری در برابر اتحاد شوروی، بسیاری از رجال جبهه را منفعل کرده و به سیاست «صبر و انتظار» کشانده بود. 
می‌گفتند که مصدق در تبعید و انزوای دهکده احمدآباد در کرج از این وضعیت بسیار ناراضی است. دستنوشته‌های مصدق در آن روزگار نشان می‌دهد که قویاً به نسل جوان و مجاهدانی هم‌چون مجاهدان الجزایر چشم دوخته است.

مسعود رجوی در ادامه به آرزوی بزرگ دکتر مصدق اشاره کرد و افزود:

اما پیشوای محصور نهضت ملی در همان حال در سال ۱۳۴۰با اشاره به تجربه ارتش آزادیبخش الجزایر، پیام خود را به نسلهای بعد رساند و نوشت: «ملتی هم هست که در راه آزادی و استقلال از همه چیز می‌گذرد و دیگران هم اگر علاقه به وطن دارند باید از همین راه بروند و آن را انتخاب نمایند». در همین یادداشت کوتاه در حاشیه کتاب «الجزایر و مردان مجاهد» وی ‌خاطرنشان کرد «باری، حرف زیاد است و مستمع به تمام معنی فداکار کم، بلکه خدا بخواهد که این نقیصه در ما رفع شود و ما هم بتوانیم بگوییم مملکت و وطنی داریم و در راه آزادی و استقلال آن، از همه چیز می‌گذریم».

پیشوای نهضت ملی، در آبان 1341هم ذیل عکسی که به نسل جوان اهدا کرده بود نوشت: «به کسانی‌که وقتی پای مصالح عموم به میان می‌آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرفنظر می‌کند به کسانی‌که در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجاکه موفق شوند مرد و مردانه می‌ایستند و یکدندگی به خرج می‌دهند. به کسانی‌که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می‌گذرند. این عکس ناقابل اهدا می‌شود.
احمدآباد-آبانماه ۱۳۴۱– دکتر محمد مصدق».

***
اما در 1359و در ابتدای سال 60، دکتر سنجابی چندین بار با برادران ما در تهران دیدار کرده بود تا مشترکاً چاره‌یی بیندیشیم. آخرین دیدار او با برادرمان علی زرکش در خرداد۶۰بود. دکتر سنجابی در آن زمان ۷۷سال داشت. وقتی برادرمان علی از دیدار با سنجابی برگشت، خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و گفت آدم واقعاً از روی دکتر سنجابی خجالت می‌کشد که با این سن و سال، هم از یک‌سو محذورات امنیتی ما را درک می‌کند و هم با فروتنی به تشویق و رایزنی با بچه‌های مجاهدش می‌پردازد. بعد هم علی به من گفت فکر می‌کنم باید خودت برای بحث و قانع کردن دکتر سنجابی در این ملاقات می‌بودی….
پایان قسمت دوم
ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۳, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول



استراتژی قیام و سرنگونی
اشرف کانون استراتژیکی نبرد
 نقدینه بزرگ ملت درمبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت 
مسعود رجوی ـ قسمت پانزدهم
 در ادامه بحث، به وقایع و فضای سیاسی خرداد ۶۰، باز هم اشاره خواهم کرد اما صبر کنید تا ابتدا به تصفیه حساب خمینی با جبهه ملی و اعلام ارتداد آن بپردازیم.

مسعود رجوی در تشریح وضعیت جبهه ملی و تصفیه حساب خمینی با آنان گفت:
در آستانه ۳۰خرداد ، هم‌چنان‌که در قسمتهای قبل اشاره کردم، جبهه ملی برای روز ۲۵خرداد که ضمناً مصادف با سالروز شهادت مجاهد بزرگ رضا رضایی (در سال ۱۳۵۲) بود، اعلام تظاهرات و راهپیمایی بزرگ کرده بود و طبعاً از مجاهدین انتظار حمایت داشت. در آن ایام مجاهدین هر روز در سراسر تهران تظاهرات پراکنده و موضعی داشتند و به شرحی که بعداً خواهم گفت تلاش می‌کردند این سلسله تظاهرات مسالمت‌آمیز به یکدیگر متصل و تبدیل به یک تظاهرات بزرگ مانند تظاهرات بزرگ مادران در اوایل اردیبهشت بشود. اما بدلایلی که خواهم گفت امکانپذیر نبود.

خمینی دیگر جایی برای یک تظاهرات کوچک مسالمت‌آمیز چند هزار نفره و حتی چندصدنفره باقی نمی‌گذاشت. هر تظاهرات در هرگوشه شهر را، ساعتی بعد به صحنه جنگ و شلیک هوایی و زمینی با مجروحان و مصدومان بسیار تبدیل می‌کرد. با این همه ما از تظاهرات پراکنده در سراسر شهر در اعتراض به اختناق و دیکتاتوری و عزل بنی‌صدر دست‌بردار نبودیم و نزدیک به دو هفته هر روز در نقاط مختلف شهر با دست خالی، با کمیته و سپاه که به‌شدت سرکوب می‌کردند، درگیر بودیم.

دکتر سنجابی که ریاست جبهه ملی را به‌عهده داشت چند بار پیام فرستاد و خواستار دیدار بود. ما برادرمان، شهید قهرمان علی زرکش (جانشین مسئول اول سازمان پس از به‌شهادت رسیدن موسی) را به دیدار ایشان فرستادیم.
دکتر سنجابی وزیر خارجه بازرگان بود و او بود که برادرم کاظم را که در دهه 1330شاگرد قدیمی خودش در دانشکده حقوق‌ دانشگاه تهران بود، برای سفارت ایران در مقر اروپایی ملل‌متحد انتخاب و به بازرگان و خمینی معرفی کرد. سنجابی نخستین وزیر و شخصیت نامدار ملی بود که حتی قبل از انتخابات خبرگان، در فردای راهپیمایی یکصدهزار نفری مجاهدین برای مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی در اوایل ۱۳۵۸، به‌عنوان اعتراض دست از همکاری با دولت بازرگان کشید. من بعداً با سنجابی در خانه‌اش در شمال تهران دیدار کرده بودم و او نسبت به حمایت ما از مواضع ملی‌گرایانه و دموکراتیک، اطمینان داشت. قبل از آن هم برای حفاظت خود تفنگ کلاشینکف خواسته بود که تأمین کردیم.
پایان قسمت اول
ادامه دارد....

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت شانزدهم



ابتدا دادستان ارتجاع با استفاده از فضای جنگ (ایران و عراق) که همه چیز را تحت‌الشعاع قرارداده بود، در روز 7آبان انتشار روزنامه‌های «فریاد گودنشین» و «بازوی انقلاب» را که روزنامه‌های بخش اجتماعی و بخش کارگری مجاهدین بودند، ممنوعه اعلام کرد. بهانه‌اش این بود که «… این گروهکها در روزنامه‌ها و نشریات خود نه‌تنها این جنگ تحمیلی را محکوم نکردند، بلکه به تضعیف روحیه سپاهیان و رزمندگان دلیر اسلام پرداخته‌اند…»

سپس در 11آبان، دادستان ارتجاع نشریه مجاهد و سایر انتشارات مجاهدین رابالکل ممنوع اعلام کرد. در همین روز مجلس رژیم به‌دستور خمینی با فوریت و در اجلاسهای سرّی، طرح آزادی گروگانها را تدوین کرد و 2روز قبل از انتخابات آمریکا به تصویب رساند. در این ایام خمینی از ترس ریگان یک روز و یک ساعت راهم نمی‌خواست از دست بدهد.

روز بعد در 12آبان، رژیم برای مشغول کردن مجاهدین به‌طور ناگهانی اعلام کردکه در فردای همان روز یعنی 13آبان دادگاه مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی به‌صورت غیرعلنی و در خفا برگزار می‌شود. یعنی که هیچ فرصتی برای حضور وکلای بین‌المللی او در این دادگاه باقی نگذاشت.

مسعود رجوی سپس به دستگیری مجاهدین در جبهه‌های جنگ اشاره کرد و گفت:

در ۲۵آبان، خمینی حکم احضار و تعقیب رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران را از طریق دادستانش صادر کرد. بیچاره باز هم مجاهدین را نشناخته بود و گمان می‌کرد جا می‌زنند. اما مجاهدین در اطلاعیه خود جبران «بزرگترین خطای شاه» از سوی ارتجاع حاکم را به سخره گرفتند.
همزمان در روز 25آبان، خمینی از طریق دادستان ارتجاع در آبادان با صدور حکمی مقرر کرد، که مجاهدین بایستی ظرف 24ساعت سنگرهای جبهه و شهرهای جنوبی را تخلیه کنند. اما قبل از خشک شدن مرکب این حکم، تعقیب، دستگیری و شکنجه صدها مجاهد جان برکف در آنجا آغاز شد. دو سه ماه بعد، مجموعاَ احکام 286سال زندان برای مجاهدان دستگیر شده در جبهه‌های جنگ که جدا از صفوف خمینی به دفاع مشروع از وطن و خاک خود اشتغال داشتند صادر شده بود. در همان زمان بهشتی در دیداری با برادرمان مهدی ابریشمچی در خوزستان به او صریحاً حرفی با این مضمون گفت که، خوزستان را از ایران بگیرند بهتر از این است که شما حکومت را از ما بگیرید….

اما مجاهدین در زیر تعقیب و کنترل دائمی کمیته چیها و پاسداران و البته با مشکلات فراوان به انتشار مخفیانه مجاهد هفتگی ادامه دادند که در فروردین ۶۰در۳۰نقطه کشور چاپ یا تکثیر می‌شد و تیراژ آن به بیش از ۵۰۰هزار نسخه رسید و تا ۳۰خرداد به ۶۰۰هزار افزایش یافت. تیراژ روزنامه حزب حاکم (جمهوری اسلامی) در این زمان زیر۳۰هزار بود. برخی منابع موثق تیراژ آن را در برخی ایام ۱۸هزار گزارش می‌کردند که اکثر آن یا با بودجه دولتی خریداری شده و در ادارات و ارگانهای حکومتی توزیع می‌شد یا به فروش نرفته به دفتر روزنامه برمی‌گشت.
پایان قسمت چهاردهم

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت پانزدهم



دو روز قبل از آن، خمینی در ۱۵خرداد یک نمایش مرعوب کننده به‌راه انداخت و ادعا کرد که در تظاهرات حکومتی در سراسر کشور ۱۵میلیون نفر شرکت کرده‌اند.
سرمقاله مجاهد در این باره چنین نوشت:
«تشبثات و جو سازیهای هیستریک قبل از 15خرداد با به‌کار گرفتن تمام طرق و وسایل تبلیغاتی و ارتباط جمعی و طبق معمول حتی تعداد جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی را پیشاپیش تعیین نمودن و ادعای این‌که ”میلیونها نفر در راهپیمایی شرکت خواهند کرد“ و… همگی از چنین قصد و نیازی حکایت می‌نمود و تبلیغات و ادعاها و لاف و گزافهای بعدی نیز هر چه بیشتر آن را نشان می‌دهد. از جمله در حالی‌که کل جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی تهران بیش از 300هزار نفر نبود، انحصار طلبان در تبلیغات خود از راهپیمایی میلیونی در تهران دم می‌زدند و در رابطه با سراسر کشور تعداد راهپیمایان را بیش از 15میلیون نفر ادعا کردند (البته اپورتونیستهای راست جبهه متحد ارتجاع نیز از آنها عقب نماندند و از رژه میلیونی خلق سخن گفتند). بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این ادعاها (که یادآور تبلیغات گوبلزی مبنی بر هر چه بزرگ گفتن دروغ جهت باوراندن آن به مردم است) با عطف توجه به شعارهای از پیش تعیین شده‌یی که در راهپیماییها داده می‌شد صرفاً به این دلیل به‌عمل می‌آید که با طرح و پیشنهاد رفراندم و مراجعه به آرای عمومی مردم جهت خروج از بن‌بست مقابله شود ضمن رد و انکار هر چه مؤکد هر گونه ”بن بست“ خود این مراسم یک رفراندم قلمداد گردد که گویا ضمن آن مردم رأی و نظر عمومی خود را علیه نیروهای مخالف انحصارطلبی و ارتجاع (به‌ویژه مجاهدین خلق) و رئیس‌جمهور و به‌نفع جناح ارتجاعی و انحصارطلب حاکم ابراز کرده‌اند که قاعدتاً به‌دنبال آن نیز باید موج فشار و اختناق و سرکوب هر چه بیشتری را علیه نیروهای مخالف و مخصوصاً انقلابی انتظار کشید».
***
ما بلادرنگ در همان روز ۱۷خرداد تعطیل روزنامه‌ها را قویاً محکوم کردیم و به «تحریم انقلابی همه روزنامه‌ها و نشریات دست‌نشانده حکومتی از قبیل اطلاعات، کیهان، جمهوری اسلامی» فراخوان دادیم.

نشریه مجاهد از این پیشتر، در آستانه آزادی گروگانها رسماً به حکم دادستان ارتجاع توقیف شده بود. در مهر و آبان 59همین که خمینی دید ریگان ریاست‌جمهوری آمریکا را به عهده می‌گیرد و سمبه خیلی پرزور است، به‌رغم همه الدرم بلدرمهای قبلی خودش، به‌شدت ترسید و جا زد و با امضای قرارداد الجزایر، شعبده گروگانگیری در سفارت آمریکا را جمع کرد و پایان نمایش را اعلام کرد. عقب‌نشینی آسانسوری خمینی به قدری افتضاح بود که به غیر از جناح غالب، حتی جناحها و گروه بندیهای درونی رژیم، این قرارداد را «روی دست قرارداد ترکمانچای» توصیف می‌کردند.

عیناً مانند جنگ ضدمیهنی، در این جا هم خمینی باید جواب می‌داد که چرا و به چه خاطر و با چه نتایجی به گروگان‌گیری روی آورده است. اینها سؤالاتی بود که در آن ایام نشریه مجاهد در شرایطی که رسماً توقیف شده بود با تیراژی نزدیک به 500هزار نسخه وسیعاً به میان مردم می‌برد و به همین خاطر خمینی دیگر تحمل آن را نداشت.

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت چهاردهم



در ششم خرداد سال ۶۰خمینی نمایندگان مجلس را به‌مناسبت سالگرد تشکیل نخستین مجلس ارتجاع به جماران فراخواند و اقلیت انگشت‌شمار این مجلس به ریاست بازرگان را به توپ بست تا مبادا با اقدامات و سرکوبگری او مخالفت کنند.
خمینی گفت: «هی نشینید و بگویید پاسدار کذا… بگذارید این قدرت اسلام باقی باشد. اگراین قدرت اسلام-خدای خواسته- شکسته بشود، و شکسته نخواهد شد. شما و ما و همه اشخاصی که هر جا هستند و همه روشنفکران و قلم به‌دستها همه‌شان به باد فنا می‌روند. این قدرت است که شما را نگه‌داشته است…

این قدرت اسلام را نگهدارید. تا گفته می‌شود «مکتبی»، آقایان مسخره می‌کند! «مکتبی» یعنی اسلامی. آن که مکتبی را مسخره می‌کند اسلام را مسخره می‌کند. اگر متعمد باشد مرتد فطری است، و زنش برایش حرام است، مالش هم باید به ورثه داده بشود، خودش هم باید مقتول باشد….
آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‌کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. آقای نخست‌وزیر حدودش چه قدر است، از آن حدود نباید خارج بشود. یک قدم کنار برود با او هم مخالفت می‌کنم. مجلس حدودش چقدر است، روی حدود خودش عمل کند… نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی که قانون را قبول نداری! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رأی دادند به اینها، مردم شانزده میلیون تقریباً یک یک قدری بیشتر رأی دادند به قانون اساسی».
***
مسعود رجوی سپس با یادآوری نامه بازرگان به خمینی افزود:
خمینی آن‌قدردر بحران فرو رفته و «بی‌دنده و ترمز» حرف زده بود که بازرگان بعد از 10روز سبک و سنگین کردن، در 16خرداد در یک نامه سرگشاده به جواب‌گویی پرداخت:
در نامه بازرگان تحت عنوان «سه کلمه گله مخلصانه بازرگان به رهبری پدرانه انقلاب اسلامی ایران» آمده بود:
- «با چنان قضاوت قاطعانه و مشت بی‌دریغ که از مقام والای رهبری نثار هر صاحب درد و داد شد آیا جایی برای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و برای آزادی عقیده و انتقاد و تظلم که از پایه‌های قانون اساسی است باقی خواهد ماند؟»

- «تنبیه و توبیخ‌هایی که درباره نمایندگان و نویسندگان و دولتمردان در عدول از حق و عدالت و در عدم رعایت قانون می‌فرمودید، کاملاً به‌جا و اصولی بود اما رنگ تند ضددین دادن… این خطر بزرگ را پیش می‌آورد که در مناقشات گروهی و اختلافات مرامی، کینه و کشتارهای غیرقابل مهار و دور از انسانیت و اسلامیت به‌وجود آید مگر این‌که مصلحت دیده باشید که برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی جو وحشت و شدت عمل ایجاد گردد»

- «آیا با حربه اسلام و قرآن و با تهمت خروج بر خلیفه خدا یا رافضی بودن و تفرقه افکندن نبود که بنی امیه و بنی عباس و عثمانیها آن فجایع و بلاها را بر سر اهل بیت و شیعیان و آزاد اندیشان مسلمان درآوردند؟ امان از آن زمان که به شیوه کلیسای قرون وسطی برداشت و برخوردهای حکومتی و اجتماعی و فرهنگی در مجاری دینی انحصار یافته افتد و چماق تکفیر، حاکم اختلافات گردد»

- «اگر مسئول و مقامی حتی رئیس‌جمهور شانه از اطاعت قانون خالی کند، با وجود اصل 110و 122قانون اساسی که اجازه پیشنهاد و محاکمه و امکان عزل از طرف مقام رهبری را داده است، چه حاجت که داغ و درفش مذهبی مفسد فی‌الارض به میان آمده باشد یا از طنز نویسان و ایراد گیرندگان به نو رسیده‌هایی که عنوان مکتب اتخاذ کرده‌اند، چنان طرفداری شود که پس فردا ببینیم، بعد از نیمه‌شب دو ژ-3به‌دست کنار بسترمان آمده آخرین ما‌‌یَتَعَلَق یعنی زن حلالمان را با خود ببرند!»

فردای آن روز، به‌دستور خمینی، لاجوردی که دادستان ارتجاع در تهران بود و ما همیشه سؤال می‌کردیم که با چه میزان سواد و با کدام فهم و شعور قضایی به دادستانی منصوب شده است، روزنامه‌های بازرگان و بنی‌صدر و حزب توده و یک روزنامه دیگر که اسمش را دقیقاً به‌خاطر ندارم توقیف و تعطیل کرد. تعطیل روزنامه حزب توده صرفاً از بابت حفظ توازن و «بالانس» با سه روزنامه دیگر انجام می‌شد.

۱۳۹۹ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سیزدهم




مسعود رجوی در مورد تهدید و خواسته اصلی خمینی از مجاهدین گفت:

اما خمینی پس از دریافت جواب مجاهدین به تهدیدهایی که در ۱۰اردیبهشت کرده بود، در ۲۱اردیبهشت، با سخافتی چشمگیر به این بهانه که گوییا مجاهدین بر ضداسلام قیام مسلحانه نموده‌اند به میدان آمد. در حالی‌که ما به‌رغم ۵۰شهید و هزاران مجروح، 
حتی یک گلوله هم شلیک نکرده بودیم.
خمینی گفت: «آنهایی که این طور هم با قلمهایشان، علاوه بر تفنگهایشان، هم با ما معارضه دارند، ما به آنها کراراً گفته‌ایم و حالا هم می‌گوییم که ما مادامی که شما تفنگها را در مقابل ملت کشیده‌اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید، نمی‌توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم.
 شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شمارا می‌پذیرد… 
در آن نوشته‌یی که نوشته‌اید، درعین‌حالی که اظهار مظلومیتهای زیاد کرده‌اید، لکن باز ناشی‌گری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید.
 ما چطور با کسانی که قیام بر ضداسلام قیام مسلحانه بکنند می‌توانیم تفاهم کنیم؟ … شما به قوانین اسلام سر بگذارید، گردن فرو بیاورید، … من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه، در دهها جلسه با شما بنشینم و صحبت کنم. لکن من چه بکنم که شما اسلحه را در دست گرفته‌اید و می‌خواهید ما را گول بزنید. برگردید و به دامن ملت بیایید….
 اذعان کنید به این‌که ما خلاف کرده‌ایم… دعوی این را نکنید که ما از اول تا حالا همیشه طرفداراز اسلام و یا طرفدار از مردم بودیم.
 این را دعوی نکنید».

جالبتر این‌که، الگوی حزب توده و اکثریت را هم جلوی ما گذاشت و گفت: 
«شما الآن می‌بینید که بعضی احزابی که انحرافی هستند و ما آنها را جزء مسلمین هم حساب نمی‌کنیم، معذالک، چون بنای قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبتهای سیاسی دارند، هم آزادند و هم نشریه دارند به‌طور آزاد».
اما از آنجاکه خوب می‌دانست که مجاهدین نه «گردن فرو می‌آورند»، نه 
«اذعان به خلاف می‌کنند» و نه توده‌یی مسلک و اکثریتی می‌شوند، خودش سریعاً حرفش را پس گرفت و گفت 
«من اگر یک درهزار، احتمال می‌دادم که شما دست‌بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم، لازم هم نبود شما پیش من بیایید».

***
 هفته بعد هم مجاهدین، یک خبرچینی و «راپرت» رسمی حزب توده به نخست‌وزیری خمینی علیه مجاهدین را منتشر کردند. در این خبر چینی با مهر حزب توده، به دروغ ادعا شده بود که «از آشوبهایی که در روزهای اخیر در شهرهای مختلف ایران عمدتاً به‌وسیله مجاهدین خلق به‌وجود آمده است، دو سه روز قبل ضدانقلاب اطلاع داشته است» (مجاهد- ۳۱اردیبهشت ۱۳۶۰).

یک روز قبل از افشای این سند حزب توده اعلام کرده بود «هیچ‌گاه در مورد مجاهدین خلق راپرت نداده است. 
این اتهامی بی‌پایه و دروغی زشت است و قاطعانه تکذیب می‌شود» (مردم- ۳۰اردیبهشت ۱۳۶۰).

اما بعد از افشای سند نوشت: «مجاهدین خلق ظاهراً به اسناد محرمانه‌یی که حزب توده ایران در اختیار مقامات مسئول قرار داده است، دسترسی پیدا کرده‌اند… 
ما ضمن اعتراض جدی به خروج این اسناد و اخبار، خواستار اتخاذ تدابیر جدی از جانب مقامات مسئول برای ممانعت از تکرار این قبیل حوادث و کنترل و حفاظت دقیق این اسناد هستیم» (مردم- ۶خرداد ۱۳۶۰)

یادآوری می‌کنم که پس از 30خرداد حزب توده پیوسته خواهان سرکوب و اعدام مجاهدین و استرداد و اعدام خود من بود.
 اما در بهمن 61وقتی کیانوری و سران حزب توده دستگیر شدند، مجاهدین 
«به‌رغم حمایت آشکار حزب توده از سرکوب و اعدام مجاهدین و دیگر نیروهای مقاومت، چون گذشته، هر گونه نقض حقوق‌بشر و اعمال شکنجه و محاکمات مخفی در دادگاههای ناصالح رژیم خمینی را درباره هر کس و هر گروه حتی درباره سران حزب توده و سلطنت طلبان نیز محکوم» شناختند.

نورالدین کیانوری دبیرکل حزب کمونیست توده: و این تخلفات درسی باشه برای نسل جوان ما که راه درست خودشون رو از راه گمراهی که ما رفتیم جدا بکنید.

پایان قسمت سیزدهم
ادامه دارد....


۱۳۹۹ اردیبهشت ۸, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت دوازدهم



بازرگان نوشت:
- «مجاهدین خلق، شما فرزندان نهضت آزادی هستید. در سال 1343که در زندان بودیم به‌دنیا آمدید و راه خود را پیش گرفتید، بدون آن که از خانه فرار کرده یا اخراج شده باشید… اگر بعداً به‌لحاظ ایدئولوژیک و تاکتیک فاصله‌ها و اختلافهایی پیش آمد و از خود شما کسانی جدا و مخالف شدند، اینها مانع و منکر رابطه پدر و فرزندی نمی‌تواند باشد».

- «مکتبیها نیز، با همه تندی و تلخی و بد خلقی که دارید از ما هستید… چه آن جناب برادری که رئیس دولت است اعتراف و به‌قول خود افتخار به شاگردی یا فرزندی ما می‌کند و تا قبل از انتخاب رئیس‌جمهور عضو هیأت اجرائیه نهضت آزادی بود و چه آن دیگری که کاندید ریاست‌جمهوری شد و درهیچ گفتار و نوشتار از بی‌لطفی به ما کوتاهی نکرده است به زندان می‌آمد برای اعلامیه‌ها و عملیات نهضت دستور نظر بگیرد و ملاقات و مراجعه تیمسار مقدم (رئیس ساواک) در خانه‌اش را به من گزارش می‌داد تا وجدانش راحت باشد».

- «نهادهایی که در گوشتان چنین خوانده‌اند یا چنین تصور کرده‌اند که دولت موقت منکر و مخالفشان بود، آنها نیز اولاد ما هستند، مثلاً سپاه انقلاب را دکتر چمران مبتکر و مصمم بود… سپس دکتر یزدی اساسنامه سپاه را تنظیم نموده، دولت موقت به شورای انقلاب پیشنهاد نمود».
- «خلاصه آن که هر دوی شما، مجاهد و مکتبی، اگر مرا پدر خود ندانید و پشت کنید من شما را فرزندان خود می‌دانم. گوشتان را می‌کشم و رویتان را می‌بوسم… اگر به پدری قبولم دارید می‌خواهم که (این مقاله را) در روزنامه‌های مجاهد و جمهوری اسلامی درج کنید».
- «مجاهدین عده قلیلی نیستند و نفوذ عجیب در دختر و پسرهای دانش‌آموز و دانشجو و در مدارس دارند. مکتبی‌ها نیز، هم فراوانند، هم فداکار، متشکل و مجهز و ستون فقرات انقلاب. منحرف هستید اما نه منافقید، نه مرتجع و نه مزدور اجانب…».
دست آخر هم بازرگان پیشنهاد کرده بود: «بیایید اولاً همدیگر را هم کیش و برادر بدانید. ثانیاً از برادرکشی و پدرکشی توبه کنید، دور هم جمع شویم، میز گرد تشکیل بدهیم با اجازه رهبر انقلاب و پایه گذار جمهوری اسلامی… اعتقادها و ایرادها و اشکالات را بررسی کنیم».
***
نشریه مجاهد، مقاله بازرگان را چاپ کرد اما روزنامه جمهوری اسلامی وقعی نگذاشت و آن را چاپ نکرد.
ما هم در پاسخ به مهندس بازرگان در کمال احترام و با استقبال از میانجی‌گری او به عرض رساندیم که بین ظالم و مظلوم، در وسط نمی‌ایستند!
همچنین با ارائه فهرستی طولانی از جرم و جنایتهای «مکتبیهای نورسیده» افزودیم:
«شگفت است که آقای مهندس بازرگان در حالی این حرفها را زده و این قضاوتها را می‌کند که در مقاله قبلی خود ”مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه“ لیستی از عملکردها و تعدیات و قانون شکنی‌های انحصار طلبان را ردیف کرده و آنها را نسبت به عواقب جلوگیری از عدالت و آزادی هشدار داده‌اند. کما این‌که در آنجامی‌نویسد: ”توقیف میزان و مدیر مسئول آن حملات جسورانه غیرقانونی قبلی که به سایر مطبوعات و دفترها شده است جریان محاکمه امیر انتظام، طرح قانونی محدودیت احزاب، زمینه‌سازیهایی برای روزنامه انقلاب اسلامی و رئیس‌جمهوری به‌رغم اطلاعیه 25اسفند ماه گذشته امام، نمونه‌های یادآور پایان مبارزه پارلمانی گذشته است. تحریم و تعطیل مبارزه کار را طبق سنت تاریخی و الهی و همان‌طور که آثارش ظاهر شده به مبارزه مسلحانه و آشوب داخلی می‌کشاند، که وظیفه خود دانستم هشدار دهم“.

در عمل هم، همین چندی پیش بود که خود آقای مهندس بازرگان در قبال تعطیل و توقیف روزنامه میزان و زندانی نمودن مدیر مسئول آن، آن همه اعتراض کردند، ستاد حمایت از مطبوعات تشکیل دادند و مردم را به حمایت و کمک طلبیدند.
راستی اگر آن‌موقع کسی آقای بازرگان و ”متولیان و کسوت داران حزبی و مکتبی“ را مخاطب قرار داده، آنها را بالسویه ملامت و یا نصیحت نموده و می‌گفت که: آقایان پدران و مسئولان عزیز، این همه ستیزه نکنید و این همه دعوا راه نیندازید، آقای بازرگان اعتراض نمی‌کرد که اینگونه برخورد، رسم عدالت و انصاف نیست و ظالم و مظلوم را یکسان دیدن است».

پایان قسمت دوازدهم
ادامه دارد....

۱۳۹۹ اردیبهشت ۷, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت یازدهم



در همین اثنا اعتراضهای سیاسی و اجتماعی به تعطیل و توقیف روزنامه بازرگان هم بالا گرفته بود به‌طوری که دادستانی ارتجاع عقب نشست و چند روز بعد از توقیف، این روزنامه مجدداً منتشر شد.
بازرگان که از حمایتها پشتگرم شده بود در سرمقاله روز نهم اردیبهشت تحت عنوان «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» هشدار داد که اتخاذ شیوه‌های دیکتاتور مابآنه‌ی چماقداری و سرکوب و کشتار راه تحولات مسالمت‌آمیز جامعه را سدّ می‌کند و آن را به سوی قهر و خشونت می‌راند. قهر و خشونتی که بنا بر سنن خدشه‌ناپذیر، سرانجام خود آنها ضمن آن، منکوب مشیت قاهرانه الهی شده و در آتش خشم مردم ستمدیده خواهند سوخت.
بازرگان افزود: «ساختمان بشر و سنت خدا چنین است که وقتی ستم از حد گذشت، مستضعفین مظلوم با همه ضعف و ترس به‌پا می‌خیزند و خدا یاریشان می‌کند تا متجاوزین استعلاگر را به زمین بزنند… سنت الهی اختصاص به گذشته ندارد، تکرار می‌شود».

***
 خمینی که فضا را این‌چنین در حال چرخش می‌دید، بلادرنگ در فردای آن روز، دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، بی‌پرده با مجاهدین اتمام‌حجت کرد و چون جرأت نداشت به ما بگوید توبه کنید گفت: «به آغوش ملت برگردید» والا «یک روز است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود، تکلیف شرعی الهی به مقابله با اینها و تکلیف آخری، نسبت به اینها تعیین شود».

ماهم دو روز بعد، در یک پاسخ مشروح ضمن افشای جنایتها و چپاولها و دروغ‌پردازیهای حکومتش در زمینه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، جواب دادیم: «در برابر ”تکلیفی“ که گوشزد فرمو دید چه چاره‌ای جز نوشتن و تقدیم ”وصیت نامه‌ها“ باقی می‌ماند؟» و از او خواستیم با «کلیه هوادارانمان در تهران… برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات مطالب فوق‌الذکر، بدون هیچ‌گونه تظاهر و در نهایت آرامش به‌حضورتان برسیم». در همین نامه خاطرنشان کردیم «لایحه احزاب» که در مجلس در دست تصویب است «در یک کلام جز به‌معنی تعطیل تمام آزادیهای سیاسی و پشت پا زدن به گرانبها ترین ارمغان انقلاب نیست».
خمینی با این جواب که در آن زمان حمایت سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برانگیخت، به‌لحاظ سیاسی کاملاً خلع‌سلاح شده بود و باید بهانه دیگری جستجو می‌کرد که در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت.
***
 از طرف دیگر، از جوانب مختلف به‌خاطر همان سر مقاله بر سر بازرگان ریختند. او هم جانب احتیاط گرفت و در ۱۲اردیبهشت بی‌احتیاطی قبلی را با یک سرمقاله جدید، جبران و متوازن کرد. در این سرمقاله، تحت عنوان «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» در نقش میانجی و پدری نصیحت‌گر بین مجاهدین و ایادی خمینی که آنها را «مکتبی» خوانده بود، ظاهر شد و سعی کرد بایکی به نعل و یکی به میخ زدن، کمر مار ولایت را بگیرد!
پایان قسمت یازدهم
ادامه دارد....

۱۳۹۹ اردیبهشت ۶, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت دهم



در خرداد ۱۳۶۰خمینی شتابان در راستای سلطنت مطلقه آخوندی و یک پایه کردن رژیمش حرکت می‌کرد و اعلام جنگ رسمی به مجاهدین در دستور کارش بود.
 به این منظور ابتدا باید بنی‌صدر را عزل و حاکمیت ارتجاعی را یک سویه می‌کرد. ادامه دادن عمدی به جنگ ضدمیهنی با عراق در آن زمان، بهترین پوشش را برای این کار فراهم می‌کرد. از آذر ۵۸تا خرداد ۶۰، ضمن یک‌سال و نیم بسیاری وقایع گذشته و وضع به آنجارسیده بود که اگر خمینی نمی‌جنبید، عمامه ولایتش در پس معرکه بود! بنابراین باید از ساده به پیچیده شروع به جراحی و حذف می‌کرد. برای آشنایی با همین مسیرو فضای آن ایام به چند مورد ضروری اشاره می‌کنم:

***
در ۱۹فروردین سال ۶۰قدوسی دادستان کل ارتجاع به دستور خمینی در یک بیانیه ۱۰ماده‌ای اعلام کرد: 
انتشار هر گونه مطبوعات «منوط به اجازه وزارت ارشاد اسلامی» و «برگزاری میتینگ و تظاهرات با توجه به شرایط جنگی منوط به اجازه وزارت کشور است». «ایجاد دفاتر حزبی و گروهی» هم «منوط به اطلاع وزارت کشور است تا امکان نظارت قانونی از جهات مذکور در اصل ۲۴قانون اساسی فراهم باشد». 
اصل‏۲۴این بود که نشریات‏ و مطبوعات‏ نباید به بیان مطالبی بپردازند که «مخلّ‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ یا حقوق‏ عمومی‏ باشد». 
علاوه بر این «کلیه احزاب و گروه‌های مسلح موظف» شناخته شدند 
«سلاحهای خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا مقامات انتظامی (با اخذ رسید) تحویل دهد».
 احزاب و گروههایی هم که «بر ضد جمهوری اسلامی ایران اعلام مبارزه مسلحانه کرده‌اند، چنان‌چه موضع قبل خود را رها کنند و سلاحهای خود را تحویل سپاه پاسداران یا مقامات انتظامی‌دهند و موضع خود را رسماً اعلام نمایند، می‌توانند در چهارچوب قانون، فعالیت سیاسی داشته باشند؛ در غیراینصورت، طبق قانون، در دادگاههای انقلاب محاکمه می‌شوند و بر اساس قوانین اسلامی مربوط به ”محارب“ با آنها رفتار خواهد شد». 
جالب‌تر این‌که: 
«کلیه احزاب و گروهها در بیان آرا و افکارسیاسی آزادند، به شرط این‌که مشتمل بر دروغ، تهمت وتحریک نباشد». همچنین نباید «به تشویق و تحریک به اعتصاب، کم کاری، تحصن یا هر نوع اخلال در مؤسسات مختلف کشور» بپردازند. 
«چنان‌چه مواردی مشاهده شود، متخلفین تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرند» و «طبق موازین، محاکمه و مجازات می‌شوند».
در یک کلام، ظرفیت خمینی به انتها رسیده بود و حرفش این بود که وای به‌حالتان اگر به «تشویق» و «تحریک» و «تهمت» و «تحصن» و هر گونه اخلال در مؤسسات کشور بر علیه ولایت مطلقه ادامه بدهید.
همزمان موج جدیدی از حمله و تهاجم در سراسر کشور به مجاهدین و هوادارانشان آغاز شد.

***
مسعود رجوی سپس به تظاهرات بزرگ هفتم اردیبهشت اشاره کرد و گفت:

هفته بعد، روزنامه میزان متعلق به بازرگان هم توقیف شد. مجاهدین توقیف نشریه بازرگان را به‌شدت محکوم کردند و «نشانه دیگری از اوجگیری افسار گسیخته انحصارطلبی» خواندند.
پاسخ ما به موج تازه حملات و آزادی کشی برای درهم شکستن فضای اختناق، راهپیماییهای اعتراضی سراسری در شهرستانهای مختلف و به‌خصوص تهران بود.
در هفتم اردیبهشت در تظاهرات مادران به‌خاطر اعتراض به کشتار مجاهدین به‌ویژه خواهرانمان در قائمشهر، بیش از 150هزار نفر از مردم تهران راهپیمایی کردند در این تظاهرات ما دو شهید و 70مجروح داشتیم.
روز بعد من ضمن سپاسگزاری از همدردی و استقبال هموطنانمان، به نشانه حسن نیت، به‌طور سراسری دعوت به آرامش و خویشتنداری کردم و درعین‌حال از مقامات قانونی رژیم درخواست قانونی راهپیمایی و میتینگ اعتراضی سراسری به‌عمل آوردم.
پس از تظاهرات سراسری و مخصوصاً تظاهرات بزرگ تهران، فضا به‌طور نسبی تغییر کرد و دوباره روح امید در جامعه و نیروهای سیاسی دمیده شد.
 پایان قسمت دهم
ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۵, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت نهم


مسعود رجوی در مورد شرایط و آمار شرکت کنندگان گفت:
طبق آمار رسمی رژیم در آذر ۵۸، با وجود تقلب و عدد سازی، و آن همه تمهیدات و تیغ کشی، و غوغای گروگان‌گیری، طی ۸ماه، شرکت‌کنندگان در رفراندم قانون اساسی ولایت‌فقیه، ۴میلیون و ۷۵۰هزار نفرکمتر از شرکت‌کنندگان در رفراندم جمهوری اسلامی بودند. (یعنی بیش از ۲۰درصد افت!) این برای ما یک پیشرفت چشمگیر در مرزبندی با دیکتاتوری دینی و آگاه کردن توده مردم و برای خمینی، یک پس‌رفت هشدار دهنده بود.
 از این‌رو به صحنه آمد و به «غریب بازی» پرداخت:
«اسلام غریب است الآن اسلام غریبه همان‌طورکه غربا را نمی‌شناسند یک غریبی وارد یک شهر باشه مردمش نمی‌شناسند اسلام الآن غریب است توی ملتها نمی‌شناسند اسلام را، چون نمی‌شناسند اسلام را، احکام اسلامم نمی‌دانند اسلام شناسهای ماهم اسلام را نمی‌شناسند.
 نمی‌شناسند چیه؟
اینهایی که می‌گند دیکتاتوری اسلام را نمی‌فهمند چی هست، فقیه اسلام را نمی‌گند می‌گن هرفردی هرفردی هرچه هم فاسد باشه این حکومت، فقیه اگر پاشه این‌طور بگذاره اگر یک گناه صغیره هم بکند از فقا ه… از ولایت ساقط است مگر ولایت یک چیز آسونی است که بدند دست هرکس، اینها که می‌گند که دیکتاتوری پیش می‌آید ونمی‌دونم این مسائل پیش میآد اینها نمی‌دونند که حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری نیست، مذهب مقابل اینها ایستاده اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما می‌خواهیم
 که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد نگذارد رئیس‌جمهور دیکتاتوری کند. نگذارد نخست‌وزیر دیکتاتوری کند.
 نگذارد رئیس مثلاً لشگر دیکتاتوری بکند نگذارد
 رئیس ژاندارمری دیکتاتوری بکند نه این‌که می‌خواهیم دیکتاتوری درست کنیم.
 فقیه می‌خواد چه کند دیکتاتوری را کسی که زندگی یک زندگی عادی دارد ونمی‌خواد این مسائل ره، دیکتاتوری برای چی می‌خواهد بکنه.
 حکمفرمایی توکار نیست دراسلام علاوه حالا در این قانون اساسی که آن‌قدر احتیاط کاری هم شده است آقایون هم آن‌قدر احتیاط کاری کردند که یکدفعه مردم بیاند خودشون تعیین کنند یک خبره‌هایی ره، این دیکتاتوری است؟
حالا ما یک جا ۲۰میلیون رأی داشتیم یک جا هم که یک دسته‌ای نیامدند قهرکردند ازبابی که اونها هم نمی‌دونستند ما چی می‌خواییم بگیم.
 قهر کردند رفتند کنار نشستند معذالک ۱۶میلیون جمعیت تقریباً رأی داد و۹۰ درصد مردم گفتند ما رأی می‌دیم الآن هم بعدها خواهند آنها هم گله کرد که چرا ما نگذاشتند رأی بدهیم شاید اونها هم همین رأی را بدند وباز بشه جمع کرد».
پایان قسمت نهم
ادامه دارد...


۱۳۹۹ فروردین ۲۷, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سیزدهم


با این همه، خمینی باز هم از خبرگان طلبکار بود و هل من مزید می‌طلبید و می‌گفت:
- «این‌که در این قانون اساسی یک مطلبی ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از این دراسلام اختیارات دارد و آقایون برای این‌که خوب دیگر خیلی با این روشنفکران مخالفت نکنند یک مقدار کوتاه آمدند این‌که در قانون اساسی هست این بعضی شئون ولایت‌فقیه هست».
- «ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشه. ولایت‌فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده همان ولایت رسول‌الله است. و اینها از ولایت رسول‌الله هم می‌ترسند. شما بدانید که اگر امام زمان (سلام الله علیه) حالا بیاد باز این قلمها مخالفت می‌کنند و آنها هم بدانند که قلمهای آنها نمی‌تواند مسیر ملت ما را منحرف کند».

- «بدون یک ذره ملاحظه، از غرب، از شرق، از نمی‌دونم، حزب کذا، حزب دموکرات، از چه از چه، بدون یک ذره ملاحظه، باید این قانون اساسی ما، مطابق باشد در چارچوب شرع. اگر یکی از وکلا، یا همه وکلا، بخواهند دست از این چارچوب خارج بشند، اصلاً وکیل نیستند برای (ما) ».
- «ما تا آمدیم مغز این آقایان را از غربزدگی خارج کنیم، (پشت هشتم ما شاید باشد بشد این کار) من نمی‌دانم آقایان از غرب چی دیده‌اند؟».
منتظری و مرعشی و گلپایگانی هم متعاقباً به دفاع و حمایت از ولایت‌فقیه پرداختند و به توجیه شرعی آن روی آوردند. گلپایگانی در اطلاعیه‌اش گفت: «اگر قانون اساسی به‌طور کامل طبق قوانین شروع تدوین نشود و مسأله اتکای حکومت به نظام امامت و ولایت‌فقیه روشن نشود، حکومت بر اساس طاغوت و ظالمانه است».
چنین بود که خمینی با دجالیت تمام، به‌جای مؤسسان منتخب مردم و به‌جای آن اسلامی که می‌گفت در آن «دیکتاتوری وجود ندارد»، به سلطنت مطلقه دینی روی آورد.

پایان فصل سیزدهم