‏نمایش پست‌ها با برچسب رزمندگان ارتش آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رزمندگان ارتش آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ خرداد ۱۱, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸

سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور


سلام به زنان و مردان اشرف‌نشان که در اثنای قیام فریاد می‌زنند «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
سلام به بچه‌های بی‌ترس و بیم که در قیام عاشورا فریاد می‌زدند «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
و سلام به هواداران و پشتیبانان مجاهدین خلق ایران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل کشور،
قسمتی از پیامها و نامه‌ها و سؤالاتی را که از راههای مختلف فرستاده بو دید، دریافت کردم. در برابر عواطف بی‌آلایش و چشمه زلال و شفاف احساسات پاکتان، مخصوصاً در مورد نشستهای ”فاتحان“ و ”کارزار پیروزی“ و پیامهای 13آبان و 16آذر و پیام قیام عاشورا، هیچ نمی‌گویم الا این‌که خدا به من و به همه مجاهدین شایستگی وفای به عهد با خلق و خالق را بدهد. آن‌چنان که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، مجاهد زندگی کنیم و مجاهد بمیریم. باشد که در تاریخ این خلق و این میهن، نام و سنّت نیک باقی بماند.

فراتر از این، هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت، باید به‌جای ”کرده“ های خود ولو مثبت، ”ناکرده“ ها را ببیند و بخواند و نسبت به همین ”ناکرده“ ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکرده‌هایی اعم از کوچک و بزرگ که می‌توانستند یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه و حتی یک ثانیه و به‌اندازه یک گرم، امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند یا در آن تاثیر بگذارد. و حالا می‌خواهم با پاسخ دادن به بخشی از سؤالات شما، اندکی از ناکرده‌های بسیار را در حدی که تجربه کرده‌ام و می‌دانم، جبران کنم. کاش امکان نشست یا ارتباط جمعی می‌داشتیم اما چاره‌یی نیست و فعلاً باید به همین شیوه قناعت کرد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۲۸, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

این‌که گفتم خمینی از ورود مجاهدین حتی به همین خبرگان، به‌شدت می‌ترسید، اصلاً مبالغه نبود، چه رسد به مؤسسان.
گردانندگان خبرگان ارتجاع، حتی از حضور خبرنگار نشریه مجاهد هم در جلسات خبرگان وحشت داشتند و ما پیوسته با ضرب ‌و شتم خبرنگاران مجاهد در خبرگان مواجه بودیم.
از جمله در 25مهر 1358خبرنگار «مجاهد» در مجلس خبرگان به‌شدت توسط پاسداران مورد ضرب ‌و شتم قرار گرفت.
ساعتی بعد هم، بهشتی در مقام رئیس مجلس، با او دیدار و گفتگو کرد تا پیام خودش را از این طریق به ما برساند!
گوش کنید از روی نشریه مجاهد در همان زمان برایتان می‌خوانم:
«… یکی از این برادران خبرنگار، در دوران شاه نیز علاوه بر تحمل شکنجه‌های چندین ساله، تا پای اعدام هم رفته است. چیزی که به‌نظر نمی‌رسد در سوابق افراد پاسدار و نمایندگان خبرگان، از صدر تا ذیل هیچ‌کدام، موجود باشد.
به هرصورت جای بسی تأسف است که در نظام حاکم چنین شیوه‌هایی صریحاً محکوم نمی‌شود. در این‌جا آنچه که دست‌اندرکاران چنین توطئه‌هایی بایستی بدانند این است که صبر ملت بی‌پایان هم نیست، و برای همیشه در برابر تجاوز به حقوق خود دست روی دست نخواهد گذاشت، و اما شرح واقعه:
… چهارشنبه 25/7/58پس از پایان جلسه رسمی مجلس خبرگان، هنگامی که خبرنگاران «مجاهد» طبق معمول و همراه سایر خبرنگاران به قصد گفتگو با نمایندگان، عازم طبقه پایین شده بودند، پاسداران از ورود برادران ما به محوطه نمایندگان جلوگیری می‌کنند. در این هنگام وقتی که یکی از برادران ما علت را از پاسدار مسئول راهرو سؤال می‌کند، ناگهان پاسدار مزبور بدون هیچ صحبتی به‌شدت وی را با مشت و لگد و سیلی مورد ضرب ‌و شتم قرار می‌دهد. در همین لحظه بقیه پاسداران هم فوراً بطرف او هجوم می‌برند».

در این هنگام یک خبرنگار دیگر مجاهد سر می‌رسد و در همین حین «دکتر شیبانی وی را مشاهده می‌کند و بلافاصله به پاسداران دستور می‌دهد که او را توقیف کنند. پاسداران نیز او را با خشونت در میان گرفته و به اتاق دیگر می‌برند. پس از نیم‌ساعت دکتر شیبانی به اتاق برادری که دستور توقیف او را داده بود رفته و می‌گوید: ”تو نباید در این‌جا اعلامیه و یا روزنامه به کسی بدهی. خبرنگار دیگر نیز حق ورود به مجلس را ندارد“. در این‌جا برادر ما می‌پرسد: مگر دادن روزنامه به کسی جرم است؟ پس چرا روزنامه‌های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی آزادانه در مجلس پخش می‌شود؟ دکتر شیبانی در جواب به او می‌گوید: ”آخر این‌جا، به روزنامه شما حساس هستند. حق ندارید به دیگران بدهید“. سپس گفت: ”شما آزادید“ و به پاسداران دستور داد که برادر ما را آزاد کنند. پاسداران ابتدا از این کار امتناع کردند. و بالاخره پس از یکساعت برادر ما را نزد دکتر بهشتی بردند. پاسداران در این هنگام قهرمانیهای خود را برای یکدیگر شرح می‌دادند. یکی از آنها به دیگری می‌گفت: ”تا گفت چرا نباید پایین بروم، محکم زدم توی گوشش! و وقتی به او لگد زدم ترسیدم که از پنجره بیرون پرت شود“.

سپس دکتر بهشتی به برادری که مضروب شده می‌گوید: ”این درست است که دو برداشت در زمینه شناخت اسلام وجود دارد، این مسأله‌ای نیست ولی چرا سازمان مجاهدین خلق حاضر نیست در مواضع خود تجدیدنظر کند، و با دیگر گروه‌های اسلامی که همگی برادر هستند و مبارزه کرده‌اند متحد شود؟ …. من از شما می‌خواهم که این پیام مرا و حرفهایم را به سایر برادرانتان در سازمان مجاهدین برسانید…“.
سپس دکتر بهشتی به برادر ما گفت: ”در حال حاضر یک برنامه تبلیغاتی علیه شخصیتهایی مثل من راه افتاده است“.
پایان قسمت اول
ادامه دارد...


۱۳۹۹ فروردین ۱۷, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

مسعود رجوی ـ خبرگان به‌جای مؤسسان
خمینی تا 10روز قبل از آمدن به ایران، از «حکومت اسلامی» دم می‌زد و کلمه جمهوری و حاکمیت جمهور مردم برای او بسیار نامأنوس بود. هم‌چنان‌که اشاره کردیم شعار وحدت گرایانه او «همه باهم» نیز به دور از میدان عمل مبارزاتی و عاری از ارائه خط مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص بود. از معرفی شورای به‌اصطلاح انقلاب و دولتی هم که دو ماه‌ونیم قبل از آن در نیمه آبان 1357مخفیانه تشکیل داده بود، طفره می‌رفت و آن را از میلیونها مردمی که درخیابانها برای او شعار می‌دادند، قویاً مخفی نگه می‌داشت.

در سوم بهمن 1357روزنامه‌های آن زمان نخستین گفتگوی او با خبرنگاران ایرانی را درباره «حکومت اسلامی» و این‌که در آن «دیکتاتوری وجود ندارد» منتشر کردند. به برخی سؤال و جوابها و دجالیتی که در آن موج می‌زند، توجه کنید:
سوال: … آیا اعضای کمیته شورای انقلاب اسلامی و دولت قبلاً معرفی خواهد شد یا نه؟
جواب: … در بهشت زهرا راه خود را اعلام می‌کنیم وحرفهایی را که باید مقدمتاً زد، خواهیم زد.

سؤال: حضرت آیت‌الله ممکن است بفرمایید شکل طبقاتی این کمیته‌ی اسلامی چگونه خواهد بود و آیا نماینده‌یی از طبقه کارگر و روشنفکر در آن خواهد بود یا اکثریت اعضای کمیته از روحانیان خواهند بود؟
جواب: نخیر از روحانیان نخواهد بود. روحانیان مثل سایر طبقات نماینده خواهند داشت.

سؤال: ممکن است خطوط اصلی این حکومت اسلامی را در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بفرمائید؟
جواب: اینها اموری نیست که بتوانم آن را برای شما تشریح کنم….

سؤال: منظورم این است که در حکومت اسلامی ملی شدن صنایع قطعی خواهد بود یا هنوز معلوم نیست و آیا ابزار تولید در دست دولت خواهد بود.
جواب: آن هم باید مورد مطالعه قرار گیرد.

سؤال: در مورد آزادی بیان و عقیده شما چه حدودی را در نظر دارید و آیا فکر می‌کنید باید محدودیتهایی قائل شد؟
جواب: اگر چنان‌چه مضر به‌حال ملت نباشد، بیان همه چیز آزاد است. چیزهایی آزاد نیست که مضر به‌حال ملت ما باشد.

سؤال: آیا فکر می‌کنید گروه‌های چپ و مارکسیستهایی که در ایران هستند…
خمینی قبل از پایان سؤال خبرنگار جمله او را قطع می‌کند و جواب می‌دهد: اگر مضر به‌حال ملت باشد جلوگیری می‌شود و اگر نباشد، فقط اظهارعقیده باشد، مانعی ندارد.

سؤال: نقش زنان در حکومت اسلامی چگونه خواهد بود؟ آیا در امور کشور شرکت خواهند داشت؟ مثلاًًً آیا وزیر خواهند شد، البته اگر استعداد و لیاقت نشان بدهند؟
جواب: اینها بسته به این است که حکومتی که پیش می‌آید تکالیف را معین کند. الان وقت این حرفها نیست.

سؤال: چون مرا به‌عنوان یک زن پذیرفته‌اید، این نشان‌دهنده این است که نهضت ما، نهضتی مترقی‌ا‌ست، ولی دیگران کوشیده‌اند آن‌ را عقب‌مانده نشان دهند. فکر می‌کنید آیا زنان ما حتماً باید حجاب داشته باشند؟ و مثلاًًً روسری روسر داشته باشند؟
جواب: اما این‌که شما را پذیرفتم، بنده شما را نپذیرفتم، شما آمدید این‌جا و من نمی‌دانستم شما می‌خواهید بیایید این‌جا که پذیرفتم… …

سؤال: فکر مالکیت در حکومت اسلامی و به‌خصوص مالکیت ارضی چگونه خواهد بود؟
جواب: اینها بعدها روشن خواهد شد.

سؤال: به نظر شما وضع روزنامه‌ها چگونه باید باشد؟
جواب: روزنامه‌هایی که مضر بحال ملت نباشند و روزنامه‌هایی که نوشته‌هایشان گمراه‌کننده نباشد آزادند.

سؤال: بر اساس نامه‌ها و تلفن‌هایی که می‌شود، بعضی‌ها می‌گویند که ما از زیر چکمه استبداد به زیر نعلین استبداد می‌رویم.
جواب: آنها عمال شاه هستند. آنها که این حرفها را می‌زنند سالهاست که می‌زنند و اینها را شاه به آنها دیکته کرده است و آنها به شما می‌گویند برای این‌که بخواهند شاه را برگردانند. به آنها بگویید شاه دیگر بر‌نمی‌گردد و شما اگر حکومت اسلامی را ببینید خواهید دید که دیکتاتوری در اسلام اصلاً وجود ندارد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

پس از 15جلسه کاسه صبر خمینی از کلاسهای «تبیین جهان» در دانشگاه صنعتی شریف در سال 58لبریز شد و بیشتر از این طاقت نیاورد. همین 15جلسه هم در اثناء رفراندوم قانون اساسی و نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری و نخستین انتخابات مجلس شورای ملی، برگزار شد والا اگر خمینی دست بستگی نداشت، یک جلسه آن را هم اجازه نمی‌داد.

اما منتهای دجالگری در این بود که با حربه « انقلاب فرهنگی» به یک کودتای سیاه ضدفرهنگی علیه تمامیت فرهنگ و دانشگاههای ایران مبادرت کرد. بر این پاتک ارتجاعی برضد نیروی انقلابی، لباس « انقلاب فرهنگی» پوشاند که انقلاب فرهنگی چین در زمان مائوتسه تونگ در دهه 1960را تداعی می‌کرد.
اجازه بدهید در همین باره پیام 16آذر امسال را یادآوری کنم:
***
«خمینی کودتای سیاه ارتجاعی خود علیه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجالیتی فوق تصور، کاری ضداستعماری جلوه می‌داد و در ۴تیر ۱۳۵۹در موضعگیری به‌غایت کین توزانه خود علیه مجاهدین گفت: «می‌خواستند که دانشگاههایی که در خدمت استعمار بود و جزء مهمات این مملکت است که باید دانشگاهش اصلاح بشود، همین که طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندی شد در دانشگاه که نگذارند این کار بشود….

از آنجاکه چنین رژیمی هیچ حقی برای مردم ایران قائل نبوده و نیست، به‌شدت نیازمند نسبت دادن هر حرکت و هر مخالفتی به ”خارجی“ واستعمار و ”استکبار“ است. نعره‌های گوش خراش ”مرگ بر ضد ولایت‌فقیه“ به‌همین خاطر ادامه دارد. در مقابل، شعار مردم و مقاومت ایران و قیامی که در ۱۶آذر از دانشگاه شعله‌ور شد این است که: ”مرگ بر اصل ولایت‌فقیه“ – ”زنده باد آزادی وحاکمیت مردم ایران“.
***
از این‌جا می‌توان علت تعارض آشتی‌ناپذیر و ماهوی دیکتاتوری جهل و جنایت را با علم و دانش و با دانشجو و دانشگاه، به‌روشنی دریافت.
-خمینی در سال ۱۳۵۸پس از آن که نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری و نخستین انتخابات مجلس شورای ملی را با تغییر نام غیرقانونی آن به ”مجلس شورای اسلامی“ بر اساس ”اصل ولایت‌فقیه“ شکل داد، تنها سنگری را که در مقابل خود تسخیر ناشده می‌دید، دانشگاه بود.

-در ۹فروردین ۱۳۵۹لوموند کلاسهای تبیین جهان در دانشگاه صنعتی شریف را گزارش کرد که هر جمعه بعدازظهر در آن ۱۰هزار نفر با کارت شرکت می‌کردند و متعاقباً درسهای فلسفه تطبیقی در این کلاسها، به‌صورت کتابهای جیبی در صدهاهزار نسخه بفروش می‌رسید و نوارهای ویدئویی آن را هم حدود یک صدهزار دانشجو در ۳۵شهر بزرگ ایران می‌دیدند. لوموند نوشت مجاهدین به‌صورت یک حزب مردمی یکی از متشکل‌ترین سازمانهای ایران هستند و اگر خمینی نامزدی کاندیدای آنها را در انتخابات ریاست‌جمهوری با فتوا منتفی نمی‌کرد ”به گفته شخصیتهای متفاوت“ آنها میلیونها رأی را به خود اختصاص می‌دادند و از حمایت اقلیتهای قومی و مذهبی و همچنین از حمایت قسمت مهمی از زنان و جوانان کشور که قیمومیت روحانیت ارتجاعی را نمی‌خواستند، برخوردار بودند.

- خمینی از اواخر فروردین و در اردیبهشت ۱۳۵۹دانشگاهها و مدارس عالی را به‌خاک و خون کشید و تعطیل کرد و اسم آن‌ کودتای سیاه ضدفرهنگی را ” انقلاب فرهنگی“ گذاشت!

-خمینی در روز اول اردیبهشت گفت: «ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم، ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم‌ … ‌ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم». «دانشگاههای ما دانشگاههای استعماری است… دانشگاههای ما برای ملت ما مفید نیست. من آن تصمیمی را که شورای انقلاب و رئیس‌جمهور گرفته‌اند راجع به تصفیه دانشگاه…، پشتیبانی می‌کنم»

خمینی: «ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم، ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم، اون چیزی که ما را می‌ترساند، وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم. »

- باندهای فاشیستی در روز اول اردیبهشت در اطلاعیه‌های خود به دستور خمینی، اعلام کردند: ”اصیل‌ترین پایگاه فرهنگی امپریالیسم آمریکا، دانشگاه است و تا زمانی که این پایگاه در‌هم کوبیده نشود، نمی‌توان به عدم حضور آمریکا در درون ایران مطمئن بود. لذا با تمامی‌ توان سعی در انهدام این پایگاه داخلی شیطان بزرگ خواهیم کرد“

-خمینی سپس در۲۳خرداد ۵۹، به‌زبان اشهدش اقرار کرد که ”دانشگاه در قبضه منافقین بود“ و افزود ”هر‌چه بر‌سر بشر می‌آید ازعلم می‌آید. علم بدون تهذیب“.

-در ۲۷آذر۵۹در بیرون ریختن ماهیت فوق ارتجاعی خود، گام شگفت‌انگیز دیگری برداشت و گفت: ”تمام این مصیبتهایی که برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است. ریشه‌اش از این تخصصهای دانشگاهی بوده است. و این همه ابزار فنای انسان و این همه پیشرفتهایی که به خیال خودشان در ابزار جنگی دارند اساسش از دانشمندانی بوده که از دانشگاهها بیرون آمده‌اند. دانشگاهی که در کنار او اخلاق نبوده است. در کنار او تهذیب نبوده است… … دنیا را دانشگاه به فساد کشانده و دنیا را دانشگاه می‌تواند اصلاح کند“. (دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه – ۲۷آذر ۱۳۵۹)

-دو سال بعد درپاییز ۶۱، خمینی باز هم نسبت به نفوذ مجاهدین در دانشگاهها هشدار می‌داد ومی‌گفت:
”انجمنهای اسلامی باید توجه کنند که در بین این انجمنها از این منحرفین نفوذ نکنند. شما مطمئن باشید که این منحرفین ومنافقین و آنهایی که دستشان از این کشور کوتاه شده است با هر حیله‌یی که شده است می‌خواهند در همه جای کشورخصوصا در دانشگاه که مرکز علم و مرکز همه جهات کمالی انسانی است می‌خواهند نفوذ کنند“.

خمینی: «انجمنهای اسلامی باید توجه کنند که در بین این انجمنها از این منحرفین نفوذ نکنند. شما مطمئن باشید که این منحرفین ومنافقین و آنهایی که دستشان از این کشور کوتاه شده است با هر حیله‌یی که شده است می‌خواهند در همه جای کشورخصوصا در دانشگاه که مرکز علم و مرکز همه جهات کمالی انسانی است می‌خواهند نفوذ کنند».

-حتی ۵سال بعد از کودتای سیاه فرهنگی و قلع و قمع دانشجویان و استادان دانشگاه، خمینی در ۲۷فروردین ۱۳۶۴باز هم از وضعیت دانشگاهها نالان بود و می‌گفت: «همه دردهای ایران از دانشگاهها شروع شده است. دانشگاه تلخی‌هایی داشت که به این زودی رفع نمی‌شود…. دانشگاهی که تمام گرفتاریهای ما منشأءاش در آن بود»
- خمینی حتی در وصیت خود نوشت: ”در نیم‌ قرن‌ اخیر آنچه‌ به‌ ایران‌ و اسلام‌ ضربه‌ مهلک‌ زده‌ است‌ قسمت‌ عمده‌اش‌ از دانشگاهها بوده‌ است‌“.
به‌راستی که ابعاد خصومت و کین توزی سلطنت مطلقه ولایت با دانش و دانشگاه حیرت‌انگیز است».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۸) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

فصل هشتم-جبهه خلق و استراتژی سرنگونی
بر اساس آنچه تا کنون گفتیم، از ۳۰خرداد ۱۳۶۰، استراتژی جبهه خلق، تغییر و سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه برای آزادی و جایگزین کردن حاکمیت جمهور مردم، یعنی توده مردم ایران است.
فصل مشترک جبهه خلق، تعارض وتضاد آشتی‌ناپذیر با دیکتاتوری ولایت‌فقیه و غصب حاکمیت مردم ایران است. استراتژی سرنگونی از همین جا حقانیت و ضرورت پیدا می‌کند.

از این‌روست که از 30خرداد سال 60تا همین امروز، از این اصل بنیادین در هیچ شرایطی کوتاه نیامده و پیوسته بر آن تأکید کرده‌ایم.
رژیم ولایت‌فقیه حاکمیت مردم را در جریان انقلاب مردم ایران برضد دیکتاتوری سلطنتی، ربوده و آن را با شرک و ارتجاع، به مایملک خداگونه و انحصاری خود تبدیل کرده است. حق حاکمیت مردم ایران را غصب کرده است. ”ولایت“ و حکومت و حاکمیت آن مطلقاً نامشروع و سراپا باطل است.

خواست مقدم و عاجل مردم ایران، آزادی و حاکمیت مردم است و این جز از طریق سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه به‌دست نمی‌آید. نفی کامل رژیم ولایت‌فقیه، مرز متمایز وخط قرمز پیکار آزادی مردم ایران، معیار تشخیص دوست از دشمن، مبنای تنظیم‌رابطه با همه افراد و جریانهای سیاسی، و شاخص جذب و دفع نیروهاست. هویت سیاسی ایرانیان میهن‌دوست و آزادیخواه بر همین اساس تعریف و مشخص می‌شود.
بنابراین «جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران»، به‌معنی علمی دربرگیرنده تمام طبقات و اقشار و جریانها و نیروها و افراد ایرانی است که خواستار تغییر و سرنگونی دیکتاتوری ولایت‌فقیه و برقراری دموکراسی، و در یک کلام، خواستار حاکمیت جمهور مردم ایران هستند.
«جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران»، دربرگیرنده مجموعه نیروهایی است که مشترکاً تحت ستم و سرکوب رژیم ضدبشری ولایت‌فقیه قرار دارند و به همین خاطر می‌توانند به‌طور مشترک و همبسته و متحد در سرنگونی این رژیم شرکت و آن را محقق کنند.

معیار عمده برای شناخت و تعیین اعضا و اجزای «جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران» در برابر رژیم ولایت‌فقیه، منافع مشخص عینی آنها پیشرفت جامعه و توانایی آنها برای شرکت در به انجام رساندن وظیفه سرنگونی است.
سرنگونی این رژیم، وظیفه هر ایرانی آزادیخواه و میهن‌پرست و هویت سیاسی هر نیروی ملی و انقلابی و مردمی است.
برای همسویی و اشتراک و اتحاد عمل در همین خصوص شورای ملی مقاومت ایران طرح «جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی» را ارائه کرده است.

هم‌چنان‌که در بیانیه ملی ایرانیان یادآوری شده: «بعد از جنگ جهانی دوم، اغلب کشورهای جهان، نازیسم و فاشیسم را مرامهایی ضدبشر شناختند و در قوانین خود هر گونه تبلیغ و ترویج آنها را جرم و مستوجب کیفر اعلام کردند» (بیانیه ملی ایرانیان).
اکنون پس از 30سال تجربه، هر ایرانی آگاه و آزادیخواه به‌روشنی می‌داند که ولایت‌فقیه، از نظر ماهیت جنایتهایش در مورد مردم ایران، بسا فراتر از آن مرامهای ضدبشر رفته است.

کلمات ضدخلق و ضدخلقی، ضدمردم و ضدمردمی، از همین جا و در تضاد با آزادی و حاکمیت مردم معنا و مفهوم پیدا می‌کند. در زمان شاه با دیکتاتوری سلطنتی می‌جنگیدیم و اکنون طرف جنگ ما و مردم ما استبداد مذهبی، همین رژیم ولایت‌فقیه، است. به همین خاطر شالوده شورای ملی مقاومت ایران از روز نخست، ”نه شاه، نه شیخ“ بوده است. نفی دیکتاتوری لازمه برقراری دموکراسی و اثبات حاکمیت مردم است.

” انقلاب دموکراتیک“ آن روی سکه استراتژی سرنگونی برای آزادی و حاکمیت مردم ایران در این مرحله تاریخی است.
” انقلاب“ را قبلاً دگرگونی جهش‌وار و تکاملی از طریق سقوط طبقه حاکم و انهدام نهادها و روابط مربوط به آن توسط توده‌های مردم تعریف کردیم.
”دموکراتیک“ به‌معنی ”مردم سالارانه“، برگرفته از کلمه ”دموکراسی“ یک واژه یونانی، مرکب از کلمه ”دموس“ به‌معنی مردم و ”کراسی“ به‌معنی حکومت است که آن را به فارسی، ”مردم‌سالاری“ ترجمه می‌کنند.
اکنون روشن می‌شود که همه مدافعان دیکتاتوری، بالاخص مدافعان و مأموران و قداره بندان و قلم زنان و مداحان و روضه‌خوانان رژیم ولایت‌فقیه و اصل ولایت‌فقیه که عصاره و ”عمود خیمه“ استبداد مذهبی و قانون اساسی آن است از جبهه خلق خارج و در جبهه ضدمردم ایران قرارمی‌گیرند. همچنین همه خیانتکارانی که به‌جای سرنگونی این رژیم درصدد سربریدن و نابودی و متلاشی کردن اشرف و مجاهدین هستند، هر کس و در هر کجا و تحت هر عنوان و پوششی که باشد، ادامه و امتداد همین رژیم در داخل یا خارج کشور است.

***
از آنجاکه استراتژی نفی و سرنگونی ولایت‌فقیه، حقانیت و ضرورت دارد و مهمترین و بالاترین اصل و فصل‌مشترک جبهه خلق است، شورای ملی مقاومت، طبق ماده ۱اساسنامه‌اش، از همان سال ۱۳۶۰«برای سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت تشکیل شده است».

-طبق ماده 1برنامه شورا، دولت موقت «اساسا وظیفه انتقال ”حاکمیت“ به مردم ایران و مستقر ساختن حاکمیت جدید ملی ومردمی را بعهده دارد».
-طبق ماده 3برنامه شورا، «پس از خلع ید و سلب حاکمیت از رژیم ضدخلقی خمینی، که حیاتی‌ترین حق مشروع مردم ایران یعنی ”حق حاکمیت مردم“ را غصب نموده» است، این دولت باید ”حداکثر تا 6ماه“ «مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی» را «از طریق انتخابات آزاد، ‌ با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی» با «هر گونه نظارت و تضمین لازم» تشکیل بدهد و بلافاصله استعفای خود را به این مجلس تقدیم کند.
نخستین وظیفه مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی، «تدوین قانون اساسی و تعیین نظام جمهوری جدید» است.

-طبق ماده 5برنامه شورا، «کلیه مقامات، مسئولیتها و نهادهای دوران انتقال، صرفاً جنبه موقتی داشته و فقط تا استقرار مقامات، مسئولیتها و نهادهای جدید بر طبق قانون اساسی جدید معتبر است».
-علاوه بر این، شورای ملی مقاومت برای رفع هر گونه سوءتفاهم پیرامون موقعیت و اختیارات خود پس از سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه، با صراحت و به‌اتفاق آرا اعلام کرده است: «هیچ‌یک از مصوبات شورای ملی مقاومت، بخشی از قانون اساسی نظام جمهوری آینده کشور که توسط مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی تدوین خواهد شد تلقی نمی‌شود».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۲, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۷) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

فصل هفتم- درسهای قیام در روز عاشورا ـ مسعود رجوی
 پس از آگاهی و اشراف نسبت به انحراف و اپورتونیسم راست به‌عنوان تهدید اصلی قیام، اکنون باید یکبار دیگر درسهای قیام در روز عاشورا (۶دی ۱۳۸۸) را مرور کنیم.
در پیام هشتم دی، به اختصار گفتم:
«استمرار و سرعت پیشروی و درجه تعمیق و گسترش نیروهای قیام در شش ماه گذشته و مخصوصاً انبار باروتی که در ایام تاسوعا و عاشورا در ایران سر باز کرد، به همگان نشان داد که آنچه مقاومت ایران درباره وضعیت جامعه ایران و درباره رژیم می‌گفت، حقیقت داشته و در آن مبالغه‌یی نبوده است».
-کسی منکر استمرار قیام در ۶ماه گذشته نیست.
-کسی منکر سرعت پیشروی قیام هم نیست. بسیار می‌گویند و می‌نویسند که، بحث در خیابانهای تهران و سراسر ایران و در دانشگاهها و مجادلات و زد و خوردهای سیاسی، در بیرون رژیم و در درون، دیگر انتخابات نامشروع ریاست‌جمهوری در رژیم ولایت‌فقیه نیست. شعارها هم این نیست. خواسته‌ها هم، این نیست. مشکل هم این نیست. زیرا به‌محض این‌که در مناظره‌های انتخاباتی روزنی باز شد، همه دیدند که چه خبر است و چه ظرفیت انفجاری و بخارات متراکمی در ایران زیر عمامه و نعلین ولایت‌فقیه فشرده شده است. نقطه عزیمت البته انتخابات و مناظره‌های ۴نفری بود که از همان فیلتر شورای نگهبان ارتجاع عبور کرده بودند و از همین جا بود که حتی قبل از انتخابات، رفسنجانی به خامنه‌ای نامه نوشت و هشدار داد: «من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم». رفسنجانی بی‌پرده گفت «آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت». رفسنجانی در همین نامه از خامنه‌ای خواست «مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید» (خبرگزاری حکومتی مهر-۱۹خرداد ۸۸).
متقابلاً باند خامنه‌ای از طریق سپاه پاسداران و خبرگزاری آن رفسنجانی را به باد حمله گرفت و نوشت:
- «هرگز در ذهن بدبین‌ترین دشمنان نظام هم این ظن بد خطور نمی‌کرد که روزی هاشمی رفسنجانی برای رهبر معظم انقلاب ”نامه سرگشاده“ بنویسد»
- «اعتراض غیرمنطقی شما… آن هم به رهبر انقلاب، که خود پرچمدار عدالت و مبارزه با ظلم است بسی جای شگفتی و البته تأسف است»
- «آقای رفسنجانی؛ متهم همیشگی پرونده استات اویل کجا و نظامی که با خون شهیدان آبیاری شده است، کجا؟ مدیر مادام العمر مترو کجا و خمینی کبیر کجا؟ اگر آن روز که دلسوزان شما و انقلاب، نصیحت کردند تا جلوی رانت‌خواری و سوء‌استفاده‌های گسترده فرزندان و وابستگان خود را بگیرید همه را به چوب تحجر و کج اندیشی و زهد فروشی نمی‌راندید، اگر توصیه‌های صریح و تذکرهای لطیف رهبری معظم را در مورد لزوم پرهیز از تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری در میان مدیران نظام اسلامی در همان سالهای ابتدایی دهه هفتاد جدی می‌گرفتید و اگر به دستگاه محافظه‌کار قوه ‌قضاییه جرأت مقابله با خویشاوندان و اطرافیان خود را می‌دادید، امروز چنین نمی‌شد»
- «آقای رفسنجانی؛ چرا رسانه‌های غربی و مخالفان نظام شما را به غلط مهمترین شخصیت جهت ایستادگی در برابر رهبری می‌دانند؟ … به خود بیایید و از سرنوشت بزرگان این انقلاب که در کشاکش حوادث و فتنه‌ها کم آوردند و از قافله انقلاب جا ماندند و روی بر قافله‌سالار آن ترش کردند عبرت بگیرید» (خبرگزاری فارس- ۲۲خرداد ۸۸)

***

همچنین کسی منکر تعمیق و رادیکال شدن قیام و شعارهای آن نیست. شعار این است که ”مرگ بر اصل ولایت‌فقیه“.
صحبت از ”ساختار شکنی“ و ”سرنگونی“ و ”اغتشاش“ و ”آشوب“ و ”تخریب“ و ”آتش سوزی“ است.
سرکرده انتظامی تهران بزرگ می‌گوید: «آشوبگران روز عاشورا با تجهیزات کامل به صحنه آمده بودند که در آن سنگ و آجر قرار داده شده بود، اغتشاشگران تیر و کمان همراه خود داشتند و برنامه داشتند تا ایجاد آشوب کنند» و «کلکسیونی از نیروهای ضدانقلاب بودند» که «تا نفر آخر را دستگیر می‌کنیم» (۲۷دی).
به‌نوشته مطبوعات رژیم «علاوه بر تخریب اموال نیروی انتظامی و حمله وحشیانه به پرسنل آن، یک زن رزمی‌کار به فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ حمله نموده و به‌شدت وی را از ناحیه صورت زخمی کرده است». همچنین «مسئول حفاظت یکی از مقامات عالی‌رتبه هم مورد ضرب ‌و شتم قرار گرفته است». «اصلی‌ترین ماموریتی که دستگیر شدگان… مطرح ساخته‌اند هدایت آشوبها و شعارها و شناسایی افراد برای جذب و همکاری با مجاهدین خلق بوده است» (روزنامه رسالت ۲۴دی).

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۴, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام وسرنگونی (۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی-۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

مسعود رجوی ـ فصل چهارم – گریزی به اشرف درصحاری عراق
وقایعی را که یادآوری کردم از این بابت بود که بدانید وقتی قوانین بین‌المللی و حقوق مسلّم انسانی و پناهندگی در اشرف یا در فرانسه یا هرکجای دیگر زیر پا گذاشته می‌شود، عیناً مانند نقض حقوق‌بشر در داخل ایران، چه کسی فایده می‌برد و به جیب چه کسی می‌ریزد. منظورم وقایعی است که اشاره کردم:
-در مورد اخراج ”بیشرفانه“ پناهندگان به گابن به‌نقل از لیبراسیون.
-در مورد خنجر زدن بنی صدر علیه مریم و پناهندگان مجاهدین در ماجرای 17ژوئن در فرانسه.
-در مورد قول و قرار ننگین فرستادگان شیراک به تهران «که اگر بخواهید می‌توانید اشخاصی از مخالفانتان را هرکجا که خواستید و توانستید بربایید و ما چشمانمان را خواهیم بست» به‌نقل از اریک رولو.
-و همزمان نمایشات باند تبهکار اقلیت در برابر اقامتگاهمان در سال 1365در پاریس که 9سال بعد سازمان چریکهای فدایی خلق ایران منشأ رژیمی آن‌را روشن ساخت.
-و این‌که شورای ملی مقاومت در همان زمان در بیانیه خود تصریح کرد «حرکات مشمئزکننده باند مزبور تجاوز آشکار به حقوق هم میهنان پناهنده ماست و بازتاب آن حریم پناهندگی سیاسی را نیز در تمامیتش مخدوش می‌کند».
-واین‌که شورای ملی مقاومت در همان زمان تأکید کرد «وظیفه کلیه نیروها و شخصیتهای معتقد به آزادی و استقلال ایران می‌داند تا به منظور تأمین سلامت و روابط انسانی ایرانیان در خارج از کشور و تضمین حد‌اقل حقوق پناهندگی سیاسی، اعمال اخیراین باند خا‌ئن و ضدانقلابی رامحکوم نمایند».
-و سرانجام این‌که کشتار و سرکوب و محاصره اشرف را یادآوری کردم.
بله، همه اینها را از این جهت یادآوری کردم تا بدانید وقتی قوانین و حقوق شناخته شده انسانی و بین‌المللی این‌چنین زیر پا گذاشته می‌شود، وقتی خشونت و جنایت و کشتار و سرکوب، انجام می‌شود، سر منشأ و آبشخور و پشت این شناعت و کسی که از آن فایده می‌برد، بدون شک، خواه و ناخواه، مستقیم یا غیرمستقیم، رژیم است، رژیم است، رژیم است.

ادامه دارد....

۱۳۹۸ اسفند ۵, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش - فصل دوم قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸

سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور

فصل دوم- مسیر طی شده
برای ورود به بحث قیام و انقلاب، باید مدتی صبر کنید تا درباره سراب اصلاحات و اصلاح طلبی در این رژیم یا دست کم، نرم شدن و میانه‌رو شدن این رژیم صحبت کنیم و همچنین نگاهی به مسیر طی شده بیاندازیم.

داستان میانه‌رو شدن (مدراسیون) و استحاله و اصلاح طلبی (رفرم) در این رژیم، یک سراب و قصّه 30ساله است. در خرداد 1387حتی وزیر خارجه آمریکا هم اذعان کرد که در رژیم ایران آدم مدره (میانه‌رو) پیدا نمی‌شود و ما دیگر دنبال چنین چیزی نمی‌گردیم «زیرا هر سیاست خارجه بد آمریکا در 30سال گذشته با این شروع شده که بگذارید مدره‌های رژیم ایران را پیدا کنیم» (وال استریت ژورنال – 19ژوئن 2008).

دو سال قبل از آن هم، خانم رایس گفته بود: «معتقد نیستم که ما می‌توانیم در (رژیم) ایران مدره (میانه‌رو) پیدا کنیم. سؤال این‌جاست که آیا اصلاً ما ایرانیهای معقول (در این رژیم) پیدا می‌کنیم…، هر آنچه که در این ۲۵سال برای یافتن چنین نفراتی به‌کار رفت، معمولاً به یک شکست بزرگ در سیاست خارجی آمریکا منتهی شد. من فکر نمی‌کنم شما آنها را پیدا کنید (وال استریت ژورنال- ۲۵سپتامبر ۲۰۰۶).

راستی اگر این رژیم قابلیت نرمش و میانه‌روی و استحاله و اصلاح می‌داشت، چیز بدی بود؟ خیر هرگز.
واقعیت این است که ما در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی (که مجاهدین به آن فاز سیاسی می‌گویند) به مدت 28ماه از 22بهمن 1357که خمینی قدرت را قبضه کرد تا 30خرداد 1360که رژیمش را یک پایه کرد و سرکوب و اختناق مطلق برقرار نمود، همین را آزمایش می‌کردیم. با وجود این‌که قانون اساسی ولایت‌فقیه را تحریم کرده بودیم، اما در نهایت مدارا و خویشتنداری و در منتهای مسالمت، امکان نرمش و میانه‌روی و اصلاح همین رژیم را از طرق قانونی آزمایش کردیم. فکر می‌کنم کمترین احتمالی را هم نادیده نگرفتیم.

***
مسعود رجوی ـ اولین دیدار با خمینی
من به‌مناسبتهای مختلف درگذشته توضیح داده‌ام که در همان حوالی 22بهمن 57، خمینی یک شب پسرش احمد را که بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی می‌کرد نزد من فرستاد. هنوز رژیم شاه به‌طور کامل سقوط نکرده بود و ما هم دو سه هفته بود که از زندان آزاد شده بودیم. پایگاهی که من در آن بودم، مخفی بود و برای همین وقتی که مجاهدین می‌خواستند احمد را به آنجابیاورند، خودش از بابت مخفی‌کاری پیشنهاد کرده بود اگر لازم است چشمم را ببندید! وقتی هم که مرا دید گفت که به برادرانتان گفتم که چشمم را ببندند ولی خودشان این کار را نکردند. از اوایل شب تا صبح روز بعد جز چند ساعت که احمد همانجا روی تک تختی که داشتیم خوابید، با من صحبت و درد دل می‌کرد. اما چکیده حرف این بود که رهبری پدرش را بپذیریم و من هم از همین پرهیز داشتم. از بسیاری روحانیان و مراجع بد می‌گفت و این‌که خمینی از آنها دلش پرخون است. مثلاً به خانواده صدر در عراق و لبنان به‌شدت تاخت و تاز می‌کرد و می‌گفت اینها را از روز اول ”سیا“ علم کرد. برجسته‌ترین حرفهایش که به‌یادم مانده این بود که علیه کمونیستها موضعگیری کنید و با هر کس که ”امام“ وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید که در این‌صورت همه درها به‌رویتان باز خواهد شد. من احمد را آن شب پی کارش فرستادم و چند شب بعد با برخی برادرانمان در محل استقرار خمینی در یک اتاق خصوصی در جنب اتاق دیدارهای عمومی او دیدار کردیم. احساس کردم از این‌که دستش را نبوسیدم و به روبوسی معمول اکتفا کردم، جا خورد چون طبق روال آن روزگار هرکس که به او می‌رسید، اول دستش را می‌بوسید. اما همین که خواستم صحبتهای جدی را شروع کنم، بهانه آورد که نماز مغرب دارد دیر می‌شود و به من تکیه داد و از جا بلند شد. گفتم آقا، حرفهای ما چه می‌شود، با اشاره به احمد گفت: احمد که هست، بنویسید به او بدهید من حتماً می‌خوانم. منهم بلادرنگ در سالن پایینی همین مدرسه رفاه چند صفحه نوشتم و به احمد دادم. حرفهایم در مورد تغییر رژیم، روند انقلاب، دولت بازرگان و ضرورت تضمین آزادیها و حقوق مردم و همچنین اعتراض به رفتار کمیته‌های ارتجاعی با نیروهای انقلابی بود.

۱۳۹۸ اسفند ۴, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - اشرف کانون استراتژیکی نبرد - فصل اول - قسمت اول


پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده

مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸

سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
سلام به زنان و مردان اشرف‌نشان که در اثنای قیام فریاد می‌زنند «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
سلام به بچه‌های بی‌ترس و بیم که در قیام عاشورا فریاد می‌زدند «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
و سلام به هواداران و پشتیبانان مجاهدین خلق ایران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل کشور،
قسمتی از پیامها و نامه‌ها و سؤالاتی را که از راههای مختلف فرستاده بو دید، دریافت کردم. در برابر عواطف بی‌آلایش و چشمه زلال و شفاف احساسات پاکتان، مخصوصاً در مورد نشستهای ”فاتحان“ و ”کارزار پیروزی“ و پیامهای 13آبان و 16آذر و پیام قیام عاشورا، هیچ نمی‌گویم الا این‌که خدا به من و به همه مجاهدین شایستگی وفای به عهد با خلق و خالق را بدهد. آن‌چنان که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، مجاهد زندگی کنیم و مجاهد بمیریم. باشد که در تاریخ این خلق و این میهن، نام و سنّت نیک باقی بماند.
فراتر از این، هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت، باید به‌جای ”کرده“ های خود ولو مثبت، ”ناکرده“ ها را ببیند و بخواند و نسبت به همین ”ناکرده“ ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکرده‌هایی اعم از کوچک و بزرگ که می‌توانستند یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه و حتی یک ثانیه و به‌اندازه یک گرم، امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند یا در آن تاثیر بگذارد. و حالا می‌خواهم با پاسخ دادن به بخشی از سؤالات شما، اندکی از ناکرده‌های بسیار را در حدی که تجربه کرده‌ام و می‌دانم، جبران کنم. کاش امکان نشست یا ارتباط جمعی می‌داشتیم اما چاره‌یی نیست و فعلاً باید به همین شیوه قناعت کرد.
***
چند نکته و یادآوری
قبل از شروع بحث، چند نکته را متذکر می‌شوم:
اول این‌که، برای پاسخ به سؤالات ایدئولوژیک، به متون و کتابها و جزوات مجاهدین و مخصوصاً به بحثهای تبیین جهان مراجعه کنید. فقط در این باره این را بدانید آنچه را که رژیم در این سالها در زندانها و یا در ارگانهای خودش تحت نام مجاهدین توزیع و چاپ کرده است، اعتباری ندارد. یا تماماً مجعول است یا در آن عمداًً دست برده‌اند تا به مصرفی که می‌خواهند برسد و چیزی را که می‌خواهند القا کند. در این زمینه، هم اعتبار آنچه رژیم و وزارت اطلاعات و رشته‌های مریی و نامریی آن به‌نام مجاهدین به‌هم می‌بافند، به‌همان اندازه مدارک محرمانه‌یی است که مع الواسطه علیه مجاهدین به وزارت‌خارجه انگلیس و فرانسه یا آمریکا می‌رسانند که وقتی به دادگاه می‌رسیم دود می‌شود و به هوا می‌رود!
- دو سال پیش آقای استیونسون، نماینده پارلمان اروپا، در کنفرانس مطبوعاتی فاش کرد: «مدتی پیش، چند مقام وزارت‌خارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من می‌خواستند بلادرنگ حمایت خود را از مجاهدین متوقف کنم و گفتند ما مدارک محکمی داریم که این افراد قطعاً تروریست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارک را) نشانم بدهید. آنها گفتند متأسفانه سری هستند! حالا در پروسه دادگاه در انگلیس قضات حکم به علنی کردن همه این اسناد دادند و من همه را به‌دقت خواندم و هیچ چیزی جز مزخرفات و چرندبافیهای برخی عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامه‌های رژیم (ایران) نبود» (کنفرانس مطبوعاتی در پارلمان اروپا -4دسامبر 2007).
-نمونه دیگر انتشار یک شماره ویژه جعلی از نشریه مجاهد به تاریخ 28خرداد 1382توسط وزارت اطلاعات رژیم است که در زندانها هم توزیع شده است. در این نشریه جعلی که روز بعد از حمله 17ژوئن به محل استقرار رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت و دستگیری مریم منتشر شده، رژیم ادعا کرد که من همراه با 4تن دیگر از مسئولان مجاهدین به و سیله نیروهای آمریکایی دستگیر و به نقطه نامعلومی برای مبادله با ”رهبران گروه القاعده در ایران“ منتقل شده‌ایم.
-در مطبوعات و رسانه‌های عربی هم از قدیم نمونه‌های متعدد از انتشار مطالب جعلی به نام مجاهدین با پول سپاه و اطلاعات آخوندها وجود داشته که بارها و بارها آنها را در روزنامه‌های شرق الاوسط، الحیات، شیحان، الحدث و… تکذیب کرده‌ایم. حتی من یادم است که در شهریور سال1371وزیر تبلیغات دولت اردن که در زمان ملک حسین با ما روابط دوستانه داشت و من با او در سال 1364در پاریس دیدار کرده بودم، یکی از جزوات مجاهدین را به تاریخ روز (یعنی در همان سال 1371) به نماینده ما در اردن ارائه کرد که در آن به‌نحوی بی‌قافیه، مطالبی علیه این کشور سرهم‌بندی شده بود. وقتی تحقیق کردیم معلوم شد رژیم مطالب مورد نظر خودش را برای به‌جان هم انداختن طرفین در لابه‌لای آن جزوه وارد کرده و به اردنیها داده است. جالب این بود که آنچه رژیم ساخته بود بجز همین مطالب مورد نظرش هیچ تفاوتی با نسخه اصلی نداشت. حیرت‌انگیز این‌که دفعه بعد هم یک صفحه نشریه مجاهد به نمایندگان ما ارائه کرده بودند که تماماً ساختگی بود و وقتی که همان صفحه از نشریه مجاهد اصلی به آنها نشان داده شده بود از فرط دغلکاریهای رژیم و این‌که چگونه یک صفحه مشابه اما تماماً جعلی ارائه کرده است، مات و مبهوت شده بودند.
شورای ملی مقاومت ایران به همین خاطر در بیانیه سالگرد شورا در مرداد 1383خاطرنشان کرد: «همزمان آخوندها، پولهای کلانی برای انتشار صدها گزارش مجعول و مقاله و کتاب و نشریه علیه مجاهدین خرج کردند. آن‌قدر که نایب رئیس فدراسیون بین‌المللی حقوق‌بشر و رئیس جامعه حقوق‌بشر فرانسه، رژیم آخوندها را دولتی توصیف کرد که علیه مجاهدین ”تلی از مدارک مختلف تبلیغاتی توسط سفارت ایران در فرانسه پخش می‌کند“ ».
در تیر 1386نیز یکبار دیگر در اطلاعیه اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت یادآوری شده است: «استبداد دینی که به‌وضوح در برابر این اعتلای مبارزاتی هار و هراسان شده، از یک‌سو به سرکوب و ضرب و جرح و شکنجه وحشیانه جوانان در خیابانها و اعدام در ملأ‌عام برای ارعاب جامعه روی آورده و از سوی دیگر دجالگریهای شناخته شده تبلیغاتی خود را علیه مقاومت سازمان‌یافته به شکل دیوانه‌واری در رسانه‌های حکومتی افزایش داده است. روی آوردن مجدد به سریال‌سازیهای مجعول و مزورانه تلویزیونی که حکومت آخوندی از سال 1382تدارک دیده و آنها را به بازار مکاره اهریمن‌سازی از مقاومت نیز عرضه کرده و مفتضح شده بود، نمونه‌یی از این تلاشهاست. رژیم آخوندها بیهوده می‌کوشد تا بدینوسیله موج گرایش جوانان به سوی مقاومت سازمان‌یافته را به‌زعم خود متوقف یا کند سازد، بحران فزاینده درونیش را تحت‌الشعاع قرار دهد و با روشنگریهای مقاومت در عرصه جهانی در مورد جنایتهای ضدانسانی و پنهان‌کاریهای اتمی و افشای دخالتهای گسترده‌اش در عراق – به‌ویژه برملا شدن لیست 32هزار حقوق بگیرانش در این کشور - مقابله کند. اما این قبیل تشبثات برای مخدوش کردن چهره مقاومت سابقه‌یی پراز ناکامی و رسوایی دارد. دعاوی شیادانه خمینی در منتسب کردن مجاهدین و متحدانشان به شرق و غرب یا متهم کردنشان به دزدی و آتش‌زدن خرمنها، و دروغهای خامنه‌ای و رفسنجانی در نسبت دادن انفجار حرم امام رضا و قتل روحانیان مسیحی به آنها، جز رسوایی خود آخوندها نتیجه‌یی نداشت. «صنعت» مونتاژ و سرهم‌بندی جعلیات تلویزیونی علیه ارتش آزادیبخش و شورا و مجاهدین و «هنر» تحریف و چسباندن صحنه‌های دیدارهای اعلام شده مسئولان مقاومت با مقامهای دولت پیشین عراق به صحنه‌های ساختگی و مصرف دروغهای تکراری درباره کشتار کردها و شیعیان عراق و ردیف کردن اجیرشدگان اطلاعات آخوندی تحت عنوان اعضای سابق مجاهدین یا شورا، نیز، چاره درماندگی و رسوایی رژیم قرون‌وسطایی نیست. رژیم آخوندها آب در هاون می‌کوبد و با این تلاشهای مذبوحانه نمی‌تواند جنبشی را که در آزادیخواهی و استقلال، نمونه‌یی نادر در جهان معاصراست، عامل استکبار و صهیونیسم یا زائده جنگ آخوندها با دولت سابق عراق و مجری حمله هوایی و شیمیایی به حلبچه قلمدادکند؛ هر چند که سفارتخانه‌ها و مأموران اطلاعات آخوندها برای واژگونه جلوه دادن واقعیت، رشوه‌های کلان ۵۰میلیون دلاری و ۱۲۰میلیون دلاری به وکلای فرانسوی و عراقی پیشنهاد کنند. این تلاشهای سراسیمه، قبل ازهر چیز ترس و تزلزل یک رژیم درمانده را در مقابل مقاومتی که «به سوی پیروزی» پیش می‌رود، بازمی‌تابد» (۱۴تیرماه ۱۳۸۶-اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران).

ادامه دارد...