‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تظاهرات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۹, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۶) اشرف کانون استراتژیکی نبرد


مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (قسمت آخر)

در مورد وقایع آن خرداد خونین بقیه مطلب را از گفتگوی خودم با نشریه ایرانشهر در دی ماه ۱۳۶۰خلاصه می‌کنم:
«چماقداران مسلح که از یک‌ماه پیشتراز همه جابه تهران فراخوانده شده ودر کمیته‌ها ومساجد بسیج شده بودند، تمامی سطح شهر را پوشاندند و شدیداً به ایجادرعب و وحشت پرداختند تا زمینه مساعد برای عزل فراهم شود….

آنها به‌خوبی می‌فهمیدند که زمینه نارضایی مردمی ونفرت از ارتجاع آن‌قدرزیاد است که نیروهای متشکل مجاهدین به سرعت می‌توانند به خیابانها ریخته وکل نظام ولایت ارتجاع وسردمداران مرتجعش راجاروکنند. مگرهمین یک‌ماه پیش نبودکه خمینی تقاضای ملاقات مجاهدین و هوادارانشان در تهران را بعد از یک هفته به سوراخ خزیدن وتردید رد کرده بود؟ مگرمجاهدین به مؤدبانه‌ترین بیان ننوشته بودندکه حتی حاضرند سلاحهایشان را دودستی تقدیم کنند، مشروط بر این‌که آزادیهای قانونی تضمین شده، ”مقام رهبری“ (بر طبق قانون اساسی)، آنها (مجاهدین) و هوادارانشان را در تهران دراقامتگاه خود بپذیرد؟ بله، آن روزهم که شیطان جماران این تقاضا را رد کرد از این می‌ترسید که میلیونها تن، خودش را با جمارانش به‌طورمسالمت‌آمیزبه زباله‌دان تاریخ بریزند. این بود که چنانکه شنیده‌اید بعد از یکهفته، تقاضای ما را رد کرد و به طعنه گفت؟ ”شمالازم نیست بیایید، من می‌آیم خدمتتان“ به‌هرحال ما (مجاهدین) بلافاصله بعد از بستن روزنامه‌ها، متقابلاًً روزنامه‌های حکومتی راتحریم کرده وازفردابه تدارک یک تظاهرات بزرگ پرداختیم. منظورم ازتظاهرات بزرگ، تظاهراتی هم‌چون ۷اردیبهشت است و نه تظاهرات پراکنده کوچک. وازاین پس نیزدربحثمان هرجا صحبت ازتظاهرات بزرگ می‌کنم یک چنین تظاهراتی است که طبعاً تدارک ونیروی حمایتی وواحدهای حفاظتی وتیمهای ضربت و سازماندهی بسیارمتحرک خاص خود را می‌طلبید. اما جوابهای دوروزاول کاملاً منفی بود و چنین تظاهراتی به‌رغم همه تدارکارت لازم پانمی گرفت. مسئولان وفرماندهان مربوطه گزارش می‌دادندکه درقدمهای نخستین چنین چیزی اصلادر شرایط امنیتی و نظامی جدید شهرامکان ندارد. البته از این پیشترنیزنه کسی به مااجازه‌ی تظاهرات می‌دادونه به‌محض تجمع دست ازسرمان برمی‌داشتند. امابا این همه، مثلاًًً در ۷اردیبهشت، توانسته بودیم ازنزدیک به ۳-۴ساعت غفلت کمیته‌چیها وپاسداران ارتجاع که روز قبل نیزدرجاهای دیگرخسته‌شان کرده بودیم استفاده کرده وموتورمحرک اولیه تظاهرات عظیم آن‌روزرادرخیابان به‌کاربیاندازیم. آنگاه تا کمیته‌چی و پاسدارآمدند که بخودبجنبند، دسته‌های متشکل وغیرمتشکل چندین هزارنفری وچندین ده‌هزارنفری به موتوراصلی پیوسته وآنراحلقه کردند و دیگرجمعیت که تحت حمایت میلیشیای مردمی حرکت می‌کرد، نفوذناپذیر و ضربه ناپدیرشده وتامقصد که منزل پدرطالقانی بود بی‌محاباپیش رفت. ازهرخطری نیزاستقبال ومرز۱۵۰هزارنفر را هم پشت سرگذاشته وقدم درجاده ۲۰۰هزار گذاشت… وگلوله وگازاشک آوروچماق هم دیگراثرنمی‌کرد (زیراحمایت بی‌دریغ مردم امکان بروز یافته وهم‌چون بسم الله، هرجنّی رافراری می‌داد. مردم ازطبقات مختلف ساختمانها حتی کاغذهای دیواری ومیزهای چوبی رابرای سوزاندن وخنثی کردن اثرات گازاشک آورپایین می‌ریختند».


۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت یازدهم


«امااین بارتلاش برای برگزاری تظاهرات بزرگ به نتیجه نرسید.
پس ازناکامی و شکست 2روزاول ابتدا مسئولان ما فکرکرده بودند که پا نگرفتن تظاهرات بزرگ به‌خاطرنقائص تدارکاتی وتشکیلاتی است. اماوقتی تمام جریان کار را از ابتدا تا انتها دوباره بررسی کردیم و دیدیم که درتدارکات تشکیلاتی-تدافعی معمول، هیچ نقص جدی وجود ندارد و عنصرکاملاً جدیدی جلب توجه نمودفضای اجتماعی و سیاسی آن‌قدرتنگ شده بود که امکان چنان حرکت بزرگی راباتدارکات معمولی مطلقاً و از اساس سلب می‌کرد. بله، این بار بعد ازبستن روزنامه‌هاوآغازسرکوب مطلق، تدارک متقابل ارتجاع –که از این پیشترنیزگزارشهایی راجع به آن داشتیم –کیفاً فرق کرده و هیچ واکنش بزرگی رابرای جامعه امکان پذیرنمی‌ساخت.

مراکز متعددی را در تهران کشف کردیم که دسته‌های 100تا 500و حتی 1000نفری چماقداران مسلح با تجهیزات کامل و بی‌سیم و وسایل موتوری در آن گوش به زنگ و آماده نشسته بودند. از طرف دیگر هر روز نیز ارباب چماقداران در جماران به منظور یک بسیج کامل ایدئولوژیکی و نظامی رجز می‌خواند و تهدید می‌کرد و به یکی گوشمالی می‌داد تا از نظر روانی نیز قدرت حرکت را سلب کند، پس گزارش مسئولان و فرماندهان سیاسی و نظامی ما صحت داشت و در سیطره شرایط کاملاً جدیدی قرار گرفته بودیم.

تمرکز و وفور چماقداران مسلح وموضع تهاجمی ایادی کاملاً بسیج شده خمینی از پاسدار و کمیته‌چی گرفته تا به‌اصطلاح حزب‌اللهی، که از مدتی پیش تدارک شده بود، چنین چیزی را امکان ناپذیر می‌کرد و ما فقط کشته می‌دادیم و کتک می‌خوردیم….
داستان، داستان سلاح گرم بود بر بدنهای گرمتر، ولی بدون سلاح و فقط مشت. مشت در برابر ژ-3و کلت… در این میان چند بار هم به ما گفته شد که فلان ساعت و فلان روز بازار می‌خواهد ببندد و فلان گروه و یا فلان گروهها هم هستند. ولی هرچه رفتیم هیچ‌کس جز بچه‌های خودمان در صحنه حاضر نبود.

بنابراین از روز 19یا 20خرداد، مسئولان ما با نیروهای تحت فرماندهی‌شان تظاهرات موضعی را شروع کردند، تظاهرات موضعی که در دسته‌های 100یا 200نفره به شیوه چریکی و ”بزن در رو“ عمل می‌کردند. هدفشان شکستن فضای رعب، و الحاق به یکدیگر از نقاط مختلف شهر به منظور نیل به تظاهرات استراتژیک (بزرگ) بود.

این روش تا آخر شب 24خرداد ادامه یافت و نتیجه امید بخش بود. دریکی از همین روزها که شخصاً مشروح گزارش آن را خواندم در 27نقطه‌ی تهران، دسته‌های آزمایشی میلیشیا، دسته‌دسته آتش خود را بر افروخته بودند. تن‌ها همه کبود و سیاه و زخمدار، صورتها ورم کرده، سینه‌ها در اثر کثرت فریاد گرفته… آن هم چهره‌ها و بدنهایی که از این پیشتر نیز آثارکمبود مواد غذایی از دور بر روی آنها قابل تشخیص بود. این را بارها اطبای آشنا به خود من تذکر داده بودند که این چه وضع غذایی میلیشیا و واحدهای نظامی حمایت کننده آنهاست که بعد از بستن ستادها، صبح تا شب آواره کوچه و خیابان است و مخصوصاً در روزهای طولانی و گرم ماه رمضان باید ۱۶ساعت، بی‌آبی و بی‌غذایی را تحمل کند و لذا آثار کمبود مواد غذایی از همه چشمها و چهره‌ها می‌تراوید.
و به خدا سوگند باور کنید که این مجاهدین از فردای به قدرت رسیدن خمینی، برای محافظت از ستادها و بساطها و سخنرانیها و مراسم و تظاهرات و کلاسهای آموزشی‌شان بیشتر از غذا به کتک و مشت و لگد عادت کرده بودند!

اما چه می‌شد کرد، آزادی یک خلق بهای خاص خود را می‌طلبد. آن هم از بهترین و رشیدترین فرزندانش… حالا گو که ستاد و دفتر و مرکز علنی نباشد، مجاهد خلق ساک دستی را پر می‌کند، کوچه به کوچه و خانه به خانه می‌گردد، درهر کجا بساطش را برهم میریزند، کتکش می‌زنند، منافق و کافر و بدتر از کافر وهرزه و… خطابش می‌کنند، چهره‌اش را کبود می‌کنند، اوراقش را پاره می‌کنند و می‌سوزانند…

ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دهم


در مورد وقایع آن خرداد خونین بقیه مطلب را از گفتگوی خودم با نشریه ایرانشهر در دی ماه ۱۳۶۰خلاصه می‌کنم:
«چماقداران مسلح که از یک‌ماه پیشتراز همه جابه تهران فراخوانده شده ودر کمیته‌ها ومساجد بسیج شده بودند، تمامی سطح شهر را پوشاندند و شدیداً به ایجادرعب و وحشت پرداختند تا زمینه مساعد برای عزل فراهم شود….

آنها به‌خوبی می‌فهمیدند که زمینه نارضایی مردمی ونفرت از ارتجاع آن‌قدرزیاد است که نیروهای متشکل مجاهدین به سرعت می‌توانند به خیابانها ریخته وکل نظام ولایت ارتجاع وسردمداران مرتجعش راجاروکنند. مگرهمین یک‌ماه پیش نبودکه خمینی تقاضای ملاقات مجاهدین و هوادارانشان در تهران را بعد از یک هفته به سوراخ خزیدن وتردید رد کرده بود؟ مگرمجاهدین به مؤدبانه‌ترین بیان ننوشته بودندکه حتی حاضرند سلاحهایشان را دودستی تقدیم کنند، مشروط بر این‌که آزادیهای قانونی تضمین شده، ”مقام رهبری“ (بر طبق قانون اساسی)، آنها (مجاهدین) و هوادارانشان را در تهران دراقامتگاه خود بپذیرد؟ بله، آن روزهم که شیطان جماران این تقاضا را رد کرد از این می‌ترسید که میلیونها تن، خودش را با جمارانش به‌طورمسالمت‌آمیزبه زباله‌دان تاریخ بریزند. این بود که چنانکه شنیده‌اید بعد از یکهفته، تقاضای ما را رد کرد و به طعنه گفت؟ ”شمالازم نیست بیایید، من می‌آیم خدمتتان“ به‌هرحال ما (مجاهدین) بلافاصله بعد از بستن روزنامه‌ها، متقابلاً روزنامه‌های حکومتی راتحریم کرده وازفردابه تدارک یک تظاهرات بزرگ پرداختیم. منظورم ازتظاهرات بزرگ، تظاهراتی هم‌چون ۷اردیبهشت است و نه تظاهرات پراکنده کوچک. وازاین پس نیزدربحثمان هرجا صحبت ازتظاهرات بزرگ می‌کنم یک چنین تظاهراتی است که طبعاً تدارک ونیروی حمایتی وواحدهای حفاظتی وتیمهای ضربت و سازماندهی بسیارمتحرک خاص خود را می‌طلبید. اما جوابهای دوروزاول کاملاً منفی بود و چنین تظاهراتی به‌رغم همه تدارکارت لازم پانمی گرفت. مسئولان وفرماندهان مربوطه گزارش می‌دادندکه درقدمهای نخستین چنین چیزی اصلادر شرایط امنیتی و نظامی جدید شهرامکان ندارد. البته از این پیشترنیزنه کسی به مااجازه‌ی تظاهرات می‌دادونه به‌محض تجمع دست ازسرمان برمی‌داشتند. امابا این همه، مثلاً در ۷اردیبهشت، توانسته بودیم ازنزدیک به ۳-۴ساعت غفلت کمیته‌چیها وپاسداران ارتجاع که روز قبل نیزدرجاهای دیگرخسته‌شان کرده بودیم استفاده کرده وموتورمحرک اولیه تظاهرات عظیم آن‌روزرادرخیابان به‌کاربیاندازیم. آنگاه تا کمیته‌چی و پاسدارآمدند که بخود بجنبند، دسته‌های متشکل وغیرمتشکل چندین هزارنفری وچندین ده‌هزارنفری به موتوراصلی پیوسته وآنراحلقه کردند و دیگرجمعیت که تحت حمایت میلیشیای مردمی حرکت می‌کرد، نفوذناپذیر و ضربه ناپدیرشده وتامقصد که منزل پدرطالقانی بود بی‌محاباپیش رفت. ازهرخطری نیزاستقبال ومرز۱۵۰هزارنفر را هم پشت سرگذاشته وقدم درجاده ۲۰۰هزار گذاشت… وگلوله وگازاشک آوروچماق هم دیگراثرنمی‌کرد (زیراحمایت بی‌دریغ مردم امکان بروز یافته وهم‌چون بسم الله، هرجنّی رافراری می‌داد. مردم ازطبقات مختلف ساختمانها حتی کاغذهای دیواری ومیزهای چوبی رابرای سوزاندن وخنثی کردن اثرات گازاشک آورپایین می‌ریختند».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سوم






علت را پرسیدم. گفت: برای بحث و قانع کردن دکتر سنجابی، چون برداشت من این است که او «توی باغ» نیست و نمی‌داند که چه در پیش است و خیلی روی تظاهرات 25خرداد حساب باز کرده…
گفتم: مگر تو ارزیابی و جمعبندی خودمان از اوضاع رامنتقل نکردی و مگر شرایط و آنچه را که این روزها توی خیابانها در سطح شهر با آن مواجه هستیم، و مخصوصاً این را که خمینی تصمیمش را برای حذف و جراحی، یکی پس از دیگری، گرفته است، نگفتی؟
گفت: من همه چیز را گفتم اما باز هم برداشتم این است که دوستان ما در جبهه ملی، آنچه را که می‌گذرد دست کم گرفته‌اند و بیشتر به فکر برگزاری تظاهرات بزرگی هستند که اعلام کرده‌اند و این‌که هر طور شده با کمک مجاهدین برگزار شود. منهم گفتم ما همین حالا هم داریم تلاش مان را برای برگزاری تظاهرات بزرگ انجام می‌دهیم اما شرایط مثل قبل نیست…
علی در پایان گفت، با همه این توضیحات فکر نمی‌کند که دکتر سنجابی متقاعد شده باشد….

***
در همین زمان جبهه ملی، لایحه ضدانسانی قصاص را به باد حمله و انتقاد گرفته بود و همین، بهانه لازم را برای خمینی فراهم کرد تا فرصت را برای حذف جبهه ملی مغتنم بشمارد.
بگذارید اول درباره موضوع قصاص و لایحه ضدانسانی مربوطه که دست پخت بهشتی و قضاییه خمینی بود، توضیحاتی بدهم. در ادامه بحث، دوباره به جبهه ملی و منتهای دجالگری خمینی برای اعلام ارتداد و حذف آن از صحنه سیاسی برمی‌گردیم.
موضوع «قصاص»، از روز اول یکی از دعواهای جدی ما با خمینی به‌لحاظ سیاسی و حقوقی و ایدئولوژیکی بود. دعوا از اسفند 57شروع شده و دو سال و چند ماه بود که ادامه داشت.
مجاهدین در فردای انقلاب ضدسلطنتی در اسفند ۱۳۵۷، با صدور اطلاعیه‌یی «درباره پاره‌یی مجازاتهای مجرمین عادی» اعدام و شلاق زدن را مورد اعتراض قرار دادند و اعلام کردند «صدور و اجرای این قبیل احکام تحت عنوان جاری کردن حدود اسلام… منتزع از شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که جرم در ظرف آن صورت گرفته، روح قوانین جزایی اسلام را که جز از مواضع رأفت و رحمت و توبه و از بین بردن عوامل و انگیزه‌های جرم به مجازات نمی‌نگرد، خدشه‌دار ساخته و آن را قسی‌القلب و قشری جلوه می‌دهد».
در خاتمه اطلاعیه مجاهدین آمده بود: «توجه دادگاهها را به بخشی از فرمان علی علیه‌السلام به مالک اشتر حکمران مصر جلب می‌کنیم: ”قلبت را از مهر توده‌ها انباشته کن و محبت نسبت به آنها و لطف به آنها. بر علیه ایشان سبع و چنانکه‌گویی خوردن آنها را غنیمت می‌شمری مباش. پس ایشان دو دسته اند: یا برادر دینی و عقیدتی تو هستند یا در خلقت و انسانیت با تو مشابهند که از پیش گرفتار لغزش شده و عوامل و شرایط بدکاری به آنها روی آورده و به عمد و یا سهو در دسترس شان قرار گرفته است. پس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن هم‌چنان‌که دوست داری خدا با بخشش و گذشتش ترا بیامرزد…“.

پایان قسمت سوم
ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۰, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مجاهدین در همان زمان ”دعوی رفرم! در اوج خفقان بازگشت‌ناپذیر“ از سوی ولی‌فقیه ارتجاع را به سخره گرفتند.
سرمقاله نشریه مجاهد بتاریخ 9دی 1361در این باره نوشت:
-مشکل مردم و انقلاب ایران با رژیم خمینی از همان روز نخست، نه در بد عملی این یا آن پاسدار یا حاکم ضدشرعی بلکه در بنیاد رهبری غاصبانه خمینی و رژیم قرون وسطایی، ضدبشری و دجال گونه اوست… پس مشکل رژیم یک مشکل سیاسی مربوط به حاکمیت و قدرت حاکم است و لاغیر…

-در شرایطی که به‌گفته ناطق نوری وزیر کشور رژیم تنها در آبانماه 1600نفر فقط در تهران به اتهام هواداری از مجاهدین دستگیر شده‌اند… خطر ”رفرم“ برای آنهایی که آب از سر رژیم شان گذشته در این است که به‌قول توکویل (نویسنده و متفکر سیاسی فرانسوی قرن نوزدهم) دست زدن به رفرم، همانا دست زدن به انقلاب (به‌معنی واژگونی) می‌باشد و به‌ناگهان همه رشته‌های دیکتاتوری را پنبه می‌کند.

-اگر خمینی تظاهرات اواخر شهریور و اوایل مهر 60را با قساوت بی‌حد و حصر و غیرقابل تصور، سرکوب نمی‌کرد از جرقه حریق بر می‌خاست.
-این رژیم نه امکان رفرم دارد و نه آلترناتیوی در داخلش شانس وجود دارد.
- بنابراین، جای این دارد که به خمینی بگوییم، تو مسأله مردم را حل کن، مسأله مجاهدین پیشکش و از این بابت هیچ غم مخور! زیرا چنان‌چه فی‌الواقع بتوانی به درد مردم برسی، مجاهدین هر که باشند و به هر پایه‌یی هم رسیده باشند، خودبه‌خود دیگر موضوعیتی نخواهند داشت. اما وای بر تو اگر هم‌چنان‌که تا کنون در سرکوب و خفقان افزوده‌ای، باز هم به آن ادامه بدهی…

***

27سال پیش، سرمقاله «مجاهد» با قطعه زیر از جمع‌بندی سال اول مقاومت از قول خود من، این‌چنین خاتمه می‌یافت:
«…. به خمینی باید گفت: مگرتو مدعی نیستی که همه امت پشت سرتوهستند؟ مگربه قول دجالانه خودت، همه نیروهای معنوی کائنات را هم پشت سر خودت نداری؟ مگر بر اساس دعاوی کذب خودت، خدا و پیغمبر واسلام وملتهای اسلام وامام زمان و امثالهم را پشت سرت نداری؟ مگر رهبر مستضعفان جهان نیستی؟
مگر پایه طبقاتی مکفی (به قول برخی مدعیان) نداری؟
مگر توان بسیج به‌اندازه‌ی کافی نداری؟
گیریم که توان سازماندهی و قدرت تاکتیکی و همه این چیزها را هم داری، خوب، بارک الله! بنا بر این، از ماده و معنا که چیزی کم نداری!
پس بی‌زحمت، یک مرحمتی بفرما و به قصد شتشوی چهره‌ی رذل و پلید خودت هم که شده، سر مشک دیکتاتوری‌ات را باز کن و از شکنجه و اعدام دست‌بردار…

خوب، کسی که چنان پایه‌هایی دارد، دیگر چرا می‌ترسد؟ مگر از پاریس، یک جمبوجت حامل خبرنگار و مفسر و تحلیلگر باخودش نبرد به ایران؟ حالا چطور شد که همه خبرنگاران جهان، جاسوس شدند!؟
خوب تو که می‌گویی ساواک 36میلیونی داری، پس ترس از جاسوس دیگر چرا؟ بگذارید بیایند ببینند….
خوب، مگر ما یک ”گروهکی“ بیش نیستیم؟! خودت 24ساعته‌داری می‌گویی…. خوب چه خبر است؟ این‌قدر فشار برای چی؟ این‌قدر کشتار برای چی؟ این‌قدر شکنجه و دار و اعدام برای چی؟ مگر دنیا نگفت و نمی‌گوید که زندانهایت را باز کن ببینیم؟ خوب بپذیر. اگر شکنجه نیست، بگو آقا بیائید ببینید. اگر دست بریدن و پا بریدن نیست، بگو آقا بیائید ببینید.
دیگر چه لزومی هست که مجروح را از تخت بیمارستان ببری اعدام بکنی؟ دیگر چه لزومی هست که زن باردار را اعدام بکنی؟
خوب، اقلا بگذارید وضع حمل کند. دو ماه، سه ماه، چهار ماه، مهلت بده تا بچه را به دنیا بیاورد و بعد بکش….!»

ادامه دارد...