۱۳۹۸ اسفند ۱۰, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - سلسله آموزش برای نسل جوان - فصل چهارم - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ موضع مجاهدین
مجاهدین در همان زمان ”دعوی رفرم! در اوج خفقان بازگشت‌ناپذیر“ از سوی ولی‌فقیه ارتجاع را به سخره گرفتند.
سرمقاله نشریه مجاهد بتاریخ 9دی 1361در این باره نوشت:
-مشکل مردم و انقلاب ایران با رژیم خمینی از همان روز نخست، نه در بد عملی این یا آن پاسدار یا حاکم ضدشرعی بلکه در بنیاد رهبری غاصبانه خمینی و رژیم قرون وسطایی، ضدبشری و دجال گونه اوست… پس مشکل رژیم یک مشکل سیاسی مربوط به حاکمیت و قدرت حاکم است و لاغیر…

-در شرایطی که به‌گفته ناطق نوری وزیر کشور رژیم تنها در آبانماه 1600نفر فقط در تهران به اتهام هواداری از مجاهدین دستگیر شده‌اند… خطر ”رفرم“ برای آنهایی که آب از سر رژیم شان گذشته در این است که به‌قول توکویل (نویسنده و متفکر سیاسی فرانسوی قرن نوزدهم) دست زدن به رفرم، همانا دست زدن به انقلاب (به‌معنی واژگونی) می‌باشد و به‌ناگهان همه رشته‌های دیکتاتوری را پنبه می‌کند.

-اگر خمینی تظاهرات اواخر شهریور و اوایل مهر 60را با قساوت بی‌حد و حصر و غیرقابل تصور، سرکوب نمی‌کرد از جرقه حریق بر می‌خاست.
-این رژیم نه امکان رفرم دارد و نه آلترناتیوی در داخلش شانس وجود دارد.
- بنابراین، جای این دارد که به خمینی بگوییم، تو مسأله مردم را حل کن، مسأله مجاهدین پیشکش و از این بابت هیچ غم مخور! زیرا چنان‌چه فی‌الواقع بتوانی به درد مردم برسی، مجاهدین هر که باشند و به هر پایه‌یی هم رسیده باشند، خودبه‌خود دیگر موضوعیتی نخواهند داشت. اما وای بر تو اگر هم‌چنان‌که تا کنون در سرکوب و خفقان افزوده‌ای، باز هم به آن ادامه بدهی…

***

27سال پیش، سرمقاله «مجاهد» با قطعه زیر از جمع‌بندی سال اول مقاومت از قول خود من، این‌چنین خاتمه می‌یافت:
«…. به خمینی باید گفت: مگرتو مدعی نیستی که همه امت پشت سرتوهستند؟ مگربه قول دجالانه خودت، همه نیروهای معنوی کائنات را هم پشت سر خودت نداری؟ مگر بر اساس دعاوی کذب خودت، خدا و پیغمبر واسلام وملتهای اسلام وامام زمان و امثالهم را پشت سرت نداری؟ مگر رهبر مستضعفان جهان نیستی؟
مگر پایه طبقاتی مکفی (به قول برخی مدعیان) نداری؟
مگر توان بسیج به‌اندازه‌ی کافی نداری؟
گیریم که توان سازماندهی و قدرت تاکتیکی و همه این چیزها را هم داری، خوب، بارک الله! بنا بر این، از ماده و معنا که چیزی کم نداری!
پس بی‌زحمت، یک مرحمتی بفرما و به قصد شتشوی چهره‌ی رذل و پلید خودت هم که شده، سر مشک دیکتاتوری‌ات را باز کن و از شکنجه و اعدام دست‌بردار…

خوب، کسی که چنان پایه‌هایی دارد، دیگر چرا می‌ترسد؟ مگر از پاریس، یک جمبوجت حامل خبرنگار و مفسر و تحلیلگر باخودش نبرد به ایران؟ حالا چطور شد که همه خبرنگاران جهان، جاسوس شدند!؟
خوب تو که می‌گویی ساواک 36میلیونی داری، پس ترس از جاسوس دیگر چرا؟ بگذارید بیایند ببینند….
خوب، مگر ما یک ”گروهکی“ بیش نیستیم؟! خودت 24ساعته‌داری می‌گویی…. خوب چه خبر است؟ این‌قدر فشار برای چی؟ این‌قدر کشتار برای چی؟ این‌قدر شکنجه و دار و اعدام برای چی؟ مگر دنیا نگفت و نمی‌گوید که زندانهایت را باز کن ببینیم؟ خوب بپذیر. اگر شکنجه نیست، بگو آقا بیائید ببینید. اگر دست بریدن و پا بریدن نیست، بگو آقا بیائید ببینید.
دیگر چه لزومی هست که مجروح را از تخت بیمارستان ببری اعدام بکنی؟ دیگر چه لزومی هست که زن باردار را اعدام بکنی؟
خوب، اقلا بگذارید وضع حمل کند. دو ماه، سه ماه، چهار ماه، مهلت بده تا بچه را به دنیا بیاورد و بعد بکش….!»

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر