مسعود رجوی ـ رژیم دجال و ضدبشری ولایتفقیه
این یک رژیم دجال و ضدبشر بهمعنی واقعی کلمه است. باز هم به جمعبندی نخستین سال مقاومت برمیگردم تا ببینید که حرف جدیدی نیست و ۲۷سال دیگرآزمایش پس داده است:
«ما رژیم خمینی را یک دیکتاتوری ضدبشری و دجال میشناسیم. در مورد «دیکتاتوری» خمینی، که جای صحبتی نیست. میدانیم که همه شعبدهبازیهای مربوط به ”باصطلاح ولایتفقیه“ نیز بلاشک هدفش تحکیم ولایت سفیانی خمینی بود. یعنی دیکتاتوری مطلق. انحصارطلبی مطلق. چیزی که واقعاً ”در فرهنگ قرآن، دقیقا“ معادل شرک است. یعنی خمینی تلویحا دعوی خدایی دارد!
چنین موجودی قطعاً اگر در روزگاری بود که مثلاً صحبتی از خدا و پیغمبر نبود، قطعاً فرعونوار خودش داعیه خدایی میداشت. کما اینکه شما در سراسر موضعگیریها و سخنرانیهای خمینی طی سالهای اخیر را که ببینید، کلمات خدا، اسلام و انقلاب، در حقیقت اسم مستعار خودش هستند! هر گونه مخالفت با اوست که مخالفت با خدا تلقی میشود! در حالیکه خدا به پیغمبرش هم میگوید که بگو که من بنده و فرستاده خدا هستم، چه رسد به موجودات شیطان صفتی مثل خمینی! خلاصه چنانچه سخنرانیها و موضعگیریهای خمینی را مرور کنید و هر جا که کلمات خدا و اسلام و انقلاب دیدید، اگر بهجایش بگذارید ”خمینی“، منظور او بهتر قابل فهم خواهد بود.
و اما گفتیم که این دیکتاتوری با یک خصلت ضدبشری و یک خصلت دجال گونگی مشخص میشود.
چرا میگوئیم خصلت ضدبشری؟ بهخاطر اینکه در حقیقت کلمات ضدخلقی و ضدانقلابی رسا نیستند. کلمه ضدخلقی و ضدانقلابی مال شاه است. اما از موضع مادون سرمایهداری، از موضعی که خمینی حرکت میکند، با توجه به ابعاد جنایاتش، با توجه به اینکه واقعاً علیالدوام و از اساس کمر به هلاک حرث ونسل بسته، کلمه ”ضدبشری“ گویاتر است. از قضا آن بازتابهایی را که جنایتکاران اکثریتی و تودهیی و شرکا اسمش را میگذارند ”ضدامپریالیستی“، در چهارچوب مقوله ضدبشری قابل فهمتر میشود. خمینی به همان اندازه ضدامپریالیست است که ضدبشر است!»
خراب کردن، بهم ریختن، شلوغ کردن، توی سر علوم و فنون زدن، توی سر رشد تولید زدن، برای چی؟! مثلاً برای رسیدن به سوسیالیزم؟! نه! برای بازگشت به دوران ماقبل سرمایهداری، دوران بردهداری و توحش.
***
باز هم درباره خصلت و کارکرد ضدبشری رژیم ولایتفقیه در ۲۷سال پیش:
«این رژیمی است که خودش هم شکنجه و خون گرفتن قبل از اعدام و تجاوز به دختران خردسال را اصلاً انکار نمیکند.
قطعا حکم مکتوب دادستانی مستند به فتوای امام خونآشامشان را دیدهاید. شاید باور نکنید که نسخهیی از این حکم، چند روز بعد از صدور، در دست من بود، اما باورم نمیشد. برادرانمان از ”داخل“ فرستاده بودند تا افشاء شود. شخصاً چند ماه مانع انتشار و افشاء آن شدم. چون که وسواس داشتم که بهطور قطع و یقین (بهرغم اشکالات ارتباطی) مجدداً صحت آن از داخل کشور، تأیید شود. تأیید اول و دوم را هم باور نکردم.
تا اینکه چند ماه گذشت و تأیید قاطع نهایی رسید که البته در این فاصله مدرک مزبور از منابع متعدد دیگری نیز پخش شده بود.
راستی چند نفر در تاریخ بشر مثل خمینی بودهاند که هم از محکوم به اعدام، خونش را قبل از اعدام بگیرند و هم بر سر این مطلب فتوای رسمی و قابل استناد کتبی بدهند، بهطوری که دادستانشان همچنین احکامی را با مهر و امضای خود، مستند به آن فتوا نماید؟ دروغهای تبلیغاتی واقعاً نجومی رژیم را هم که خودتان بهتر میدانید. واقعاً که سیمای تمامعیار همه سفلگی و دنائت و دریدگی بیحدومرز این جانی شرور (خمینی) است. بعضی وقتها اساساً خبر، جعل میکند! واقعاً در این موارد، گاه بهاصطلاح ”شب را روز و روز را شب“ منعکس میکند! و در هر لحظه هم برای توجیه شهوت شیطانی خود، فتوایی در لبادهاش حاضر و آماده دارد! از فتوای ازدواج اجباری زنان کشتهشدگان خودش تا فتوای حلالیت روزهخواری برای شکنجهگران اوین (که در رمضان سال۶۰به در و دیوارهای شکنجهگاه نصب کرده بودند) ».
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر