‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاومت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاومت. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه

مسعود رجوی - دعوت از خامنه‌ای، روحانی و رئیسی برای شرکت در دادگاه بین‌المللی - ۱۸اسفند۹۹

 


دعوت از خامنه‌ای، روحانی و رئیسی

برای شرکت در دادگاه بین‌المللی


بار دیگر پرده‌ها کنار رفت. پس از دادگاه آنتورپ و حکم تاریخی آن، دکان مزدوران رژیم در خارج کشور که خط به خط و نقطه به نقطه حرفهای ملا را از زیر قبا علیه مجاهدین و مقاومت ایران رله می‌کردند آن‌چنان کساد و تخته شده که قضاییه جلادان ناگزیر خودش به‌طور مستقیم کار را به عهده گرفته است. در اشرف هم وقتی که ۳۲۰بلندگو و ۶۷۷روز لجن‌پراکنی شبانه‌روزی اثر نکرد، سرجلاد قاسم سلیمانی جایگزین به‌اصطلاح منتقدان و «اعضاء سابق مجاهدین» گردید. ابطال تابعیت و پاسپورت و اخراج مزدوران که خواسته عموم ایرانیان شریف و آزاده بود، لرزه بر اندام عوامل و مزدوران انداخته است آن قدر که برخی مستخدمان ولایت خودشان می‌گویند به نزد وکلا رفته‌اند تا ببینند در این پرونده و ملحقات و دفترچه‌های آن در مورد آنها چه چیزی وجود دارد!

هم زمان یک همکار سابق وزارت اطلاعات در آلبانی فاش کرد که وزارت ماهیانه ۵۰۰یورو به بریده مزدوران می‌دهد به ازاء این‌که ۱۲مطلب علیه مجاهدین بنویسند شامل: «شکنجه ناراضیان، نبودن آزادی در مناسبات مجاهدین، شستشوی مغزی، اعتراف به موضوعات و لحظات جنسی، قطع روابط با دنیای بیرون، طلاقهای اجباری، قتلهای مشکوک در درون مجاهدین، کشتن اکراد و شیعیان در عراق، گرفتن پول از آمریکا و اسراییل و عربستان و این‌که اطلاعات اتمی خود را هم از اسراییل گرفته‌اند و هیچ پایگاه و پشتیبانی مردمی در ایران ندارند».

با اتهامات فساد اخلاقی و نفاق و جاسوسی برای شوروی و آمریکا و اسراییل و عراق هم از زمان خمینی ملعون به‌خوبی آشنا هستیم و تازگی ندارد. آنچه تازگی دارد درماندگی دشمن در برابر مقاومت و برگزاری نمایش‌های روحوضی تحت عنوان دادگاه است که شاکیان و شاهدان و وکلا و قاضی‌هایش تماماً دم و دنبالچه‌های خودش هستند. این همان حقوق و قضاییه عمامه‌پیچ حکومت آخوندی است.

بار دیگر از خامنه‌ای و روحانی و رئیسی دعوت می‌کنم اگر جرأت دارند با ما به یک دادگاه بین‌المللی بیایند. این ۱۷هزار نفر را که آمار می‌دهند و آن ۱۷هزار نفر فروغ جاویدان را هم که در آمارشان محسوب نمی‌کنند، و ۱۷هزار نفر بعدی را هم که قرار است وارد کنند، همراه بیاورند! این روشن می‌کند که ۴۰سال است در ایران یک جنگ عظیم بین خلق و مجاهد خلق با رژیم دجال و ضدبشر جریان دارد.

در آذر ماه ۱۳۸۶ گفتیم: «سردمداران رژیم آخوندی از ترس فراخوانده شدن به دادگاههای بین‌المللی نعل وارونه می‌زنند. یک روز بر روی کاغذهای فرم انتِرپل برای ما حکم جلب می‌نویسند! یک روز در میان در پی محاکمه ما در عراق هستند و هرازگاهی در فرانسه ناپرهیزی نموده و در مورد صیاد شیرازی و دیگر عملیات اعلام شدهٔ ستاد فرماندهی مجاهدین در داخل کشور، عرض حال می‌دهند. گمان می‌کنند که مجاهدین را از دادرسی و دادگاه هراسی است. از این حقیقت و از این قانونمندی به‌کلی غافلند که هر کجا قطره‌ای قانون و ذره‌یی عدالت و انصاف وجود داشته باشد، و در هر دادگاهی که بطور نسبی هم که شده، دادگری و قانون حکومت کند، بدون تردید، مجاهدین و مقاومت ایران برنده‌اند. به آخوندها و پاسداران دور و نزدیکشان می‌گویم که در تاراج و تجارت شما برنده‌اید اما در قانون و عدالت ما برنده‌ایم. به تاراج دادن بیت‌المال ملّت ایران و تجارت نفت و خون حیطهٔ شما و انصاف و قانون قلمرو ماست». اکنون، این گوی و این میدان. ما هم شاهدان قتل‌عام زندانیان و قیام آبان و سیستان و بلوچستان و شاهدان خانه خرابان و بی‌خانمانها را همراه می‌آوریم.

از عموم هموطنان می‌خواهم اسامی و آدرس‌های اطلاعاتی‌ها و مزدوران و لباس شخصی‌ها و جلادان و بچه جلادان قضاییه و بسیج و سپاه را برای روز بزرگ عدالت و قانون در اختیار کانون‌های‌شورشی بگذارند. در اثناء انقلاب ضدسلطنتی و در آغاز خیانت و جنایت خمینی شورشگران انقلابی می‌خروشیدند:


اسلحهٴ خلق ما به سینه خائنان همیشه غرنده باد


۱۳۹۹ شهریور ۱۴, جمعه

مسعود رجوی - پیام شماره ۱۴- تحریم ظریف تیر خلاص به برجام - ترکیدن بادکنک دولت اعتدالی

 


طناب تحریم بر گردن ظریف پیچیده شد. همزاد قاسم سلیمانی، کارچاق‌کن و پاچالدار بین‌المللی ولایت در مقام وزیر خارجه دولت اعتدالی که به امید استحالهٔ رژیم توسط دولت سابق آمریکا باد شده بود، هم‌چون بادکنک ترکید. این بمثابهٔ تیر خلاص به برجام و دولت اعتدالی آخوند روحانی است.


فرمود به دوستان همزاد

تا بر پی او روند چون باد

***

اکنون وزیر خزانه‌داری آمریکا می‌گوید: «جواد ظریف، وزارت‌خارجه‌یی را نظارت می‌کند که با یکی از بدنام‌ترین نهادهای دولتی یعنی نیروی قدس سپاه پاسداران هماهنگ کار می‌کند که مقاماتش پیشاپیش به‌خاطر تروریزم و حقوق‌بشر، نامگذاری شده‌اند».

وزیر خارجه آمریکا هم می‌گوید: «وزارت‌خارجه ایران صرفاً یک بازوی دیپلماتیک جمهوری اسلامی نیست بلکه همچنین ابزار پیشبرد بسیاری از سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده ولی‌فقیه می‌باشد. وزیر خارجه ظریف و وزارت‌خارجه‌ای که او اداره می‌کند دستوراتشان را از ولی‌فقیه و دفتر او می‌گیرند.وزیر خارجه ظریف کارچاق‌کن کلیدی سیاست‌های خامنه‌ای در کل منطقه و سراسر جهان است...».

وزارت‌خارجه آمریکا او را «ماله‌کش اعظم» خامنه‌ای می‌نامد.

مایک پمپئو خاطرنشان می‌کند: «ظریف دقیقاً همانند بقیه مافیای خامنه‌ای شریک جرم در رفتار یاغی‌گرانهٔ این رژیم است».

جان بولتون مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریکا نیز به درستی ظریف را «یک کلاهبردار و حقه‌باز بی‌سر و پا و بلندگوی رژیمی نامشروع» توصیف می‌کند.

***

از طرف دیگر تاراج منابع نفتی ایران توسط رژیم ولایت‌فقیه که قبل از تحریم حدود ۲.۵میلیون بشکه در روز بود، اکنون به ۱۰۰هزار بشکه تنزل یافته و جیغ رژیم را در آورده است.

خامنه‌ای تا اردیبهشت امسال می‌گفت تلاش برای تحریم نفتی رژیم به جایی نمی‌رسد و رژیم قادر است مقداری را که نیاز دارد، قاچاق کند. او با اطمینان از این‌که آمریکا سر جنگ و رویارویی نظامی ندارد، شاخ و شانه هم می‌کشید و می‌گفت دشمنی آنها بی‌جواب نخواهد ماند. در عین‌حال از وابستگی هر چه کمتر به فروش نفت قدردانی هم می‌کرد!

شش روز بعد از خامنه‌ای، روحانی هم با وارونه‌خوانی آیه‌ای از قرآن، مدعی بود که هنوز شش درب دیگر برای صدور نفت وجود دارد.

به نظر می‌رسد یکی از این درها در جبل‌الطارق از طریق دور زدن قاره آفریقا، اکنون بسته شده و برخلاف حرف روحانی، حریف چندان هم بی‌خبر نیست!

***

واقعیت این است که دیپلماسی گریز از سرنگونی در رژیم آخوندی، به آکروباسی دریایی به‌معنی بندبازیهای آبکی در خلیج‌فارس و دریای عمان راه برده است. خامنه‌ای به این دل بسته است که با بمب‌گذاری و توقیف کشتی‌ها فشار آمریکا کم و یا متوقف خواهد شد والا باخت رژیم قطعی است.

از حق نگذریم خامنه‌ای در این شرایط یعنی تعادل‌قوای بسیار نابرابر، به‌خوبی دریافته است که مذاکره برای رژیمش سم مضاعف است.

از طرف دیگر رژیم اطمینان دارد که آمریکا سر جنگ ندارد و خلیفه ارتجاع پیوسته از این بابت به وارفتگان ولایت اطمینان خاطر می‌دهد.

خامنه‌ای می‌گفت: « این‌که برخی در روزنامه یا فضای مجازی مسأله جنگ را مطرح می‌کنند، حرف بیخود و غلطی است. بنا نیست جنگی انجام بگیرد و انجام هم نخواهد گرفت، چرا که ما ابتدا به ساکن هیچگاه دنبال جنگ نیستیم و آنها هم می‌دانند که جنگ به صرفه‌شان نیست» (۲۴اردیبهشت۹۸).

رژیم از این‌رو با تمام قوا می‌کوشد خود را از این ستون به آن ستون، هر طور شده تا انتخابات آمریکا بکشاند. از تزریق مصنوعی دلار به بازار تا تزریق افزودهٔ بسیجی و پاسدار برای مهار اوضاع به هر شهر و دیار. رئیسی و رازینی و پورمحمدی و سایر دژخیمان به همین منظور به صحنه آمده‌اند تا به گفتهٔ خودشان با مجاهدین تصفیه حساب کنند.

ظریف، کف بر دهان، در خصومت جنون‌آمیز با مجاهدین، هیچ چیز از رئیسی و پورمحمدی کم ندارد. گوش کنید: «در ۱۹۸۸ آمریکا مجاهدین خلق را در لیست تروریستی قرار داد و در ۲۰۱۲ آنها مجاهدین خلق را از لیست خارج کردند. این یک بازی است این بازی لازم است متوقف شود. یک تروریست یک تروریست است، یک تروریست است. تروریستها تغییر نمی‌کنند. رودی جولیانی روز گذشته برای مجاهدین خلق سخنرانی کرد. جان بولتون برای مجاهدین خلق سخنرانی کرده است» (کنفرانس مونیخ-۲۸بهمن ۹۷).

***

اکنون سؤال این است که آیا رژیم ولایت‌فقیه می‌تواند وضعیت انفجاری جامعه و قیامهای در تقدیر را تا سرفصل انتخابات آمریکا که رژیم به آن چشم دوخته، مهار کند یا خیر؟ آیا می‌تواند با زدن و بستن و تصفیه حساب با مجاهدین، جلو قیام را بگیرد یا خیر؟


جواب بسیار روشن است: هرگز نمی‌تواند و نباید اجازه داد. این حرف خلق قهرمان، کانون‌های شورشی و ارتش آزادیست. وای اگر از پس امروز بود فردایی

رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.


مسعود رجوی

۱۰مرداد ۱۳۹۸


۱۳۹۹ فروردین ۲۲, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت ششم


وقتی بر سر آنچه که مجاهدین می‌‌خواستند توافق حاصل نمی‌شد، سازمان مجاهدین خلق ایران بیانیه جداگانه خود را منتشر می‌کرد، از جمله در ۳۱تیر اعلام کردیم: «آن قانون اساسی که می‌خواهد اساسی‌ترین و مهمترین اصول و روابط حاکم بر تمامی خلق را مشخص کند، تنها با اشتراک نمایندگان آن خلق قابل پی ریزی است والا از اصالت، مشروعیت و حقانیت مکفی برخوردار نیست. پی ریزی چنین نظام نامه‌یی تنها برعهده یک شورا یا مجلس تمام یک خلق است که گاه مؤسسان نیز نامیده می‌شود».

«بدون آزادی و احترام به اختیار و حریت بشری هیچ فضایی برای تداوم انقلاب و تکامل فرد و اجتماع باقی نمی‌ماند». «ایستادگی و مقاومت در برابر اردوی راست… در قدم اول تنها و تنها با هماهنگی و عملکرد متحد جناح انقلابی و رادیکال و ترقیخواه مسلمان امکانپذیر است و این هم چیزی است که در چارچوبهایی نظیر همین مسأله انتخابات میسر است» و «جریان افشای ماهیت ریاکارانه و انحصار طلبانه مدعیان کاذب اسلام و مردم را نیز، تسریع خواهد نمود» (مجاهدین خلق ایران - 30تیر 1358)

***

به فهرست برخی اعتراضات ما و متحدانمان در آن روزگار و اطلاعیه‌هایی که مشترکاً از سوی جنبش برای آزادی - جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران (جاما) - جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامی شورا و سازمان مجاهدین خلق ایران صادر شده است، توجه کنید:
-11مرداد 58: «تلاشهای سیستماتیک در جهت از بین بردن آزادی تبلیغاتی انتخابات»:
«به‌رغم ارائه نمونه‌ها و مدارک از طرف گروه‌های مترقی شرکت کننده در انتخابات دایر بر تضییقات تبلیغاتی و ضرب و جرح افراد و از بین بردن اوراق و پوسترهای تبلیغاتی گروه‌های مذکور، عملاً هیچ نوع ممانعتی از طرف مقامات مسئول از گروه‌های فشار و مرتجعین که به‌طور سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده و با شیوه‌های ضدانقلابی فضای آزادی را از بین می‌برند، تا کنون صورت نگرفته است.
در حالی‌که انقلاب خونبار مردم قهرمان ما اولین تجربیات دموکراسی را پشت سر می‌گذارد، بیم آن می‌رود که لحظةی غفلت، نهال نورس آزادی را به دست تند باد ارتجاع ریشه‌کن نماید».

-12مرداد 58: «موارد نقض آزادی انتخابات خیلی زیاد است که در اولین فرصت به اطلاع ملت ایران خواهیم رساند»
-13مرداد 58: «اعتراض به تقلبات گسترده در انتخابات: با کمال تأسف گروهها و سازمانهای امضا کننده اطلاعیه حاضر اعتراض اکید خود را مبنی بر تقلبات گسترده که به وفور در بسیاری از حوزه‌های انتخاباتی تهران رواج داشت، به اطلاع عموم مردم شریف تهران می‌رسانند. تقلباتی که از اعمال نفوذ و تحمیل یک صورت اسامی مشخص تحت نام امام و ممانعت از رأی دادن به نامزدهای مطلوب، تا ضرب و جرح و دستگیری هواداران ما و تقلب در صندوقها و قرائت آراء و حتی دستگیری بازرسان وزارت کشور و غیره، گسترش داشته و مدارک مستند آن به وزارت کشور تسلیم شده است. مدارکی که به امضای بازرسان خود این وزارتخانه نیز رسیده و هر وجدان منصف و بیطرفی را به مخدوش بودن آرای حوزه‌های مزبور واقف می‌سازد. اکنون با جلب نظر مقامات مسئول خواستار رسیدگی فوری به موارد فوق گردیده و تأمین حقوق آزادیخواهانه سیاسی و اجتماعی مردم قهرمانانمان را تقاضا می‌کنیم».

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۶, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۰) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هشتم


در مورد امکان کودتای نظامی هم در داخل این رژیم، جواب ما از همان سال ۱۳۶۰به ترتیب زیر بود:
آیا امکان یک کودتای نظامی از درون رژیم هست؟ جواب ما این است که تا خمینی هست، امکان کودتای نظامی از درون رژیم وجود ندارد، مگر این‌که اول خمینی را حذف بکنند. دقیقتر بگویم اساساً با توجه به تمام خصوصیات رژیم، چنین امکانی وجود ندارد. رژیمی که سرتا پا ساواک و تفتیش عقاید است. از دوایر خبیث به‌اصطلاح سیاسی ایدئولوژیک گرفته تا کلیت رژیم و ایادی سرکوبگرش که یکپارچه ضدانقلابی و ضدمردمی هستند. از انجمنهای ضداسلامی تا نهادهای سرکوبگر رژیم در کارخانه‌ها در دهات و در ادارات تا چه رسد به پاسداران و حکام ضدشرع و دادگاههای ضدانقلاب والی آخر.
فضا و جو ارتش بعد از جریان رجایی و باهنر به‌صورتی بود که به سرعت می‌توانست علیه خمینی و همسو با خودمان پیش برود ولی خمینی توطئه کرد. توطئه این بود که صیاد شیرازی را بیاورند روی کار و او هم تصفیه ارتش را از همه عناصر ضدارتجاعی، هرچه سریعتر پیش ببرد. خوب، بهانه جنگ را هم که در مرز داشتند، ضمناً ارتش هم که با توجه به همه‌ تحولاتش از شاه به بعد، ارتشی مثل ارتش شیلی نیست. یعنی آن‌چنان کارآیی و ابزاری برای یک کودتا در حال حاضر موجود نیست. بنابراین، ما اساساً تا موقعی که خمینی از صحنه حذف نشده، امکان کودتای نظامی را جدی نمی‌گیریم».

***

درباره ادامه جنگ باعراق هم که وضعیت را بسیار بغرنج کرده بود، خوب است آنچه را در آن زمان می‌گفتیم، یادآوری کنم. سوال‌مان این بود که: «در مورد ادامه جنگ با عراق، آخر، کدام رژیمی می‌آید مسأله جنگ را (در حالی که چنین دشمن داخلی هم دارد) این‌قدر طولانی می‌کند؟ مگر عقلش کم شده؟ مگر نیست که هر آدم عاقلی ترجیح می‌دهد در یک جبهه بجنگد تا در دوجبهه؟ خوب، پس چرا نباید رژیم هرچه زودتر مسأله جنگ با عراق را فیصله می‌داد تا بیشتر به ما بپردازد؟ مگر در صلح و سازش و حتی وطن‌فروشی و خیانت، دست خمینی بسته بود؟ مگر صد بار وطن‌فروش‌تر از شاه نیست؟ مگر از قرارداد گروگانها گرفته تا قیمت نفت، خمینی حد و مرزی در خیانت می‌شناسد؟ وانگهی مگر به‌طور غریزی و حسی هم شده، منافع خودش را نمی‌فهمد؟
پس به این ترتیب اگر کسی به او نصیحت کند که: «تو که با چنین جنگی در داخله مواجه هستی، بیا و با عراق صلح کن تا بهتر بتوانی مخالفان داخلی‌ات را بکوبی. چرا خمینی نباید بپذیرد؟ به‌خصوص وقتی که مردم هم از دست جنگ عاصی شده‌اند. وانگهی خمینی که هیچ پرنسیپی ندارد و از طرف دیگر منافعش را خیلی هم خوب می‌فهمد. اصلاً حسی و لمسی و غریزی می‌فهمد. پس چرا نباید از مدتها پیش به جنگ با عراق خاتمه می‌داد؟ به‌خصوص که در همان بهار سال۶۰هم بر اساس پیشنهاد غیرمتعهدها یک صلح شرافتمندانه و عادلانه کاملاً امکان‌پذیر بود و اصلاً این قدر کشته و آواره و خرابی و مخارج نظامی هم لازم نبود.
اما مسأله‌ی خمینی اینها نیست. مسأله اصلی او این است که بایستی برای ترور و برای کشتار و اختناق داخلی و سرکوب ما، بهانه‌ی اجتماعی و سیاسی بتراشد و لذا از جنگ خارجی استقبال می‌کند. یعنی ترور و خفقان و کشتار را بایستی با کشتار و ویرانی و خرابی بیشتر در مرزها، برای بقاء سلطه‌ی ننگین خودش، استمرار بدهد والا در حکومت نخواهد ماند. والا نخواهد توانست شما را ستون پنجم و عامل امپریالیسم و امثالهم خطاب کند. مگر نبود که از فردای جنگ ایران و عراق هر تکانی که ما می‌خوردیم، اتهام ”ستون پنجم“ ترجیع‌بند همه حرفها و جلو سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های رژیم بود؟ اضافه بر اینها او باید با جنگ، فشارهای نظامی و پلیسی به مردم را توجیه بکند، جلو خواستها و حرکت عادلانه‌ی مردم را به این وسیله سد بکند، پرسنل انقلابی و ترقی‌خواه و میهن‌پرست و ملی ارتش را در آنجامشغول بکند. والاّ اگر می‌توانست، ارتش را می‌آورد در داخل شهرها و می‌انداخت به‌جان منافقین!…
به عبارت دیگر تا وقتی مقاومت هست و شما هستید، ‌ ”صورت مسأله“ ی جنگ، برایش متفاوت است. اگر ‌چه اصلاً نباید از یاد برد که این جنگ (که به‌طور مقطعی و موضعی فواید زیادی برای خمینی داشته) به‌طور استراتژیک شیره‌ی رژیمش را هم کشیده است (که خود، موضوع بحث جداگانه‌ای است.)
اما اگر مقاومت و مبارزه‌یی در کار نبود، ‌البته ”صورت مسأله“ طور دیگری بود. ضمناً نباید فکر کرد که دشمن این‌قدر احمق است که نمی‌فهمد این جنگ به‌طور استراتژیک شیره‌ی رژیمش را کشیده. نه، می‌فهمد ولی چنین رژیمی ناگزیر است و به ناچار مسائلش را استراتژیک نمی‌تواند ببیند و حل کند. لذا در ”مقطع“ این جنگ - همان‌طور که خود خمینی گفت - برایش مائده‌ای بود که از آسمان رسید…»
خلاصه کنم: پیوسته باید به‌خاطر داشت و تذکر داد و بیان کرد که اساساً این مقاومت و مبارزه‌ی عادلانه‌ی انقلابی و گسترده و سراسری ماست که در وجوه مختلف، رژیم را تضعیف کرده و بحران را به اعماق آن نفوذ داده است. اینها وقتی می‌بینند که یک چنین مقاومتی هست (که به‌رغم این‌که هر روز اعلام می‌کنند ۹۰درصدش از بین رفته، ولی باز فردا می‌بینند ”وجود دارد“). طبعاً برخوردشان با همه مسائل؛ نسبت به موقعی که بالفرض همه چیز ساکت و با ثبات می‌بود، خیلی متفاوت می‌شود.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۳, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۰) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت چهارم


مسعود رجوی ـ شناسایی دشمن
برای سرنگون کردن رژیم ولایت‌فقیه، قبل از هر چیز باید آن را شناخت وتعریف کرد و کارکردها و خصوصیات ویژه آن رادریافت. اگر این کار را نکنیم معلوم نیست که چگونه باید با او برخورد کرد
حالا در نظر بگیرید که با یک آدم مرض داری مواجه هستیم که ادعا دارد:
-سالم‌ترین و آزادترین و با ثبات‌ترین و « انقلابی‌ترین فرد جهان است، آیت‌الله خمینی»!
-قولنج «اسلام» گرفته و می‌گوید فقط دردش، اسلام است!
-مستمراً جیغهای ضداستکباری و ضدامپریالیستی می‌کشد و هر کس را که به سراغش می‌آید، یا خرده‌ای بر او می‌گیرد متهم می‌کند که عامل آمریکاست.
-سالها نعره «قدس قدس از طریق کربلا» سر می‌دهد اما سر از ایران‌گیت در می‌آورد!
-می‌گوید «اقتصاد مال خر است» اما در همان سال اول بازاریهای باند او بالاترین سود نامشروع تاریخ ایران را به‌مبلغ ۱۲۰میلیارد تومان به پول آن زمان (یعنی بیش از ۱۲میلیارد دلار) بالا می‌کشند.
-به‌نحوی مافوق تصور، دروغ می‌گوید، تقلب می‌کند، و همه کلمات و مفاهیم را از انقلاب و مستضعفین گرفته تا انقلاب فرهنگی و دفاع مقدس و انتخابات، قلب و واژگونه می‌کند. آن‌قدر که حتی همسفرها و هم سفره‌های قبلی خودش هم می‌گویند بین ۲۲تا ۳۲میلیون برگه رأی مازاد برنیاز در انتخاباتش چاپ زده است.
- از زیر زمین ادارات تا مساجد و طلبه خانه‌ها را به زندان و شکنجه‌گاه تبدیل می‌کند.
-بسا فراتر از هر دیوانه‌یی که در دیوانه خانه‌های زمین و زمان یافت شود، می‌گوید: دارای ولایت مطلقه «بر‌دنیاست و آنچه در دنیاست، اعم از موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات و آنچه که به‌نحوی به‌زندگی جمعی و انفرادی انسانها ارتباط دارد».
هر کس را هم که این را قبول نداشته باشد، از هم می‌دَرَد و می‌کشد و قتل‌عام می‌کند.
هرازگاهی هم یک نفر از جنس و سنخ خودش می‌آید که او را «مدره» و «اصلاح» کند، اما بعد معلوم می‌شود که یارو (مثل خاتمی) نوع «آرایش» شده خودش بوده است.
تو را به خدا بدون این‌که برچسب بزنید و مبالغه کنید، «نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» به ما بگویید که این چه موجودی و چه رژیمی است و چه نام دارد؟

***

بله، این رژیم خمینی است، رژیم ولایت‌فقیه است.
۲۷سال پیش، در جمع‌بندی نخستین سال مقاومت درتابستان سال ۱۳۶۱در مورد این رژیم مطالبی گفته‌ایم که تلاش می‌کنم خلاصه آن را برایتان بگویم:
به پشت جلد این کتاب نگاه کنید نوشته است:
«صرفنظر از پیامها و ابعاد اخص ایدئولوژیکی مجاهدین، فقط به ذکر این نکته قناعت می‌کنم که وقتی مقاومت ما پیروز شود، یکی از بزرگترین موانع انقلابات معاصر و بلکه مهمترین عامل انحراف و اضمحلال آنان که همانا تجاوز به حریم مقدس ”آزادی“ ‌ (تحت انواع و اقسام بهانه‌ها) است از میان برداشته می‌شود. آری، اگر در انسان شناسی توحیدی، کرامت بنی‌نوع ما نهایتاً در ”اختیار و آزادی“ اوست، احیای مقوله آزادی همانا احیای بشریت و انقلابات مغلوب است».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ خمینی و مجاهدین هر کدام با انقلاب ضدسلطنتی چه کردند؟
گفتم دعوا با خمینی، بر سر حاکمیت آخوند ارتجاعی به‌جای حاکمیت مردم بود.
در همین راستا خمینی، با مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران، سر برداشته از دورانهای کهن، بر آن بود تا انقلاب ایران را بمیراند و بسوزاند و خاکستر کند. او نیروهای آزاد شده در این انقلاب ضدسلطنتی را یا سر برید و سرکوب کرد یا به تنور جنگ ریخت. به‌خاطر ماهیت ارتجاعی قادر نبود این نیروها را بجانب آزادی و توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هدایت کند. پس، باید هر طور شده آنها را به بند می‌کشید و نابود می‌کرد.

در چنین وضعیتی، چند میلیون ایرانی که در میان آنها، بسیاری از دانشمندان، استادان، متخصصان، کارشناسان، اطبا، هنرمندان و قهرمانان ورزشی هم بودند، ناگزیر جلای وطن کردند و مصیبت آواره شدن در اینسو و آنسوی جهان را به‌جان خریدند. به‌راستی بیش از این نمی‌‌شد آن تکان عظیم انقلابی را تا این حد عقیم و بی‌بهره کرد و به عقب برد. اگر انقلاب و دین و مذهب و اسلام و مسلمانی، همین است که خمینی یا خامنه‌ای در این 30سال به ما نشان دادند، نخواستیم، نمی‌خواهیم و هرگز نخواهیم خواست.

حالا اگر از من بپرسید که مجاهدین چه کردند؟ در یک کلام می‌گویم، انقلاب را، نه به‌معنی واژگونه و مجازی آن، بلکه به‌معنی حقیقی آن، با مقاومت و ایستادگی خودشان و با ضرباتی که از هر سو به این رژیم زدند، با رزم و رنج و رود خروشان خون شهیدان، با تشکیلات مجاهدین خلق ایران ، و با برپایی ارتش و جایگزین سیاسی، زنده و رویان نگهداشتند والا مانند حمله مغول، با یک دوران طولانی از خود بیگانگی مواجه بودیم که سده‌های متوالی به طول می‌انجامید. آخر این‌همه کشتار و اعدام و شکنجه و دجالیت و ابتذال و ریا و ذبح همه کلمات و ارزشها و رجالّه‌گری که چیز کمی نیست. همه چیز دروغ و پوچ و واهی می‌‌شود. همه معیارها در هم می‌شکند. شرایطی ایجاد می‌‌شود که حضرت علی (ع) آن را درباره امثال معاویه و یزید و همین خمینی و خامنه‌ای، چنین توصیف کرده است:
«هیچ خانه گلین و هیچ خیمه پشمینه‌یی باقی نمی‌ماند مگر آن‌که ستم ایشان وارد آن شده و فساد و تباهکاریشان آن را فراگرفته و سوء رفتارشان اهل آن‌را پراکنده ‌سازد. آن‌قدر که مردم به دو دسته‌‌ی گریان تقسیم می‌شوند. یکی به‌خاطر وضعیتش در دنیا می ‌گرید و گرینده‌ای به‌خاطر دین و مرامش.

خدمتگزاری برای آنان، هم‌چون رابطه برده با ارباب است که در حضور ارباب، اطاعتش می‌کند، و در غیاب او به بدگویی می‌پردازد.
در چنین حکومتی، برترین شما در تحمل رنج و سختی، کسی است که بیشترین حسن ظّن و امید را به خدا دارد. پس اگر خدا عافیت عنایت کرد، به دیده منّت دارید، و اگر دچار حادثه شدید، صبر پیشه کنید که عاقبت از آن پرهیزکاران است».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۶, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام وسرنگونی (۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم



مسعود رجوی ـ فصل پنجم- همسویی اصلاح‌طلبان واقعی با مقاومت
در بیانیه شورا در فروردین سال ۱۳۷۸در مورد معیار تشخیص استحاله طلبان قلابی از اصلاح‌طلبان واقعی دیدیم که «بنا بر همه تجارب جهانی، رفرم و اصلاح واقعی در هماهنگی با اپوزیسیون انقلابی و با تکیه به این نیرو صورت می‌گیرد. رفرمیست واقعی، در مبارزه علیه استبداد مذهبی، با شورای ملی مقاومت همسوست. وگرنه ادعای اصلاح‌طلبی، گشایش یا طلب «جامعه مدنی» حرفی پوچ و ادعایی میان‌تهی خواهد بود».

حالا می‌خواهم بموازات بحث اشرف و مجاهدین و تنظیم رژیم و ضدرژیم با آنها، یک نمونه از نحوه برخورد مهندس بازرگان با مجاهدین را بگویم. اما مقایسه بین بازرگان و موسوی را به‌عهده خودتان می‌گذارم:
با وجود این‌که که در سال 57و 58، ما همه اختلافهایمان را با بازرگان علناً می‌گفتیم و می‌نوشتیم، با وجوداین که بعد از عزل از نخست وزیری، بسیار تحت فشار خمینی بود، درعین‌حال در دور دوم انتخابات مجلس صریحاً از من حمایت کرد و برای خودش دردسر زیادی هم خرید.

قبل از این‌که موضوع را شرح بدهم، باید این نکته را خاطرنشان کنم که وقتی بازرگان روی کارآمد، در همان اسفند 57من علناً، انتقادهای صریح و جدی را علیه سیاستهای دولت او، عنوان کردم که روز بعد تیتر اول مطبوعات آن زمان هم شد. چندی بعد که با او در دفتر نخست‌وزیری دیدار داشتم، گله گزاری کرد که چرا این‌قدرتند به دولت من حمله کردید؟ برایش شرح دادم ما که مواضع خودمان را گفتیم، اما اگر شما عنایت می‌کردید از قضا به بهترین صورت می‌توانستید، از حمله وانتقادی که از موضع چپ به دولتتان کردم، در برابر ”علما“ بهره‌برداری کنید. بعد هم مثال مصدق و هندرسون و هریمن را زدم که وقتی از آمریکا آمدند و او را برای گرفتن امتیاز نفت تحت فشار گذاشتند، موضع‌گیریهای جناح چپ جبهه ملی و از جمله سرمقاله‌های دکتر فاطمی در باختر امروز را جلو آنها گذاشت، تا زیاده‌خواهی آنها را مهار کند…
وقتی این مثال را برای بازرگان زدم، به فکر فرو رفت و بعد از چند لحظه گفت، درست می‌گویید ولی کاش قبلش این را به من گفته بو دید…
حالا بر می‌گردم به دور اول و دوم نخستین انتخابات مجلس شورای ملی در زمان خمینی و مواضع بازرگان:
در دور اول انتخابات مجلس شورای ملی، بازرگان و نهضت آزادی گروه انتخاباتی خودشان را داشتند و تعدادی از آنها هم در همان دور اول وارد مجلس شدند. خمینی در حد مجلس (ونه دولت) می‌خواست آنها را داشته باشد.

حدس می‌زنم که بازرگان در دور اول یقین داشت که ما هم وارد مجلس خواهیم شد و در آنجامی‌تواند همان جبهه مورد نظرش را (که قبلاً گفتم) با شراکت ما تشکیل بدهد. سرمقاله‌های آن روزگار حزب خمینی (جمهوری اسلامی) را اگر ببینید با وحشت و نگرانی بسیار این ارزیابی را ارائه می‌دادند که بین 80تا 120کرسی مجلس را ممکن است مجاهدین ببرند. نمی‌دانستند که خمینی شخصاً نخواهد گذاشت حتی پای یک مجاهد هم به مجلس برسد!
اما بازرگان وقتی که دید در دور اول، مجاهدین عمدتاً حذف شدند و چند ده نفر هم مثل خود من به دور دوم رفتند، باید شوکه شده باشد. چون خوب می‌فهمید که حضور مجاهدین در مجلس شورای ملی دست کم وزنه تعادلی برای افسار زدن به نفرات خمینی خواهد بود. از طرف دیگر حمایتهای اجتماعی و سیاسی از مجاهدین برای این‌که لااقل چند نفر از آنها به مجلس راه پیدا کنند خیلی بالا گرفته بود.
در روز 16اردیبهشت 59چند روز مانده به دور دوم انتخابات، در حالی‌که خمینی در این فاصله دانشگاهها را تحت عنوان ” انقلاب فرهنگی“ سرکوب کرده و بسته بود، بازرگان با اعلام حمایت علنی از من همه را غافلگیر کرد:
«بسمه تعالی
خواهران و برادران همشهری تهران و حومه. در این موقع که ملت شرافتمند و قهرمان عزیز برای دور دوم انتخابات به پای صندوقها می‌روند، برای تأمین وحدت و حقوق گروه‌های اقلیت امیدواریم آقای ”مسعود رجوی“ که معرف جناح پرشوری از جوانان با ایمان می‌باشد نیز به مجلس راه یافته، موفق به همکاری صادقانه با گروه‌های با حسن‌نیت و در خدمت به خدا و خلق بشود.
16/2/ 1359– مهدی بازرگان»

***

به این ترتیب، در صحنه سیاسی چیزی ورق خورد و با حمایت بازرگان از کاندیدای مجاهدین، خمینی و حزبش در قبال مجاهدین در انزوای کامل قرار گرفتند چون اغلب جریانهای و گروه‌های سیاسی، به‌طور یکدست از ما حمایت کرده بودند و بازرگان آخرین و مهمترین وزنه‌یی بود که در این رابطه وارد شد و آرایش سیاسی ما را در برابر خمینی کامل کرد.

اما اشتباه دردناک بازرگان که بقول خودش از سنخ تن‌دادن به «حیات خفیف و خا‌ئنانه» بود در سال 1364با کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری صورت گرفت. از پیش روشن بود که خمینی دوباره خامنه‌ای را به همین منصب خواهد گماشت و اصولاً روزگار این قبیل مانورها سپری شده است. خمینی از اوایل خرداد تا روز 7مرداد1364، به مدت دو ماه بازرگان را در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری رژیمش بازی داد. به این وسیله هم بازرگان را در برابر مقاومت قرار داد تا به آن برچسب ”تخریب و ترور“ بزند، هم تنور انتخابات را گرم کند، هم دهان استحاله طلبان داخلی و بین‌المللی را علیه ما آب بیندازد و هم صفوف دیگر نیروهای اپوزیسیون را متزلزل کند. شورای ملی مقاومت سفت و سخت ایستاد و در بیانیه 11تیر 1364خود اعلام کرد:
«نخستین نتیجه عینی، عملی و قابل لمس نامزد شدن بازرگان صرفنظر از بزک کردن این نامزدی به انحاء مختلف، تأیید مشروعیت نظام ضدمردمی و ضدملی خمینی در تمامیت آن است که خیانت به عالیترین مصالح مردم ایران و آرمانهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه آنها محسوب می‌شود».
همچنآن‌که شورا در بیانیه خود خاطرنشان کرده بود، بازرگان برای این‌که کاندیداتوری او رد نشود و مقبول خمینی واقع شود، با برچسب ”تخریب و ترور“، از کیسه مقاومت ایران و رنج و خون بیکران مردم ایران، به خمینی پرداخت کرد. اما در روز 7مرداد ناگهان شورای نگهبان ارتجاع به‌دستور خمینی بازرگان را حذف کرد. یعنی نخست‌وزیر دولت ”امام زمان“ را هم که خود خمینی به آن عنوان داده بود، دارای شرایط لازم، محسوب نکرد.
ساعتی بعد من ضمن یک اطلاعیه از آقای بازرگان خواستم که «امیدوارم که باندازه کافی درس گرفته باشند و به مردم بپیوندند و به‌جای پشت کردن به مقاومت به خمینی پشت کنند، به جلادان و شکنجه‌گران او پشت کنند».

***

یک ماه‌ونیم بعد، بازرگان به خارج کشور آمد. من فرصت را مغتنم شمردم. به دلایل متعدد بسیار دوست داشتم و علاقمند بودم که دیگر به نزد خمینی باز نگردد و در کنار ما باشد. علاوه بر دلایل سیاسی، آخر او از ”نیاکان“ سیاسی و ایدئولوژیکی خودمان در دهه ۴۰بود و مجاهدین از سال ۴۲به بعد از او جدا شدند. جداً دوست داشتم که ”راه طی ناشده“ عمر خود را دور از خمینی و رژیمش، جدای از خمینی و رژیمش و بدنامیهای آن بگذراند. جداً خواهان عاقبت به‌خیر شدن و موضع‌گیریها و طنز جانانه او علیه خمینی و رژیمش بودم. تقریباً تمام کتابهای او را خوانده بودم. وقتی در زندان شاه بود جزوه‌یی نوشت تحت عنوان ”اسلام مکتب مولد و مبارز“ که اوج سیاسی او بود. در تاریخ معاصر ایران نخستین پرچمدار و روشنفکریست که رابطه علم و اسلام را مجدداً کشف نمود، و به همین دلیل نیز مدتها ملعون و منفور بسیاری از حوزه‌نشینان واقع شد. هر چند که هیچ‌گاه از علوم طبیعی فراتر نرفت و به علوم اجتماعی که رسالت اخص مجاهدین بود راه نبرد. اما در هر حال هم‌چنآن‌که قبلاً هم نوشته و گفته‌ام، افتخار پیشگامی او از نظر ما چیز کمی نبود و از این لحاظ به او مدیون بودیم. در سالهای ۴۶تا ۵۰در سازمان مجاهدین کتاب ”راه طی شده“ او را که در سال ۱۳۲۷نوشته بود، به استثنای قسمت اجتماعی‌اش می‌خواندیم و سه دور سؤال و جواب داشت. من پاراگراف دوم صفحه ۹۶ ”راه طی شده“ را دهها و دهها بار ضمن بحثهای ایدئولوژیک خوانده بودم و تقریباً حفظ بودم. زیر نظر حنیف بنیانگذار آن سه دور سؤال و جواب را که آن زمان هم مرحله یک و دو و سه می‌گفتیم، خودم نوشته بودم و وقتی که حنیف شهید به بازرگان پس از آزادی بازرگان از زندان نشان داده بود، خودش هم تعجب کرده بود که چه کارهایی بر روی کتابش صورت گرفته است. بعد که ما از زندان آزاد شدیم، و او در خانه رضاییهای شهید به دیدنمان آمد، با یکدیگر به اتاق خصوصی رفتیم. من بعدها فهمیدم که او برای تشکیل دولتش در حال تست من بوده است. پرسید حالا که دیگر رژیم شاه نیست و مخفی‌کاری ندارید، به من بگویید که سؤال و جوابهای راه طی شده را در سازمان چه کسی نوشته بود؟ گفتم: من که الآن در خدمتتان هستم… بعد هم وقتی که به مجموعه آثار و کتابهایش و مفاد آنها اشاره کردم تعجب کرد. با این همه پس از عزل از نخست‌وزیری که آخرین بار در مرداد ۵۹به دیدنمان آمد و می‌خواستیم شکایتهایمان از خمینی را با او در میان بگذاریم و درد دل کنیم، ماه رمضان و نزدیک غروب بود. پرسید روزه‌اید؟ گفتم بله. گفت تا افطار می‌نشینم. یک خرما بخورید، افطار شما را ببینم بعد بروم… گفتم آقای مهندس علتش چیست؟ گفت می‌خواهم پیش امام و علما شهادت بدهم که خودم دیدم که روزه است و افطار کرد! به شوخی گفتم آقای مهندس اگر اینطوری چیزی حل می‌شود، ما هر روز در خدمتیم و روزه می‌گیریم و شما موقع افطار ما را هر کجا خواستید ببرید تا معاینه و چک کنند بعد افطار می‌کنیم، تا ببینیم مشکل حل می‌شود؟ و آیا مشکل در نماز و روزه و خدا و نبوت است؟!

***

وقتی در شهریور ۱۳۶۴مهندس بازرگان به آلمان آمد من معطل نکردم. چون هیچ دسترسی به او نداشتیم، شخصاً خواهر مجاهدمان شهرزاد صدر را که با مهندس بازرگان آشنایی دیرینه خانوادگی داشتند توجیه کردم و نامه را به‌دست او سپردم تا به آلمان برود و هرطور شده مهندس را پیدا کند و آن را همراه با یک نسخه از لیست شهیدان، از جانب من به او تقدیم کند. این کار انجام شد، اما دریغ و افسوس که ۳روز بعد از دریافت نامه از آلمان به تهران بازگشت. نامه را عیناً از روی نشریه مجاهد به تاریخ ۱۸مهر ۱۳۶۴می‌خوانم:

«بسم‌اللّه الرحمن الرحیم
25/شهریور/64
آقای مهندس بازرگان،
فهرست شهدا را ملاحظه کردید؟ آیا شراکت در چنین رژیم ضدبشری و خون‌آشامی کافی نیست؟ فکر می‌کنم به خوبی می‌دانید که خمینی دجّال از قبَل شراکت امثال شما و این‌که هنوز هم حاضر به بریدن از رژیم او نیستید، تا کجا در ادامه کشتار و جنایت دست بازتر پیدا می‌کند. آیا آن همه سخن گفتن از ”اسلام“ و داعیه ”آزادی“ همین است؟ راستی چرا خمینی که این همه شکنجه و اعدام می‌کند در مقابل شما حتی برای همین سفرتان به خارجه منعطف است؟ برای آخرین بار از موضع نصیحت و خیرخواهی به شما می‌گویم و از شما می‌خواهم که بیایید و در این سن و سال به حکم ”اختیار“ وجه مثبت و مردمی و تکاملی ”ذره بی‌انتها“ ی وجود خود را نیز به اثبات رسانده و بخش ”طی ناشده‌ی راه“ عمر را با نام نیک و دوری کامل‌العیار از ننگ رژیم خمینی به‌سر ببرید.

مشخصاً پیشنهاد می‌کنم دیگر به نزد خمینی و تحت سلطه ننگین او برنگردید. سیاست تبعید و مهاجرت پیش بگیرید. همه وسایل را هم بدون کمترین چشمداشت سیاسی، برایتان شخصاً تضمین می‌کنم. به‌یاد داشته باشید که اگر تا دیروز می‌توانستید عذر و بهانه‌یی نزد خلق و خالق داشته باشید که تحت شرایط خفقان و به واسطه کهولت سن درمانده و معذور بوده‌اید، حال که به خارجه آمده‌اید دیگر هیچ عذر و بهانه‌بی از شما پذیرفته نخواهد بود. به‌خصوص که من از سوی مجاهدین و به‌ویژه از سوی خانواده شهدا اعلام می‌کنم که اگر نزد خمینی و تحت حاکمیت او برنگردید، و باز هم با حضور در درون رژیم او که صدبار تبهکارتر از رژیم شاه است، دست او را بر جان و مال و نوامیس ما و سایر خلق‌اللّه بازتر نسازید؛ حفظ حرمت و تأمین معیشت جنابعالی و هر تعداد از همراهـانتان علی‌الـدوام برعهده ما خواهد بود.

آقای مهندس بازرگان،
یادتان هست که بیست سال پیش مجاهدین از شما جدا شدند؟ ما بدخواه کسی نیستیم و به حکم خدا و قرآن به وظیفه تاریخی خود که قیام به عدل و قسط و احراز آزادی و حاکمیت ملّی است قیام کرده‌ایم؛ یک نکته آخرین را هم می‌گویم و درمی‌گذرم و دیدار را به قیامت احالت می‌دهم. نکته که حقاً همانا ”شرط بلاغ“ است، این است:
فرصت بیرون آمدن جغرافیایی از زیر عَلَم خمینی هر روز فراهم نمی‌شود؛
هیهات که یک روز افسوس نخورید که چرا امروز فرصت گریز از ظلمات خمینی را از دست دادید.
والسلام علی من‌ اتبع الهدی
با ایقان به سرنگونی تام و تمام رژیم ضدبشری خمینی و تمامی دار و دسته‌های ضدمردمی رژیمش و با ایمان به پیروزی مردم و مقاومت ایران و استقرار صلح و آزادی و حاکمیت مردمی و استقلال ملّی
مسعود رجوی
25/شهریور/1364»

-سالها بعد وقتی که بازرگان از ”حیات خفیف و خائنانه“ در ایران تحت سلطه رژیم خمینی نوشت، بسیار حسرت خوردم و خمینی را هزار بار لعنت کردم که مانند شیطان مجسم، چگونه کسی مانند بازرگان را هم به بازی گرفت و به این نقطه رساند.

***

آخرین کتاب بازرگان که همزمان با درگذشت او در دیماه ۱۳۷۳منتشر شده، اما بعد از آن اجازه انتشار نیافت، برگرفته از سخنرانی او در عید مبعث سال ۱۳۷۱است. حکومت آخوندی و عملکرد رژیم ولایت‌فقیه آن‌چنان او را منزجر و درعین‌حال در هم فشرده و درب و داغان کرده است که پس از سالیان دراز صحبت از رسالت انبیا که طبق نص صریح قرآن برای ”اقامه قسط“ و سرنگونی ستمگران و باز کردن زنجیرها بوده، حرفهای قبلی خود را هم نفی کرده است. مثلاًًً می‌گوید:
- «موسی مانند ابراهیم کاری به امپراتوری و قصد سرنگونی فرعون را نداشته».
- «حضرت عیسی کاری به مسائل دنیایی و امپراتوری قیصر وکسری نداشته، صرفاً به امور اخلاقی و معنوی یا نوعدوستی می‌پرداخت».
- «سیدالشهدا حسین بن علی امامی است که قیام و نهضت و شهادت او را غالباً … به منظور سرنگون کردن یزید و تأسیس حکومت حق وهدایت و عدالت اسلامی… می‌دانند. در حالی که اولین حرف و حرکت امام حسین… امتناع از بیعت با ولیعهدی یزید بود»
- «پیغمبران… عمل و رسالتشان در دو چیز خلاصه می‌شود: انقلاب عظیم فراگیر علیه خودمحوری انسانها، برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهانها و… اعلام دنیای آینده جاودان بی‌نهایت بزرگتر از دنیای فعلی»
باز هم باید گفت: ای دو صد لعنت بر خمینی و خامنه‌ای باد.
باید گفت: تبت یدا خمینی… و مرگ بر اصل ولایت‌فقیه

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۴, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام وسرنگونی (۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایت‌فقیه در عراق، علیه اشرف و مجاهدانش
همه می‌دانند که رژیم و بخش ولایت‌فقیه در دولت عراق، 7سال است، به هر شیوه و با انجام هر جنایت و رذالتی، برای برچیدن و انحلال و متلاشی کردن اشرف، تلاش می‌کنند. از آدم‌ربایی تا ترور 55واسطه و کانال تدارکاتی. از ترور شخصیتهای سیاسی عراقی مدافع اشرف مانند آیت‌الله قاسمی تا شیوخ و روسای عشایر مانند شیخ فائز و شیخ ثامر و شیخ کامل دبیر ”کنگره همبستگی مردم عراق“. از انفجار لوله‌های آبرسانی و انهدام ایستگاه آب تا شلیک موشکهای کاتیوشا. از محاصره و تحریم و قطع دیدارهای خانوادگی تا گروگانگیری و کشتار روزهای 6و 7مرداد…

تا این‌جا را همه می‌دانند. اما رژیم و همدستانش به‌غایت می‌کوشند تا با پرده‌یی از دود، مکتوم بماند که خامنه‌ای و شرکا و دست نشاندگان، چرا این کارها را در مورد اشرف محصور و بدون سلاح انجام می‌دهند و این امر با سرنگونی و قیام چه رابطه‌یی دارد؟ در ظاهر و در سطح، معلوم نیست که اصلاً چرا جبهه ارتجاع و متحدان ولی‌فقیه باید این‌قدر از گروهی محصور در بیابانهای عراق بترسند؟ چرا باید این‌قدر در مورد آنها خط‌ و نشان بکشند و آنها را در همه جا مطرح کنند؟ چرا باید در سه دور مذاکره آمریکا و رژیم در عراق در خرداد و مرداد و آذر 1386، نخستین اولویت مذاکرات برای رژیم، موضوع اشرف و مسأله مجاهدین باشد. آن‌قدر که وال استریت ژورنال پارسال از قول چندین دیپلومات که درگیر گفتگوها بوده‌اند، نوشت:
«مقامهای ایرانی سالهاست که سرکوب سازمان مجاهدین را به یک اولویت در مذاکراتشان بر سر مسأله هسته‌یی یا موضوعات دیگر با کشورهای غربی تبدیل کرده‌اند. این موضوع بر اساس اظهارات چندین دیپلومات که درگیر در این گفتگوها بوده‌اند، می‌باشد» (7مه 2008).

من در این باره، در ادامه بحثهایمان، توضیح خواهم داد، اما در همین‌جا می‌خواهم بگویم:
کسانی‌که در دهه 60علیه محل اقامت خود من، و در دهه 70و 80علیه اقامتگاه رئیس‌جمهور برگزیده این مقاومت، و اکنون علیه اشرف که محل اقامت مجاهدین است، چنگ و ناخن می‌کشند؛
کسانی‌که خواستار برچیدن و تعطیل اشرف هستند؛
کسانی‌که به‌جای جلاد با پستی و دنائت بر سر قربانی می‌کوبند؛
به‌جای ظالم یقه مظلوم زیر تیغ را می‌گیرند، به‌جای سرکوبگر، به عمد به آن‌که ایستادگی و مقاومت می‌کند ضربه می‌زنند؛
کسانی‌که به اشرفیان خرده می‌گیرند که چرا مانند آنها به سواحل امن و عافیت نمی‌گریزند؛
کسانی‌که به‌جای دفاع از حقوق مسلّم و انکارناپذیر اشرفیان که در همه قوانین و کنوانسیونهای بین‌المللی به‌رسمیت شناخته شده است، خواهان تسلیم و زانو زدن مجاهدان اشرف در برابر ولایت‌فقیه و عوامل آن در عراق هستند؛ تمامی آنها، بدون شک، در خدمت همین رژیم و جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایت‌فقیه در عراق، عمل می‌کنند.

چنآن‌که گفتم، این فرومایگی‌ها نه ”فی سبیل الله“ است و نه از سر ”عرق پرولتاریایی“ یا غیرت ملی.
سراپا بی‌غیرتی و بی‌شرافتی است. دست تکان دادن و عشوه سیاسی برای ارتجاع هار و وحشی است.
نادیده گرفتن مرزبندی سرخ و خونین با دشمن ضدبشری است. مخدوش کردن مرز مقاومت با تسلیم است. که از ابراهیم بت شکن تا اسپارتاکوس و زاپاتا، و از امام حسین تا مقاومت یونان و اسپانیا، و از بابک خرمدین و سربداران تا دلیران تنگستان و ستارخان و امیرخیز، از برجسته‌ترین دستاوردهای بشریت است، از سوی هر کس که باشد، خائنانه و مشمئز کننده و دقیقاً در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و سرنگونی است.
با هر بهانه و تحت هر عنوان و هر پوششی که در جبهه ارتجاع و بخش ولایت‌فقیه و پشتیبانان و دم و دنبالچه‌های آن در سراسر جهان، ارائه شود، فرقی نمی‌کند و مضمونش همین است. در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و مقاومت برای رهایی است.

***
این داستان مکرر تاریخ است:
وقتی مسیح را پاسداران امپراتوری رم در اتحاد عمل با آخوندهای زمان با همکاری خائنانه یهودا به پای صلیب می‌برند، جز اشقیای زمانه چه کسی از او می‌پرسد: بگو ببینیم مادرت ترا چگونه به‌دنیا آورد؟! این سؤال در این هنگام، چیزی جز ترغیب و تشویق جلاد بر کوبیدن میخ شقاوت بر دست و پای مسیح نیست. این سؤال را 33سال پیش از آن، لات و لمپنهای زمان از مریم عذرا پرسیده بودند اما او فقط نگاه کرد و سکوت… … هیچ گواه و شاهد و پشتیبانی هم جز طفل شیرخواری که برخلاف رسم زمانه، به‌نام مادرش نامیده شد و عیسی بن مریم نام گرفت، نداشت.

راستی آن‌کس که بدار کشیدن حلّاج را نظاره کند و سنگ کوچکتری بزند و بعد بگوید، من سنگ نزدم و فقط ریگی پرتاب کردم، چنین کس را چه می‌نامید، چگونه تعریف می‌کنید و در کدام جبهه قرار می‌دهید؟
گمان می‌کنند که ما معنی، و تعریف، و شاخص، و فرق انتقاد جدی مبارزاتی؛ با وادادگی و تسلیم، با ارتجاع و افتضاح، با خوشرقصی برای رژیم ولایت‌فقیه، و با ویراژهای دموکراتیک! را نمی‌دانیم و نیازموده‌ایم.
گمان می‌کنند ما نمی‌دانیم که وزارت بدنام، سربازان گمنام را موظف کرده است قبل از هر چیز و مهمتر از هر چیز دیگر، شایع کنند و جا بیندازند که: مجاهدین به هرکس به آنها انتقاد دارد برچسب رژیمی و وزارت اطلاعات می‌زنند. همان‌طور که یک بار یونسی وزیر اطلاعات خاتمی در 5شهریور 1379دررسانه‌های رژیم آمار داد. این نخستین وظیفه همان «هزاران کارمند رسمی و صدها هزار خبرچین. مخبر، همکار در سراسر کشور و در سراسر دنیا» و «صدها هزار پرسنل رسمی و غیررسمی» و «هزاران کارشناس مقتدر (بخوانید دژخیم) اطلاعاتی» است.
گمان می‌کنند آجیل مشکل گشای ”بیست - هشتاد“ وزارت بدنام از یادها رفته است که دستورالعمل داده بود برای موجه کردن 20درصد تاخت و تاز به مجاهدین، 80درصد هم به رژیم بزنند.

گمان می‌کنند که ما چند دهه پیش، خوشرقصی برای رژیم تحت عنوان «تمرین دموکراسی» با شروع کردن از مجاهدین را نیازموده‌ایم.
نمی‌دانند که هم‌اکنون در اشرف، نزدیک به هزار زندانی سیاسی شکنجه شده در رژیمهای شیخ و شاه ایستادگی می‌کنند. بیش از 10درصد آنها زندانیان زمان شاه و بقیه از شیخ، که از چند سال تا 10سال و 12سال و 13سال و 16سال و 17سال حبس کشیده‌اند و اسامی و مشخصات همه آنها در اختیار ارگانهای بین‌المللی است.
گمان می‌کنند که برجسته‌ترین انقلابیون دنیای معاصر در اشرف که کوهها جنبیدند اما آنان7سال است از جای خود تکان نخوردند و خم به ابرو نیاوردند، نیازمند درس گرفتن از روضه‌خوانیهای امام جمعه‌ها و ”جفتک چارکش“ انجمنهای ”نجات“ ولی‌فقیه ارتجاع در داخل ایران، یا نیازمند آموزش گرفتن از ”هولاهوپ“ عمامه‌یی از راه دور در خارج ایران هستند!

ادامه دارد....