مسعود رجوی ـ جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایتفقیه در عراق، علیه اشرف و مجاهدانش
همه میدانند که رژیم و بخش ولایتفقیه در دولت عراق، 7سال است، به هر شیوه و با انجام هر جنایت و رذالتی، برای برچیدن و انحلال و متلاشی کردن اشرف، تلاش میکنند. از آدمربایی تا ترور 55واسطه و کانال تدارکاتی. از ترور شخصیتهای سیاسی عراقی مدافع اشرف مانند آیتالله قاسمی تا شیوخ و روسای عشایر مانند شیخ فائز و شیخ ثامر و شیخ کامل دبیر ”کنگره همبستگی مردم عراق“. از انفجار لولههای آبرسانی و انهدام ایستگاه آب تا شلیک موشکهای کاتیوشا. از محاصره و تحریم و قطع دیدارهای خانوادگی تا گروگانگیری و کشتار روزهای 6و 7مرداد…
تا اینجا را همه میدانند. اما رژیم و همدستانش بهغایت میکوشند تا با پردهیی از دود، مکتوم بماند که خامنهای و شرکا و دست نشاندگان، چرا این کارها را در مورد اشرف محصور و بدون سلاح انجام میدهند و این امر با سرنگونی و قیام چه رابطهیی دارد؟ در ظاهر و در سطح، معلوم نیست که اصلاً چرا جبهه ارتجاع و متحدان ولیفقیه باید اینقدر از گروهی محصور در بیابانهای عراق بترسند؟ چرا باید اینقدر در مورد آنها خط و نشان بکشند و آنها را در همه جا مطرح کنند؟ چرا باید در سه دور مذاکره آمریکا و رژیم در عراق در خرداد و مرداد و آذر 1386، نخستین اولویت مذاکرات برای رژیم، موضوع اشرف و مسأله مجاهدین باشد. آنقدر که وال استریت ژورنال پارسال از قول چندین دیپلومات که درگیر گفتگوها بودهاند، نوشت:
«مقامهای ایرانی سالهاست که سرکوب سازمان مجاهدین را به یک اولویت در مذاکراتشان بر سر مسأله هستهیی یا موضوعات دیگر با کشورهای غربی تبدیل کردهاند. این موضوع بر اساس اظهارات چندین دیپلومات که درگیر در این گفتگوها بودهاند، میباشد» (7مه 2008).
من در این باره، در ادامه بحثهایمان، توضیح خواهم داد، اما در همینجا میخواهم بگویم:
کسانیکه در دهه 60علیه محل اقامت خود من، و در دهه 70و 80علیه اقامتگاه رئیسجمهور برگزیده این مقاومت، و اکنون علیه اشرف که محل اقامت مجاهدین است، چنگ و ناخن میکشند؛
کسانیکه خواستار برچیدن و تعطیل اشرف هستند؛
کسانیکه بهجای جلاد با پستی و دنائت بر سر قربانی میکوبند؛
بهجای ظالم یقه مظلوم زیر تیغ را میگیرند، بهجای سرکوبگر، به عمد به آنکه ایستادگی و مقاومت میکند ضربه میزنند؛
کسانیکه به اشرفیان خرده میگیرند که چرا مانند آنها به سواحل امن و عافیت نمیگریزند؛
کسانیکه بهجای دفاع از حقوق مسلّم و انکارناپذیر اشرفیان که در همه قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی بهرسمیت شناخته شده است، خواهان تسلیم و زانو زدن مجاهدان اشرف در برابر ولایتفقیه و عوامل آن در عراق هستند؛ تمامی آنها، بدون شک، در خدمت همین رژیم و جبهه متحد ارتجاع و بخش ولایتفقیه در عراق، عمل میکنند.
چنآنکه گفتم، این فرومایگیها نه ”فی سبیل الله“ است و نه از سر ”عرق پرولتاریایی“ یا غیرت ملی.
سراپا بیغیرتی و بیشرافتی است. دست تکان دادن و عشوه سیاسی برای ارتجاع هار و وحشی است.
نادیده گرفتن مرزبندی سرخ و خونین با دشمن ضدبشری است. مخدوش کردن مرز مقاومت با تسلیم است. که از ابراهیم بت شکن تا اسپارتاکوس و زاپاتا، و از امام حسین تا مقاومت یونان و اسپانیا، و از بابک خرمدین و سربداران تا دلیران تنگستان و ستارخان و امیرخیز، از برجستهترین دستاوردهای بشریت است، از سوی هر کس که باشد، خائنانه و مشمئز کننده و دقیقاً در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و سرنگونی است.
با هر بهانه و تحت هر عنوان و هر پوششی که در جبهه ارتجاع و بخش ولایتفقیه و پشتیبانان و دم و دنبالچههای آن در سراسر جهان، ارائه شود، فرقی نمیکند و مضمونش همین است. در خدمت بقای رژیم و بر ضد قیام و مقاومت برای رهایی است.
***
این داستان مکرر تاریخ است:
وقتی مسیح را پاسداران امپراتوری رم در اتحاد عمل با آخوندهای زمان با همکاری خائنانه یهودا به پای صلیب میبرند، جز اشقیای زمانه چه کسی از او میپرسد: بگو ببینیم مادرت ترا چگونه بهدنیا آورد؟! این سؤال در این هنگام، چیزی جز ترغیب و تشویق جلاد بر کوبیدن میخ شقاوت بر دست و پای مسیح نیست. این سؤال را 33سال پیش از آن، لات و لمپنهای زمان از مریم عذرا پرسیده بودند اما او فقط نگاه کرد و سکوت… … هیچ گواه و شاهد و پشتیبانی هم جز طفل شیرخواری که برخلاف رسم زمانه، بهنام مادرش نامیده شد و عیسی بن مریم نام گرفت، نداشت.
راستی آنکس که بدار کشیدن حلّاج را نظاره کند و سنگ کوچکتری بزند و بعد بگوید، من سنگ نزدم و فقط ریگی پرتاب کردم، چنین کس را چه مینامید، چگونه تعریف میکنید و در کدام جبهه قرار میدهید؟
گمان میکنند که ما معنی، و تعریف، و شاخص، و فرق انتقاد جدی مبارزاتی؛ با وادادگی و تسلیم، با ارتجاع و افتضاح، با خوشرقصی برای رژیم ولایتفقیه، و با ویراژهای دموکراتیک! را نمیدانیم و نیازمودهایم.
گمان میکنند ما نمیدانیم که وزارت بدنام، سربازان گمنام را موظف کرده است قبل از هر چیز و مهمتر از هر چیز دیگر، شایع کنند و جا بیندازند که: مجاهدین به هرکس به آنها انتقاد دارد برچسب رژیمی و وزارت اطلاعات میزنند. همانطور که یک بار یونسی وزیر اطلاعات خاتمی در 5شهریور 1379دررسانههای رژیم آمار داد. این نخستین وظیفه همان «هزاران کارمند رسمی و صدها هزار خبرچین. مخبر، همکار در سراسر کشور و در سراسر دنیا» و «صدها هزار پرسنل رسمی و غیررسمی» و «هزاران کارشناس مقتدر (بخوانید دژخیم) اطلاعاتی» است.
گمان میکنند آجیل مشکل گشای ”بیست - هشتاد“ وزارت بدنام از یادها رفته است که دستورالعمل داده بود برای موجه کردن 20درصد تاخت و تاز به مجاهدین، 80درصد هم به رژیم بزنند.
گمان میکنند که ما چند دهه پیش، خوشرقصی برای رژیم تحت عنوان «تمرین دموکراسی» با شروع کردن از مجاهدین را نیازمودهایم.
نمیدانند که هماکنون در اشرف، نزدیک به هزار زندانی سیاسی شکنجه شده در رژیمهای شیخ و شاه ایستادگی میکنند. بیش از 10درصد آنها زندانیان زمان شاه و بقیه از شیخ، که از چند سال تا 10سال و 12سال و 13سال و 16سال و 17سال حبس کشیدهاند و اسامی و مشخصات همه آنها در اختیار ارگانهای بینالمللی است.
گمان میکنند که برجستهترین انقلابیون دنیای معاصر در اشرف که کوهها جنبیدند اما آنان7سال است از جای خود تکان نخوردند و خم به ابرو نیاوردند، نیازمند درس گرفتن از روضهخوانیهای امام جمعهها و ”جفتک چارکش“ انجمنهای ”نجات“ ولیفقیه ارتجاع در داخل ایران، یا نیازمند آموزش گرفتن از ”هولاهوپ“ عمامهیی از راه دور در خارج ایران هستند!
ادامه دارد....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر