۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ خمینی و مجاهدین هر کدام با انقلاب ضدسلطنتی چه کردند؟
گفتم دعوا با خمینی، بر سر حاکمیت آخوند ارتجاعی به‌جای حاکمیت مردم بود.
در همین راستا خمینی، با مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران، سر برداشته از دورانهای کهن، بر آن بود تا انقلاب ایران را بمیراند و بسوزاند و خاکستر کند. او نیروهای آزاد شده در این انقلاب ضدسلطنتی را یا سر برید و سرکوب کرد یا به تنور جنگ ریخت. به‌خاطر ماهیت ارتجاعی قادر نبود این نیروها را بجانب آزادی و توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هدایت کند. پس، باید هر طور شده آنها را به بند می‌کشید و نابود می‌کرد.

در چنین وضعیتی، چند میلیون ایرانی که در میان آنها، بسیاری از دانشمندان، استادان، متخصصان، کارشناسان، اطبا، هنرمندان و قهرمانان ورزشی هم بودند، ناگزیر جلای وطن کردند و مصیبت آواره شدن در اینسو و آنسوی جهان را به‌جان خریدند. به‌راستی بیش از این نمی‌‌شد آن تکان عظیم انقلابی را تا این حد عقیم و بی‌بهره کرد و به عقب برد. اگر انقلاب و دین و مذهب و اسلام و مسلمانی، همین است که خمینی یا خامنه‌ای در این 30سال به ما نشان دادند، نخواستیم، نمی‌خواهیم و هرگز نخواهیم خواست.

حالا اگر از من بپرسید که مجاهدین چه کردند؟ در یک کلام می‌گویم، انقلاب را، نه به‌معنی واژگونه و مجازی آن، بلکه به‌معنی حقیقی آن، با مقاومت و ایستادگی خودشان و با ضرباتی که از هر سو به این رژیم زدند، با رزم و رنج و رود خروشان خون شهیدان، با تشکیلات مجاهدین خلق ایران ، و با برپایی ارتش و جایگزین سیاسی، زنده و رویان نگهداشتند والا مانند حمله مغول، با یک دوران طولانی از خود بیگانگی مواجه بودیم که سده‌های متوالی به طول می‌انجامید. آخر این‌همه کشتار و اعدام و شکنجه و دجالیت و ابتذال و ریا و ذبح همه کلمات و ارزشها و رجالّه‌گری که چیز کمی نیست. همه چیز دروغ و پوچ و واهی می‌‌شود. همه معیارها در هم می‌شکند. شرایطی ایجاد می‌‌شود که حضرت علی (ع) آن را درباره امثال معاویه و یزید و همین خمینی و خامنه‌ای، چنین توصیف کرده است:
«هیچ خانه گلین و هیچ خیمه پشمینه‌یی باقی نمی‌ماند مگر آن‌که ستم ایشان وارد آن شده و فساد و تباهکاریشان آن را فراگرفته و سوء رفتارشان اهل آن‌را پراکنده ‌سازد. آن‌قدر که مردم به دو دسته‌‌ی گریان تقسیم می‌شوند. یکی به‌خاطر وضعیتش در دنیا می ‌گرید و گرینده‌ای به‌خاطر دین و مرامش.

خدمتگزاری برای آنان، هم‌چون رابطه برده با ارباب است که در حضور ارباب، اطاعتش می‌کند، و در غیاب او به بدگویی می‌پردازد.
در چنین حکومتی، برترین شما در تحمل رنج و سختی، کسی است که بیشترین حسن ظّن و امید را به خدا دارد. پس اگر خدا عافیت عنایت کرد، به دیده منّت دارید، و اگر دچار حادثه شدید، صبر پیشه کنید که عاقبت از آن پرهیزکاران است».

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر