در مورد امکان کودتای نظامی هم در داخل این رژیم، جواب ما از همان سال ۱۳۶۰به ترتیب زیر بود:
آیا امکان یک کودتای نظامی از درون رژیم هست؟ جواب ما این است که تا خمینی هست، امکان کودتای نظامی از درون رژیم وجود ندارد، مگر اینکه اول خمینی را حذف بکنند. دقیقتر بگویم اساساً با توجه به تمام خصوصیات رژیم، چنین امکانی وجود ندارد. رژیمی که سرتا پا ساواک و تفتیش عقاید است. از دوایر خبیث بهاصطلاح سیاسی ایدئولوژیک گرفته تا کلیت رژیم و ایادی سرکوبگرش که یکپارچه ضدانقلابی و ضدمردمی هستند. از انجمنهای ضداسلامی تا نهادهای سرکوبگر رژیم در کارخانهها در دهات و در ادارات تا چه رسد به پاسداران و حکام ضدشرع و دادگاههای ضدانقلاب والی آخر.
فضا و جو ارتش بعد از جریان رجایی و باهنر بهصورتی بود که به سرعت میتوانست علیه خمینی و همسو با خودمان پیش برود ولی خمینی توطئه کرد. توطئه این بود که صیاد شیرازی را بیاورند روی کار و او هم تصفیه ارتش را از همه عناصر ضدارتجاعی، هرچه سریعتر پیش ببرد. خوب، بهانه جنگ را هم که در مرز داشتند، ضمناً ارتش هم که با توجه به همه تحولاتش از شاه به بعد، ارتشی مثل ارتش شیلی نیست. یعنی آنچنان کارآیی و ابزاری برای یک کودتا در حال حاضر موجود نیست. بنابراین، ما اساساً تا موقعی که خمینی از صحنه حذف نشده، امکان کودتای نظامی را جدی نمیگیریم».
***
درباره ادامه جنگ باعراق هم که وضعیت را بسیار بغرنج کرده بود، خوب است آنچه را در آن زمان میگفتیم، یادآوری کنم. سوالمان این بود که: «در مورد ادامه جنگ با عراق، آخر، کدام رژیمی میآید مسأله جنگ را (در حالی که چنین دشمن داخلی هم دارد) اینقدر طولانی میکند؟ مگر عقلش کم شده؟ مگر نیست که هر آدم عاقلی ترجیح میدهد در یک جبهه بجنگد تا در دوجبهه؟ خوب، پس چرا نباید رژیم هرچه زودتر مسأله جنگ با عراق را فیصله میداد تا بیشتر به ما بپردازد؟ مگر در صلح و سازش و حتی وطنفروشی و خیانت، دست خمینی بسته بود؟ مگر صد بار وطنفروشتر از شاه نیست؟ مگر از قرارداد گروگانها گرفته تا قیمت نفت، خمینی حد و مرزی در خیانت میشناسد؟ وانگهی مگر بهطور غریزی و حسی هم شده، منافع خودش را نمیفهمد؟
پس به این ترتیب اگر کسی به او نصیحت کند که: «تو که با چنین جنگی در داخله مواجه هستی، بیا و با عراق صلح کن تا بهتر بتوانی مخالفان داخلیات را بکوبی. چرا خمینی نباید بپذیرد؟ بهخصوص وقتی که مردم هم از دست جنگ عاصی شدهاند. وانگهی خمینی که هیچ پرنسیپی ندارد و از طرف دیگر منافعش را خیلی هم خوب میفهمد. اصلاً حسی و لمسی و غریزی میفهمد. پس چرا نباید از مدتها پیش به جنگ با عراق خاتمه میداد؟ بهخصوص که در همان بهار سال۶۰هم بر اساس پیشنهاد غیرمتعهدها یک صلح شرافتمندانه و عادلانه کاملاً امکانپذیر بود و اصلاً این قدر کشته و آواره و خرابی و مخارج نظامی هم لازم نبود.
اما مسألهی خمینی اینها نیست. مسأله اصلی او این است که بایستی برای ترور و برای کشتار و اختناق داخلی و سرکوب ما، بهانهی اجتماعی و سیاسی بتراشد و لذا از جنگ خارجی استقبال میکند. یعنی ترور و خفقان و کشتار را بایستی با کشتار و ویرانی و خرابی بیشتر در مرزها، برای بقاء سلطهی ننگین خودش، استمرار بدهد والا در حکومت نخواهد ماند. والا نخواهد توانست شما را ستون پنجم و عامل امپریالیسم و امثالهم خطاب کند. مگر نبود که از فردای جنگ ایران و عراق هر تکانی که ما میخوردیم، اتهام ”ستون پنجم“ ترجیعبند همه حرفها و جلو سخنرانیها و اعلامیههای رژیم بود؟ اضافه بر اینها او باید با جنگ، فشارهای نظامی و پلیسی به مردم را توجیه بکند، جلو خواستها و حرکت عادلانهی مردم را به این وسیله سد بکند، پرسنل انقلابی و ترقیخواه و میهنپرست و ملی ارتش را در آنجامشغول بکند. والاّ اگر میتوانست، ارتش را میآورد در داخل شهرها و میانداخت بهجان منافقین!…
به عبارت دیگر تا وقتی مقاومت هست و شما هستید، ”صورت مسأله“ ی جنگ، برایش متفاوت است. اگر چه اصلاً نباید از یاد برد که این جنگ (که بهطور مقطعی و موضعی فواید زیادی برای خمینی داشته) بهطور استراتژیک شیرهی رژیمش را هم کشیده است (که خود، موضوع بحث جداگانهای است.)
اما اگر مقاومت و مبارزهیی در کار نبود، البته ”صورت مسأله“ طور دیگری بود. ضمناً نباید فکر کرد که دشمن اینقدر احمق است که نمیفهمد این جنگ بهطور استراتژیک شیرهی رژیمش را کشیده. نه، میفهمد ولی چنین رژیمی ناگزیر است و به ناچار مسائلش را استراتژیک نمیتواند ببیند و حل کند. لذا در ”مقطع“ این جنگ - همانطور که خود خمینی گفت - برایش مائدهای بود که از آسمان رسید…»
خلاصه کنم: پیوسته باید بهخاطر داشت و تذکر داد و بیان کرد که اساساً این مقاومت و مبارزهی عادلانهی انقلابی و گسترده و سراسری ماست که در وجوه مختلف، رژیم را تضعیف کرده و بحران را به اعماق آن نفوذ داده است. اینها وقتی میبینند که یک چنین مقاومتی هست (که بهرغم اینکه هر روز اعلام میکنند ۹۰درصدش از بین رفته، ولی باز فردا میبینند ”وجود دارد“). طبعاً برخوردشان با همه مسائل؛ نسبت به موقعی که بالفرض همه چیز ساکت و با ثبات میبود، خیلی متفاوت میشود.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر