‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ضدسلطنتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب ضدسلطنتی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ خرداد ۱۵, شنبه

مسعود رجوی: تودهنی خامنه‌ای به روحانی و سرخ‌کردن صورت خود با سیلی برای آب‌بندی نظام در برابر قیام در آستانهٔ شعبدهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری

 


تبریک سال۱۴۰۰ به ملت ایران در چهلمین بهار خونین مقاومت، با ایستادگی نکته به نکته و مو به مو بر سر مواضعی که برای آزادی خلق و میهن در این ۴ دهه‌، با بهایی بس سنگین جریان داشته است، بسی جای افتخار و مباهات دارد. اما آه از درد جانکاه و جگرسوز ۲۵۰هزار قربانیان کرونا که بخش اعظم آنها کشتگان جور ولایت‌اند.

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمـــع

آتشی در دلش افکنــدم و آبــش کردم

غرق خون بود و نمی‌خفت زحسرت فرهاد

خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم

اما برای نسل انقلاب ضدسلطنتی و نسل انقلاب بر ضددیکتاتوری دینی هر چند غرق در خون، اما فرصتی برای خواب و آسایش نیست. چه باید کرد؟ خواندم افسانهٔ نوروز و دل دردمند را با آتش جگرهای سوخته دوباره و صدباره برپایش کردم.

مثل بقیه مجاهدین و اعضاء پایدار مقاومت، مثل کانون‌های شورشی و زندانیان سرموضع و مثل یاران شورشگر و اشرف‌نشان در ایران و سراسر جهان برای این زنده‌ام و نفس می‌کشم که در میهن اشغال‌شده و اسیر، فلک دیکتاتوری دینی را سقف بشکافیم و با جنگ صد برابر طرحی نو در اندازیم.

تو هم شراب خودی هم شراب خوارهٔ خود

سوای خون دلت در سبو چه می‌بینی

در آن گلولهٔ آتش گرفته‌ای که دل است

و باد می‌بردش سو به سو چه می‌بینی

***

و اکنون ولی‌فقیه ارتجاع را بنگرید که در نخستین روز سال، در مقولهٔ برجام و تحریم‌ها صورت خود را با سیلی‌های مکرر و متعدد سرخ کرد و بی‌دنده و ترمز به اعلام سیاست‌هایش در این باب و هم‌چنین انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم پرداخت.

خامنه‌ای با اطمینان از این‌که دولت جدید آمریکا اهل جنگ نیست و دیپلماسی را نصب‌العین خود قرار داده است، افسار پاره کرد و بی‌دریغ به مضحکه و بلوف‌های مسخرهٔ آخوندی روی آورد. او با نادیده گرفتن عمدی اعتراضها و قیامهای ۴سال اخیر و با نادیده گرفتن شرایط عینی و وضعیت انفجاری جامعه ایران گفت قبول دارد که شرایط و تعادل‌قوا نسبت به سال۱۳۹۴ فرق کرده اما به نفع رژیم فرق کرده و بنابراین اگر قرار است برجام تغییر کند بایستی به نفع رژیم تغییر کند!

- «شنیدم بعضی‌ها می‌گویند که از آمریکایی‌ها که شرایط امروز از سال۹۴ و ۹۵ که برجام امضا شد امروز شرایط فرق کرده تغییر کرده شرایط پس باید برجام هم تغییر پیدا کند بنده قبول دارم بله شرایط امروز با سال۹۴ و ۹۵ تغییر کرده منتهی تغییر به نفع آمریکا نکرده به نفع ما کرده تغییر کرده شرایط به نفع ایران نه به نفع شما. ایران از ۹۴ تا امروز خیلی قوی‌تر شده توانسته به خودش متکی باشد و اعتماد به‌نفس پیدا کرده شما از ۹۴ تا حالا بی‌آبرو شدید یک دولتی سر کار آمد در آمریکا که با حرفش با عملش با رفتارش و بعد هم با کناره‌گیری‌اش کشور شما را مفتضح کرد مشکلات اقتصادی تمام مجموعه کشور شما را فرا گرفت یعنی این جور نیستش که، بله شرایط عوض شده به ضرر شما اگر چنان‌چه بناست برجام تغییر پیدا کند باید تغییر به نفع ایران پیدا کند نه اینها» (خامنه‌ای-اول فروردین ۱۴۰۰).

***

خامنه‌ای که می‌بیند هنوز از دولت جدید آمریکا که قرار بود همان روز اول ورود بایدن به کاخ‌سفید به برجام ۲۰۱۵ بازگردد و تحریم‌ها را لغو کند آبی گرم نشده، در یک بلوف سخیف ادعا کرد که سیاست یک دست و مورد اتفاق تمام رژیم در این است که آمریکا باید تمام تحریم‌ها را لغو کند، بعد رژیم راستی‌آزمایی می‌کند و اگر تحریم‌ها به‌معنی واقعی کلمه لغو شده بود آن وقت به تعهدات برجام برمی‌گردد.

- «سیاست کشور در باب تعامل با طرفهای برجامی و در باب خود برجام صریحاً اعلام شده. از این سیاست هیچ تخطی نباید کرد. این سیاستی است سیاستی است که اعلام شده مورد اتفاق هم بوده. یعنی اینجور نیستش که این سیاست، سیاست استثنایی باشه در بین سیاست‌ها. نه این سیاستی است که مورد اتفاقه. همه پیرو این سیاستن و عبارت از اینه که آمریکایی‌ها باید تحریم‌ها را لغو کنند تمام تحریم‌ها را باید لغو کنند. بعد ما راستی‌آزمایی خواهیم کرد. اگر چنانکه به‌معنای واقعی کلمه لغو شده بود آنوقت ما به تعهدات برجامی‌مان برمی‌گردیم» (خامنه‌ای-اول فروردین ۱۴۰۰).

***

و این هم یک طعنه به بایدن رئیس‌جمهور آمریکا و یک تودهنی محکم به آخوند روحانی برای آب‌بندی تمام نظام در رابطه با برجام و تحریم و انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم. گوش کنید:

- «امروز هم معلوم نیست سرنوشت این رئیس‌جمهور چه جوری خواهد شد. خب ما ضمنا این را هم بگوییم ما در این مطلبی که به‌عنوان راه‌حل پیشنهاد کردیم عجله هم اصلاً نداریم. حالا بعضی‌ها می‌گویند آقا فرصت هست فرصت سوزی نباید کرد. بله ما معتقدیم که از فرصتها باید به موقع استفاده کرد و فرصت سوزی نباید کرد منتهی عجله هم نباید کرد عجله در مواردی خطرش و ضررش از فرصت سوزی بیشتر است کما‌این‌که در قضیه برجام ما عجله کردیم ما نباید عجله می‌کردیم. آن کارهای آنها همه‌اش روی کاغذ بود کارهای ما روی زمین بود. ما عجله کردیم کارهای خودمان را انجام دادیم، آنها کارشان را انجام ندادند تعهداتشان را انجام ندادند. البته این مسأله بسیار مهمی است که ما توجه داشته باشیم که ما صبرمان حوصله مان زیاد است داریم کار خودمان را می‌کنیم» (خامنه‌ای-اول فروردین ۱۴۰۰).

***

خامنه‌ای می‌گوید عجله‌ای در کار نیست و می‌خواهد موضوع را تا تعیین‌تکلیف ریاست‌جمهوری رژیم به عقب بیندازد. اما ۴روز قبل آخوند روحانی در ۲۷اسفند گفت هر کس اگر یک ساعت پایان تحریم را به تأخیر بیندازد مرتکب خیانت بزرگی شده. گوش کنید:

«این نکته را من تأکید کنم تأخیر در برداشتن تحریم خیانت است هر جناح هر فرد هر گروه اگر یک ساعت پایان تحریم را تأخیر بیاندازد به هر دلیلی حالا البته دلیلش امروز فقط انتخابات ۱۴۰۰ است به هر دلیلی بخواهد پایان تحریم را کسی بخواهد تأخیر بیندازد این خیانت بزرگ به تاریخ ملت ایران است و این ننگ ابدی برای آن جناح و آن فرد باقی خواهد ماند!» (روحانی-۲۷ اسفند ۱۳۹۹).

***

زبان‌درازیهای خامنه‌ای درباره مسایل منطقه به‌ویژه سوریه و شرق فرات و یمن و سعودی هم جای خاص خود را دارد. از قدیم گفته‌اند که اگر به بدهکار رو بدهی طلبکار می‌شود. خلیفهٔ خون‌ریز و خون‌آشام ارتجاع اکنون مدافع مردم مظلوم یمن و سوریهٔ سرکوب شده و هم‌چنین مدافع فلسطین شده در حالی‌که به گفتهٔ رهبران ملی فلسطین، خامنه‌ای خود، نخستین خائن است.

***

پیداست که خامنه‌ای در جمیع جهات قصد بسته‌بندی و آب‌بندی رژیم فرتوت ولایت را برای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم و مهار کردن جنگ گرگ‌ها را در این بحران دارد. به‌خصوصیات رئیس‌جمهور مطلوبش که مجبور شده بی‌پرده بگوید، دقت کنید:

۱-باید با کفایت باشد

۲-باید با ایمان (به دین ولایت فقیه) باشد

۳-باید عدالت‌خواه و ضدفساد و به‌دنبال اجرای عدالت و مبارزه با فساد باشد (نمونهٔ احمدی‌نژاد قبل از این که هوا برش دارد)

۴-باید دارای عملکرد انقلابی و جهادی باشد. با عملکرد اتوکشیده نمی‌شود کار کرد

۵-باید به توانمندیهای داخل معتقد باشد (نه این‌که مانند روحانی حل مسأله آب را هم در کشور منوط به برجام و رابطه با آمریکا کند).

۶-باید به جوانان حزب‌اللهی و اطلاعاتی و بسیجی مورد نظر خامنه‌ای معتقد باشد

۷-باید آدمی امیدوار باشد. مایوس و بدبین و با نگاه تلخ به آینده و تاریک به آینده نباشد.

حالا همهٔ دانش‌آموزان اکابر سیاست باید «پرتقال‌فروش» مورد نظر خلیفهٔ ارتجاع را پیدا کنند!

مهمتر این‌که به گفتهٔ خامنه‌ای انتخابات نباید نماد دوقطبی‌گری باشد. یعنی که یک قطب کفایت است و شورای نگهبان ارتجاع از قبل موظف به تک قطبی کردن یعنی بی‌رقیب کردن نمایش است و به گفتهٔ خامنه‌ای «باید این تقسیم‌های غلط چپ و راست و امثال اینها را کنار گذاشت».

- «باید رئیس‌جمهور مطلوب دارای این خصوصیات باشه. اینها را من میگم شما نگاه کنید ببینید همینجور هست؟ یا نه؟ یعنی این نظر شخص من نیست. به‌نظر میرسه هر کسی که به‌دنبال سعادت کشور هست یک چنین رئیس‌جمهوری می‌خواهد.

اولاً باکفایت باشه. دارای مدیریت و کفایت مدیریت باشه. ثانیا با ایمان باشه. اگر بی‌ایمان بود نمیشه بهش اعتماد کرد. آدم بی‌ایمان کشور را، منافع کشور را، مردم را یک وقتی می‌فروشه. پس با ایمان باشه. بعد عدالت خواه باشه، ضدفساد باشه، این یکی از مهمترین خصوصیاتی است که باید در رئیس‌جمهور وجود داشته باشه که به‌معنای واقعی کلمه به‌دنبال اجرای عدالت باشه و با فساد بخواهد مبارزه کنه به‌معنای حقیقی کلمه. دارای عملکرد انقلابی و جهادی باشه. یعنی با عملکرد اتوکشیده و اینها نمیشه کار کرد برای یک کشوری با این همه مسائل اساسی که در کشور وجود داره، یک حرکت جهادی و انقلابی لازمه بایستی عملکردش اینجوری باشه. به توانمندیهای داخل معتقد باشه. بعضی‌ها هستند داخل را اصلاً قبول ندارند میگن در داخل فقط همون مثال قدیمی لولهنگ، فقط لولهنگ را می‌تونند. نمی‌دونند که در داخل چه خبر است؟

... توانمندیهای کشور را واقعاً مطمئن باشند معتقد باشند به توانمندیها. و به جوانان معتقد باشند جوانها را قبول داشته باشند...

خود این رئیس‌جمهور به جوانها معتقد باشه مردمی باشه. امیدوار باشه. آدم مایوس و بدبین و با نگاه تلخ به آینده و تاریک به آینده نباشه. این اگر چنانکه یک چنین کسی باشه که بتوانه مشکلات را مدیریت کنه و بیاید سر کار، مطمئناً این کشور را به نقطه مطلوب خواهد رساند. رئیس‌جمهوری با این خصوصیات را پیدا کنید. البته پیدا کردنش برای همه آحاد مردم آسان نیست. خوب می‌توانند به کسانی مراجعه کنند و سؤال کنند. به‌هرحال سعی کنند یک چنین خصوصیاتی را در نامزد ریاست‌جمهوری پیدا کنند... در باب انتخابات آخرین مطلب این است که ملت عزیزمون انتخابات را نماد وحدت ملی قرار دهند. نماد دودستگی نماد تفرقه، قرار ندهند. نماد دوقطبی گری قرار ندهند. این تقسیم های غلط چپ و راست و امثال اینها را بگذارند کنار» (خامنه‌ای-اول فروردین ۱۴۰۰).

***

هنوز صبر کنید، نقطهٔ اوج شعبده اعتراف پیشاپیش به بی‌رونقی و کسادی نمایش انتخابات است که «ملت عزیز» از الآن باید بداند که زیر سر دستگاههای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و اسراییل است! کسانی که هنوز هیچی نشده برگزار کنندگان انتخابات و «شورای محترم نگهبان» را به مهندسی متهم می‌کنند، مردم را دلسرد می‌کنند و می‌گویند رأی شما اثر ندارد.

پس به‌قول خامنه‌ای باید با افتخار ولایی به سانسور فضای مجازی روی آورد و آن را مدیریت کرد!

- «ملت عزیز هم بدانند دستگاههای جاسوسی و اطلاعاتی کشور‌هایی از همه بدتر کشور آمریکا و هم‌چنین رژیم صهیونیستی دستگاههای اطلاعاتی‌شان و سرویس‌های اطلاعاتی آنها از چندی پیش نه حالا از امروز دارند تلاش می‌کنند که انتخابات آخر خرداد را بی‌رونق کنند دارند تلاش می‌کنند یا برگزار کنندگان را متهم می‌کنند انتخاب مهندسی شده چه شده این در واقع برگزار کنندگان انتخابات را دارند متهم می‌کنند یا شورای محترم نگهبان را متهم می‌کنند یا مردم را دلسرد می‌کنند، رأی شما اثری ندارد در بهبود اوضاع تاثیری نمی‌گذارد چرا بیخودی خودتان را خسته می‌کنید از این کارها دارند می‌کنند با شدت تمام و از فضای مجازی هم حداکثر استفاده را دارند می‌کنند خب متأسفانه فضای مجازی کشور ما هم که آن رعایتهای لازم با وجود این همه تأکیدی که من کردم در آن صورت نمی‌گیرد و در یک جهاتی ول هست واقعاً که بایستی اون کسانی که مسئول هستند حواسشان باشد همه دنیا همه کشورهای دنیا روی فضای مجازی خودشان دارند اعمال مدیریت می‌کنند. ما افتخار می‌کنیم به این‌که فضای مجازی را ول کردیم این افتخار ندارد این به هیچ‌وجه افتخار ندارد. فضای مجازی را بایستی مدیریت کرد!...

نباید این وسیله را در اختیار دشمن گذاشت که بتوانند علیه کشور و علیه ملت توطئه کند دارند استفاده می‌کنند از این فضا برای این‌که همین هدفشان هم همین است که با شیوه‌های روانی مشارکت مردم را در انتخابات کاهش بدهند» (خامنه‌ای-اول فروردین ۱۴۰۰).

***

قطع اینترنت در قیامهای دی و آبان و سراوان را همه می‌دانند. یک نمونه دیگر از مدیریت فضای مجازی در گزارش تحقیقی شرکت امنیت سایبری تردستون۷۱ در آذر ماه گذشته درباره بسیج سایبری رژیم علیه رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت در گردهمایی جهانی ایران آزاد در ارتباط زنده از اشرف۳ با ۳۰هزار نقطه در ۱۰۲کشور برملا شد.

و اینهم سند رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت، سر دستهٔ همان جریان «نه به فاشیسم دینی» و تحریم‌کنندهٔ انتخابات رژیم در ۴۰سال گذشته که رژیم و «شورای محترم نگهبان» را متهم به مهندسی و وزارت کشور رژیم را متهم به مهندسی و تقلب در تجمیع آراء کرده و می‌کند. البته اتهامی در کار نیست، اینها جرایم ثابت شده‌ایست با شاهدان بسیار در درون رژیم.


مریم رجوی:

«امروز رژیم ولایت فقیه در چنان وضعیت وخیمی است که در ۴۰سال گذشته نظیر ندارد؛ دولت آخوند روحانی فلج شده و از پا افتاده است. نمایش انتخابات مجلس ارتجاع با وجود همه آمارسازی‌ها به پایین‌ترین درجه مشارکت در ۴۰سال اخیر سقوط کرد.

خامنه‌ای با گماردن پاسدار چماق‌دار قالیباف در رأس مجلس ارتجاع، گام اول را برای انقباض حداکثر و تک‌پایه کردن رژیم برداشت. او به یک دست کردن حکومت برای بقای آن و هژمونی ولایت فقیه نیازمند است. و در این مسیر ناگزیر جناح اصلاح‌طلب قلابی را که عایقی برای حفظ رژیمش بوده، از میان می‌برد. پس آنچه که اثبات و درخشان می‌شود همانا راه و راه‌حل همین مقاومت است که از قیام و سرنگونی می‌گذرد.

مقاومتی که ۴۰سال است شعبده‌های انتخاباتی رژیم ولایت فقیه را به پشیزی نخریده و آن را تحریم کرده و هر بار اقشار و دستجات و گروهها و احزاب جدیدی به حقانیت آن پی‌برده و به تحریم پیوسته‌اند.

تناقض خامنه‌ای در این است که از یک‌طرف در نمایش انتخابات تنور گرم و داغ می‌خواهد اما از طرف دیگر در پی آن است که گماشته و کاندیدای خودش را به تنور بچسباند. اما شعبده‌بازی انتخابات ریاست‌جمهوری از نظر مردم ایران ذره‌یی مشروعیت ندارد. تحریم سراسری این انتخابات توسط مردم ایران آن روی سکه قیامهای مردمی و پاسخ دیگری است به قاتلان ۱۵۰۰شهید به‌خون خفته آبان.

مردم ایران گفته‌اند و قاطعانه می‌گویند نه به حاکمیت آخوندها، نه به استبداد مذهبی و نه به آزادی‌کشی و اختناق و غارت و آری به آزادی و رأی جمهور مردم و آری به جمهوری دموکراتیک...

حقیقت این است که جامعه ایران در یک موقعیت انقلابی است. و آمادگی اجتماعی برای سرنگونی رژیم تردید برنمی‌دارد و در برابر این ظرفیت سهمگین انفجاری آخوندها اختناق و دستگیری و اعدام را تشدید کردند، به بسیج شیطان‌سازی و گسترش توطئه‌های تروریستی به‌خصوص علیه مجاهدین و مقاومت ایران رو آوردند، و به انتخابات آمریکا دخیل بستند و نذر و نیازها کردند اما بعد از گذشت ۲ماه از شروع کار رئیس‌جمهور جدید آمریکا روشن شد که بازگشت به تعادل و وضعیت پیشین غیرممکن است و دیگر آب خوش از گلوی رژیم پایین نخواهد رفت. موشک‌اندازی در عراق و عربستان هم دردی دوا نمی‌کند. و اوضاع از هر طرف که بچرخد، آنچه در کمین آخوندهاست، قیام است و سرنگونی است» (مریم رجوی-۳۰ اسفند ۱۳۹۹).

***

گفته بودیم که:

بعد از قیامهای آبان ۹۸ و دی ۹۶ دیگر پیمانهٔ خامنه‌ای پر شده و سبوی ولایت در هم شکسته است. بازگشت به دوران استمالت و تعادل پیشین سراب و خواب و خیال است. نقطهٔ آغاز هر بینش و تحلیل و تفکر منطقی درباره وضعیت رژیم، به شرط این‌که ریگی از ملا به کفش نداشته باشد بازگشت‌ناپذیری به تعادل ۴سال پیش است. این همان خط قرمزی است که مقاومت ایران و ارتش آزادی را از تمام مدعیان جدا و متمایز می‌کند.

خلیفهٔ ارتجاع آب در هاون می‌کوبد... علاوه بر این خامنه‌ای می‌پندارد که چون دولت جدید آمریکا با او سر جنگ و ناسازگاری ندارد، پس می‌تواند با باد و بلوف آخوندی قاطر ولایت بتازاند و نرخ را گران کرده امتیازات بیشتر بگیرد. ولی‌فقیه فرتوت و نظام پا به گور ولایت کور خوانده و مثل همیشه و هر بار آتشفشان قیام خلق و ارتش گرسنگان را نادیده گرفته است (پیام ۱۹بهمن ۱۳۹۹).

***

راستی پشت‌گرمی خامنه‌ای با این همه دروغ و دغل و حرف‌های پوشال و میان‌تهی به چیست؟ در یک‌کلام به فرصت و نعمت کرونا برای زمین‌گیر کردن مردم، به کلان تلفات و سپر انسانی برای دور کردن خطر قیام. پس نباید در برابر کرونا تسلیم بشویم. باید روزی نو و فصلی نو در جنگ با هر دو ویروس منحوس کرونا و ولایت آغاز کنیم. نباید تسلیم شد. باید بپا خاست و به هر قیمت شورش و قیام کرد. نباید اجازه داد طلسم کرونا آن‌چنانکه ولایت منحوس می‌خواهد راهبند قیام بشود و مردم را زمین‌گیر کند. برای همین خامنه‌ای با خرید واکسن از آمریکا و اروپا مخالفت کرد و زحمتکشان را به گفتهٔ خودشان به‌صورت گله‌ای به میدانهای مین کرونا فرستاد. اگر رژیم در سال۹۹ پشتوانه‌ٔ کرونا را نداشت، وضعیت به کلی متفاوت بود. اما در سال۱۴۰۰ چنین فرصت و میدان و پشتوانه‌ای برای خامنه‌ای و رژیمش متصور نیست. شورشگران و قیام‌آفرینان باید پیشی بگیرند.

***

اما سرجمع حرفهای امروز خامنه‌ای:

۱-از این‌که خامنه‌ای با این شدت و حدت در نخستین روز سال وارد شده است، تعجب نکنید. اگر میخ را هر چه سفت و سخت‌تر نکوبد، زهوار رژیم در می‌رود و مهار رژیم از دست می‌رود.

۲-همهٔ باندها و جناح‌ها و نفرات رژیم و حوزه و سپاه و اطلاعات و بسیج باید به جای خود بنشینند.

۳-اعدام در داخل ایران و اقدامات تروریستی در خارج از ایران همراه با شیطان‌سازی از مجاهدین و مقاومت ایران لازمهٔ مهار کردن و کنترل وضعیت است.

نتیجه همان است که قبل از انتخابات آمریکا در مهرماه گذشته گفته‌ایم و تکرار می‌کنیم. قیام و سرنگونی محتوم استبداد دینی به شرط جنگ صد برابر در سالی که پیش روی ماست.


۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه

مسعود رجوی - دعوت از خامنه‌ای، روحانی و رئیسی برای شرکت در دادگاه بین‌المللی - ۱۸اسفند۹۹

 


دعوت از خامنه‌ای، روحانی و رئیسی

برای شرکت در دادگاه بین‌المللی


بار دیگر پرده‌ها کنار رفت. پس از دادگاه آنتورپ و حکم تاریخی آن، دکان مزدوران رژیم در خارج کشور که خط به خط و نقطه به نقطه حرفهای ملا را از زیر قبا علیه مجاهدین و مقاومت ایران رله می‌کردند آن‌چنان کساد و تخته شده که قضاییه جلادان ناگزیر خودش به‌طور مستقیم کار را به عهده گرفته است. در اشرف هم وقتی که ۳۲۰بلندگو و ۶۷۷روز لجن‌پراکنی شبانه‌روزی اثر نکرد، سرجلاد قاسم سلیمانی جایگزین به‌اصطلاح منتقدان و «اعضاء سابق مجاهدین» گردید. ابطال تابعیت و پاسپورت و اخراج مزدوران که خواسته عموم ایرانیان شریف و آزاده بود، لرزه بر اندام عوامل و مزدوران انداخته است آن قدر که برخی مستخدمان ولایت خودشان می‌گویند به نزد وکلا رفته‌اند تا ببینند در این پرونده و ملحقات و دفترچه‌های آن در مورد آنها چه چیزی وجود دارد!

هم زمان یک همکار سابق وزارت اطلاعات در آلبانی فاش کرد که وزارت ماهیانه ۵۰۰یورو به بریده مزدوران می‌دهد به ازاء این‌که ۱۲مطلب علیه مجاهدین بنویسند شامل: «شکنجه ناراضیان، نبودن آزادی در مناسبات مجاهدین، شستشوی مغزی، اعتراف به موضوعات و لحظات جنسی، قطع روابط با دنیای بیرون، طلاقهای اجباری، قتلهای مشکوک در درون مجاهدین، کشتن اکراد و شیعیان در عراق، گرفتن پول از آمریکا و اسراییل و عربستان و این‌که اطلاعات اتمی خود را هم از اسراییل گرفته‌اند و هیچ پایگاه و پشتیبانی مردمی در ایران ندارند».

با اتهامات فساد اخلاقی و نفاق و جاسوسی برای شوروی و آمریکا و اسراییل و عراق هم از زمان خمینی ملعون به‌خوبی آشنا هستیم و تازگی ندارد. آنچه تازگی دارد درماندگی دشمن در برابر مقاومت و برگزاری نمایش‌های روحوضی تحت عنوان دادگاه است که شاکیان و شاهدان و وکلا و قاضی‌هایش تماماً دم و دنبالچه‌های خودش هستند. این همان حقوق و قضاییه عمامه‌پیچ حکومت آخوندی است.

بار دیگر از خامنه‌ای و روحانی و رئیسی دعوت می‌کنم اگر جرأت دارند با ما به یک دادگاه بین‌المللی بیایند. این ۱۷هزار نفر را که آمار می‌دهند و آن ۱۷هزار نفر فروغ جاویدان را هم که در آمارشان محسوب نمی‌کنند، و ۱۷هزار نفر بعدی را هم که قرار است وارد کنند، همراه بیاورند! این روشن می‌کند که ۴۰سال است در ایران یک جنگ عظیم بین خلق و مجاهد خلق با رژیم دجال و ضدبشر جریان دارد.

در آذر ماه ۱۳۸۶ گفتیم: «سردمداران رژیم آخوندی از ترس فراخوانده شدن به دادگاههای بین‌المللی نعل وارونه می‌زنند. یک روز بر روی کاغذهای فرم انتِرپل برای ما حکم جلب می‌نویسند! یک روز در میان در پی محاکمه ما در عراق هستند و هرازگاهی در فرانسه ناپرهیزی نموده و در مورد صیاد شیرازی و دیگر عملیات اعلام شدهٔ ستاد فرماندهی مجاهدین در داخل کشور، عرض حال می‌دهند. گمان می‌کنند که مجاهدین را از دادرسی و دادگاه هراسی است. از این حقیقت و از این قانونمندی به‌کلی غافلند که هر کجا قطره‌ای قانون و ذره‌یی عدالت و انصاف وجود داشته باشد، و در هر دادگاهی که بطور نسبی هم که شده، دادگری و قانون حکومت کند، بدون تردید، مجاهدین و مقاومت ایران برنده‌اند. به آخوندها و پاسداران دور و نزدیکشان می‌گویم که در تاراج و تجارت شما برنده‌اید اما در قانون و عدالت ما برنده‌ایم. به تاراج دادن بیت‌المال ملّت ایران و تجارت نفت و خون حیطهٔ شما و انصاف و قانون قلمرو ماست». اکنون، این گوی و این میدان. ما هم شاهدان قتل‌عام زندانیان و قیام آبان و سیستان و بلوچستان و شاهدان خانه خرابان و بی‌خانمانها را همراه می‌آوریم.

از عموم هموطنان می‌خواهم اسامی و آدرس‌های اطلاعاتی‌ها و مزدوران و لباس شخصی‌ها و جلادان و بچه جلادان قضاییه و بسیج و سپاه را برای روز بزرگ عدالت و قانون در اختیار کانون‌های‌شورشی بگذارند. در اثناء انقلاب ضدسلطنتی و در آغاز خیانت و جنایت خمینی شورشگران انقلابی می‌خروشیدند:


اسلحهٴ خلق ما به سینه خائنان همیشه غرنده باد


۱۳۹۹ فروردین ۲۷, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوازدهم


خمینی برای مهار کردن مجدد اوضاع و به تصویب رساندن قانون اساسی ولایت‌فقیه در ۱۲آذر ۵۸، درست یک ماه قبل از آن، در روز ۱۳آبان به گروگانگیری در سفارت آمریکا مبادرت کرد. هدف چنان‌که بارها سردمداران رژیم و دست‌اندرکاران درجه اول گروگانگیری گفته‌اند، از دور خارج کردن مجاهدین و لیبرالها یعنی دولت بازرگان و در بن‌بست قرادادن آنها در برابر دست پخت خبرگان در آستانه رفراندوم قانون اساسی ولایت‌فقیه بود. خمینی با دجالیت گروگانگیری را « انقلاب دوم» خواند تا در زیر پوشش «ضد استکباری» و «ضد امپریالیستی»، به ثبت دادن دیکتاتوری دینی در قانون اساسی بعد از انقلاب ضدسلطنتی، تحت‌الشعاع قرار بگیرد و کسی نتواند در برابر آن به مخالفت برخیزد و سینه سپر کند. کارکرد دجالگرانه شعار «مرگ بر آمریکا» برای فاشیسم دینی آن‌قدر حیاتی وتعیین‌کننده بود که حتی همین آقای میرحسین موسوی در مقام نخست‌وزیر خمینی تا شهریور سال ۶۷یعنی پس از آتش‌بس و پس از قتل‌عام زندانیان سیاسی هشدار می‌داد «در شرایط جدید و بعد از جنگ باید بسیار دقت کنیم اهداف و شعارهای انقلاب نباید تغییر کند». زیرا «شعار مرگ بر آمریکا… مهمترین ابزار برای مقابله با گروه‌های کمونیستی، مائوئیستی و منافقین بود و شعار مرگ بر آمریکا بیش از دستگاههای اطلاعاتی در از بین بردن این گروهها نقش داشته است» (جمهوری اسلامی - ۱۲شهریور ۶۷).

اما مجاهدین بیدی نبودند که به این بادها بلرزند. درست 10روز بعد از گروگانگیری و یک روز قبل از پایان کار خبرگان ارتجاع در سال 58، مجاهدین در روز 23آبان در یک تلگرام فوری، با خبرگان ارتجاع اتمام‌حجت کردند و با مشخص کردن مواردی که باید وارد قانون اساسی شود، نوشتند:
«در این میهن نسل مشتاق و بخون نشسته‌ای چشم انتظار است که حتی با صرفنظر کردن از نحوه انتخاب و ترکیب گروهی آقایان و طول مدت قانونی وکالتشان (یکماه) » چنان‌چه این موارد «در نص قانون مراعات نگردد، از دادن رأی مثبت به آن معذور» هستند. تحریم رفراندوم قانون اساسی ولایت‌فقیه به‌مثابه نفی آشکار اصل ولایت‌فقیه از سوی مجاهدین به‌عنوان نیروی اصلی اپوزیسیون و مخصوصاً به‌عنوان تنها نیروی جنگنده انقلابی با ایدئولوژی اسلام در روزگارشاه، برای خمینی بسیار سوزناک ودردآور بود. مهمترین مواردی که مجاهدین بر آن انگشت گذاشتندکه باید در قانون اساسی واردشود و برای خمینی تلخ وگزنده بود، عبارت بودند از:
- «تصریح حاکمیت مردم که جملگی خلیفه و جانشین خدا در زمین‌اند و اراده خود را تنها از طریق یک مجلس و یک قانون واحد انقلابی و اسلامی بیان می‌کنند»
- «اداره و تصدی کلیه امور کشور از طریق شوراهای واقعی»
- «اعاده حقوق همه ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و اداره کلیه امور داخلی‌شان در چارچوب تمامیت ارضی خدشه‌ناپذیر کشور»
- «تضمین آزادی همه احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه که تنها معنی واقعی کلمه چند پهلوی ” توطئه“ است»
بله، خمینی کور خوانده بود. پاتک مجاهدین در قدم بعد تشکیل و تأسیس میلیشیای مردمی در برابر سپاه پاسداران ارتجاع بود. بعدها رژیم، چریکهای نیمه وقت مجاهدین را 500هزار تن برآورد می‌کرد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۲۰, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پنجم


خمینی این دور از بازی را با برخورداری از حمایت توده‌های میلیونی مردم که هنوز او را در «ماه» می‌دیدند، برده بود و ما باید برای نبرد سیاسی و تک و پاتکهای بعدی در مؤسسان آماده می‌شدیم. هنر ضدانقلابی خمینی در این بود که از همان روز ورود به تهران معطل نکرد و تا تنور مقبولیت اجتماعی‌اش گرم بود، نان جمهوری اسلامی خود را ولو به‌طور صوری و در تعارض با رژیم مدفون سلطنتی به آن چسباند. در پایان نظر پرسی، دولت بازرگان اعلام کرد که بیش از ۹۸ درصد از دارندگان حق رأی در رفراندم شرکت کردند و بیش از ۹۷ درصد به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. در این دوره از نبرد ما توانستیم مواضع و سنگرهایمان را در میان اقشار آگاه تثبیت کنیم و نگذاریم خمینی سرضرب یکی از نیروهای اصلی انقلاب ضدسلطنتی را با تکفیر و حربه ”کفر“ از دور خارج کند.
اما در مورد مؤسسان، خمینی که نبض اوضاع را در دست داشت می‌دانست که با افت روزافزون مشروعیت حکومت آخوندی مواجه است و نخواهد توانست کارش را به‌سادگی رفراندم جمهوری اسلامی، پیش ببرد. بنابراین از اساس جر زد، بی‌آبرویی را به‌جان خرید، منکر مؤسسان شد و بجایش چیزی را به نام خبرگان علم کرد که فقط 75نماینده داشت که باید به فوریت ضمن یک‌ماه قانون اساسی مورد نظر او را تدوین و تصویب می‌کردند.

مجاهدین در 17خرداد 58در بیانیه مبسوطی پیرامون «ضرورت تشکیل مجلس مؤسسان از طریق انتخابات عمومی سراسری» به مخالفت آشکار برخاستند و مفهوم «خبرگان» را به زیر علامت سؤال بردند. در این بیانیه به یک سابقه تاریخی اشاره شده بود.
در نخستین مجلس مشروطه که نظامنامه یعنی قانون اساسی آن زمان را در سال 1285شمسی تصویب کرد از 60نماینده تهران، 32نفر پیشه ور، 10نفر زمین‌دار و کشاورز، 10نفر بازرگان، 4نفر علما و طلاب و 4نفر هم شاهزادگان و قاجاریان بودند. در فهرست اسامی نمایندگان اصناف و بازار، «از جمله به یک سقط فروش، یک بنَک دار، یک بلور فروش، یک معمار، یک بقال، یک سمسار، یک دلال، یک ساعت ساز، یک پلوپز، یک زرگر، یک یخدانساز، یک خیاط باشی و… برمی‌خوریم».
در همین بیانیه خاطرنشان شده بود که حتی حکومت پهلوی در عمر 57ساله‌اش مجبور شد 4بار به‌صورت ظاهری هم که شده دست به تشکیل مؤسسان بزند، پس حالا بعد از انقلاب ضدسلطنتی چه شده است که 72سال بعد از مشروطه باید به خبرگان رضایت بدهیم؟ پس چه شد آن قول و قرارهای پیشین؟!

***

یادآوری می‌کنم که در ۲۹اردیبهشت ۱۳۵۸که سالروز تولد دکتر مصدق بود، مجاهدین با جاما (جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران) که دکتر سامی وزیر بهداری بازرگان ریاست آن را برعهده داشت، یک ائتلاف سیاسی را برای شرکت در انتخابات بعدی پایه‌گذاری کردند. این ائتلاف در قدم اول «مسلمانان ضداستبداد، ضدارتجاع و ضداستعمار» را به اتحاد عمل فرامی‌خواند.

این‌که یک گروه مسلمان دیگر هم در آن زمان به خود جرأت بدهد که با مجاهدین به‌طورعلنی و رسمی ائتلاف کند و به رَغم خمینی از «فرخنده زادروز دکتر محمد مصدق پیشوای فقید نهضت ملی ایران» سخن بگوید، نشان از فروریختن خمینی داشت و واکنش جنون‌آمیز خمینی را برمی‌انگیخت. به همین خاطر چند روز بعد در اوایل خرداد، چنان‌که قبلاً گفتم، چند لگد محکم نثار ما و سایر جریانهایی کرد که سالروز تولد مصدق را بزرگداشته بودند.

سپس در آستانه 30تیر 1358جاما و مجاهدین و جنبش برای آزادی و سازمان اسلامی شورا، خاطره ۳۰تیر و قیام درخشان خلقمان در ۳۰تیر ۱۳۳۱را مشترکاً گرامی داشتند.
همزمان در 27تیر این 4گروه باضافه «جنبش مسلمانان مبارز» (حبیب‌الله پیمان) و مهندس سحابی که در جلسات ما شرکت می‌کرد و در عین‌حال از نهضت آزادی بود، مشترکاً فهرست اسامی ۱۰نفر را برای شرکت در انتخابات «مجلس بررسی قانون اساسی» در استان تهران منتشر کردند. واضح است که زیر ضرب خمینی برای به توافق رسیدن در مورد این لیست و توافق در مورد تک به تک کلمات آن دهها نشست و گفتگوهای طولانی و بحث و اقناع داشتیم. هر یک از آقایان هم خلقیات و چم وخَم مخصوص به خود داشت که من باید همه را در نظر می‌گرفتم و رضایتشان جلب می‌شد. به همین خاطر هر چند که انصاف نبود، اما پذیرفتیم که از مجاهدین فقط یک کاندید در این لیست باشد تا سایرین انگیزه پیدا کنند!
همین ائتلاف در 30تیر به گردهمایی در میدان بهارستان فراخوان داد.

ادامه دارد...

۱۳۹۹ فروردین ۸, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۱) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سوم


مسعود رجوی ـ حق مردم بر حاکمیت
در صحبتهای قبلی گفتیم که در آخرین ملاقات با خمینی در اردیبهشت سال 58من خطبه حضرت علی در نهج‌البلاغه در مورد حق مردم بر والی و حاکمیت را برایش خواندم و نتیجه گرفتم که آزادی در محور و کانون خواستهای مردم در انقلاب ضدسلطنتی قرار داشت. او هم تأیید کرد و هم‌چنان‌که دو روز بعد در مطبوعات هم منتشر شد، گفت: «اسلام بیش از هر چیز به آزادی عنایت دارد…».
و حالا به جملاتی از حضرت علی که در زمان ایراد این خطبه در موضع حاکمیت و فرمانروایی بر سرزمینهای اسلامی از سند تا نیل یعنی از ایران بزرگ آن روزگار تا مصر و دروازه‌های مغرب عربی قرار داشت، گوش کنید تا روشن شود که دجالیت و ماکیاولیسم سیاسی دار و دسته خمینی و خامنه‌ای و دعوی حاکمیت یک جانبه و بی‌قید و شرط آنها، ریشه در فرعونیت دارد. هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی و تشیع علوی ندارد و در فرهنگ قرآن شرک محض است:
«حق در هنگام وصف و سخن، فراخ‌ترین چیزها اما در کردار تنگ‌ترین و مشکل‌ترین است. کسی را بر دیگری حقی نیست مگر آن که آن دیگری هم بر او حقی دارد که این دو حق لازم و ملزوم یکدیگرند و بدون یکدیگر واجب و الزام‌آور نمی‌شوند. بالاترین و بزرگترین حقوقی که خداوند منزّه واجب گردانیده حق والی و حکومت بر مردم و حق مردم بر حاکم است که آن را نظامی برای الفت و پیوستگی ایشان و برای عزّت آیین‌شان قرار داده است. وضعیت و امور مردم درست و بسامان نمی‌شود مگر با درست شدن و شایسته شدن حکومت کننده، و حکومت کنندگان درست و شایسته نمی‌شوند مگر با ایستادگی و مقاومت مردم».
در میانه همین خطبه بود که یکی از حاضران که دگرگون شده و تا کنون چنین سخنانی از هیچ فرمانروایی نشنیده بود، برخاست و به تمجید علی پرداخت.
-حضرت علی ادامه داد: «از سخیف‌ترین حالات حکومت کنندگان نزد مردم صالح این است که به آنها گمان خودستایی و فخر فروشی برند و کردارشان را حمل بر کبر و خودخواهی کنند. همانا کراهت دارم که حتی به گمان شما راه یابد که ستودن و ستایش از خود را دوست می‌دارم. شکر خدا که چنین نیست اما اگر همچنین بود، برای خاکسارشدن در نزد خدای منزه از آنچه او از عظمت و کبریا به آن سزاوارتر است، دوری می‌جستم. شاید که مردمی ثنای بعد از بلا و ستایش پس از آزمایش و کوشش را بپسندند و شیرین بدانند. اما مرا به‌خاطر پس زدن هوای نفس خودم به سوی خدا و به سوی شما به نیکی نستایید تا از بقیه حقوقی که از ادای آنها فارغ نشده‌ام، و از وظایفی که باید به اجرا دربیاورم، بازنمانم».
«پس مبادا با من آن‌چنان سخن بگویید که با جباران و مستبدان صحبت می‌شود. مبادا با من همان خویشتنداری را به خرج دهید که در سخن گفتن با حکام غضب کرده مراعات می‌کنند. به چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتارنکنید. مپندارید که شنیدن حرف حق برایم سنگین و دشوار است و درصدد بزرگداشتن نفس خویشتنم. چرا که اگر گفتن حرف حق و دعوت به عدل بر کسی گران آید، پس عمل به آن برای او بسا سنگین‌ترخواهد بود. پس، از گفتن حق و مشورت به عدل، با من خودداری نکنید. زیرا من خود را برتر از خطا نمی‌دانم و از آن در کار خود ایمن و مصون نیستم مگر آن‌که خدا مرا از نفس خود در امان دارد و کفایت کند که او بیش از خودم بر بر من توانایی و مالکیت دارد.
جز این نیست که هم من و هم شما بندگان پروردگاری هستیم که جز او خدایی نیست…
اوست که مالک و حکمران وجود ماست در آنچه که خود بر آن تملک و حاکمیتی نداریم.
اوست که مارا از دنیای جاهلیت و ظلمت که در آن بودیم بجانب آنچه خیر و صلاح ماست بیرون کشید،
پس از گمراهی، ما را هدایت کرد
و پس از نابینایی، به ما چشم بصیرت بخشید».

***

آیا برایتان روشن است که این حق حاکمیت انحصاری و یک جانبه که خمینی و آخوندهای هم مسلک او برای خود بر انسان و بر موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات قائلند، تا کجا شرک آمیز و زبان درازی و دست درازی در حیطه حاکمیت و مالکیت خداست؟ قل اللَّهمَّ مَالکَ الملک…
این را هم بگویم که وقتی در آخرین دیدار با خمینی به این عبارات از همین خطبه حضرت علی رسیده بودم که با من مانند جباران و مستبدین سخن نگویید و زبان به مداهنه نگشایید، احساس کردم که دیگرکاسه صبر خمینی لبریز و به‌حالت انفجاری نزدیک می‌شود…

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۸) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پنجم


من در همین پیام خاطرنشان کردم:
«واضح است که تا همین جا هم که کروبی قدم برداشته، بهای سنگینی دارد. تا همین جا هم شایسته و ارزشمند است و خدا از معاصی کبیره در خدمت به یزیدیان و فرعون و طاغوتهای عمامه‌دار زمان مانند خمینی و خامنه‌ای، می‌کاهد. این البته به رابطه او و هرکس دیگر، با آفریدگارش برمی‌گردد. آنچه من می‌خواهم با آرزوی در امان ماندن کروبی از گزند خامنه‌ای و دژخیمان و جلادانش بگویم، تنها یک نکته است. نه فقط به او، بلکه خطاب به همه آنهایی که در درون یا حاشیه همین رژیم به‌ستوه آمده و از کثرت و غلظت فاجعه‌ها و ستم اکنون به خود می‌لرزند.

چه خوب که بخشی از حقیقت تکان‌دهنده را بیان می‌کنید و به همین میزان نزد خلق و خالق مأجورید. اما باور کنید که خانه از پای‌بست ویران است و خشت ولایت از روز اول کج و برخلاف رأی و حاکمیت ملّت و با خنجر و خیانت نسبت به انقلاب ضدسلطنتی کار گذاشته شده است.

جرثومه و ام‌الفساد، همین رژیم ولایت و حاکمیت آخوندی‌ست. در اوین یا کهریزک یا هزاران زندان و شکنجه‌گاه و خانه‌های امن اطلاعات و سپاه هیچ فرقی نمی‌کند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. دادگاهها و تبلیغات و اتهامات و برچسبهای این رژیم، از ابتدا، همین بود. کدام کلمه بود که خمینی آن را ذبح نکرده باشد؟ مگر نمی‌گفت که مجاهدین خرمنهای روستاییان را آتش می‌زنند؟ مگر به تناوب نمی‌گفت جاسوس شوروی و عامل آمریکا و اسراییل و بعث عراق هستند؟
بله، این رژیم، همان است که بود. تنها راه، آزادی و حاکمیت مردم است. این تمامی حقیقت است.

به‌خدا سوگند که در بیان این حقیقت به‌اندازه دانه ارزنی هم، منفعت شخصی یا گروهی را در نظر ندارم. با اشرفیان خونفشان و با اشرف‌نشانان در ایران و سراسر جهان، برای چادر زدن در خاوران هم اعلام آمادگی و ثبت‌نام کرده‌ایم. اگر خواستار آسودگی و خلاصی خود و رها شدن مردم ایران از این همه ظلم و ستم هستید، این تمامی حقیقت است. تنها راه، آزادی و حاکمیت مردم ایران است.
درست به همین دلیل، به‌خاطر عصمت جسم وجان، و روح و روان مردم ایران، و همان پسران، و همان دختران، و به‌خاطر سعادت و حق حاکمیت یک خلق در محنت و زنجیر، با تمام وجود فریاد بزنید:
مرگ بر دیکتاتور
مرگ بر خامنه‌ای
حکومت آخوندی، سرنگون، سرنگون، سرنگون».

***

اما متأسفانه بعد از قیام عاشورا و رادیکال شدن اوضاع، کروبی هم چهار روز بعد از موسوی، عیناً با همان الگو، برای در امان ماندن از تیغ آخته ولایت، به خواسته اصلی خامنه‌ای که با قاضی صلواتی‌اش در پی زمینه‌سازی برای اعدامها بود تن داد و گفت: «با دست خودشان به‌زور دلسوزان را به مجاهدین وصل می‌کنند و یک سازمان مرده منافق صفت را زنده می‌کنند». کروبی‌گمان کرد به این وسیله توپ را به زمین باند غالب می‌اندازد در حالیکه فی‌الواقع به دروازه خودش شلیک کرد!

البته آقای کروبی یک چیز را واقعاً درست می‌گوید، نباید فرق ”دلسوزان“ رژیم ولایت‌فقیه را با مجاهدینی که می‌خواهند ریش و ریشه این رژیم را بسوزانند، نادیده گرفت!
کروبی همچنین به باند غالب ایراد گرفت که «منتقدان خود را منافق می‌نامند». و افزود «خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند
به‌نظر من حاج آقا کروبی درست می‌گوید. این ولی‌فقیه است که در تنگنای قیام به آنجارسیده که منتقد و به گفته لاریجانی ”برادر همسفر و هم سفره“ خودش را هم حالا به مجاهدین می‌چسباند و ادعا می‌کند که موسوی و کروبی راه مجاهدین را می‌روند. هر چقدر هم ما تکذیب می‌کنیم فایده ندارد!

به‌خصوص در مورد تبدیل ”جدال سیاسی“ به ”جنگ مذهبی“ هم، من به حرف حاج آقا کروبی اکتفا می‌کنم و می‌گویم: خدایا تو شاهد باش که از روز اول هم در رژیم ولایت به انحصار طلبی و استبداد دینی و تمام جرم و جنایتهای سیاسی لباس دین و جنگ مذهبی پوشاندند. بر مجاهدین نام منافقین گذاشتند. جنگ هشت‌ساله ضدمیهنی را هم که از روز اول با دست برداشتن از صدور ارتجاع و تروریسم، قابل اجتناب بود و مخصوصاً بعد از عقب‌نشینی نیروهای عراقی در خرداد 1361، دیگر هیچ عذر و بهانه‌یی برای ادامه دادن آن وجود نداشت، شش سال دیگر با صدها هزار کشته و میلیونها آواره و معلول و مجروح و با بیش از 700میلیارد دلار هزینه و خسارت اضافه برای ملت ایران ادامه دادند. به آن لباس ”دفاع مقدس“ پوشاندند، نعره‌های ”قدس قدس از طریق کربلا“ سردادند. برای روحیه دادن به پاسداران و بسیجیها انبوهی امام زمان قلابی بر روی اسب سفید، به جبهه‌ها فرستادند و هزاران کلید حلبی بهشت توزیع کردند. البته امام ملعون، در عین دریافت کلت و کیک و انجیل از آقای ریگان و دریافت سلاحهای اسرائیلی، خودشان فرمودند که ”صلح با صدام دفن اسلام است“. البته در سال 1365هم که خودشان آن را ”سال تعیین سرنوشت“ اعلام نمودند، از طریق رفسنجانی صراحتاً اعلام کردند که آمادگی دارند با هر حکومت دیگری در عراق ولو کاملاً ”آمریکایی“ باشد، قرارداد صلح امضاء کنند.

تعجب من فقط از فراموشکاری آقای کروبی است که شاید هم سهواً باشد والله اَعلَم!
آخر مگر یادتان رفته است که امام ملعون، خودشان به لسان و قلم نامبارک گفتند و نوشتند که آنچه بر همه چیز اولویت دارد حفظ نظام است و دین و شریعت و بقیه چیزها فرع است. برای همین چنان‌که شما هم فرموده‌اید مصلحت نظام همیشه در پوشاندن لباس مذهبی بر جنگ و جدال سیاسی بوده است و تازگی ندارد. حالا هر چقدر هم شما قسم و آیه بخورید که دلسوزتر هستید و می‌خواهید نظام را اصلاح کنید، اینها باور نمی‌کنند! فقط یک اشکال مختصر در محاسبات سیاسی جنابعالی به‌چشم می‌خورد که عنایت ندارید. ”فضولتاً“! عرض می‌کنم که ”اصلاح“ این نظام، در باب ”اسقاط“ صرف می‌شود! از دود و دم هشت ساله آقای خاتمی در باب آرایش و اصلاح نظام عبرت بگیرید و اجازه بدهید از قول رودکی اضافه کنم:

               آن که نامُخت از گذشت روزگار          نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۸) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سوم


یک هفته بعد، من از اینهم فراتر رفتم و در ۲۰تیر در یک موضعگیری علنی به ”ریاست و اعضای خبرگان نظام“ که رفسنجانی رئیس آن است اندرز و پیشنهاد دادم:
«با سلام به آقایانی که در خبرگان رهبری جلوس فرموده و به پاسداری از جوهره و جانمایه نظام ولایت‌فقیه اشتغال دارید. مخاطب قرار دادن حضرات برای این‌جانب بسیار دردناک و پر صعوبت است چرا که مجلس خبرگان در این رژیم نماد غصب و سرقت حق حاکمیت مردم ایران و از این‌رو مصداق بارز مغضوب علیهم از جانب خلق و خالق است. لیکن امید است در بحبوحه قیام ملت، برخی آقایان صدای انقلاب نوین مردم را شنیده باشند.

مطمئناَ همه حضرات در شرایط و سن و سالی هستید که مانند حقیر به یاد می‌آورید که مجلس خبرگان، از اساس محصول خیانت خمینی به مردم ایران و خلف وعده او درباره تشکیل مجلس مؤسسان با انتخاب آزاد ملت ایران است.
از جانب مردم ایران و نسل انقلاب ( انقلاب ضدسلطنتی) که خمینی را به قدرت رساند و برای او فرش خون گسترد سخن می‌گویم، از جانب محکومان به اعدام، از جانب شکنجه شدگان، از جانب زندانیان سیاسی و همه آنها که حاصل رنج وخونشان برای آزادی را خمینی ربود و ولایتش را در نهادی نامشروع به نام خبرگان، نهادینه کرد.

اما هدف از تحریر این سطور، طعن و لعن نیست. هدف من یک اندرز و دو پیشنهاد است، هر چند بیم آن دارم که به مصداق آیه شریفه «لا تحبّونَ النَّاصحینَ» نصحیت کنندگان را خوش ندارید.
با این‌همه، از بابت اتمام‌حجت و ثبت در سینه تاریخ، به‌عنوان اندرز درباره ”استبداد زیر پرده دین“ که تعبیر پدر طالقانی است، به عرض می‌رسانم: باور کنید که آب از سر این رژیم و سلطنت مطلقه دینی، هم‌چون سلطنت شاهنشاهی، گذشته و بهتر است آقایان در فکر کاستن از بار تقصیرات خود در محضر عدل الهی و پیشگاه ملت ایران باشند و بدنامی و نفرت و انزجار بیشتر به‌جان نخرند.

پیشنهاد این است که: با توجه به حکم اخیر آقای منتظری درباره عزل تلویحی خامنه‌ای، که تالی تلو حجاج بن یوسف در روزگار ماست، برای ممانعت از خونریزی و بغی و فساد هر چه بیشتر از سوی نامبرده:
اولاً-با تشکیل جلسه فوق‌العاده خبرگان، خامنه‌ای را برکنار و موقتاً آقای منتظری را که اَعلَم همه شمایان است، جایگزین کنید تا مقدمات انتخابات آزاد تحت نظارت بین‌المللی بر اساس اصل حاکمیت مردم ایران فراهم شود.
ثانیاً-پس از اتخاذ این تصمیم، بلادرنگ مجلس خبرگان را منحل کنید و آن را از دامان خود و روحانیت معاصر بزدایید.

همه شما به خوبی می‌دانید که بر اساس معیارها و قانون خودتان، خامنه‌ای هرگز و هیچ‌گاه در سطح و جایگاه مرجعیت و ولایت نبوده است. موسوی اردبیلی در نماز جمعه دوم تیرماه 1368، سه هفته پس از مرگ خمینی، به صراحت خاطرنشان کرد، علت انتخاب خامنه‌ای به‌عنوان ولی‌فقیه از سوی خبرگان، ترس از مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران و مبادرت کردن آنها به‌عملیات دیگری مانند فروغ جاویدان بوده است. او گفت: «دوستان می‌ترسیدند و می‌لرزیدند، دشمنان هم خیلی امیدوار بودند به چنین روزی» که همه مسئولان نظام به‌زودی «تکه و پاره شوند».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۲۳, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۷) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت - قسمت دوم


درجه عمق پیدا کردن قیام و همچنین ترس و وحشت باند غالب رژیم و قشقرقی که در روزهای بعد به‌راه می‌اندازد به‌حدیست که موسوی سریعاً فاصله می‌گیرد، خط خود را جدا می‌کند و بیانیه می‌دهد: «برای مراسم عاشورای حسینی به‌رغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم».
علاوه بر این، برای مصون ماندن از تیغ آخته ولایت، به خواسته اصلی باند غالب رژیم برای موضعگیری علیه مجاهدین گردن می‌گذارد. باند ولی‌فقیه ابتدا به او گوشزد می‌کند که در آستانه انقلاب ضدسلطنتی هوادار مجاهدین بوده تا حواس خود را جمع کند. سپس لاریجانی ”برادرانه“ از او می‌خواهد همسفری و هم سفرگی پیشین را از سر بگیرند.
موسوی که پیداست، حفظ خود به هر قیمت، خط قرمز اوست، قتل جنایتکارانه خواهرزاده خود را که می‌توانست، با استفاده از محمل خانوادگی، از آن اعتراض بزرگی به‌پا کند، فشار زیادی بر رژیم خون‌آشام وارد آورد و قیمت حداکثر را از بابت این جنایت سیاسی و در ضمن آن سایر جنایتها، از باند غالب وصول کند، نه فقط این امر را با ظاهر فروتنانه به حداقل ممکن تخفیف می‌دهد و از کنارش می‌گذرد و فعلاً به باند غالب می‌بخشد، بلکه به جای این، درست به‌عکس، بر جنایتها و خیانتهای مجاهدین انگشت می‌گذارد. تازه در مورد مجاهدین روی دست حریف هم بلند می‌شود که مطمئن باشید من خودم از شما دلسوزترم و از پس مجاهدین، بهتر برمی‌آیم. می‌گوید: «من به‌عنوان یک دلسوز می‌گویم منافقین با خیانتها و جنایتهای خود مرده‌اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه‌ورزی آنها را زنده نکنید».
فراتر از این، بار دیگر بر وفاداری به قانون اساسی ولایت‌فقیه از جانب خودش و جنبش سبز مهر تأکید می‌گذارد: «لازم می‌دانم قبل از آن‌که راه‌حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز، تأکید نمایم».
از دعاوی پیشین، درباره نامشروع بودن ریاست‌جمهوری و دولت احمدی‌نژاد هم خبری نیست بلکه خواستار «اعلام مسئولیت‌پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضاییه» می‌شود!
۴خواسته دیگرش هم عبارتند از: تدوین قانون شفاف انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی روزنامه‌های توقیف شده (یعنی روزنامه‌های جناح مغلوب رژیم و نه آزادی همه روزنامه‌ها و مطبوعات)، و همچنین اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب (آن هم طبق قانون اساسی ولایت‌فقیه و نه آزادی بی‌قید و شرط احزاب و اجتماعات تا مرز قیام مسلحانه).
آقای موسوی به همین بسنده نمی‌کند و چون خوب می‌داند که این خواسته‌ها یا پوشال بافیست یا طبق ”مرّ قانون“ ولایت، مشروط به «اعتقاد قلبی والتزام عملی» به ولایت‌فقیه است، بلادرنگ اعلام می‌کند که حتی در همین موارد هم حاضر به نسیه کاریست و می‌نویسد: «ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه به‌روشنی افق کمک خواهد کرد»!
اما این چیزها برای معده و روده سیری‌ناپذیر مقام ولایت، کفایت نمی‌کند و «هل من مزید» توبه و ندامت می‌طلبد!
خامنه‌ای که در روز ۱۹دی در جمع بسیجیان قم روی عبارت ”مرّ قانون“ تأکید می‌کرد، خوب می‌فهمد که چه می‌گوید. منظورش این است که: در توبه و ندامت و غلط کردن گفتن، بیشترش اشکالی ندارد ولی نه ”یک کلمه کمتر!“. بگذریم که رژیم کثیف ولایت، کلمه ”توبه“ را هم که به‌معنی بازگشت به ”صراط مستقیم“ و راه خدا و خلق و فاصله گرفتن از راه غضب شدگان و منحرفان است (غَیر المَغضوب عَلَیهم وَلاَ الضَّالّینَ)، ذبح نموده و با واژگونه‌سازی مطلق، به پافشاری در جاده جهل و جنایت و به اصرار در بربریت و مسیر ولایت، تعبیر و تفسیر می‌کند.

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ خمینی و مجاهدین هر کدام با انقلاب ضدسلطنتی چه کردند؟
گفتم دعوا با خمینی، بر سر حاکمیت آخوند ارتجاعی به‌جای حاکمیت مردم بود.
در همین راستا خمینی، با مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران، سر برداشته از دورانهای کهن، بر آن بود تا انقلاب ایران را بمیراند و بسوزاند و خاکستر کند. او نیروهای آزاد شده در این انقلاب ضدسلطنتی را یا سر برید و سرکوب کرد یا به تنور جنگ ریخت. به‌خاطر ماهیت ارتجاعی قادر نبود این نیروها را بجانب آزادی و توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هدایت کند. پس، باید هر طور شده آنها را به بند می‌کشید و نابود می‌کرد.

در چنین وضعیتی، چند میلیون ایرانی که در میان آنها، بسیاری از دانشمندان، استادان، متخصصان، کارشناسان، اطبا، هنرمندان و قهرمانان ورزشی هم بودند، ناگزیر جلای وطن کردند و مصیبت آواره شدن در اینسو و آنسوی جهان را به‌جان خریدند. به‌راستی بیش از این نمی‌‌شد آن تکان عظیم انقلابی را تا این حد عقیم و بی‌بهره کرد و به عقب برد. اگر انقلاب و دین و مذهب و اسلام و مسلمانی، همین است که خمینی یا خامنه‌ای در این 30سال به ما نشان دادند، نخواستیم، نمی‌خواهیم و هرگز نخواهیم خواست.

حالا اگر از من بپرسید که مجاهدین چه کردند؟ در یک کلام می‌گویم، انقلاب را، نه به‌معنی واژگونه و مجازی آن، بلکه به‌معنی حقیقی آن، با مقاومت و ایستادگی خودشان و با ضرباتی که از هر سو به این رژیم زدند، با رزم و رنج و رود خروشان خون شهیدان، با تشکیلات مجاهدین خلق ایران ، و با برپایی ارتش و جایگزین سیاسی، زنده و رویان نگهداشتند والا مانند حمله مغول، با یک دوران طولانی از خود بیگانگی مواجه بودیم که سده‌های متوالی به طول می‌انجامید. آخر این‌همه کشتار و اعدام و شکنجه و دجالیت و ابتذال و ریا و ذبح همه کلمات و ارزشها و رجالّه‌گری که چیز کمی نیست. همه چیز دروغ و پوچ و واهی می‌‌شود. همه معیارها در هم می‌شکند. شرایطی ایجاد می‌‌شود که حضرت علی (ع) آن را درباره امثال معاویه و یزید و همین خمینی و خامنه‌ای، چنین توصیف کرده است:
«هیچ خانه گلین و هیچ خیمه پشمینه‌یی باقی نمی‌ماند مگر آن‌که ستم ایشان وارد آن شده و فساد و تباهکاریشان آن را فراگرفته و سوء رفتارشان اهل آن‌را پراکنده ‌سازد. آن‌قدر که مردم به دو دسته‌‌ی گریان تقسیم می‌شوند. یکی به‌خاطر وضعیتش در دنیا می ‌گرید و گرینده‌ای به‌خاطر دین و مرامش.

خدمتگزاری برای آنان، هم‌چون رابطه برده با ارباب است که در حضور ارباب، اطاعتش می‌کند، و در غیاب او به بدگویی می‌پردازد.
در چنین حکومتی، برترین شما در تحمل رنج و سختی، کسی است که بیشترین حسن ظّن و امید را به خدا دارد. پس اگر خدا عافیت عنایت کرد، به دیده منّت دارید، و اگر دچار حادثه شدید، صبر پیشه کنید که عاقبت از آن پرهیزکاران است».

ادامه دارد...

۱۳۹۸ اسفند ۵, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش - فصل دوم قسمت پنجم


مسعود رجوی ـ درگذشت پدر طالقانی
قبل از وفات پدر طالقانی در 19شهریور 58پشتمان به او گرم بود. پدر طالقانی به‌راستی روح راستین انقلاب ضدسلطنتی بود. خمینی از این‌که آقای طالقانی را در سخنرانی به‌مناسبت 4خرداد 58که درترمینال خزانه در جنوب شهر تهران برگزار شد، کاندیدای ریاست‌جمهوری کرده بودیم به‌شدت گزیده و پر کینه بود اگر ‌چه من در این سخنرانی منتهای احترام را برای شخص خمینی قائل شدم و از خود او خواستم که خودش تکلیف شرعی کند تا آیت‌الله طالقانی مسئولیت ریاست‌جمهوری را بپذیرند. بگذریم که خمینی به‌شدت از این بابت به‌قول خودش ”سیلی خورده“ و زخم‌خورده بود. چرا که خوب می‌فهمید هدف ما از ریاست‌جمهوری آقای طالقانی محدود کردن قدرت انحصاری او و در یک کلام رفرم و اصلاح در حکومت دینی و رژیم ولی‌فقیه است.

از لحظةی که شبانگاه همان روز نام پدر طالقانی را به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری اعلان کردم تا زمان وفات ایشان، ذوق و شوق فوق‌العاده را در قشرهای مختلف مردم دیده یا می‌شنیدم. از کارگران بندرعباس تا زنان رشت و جوانان تبریز و طلاب مترقی در مشهد و همچنین اغلب گروه‌های سیاسی و مذهبی و ملی و مترقی که از سلطه آخوندهای هم‌جنس خمینی به ستوه آمده بودند.

دراعلام نام پدرطالقانی به‌عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، با تشکر از استقبال پرشور جمعیت گفتم:
«بله، بله، متشکرم، پس ما حضرت آیت‌الله العظمی طالقانی را به‌عنوان نخستین، به‌عنوان نامزد نخستین ریاست‌جمهوری اسلامی ایران معرفی می‌کنیم.
نکته دیگری هم هست که بشارت بزرگی برای تمام ما یعنی شرط دیگری در ایشون هست، مضافا بر سوابق چهل ساله مبارزاتی ایشون علیه طاغوتهای زمان که بخش اعظمش در زجر و حبس و تبعید گذشته یک نکته مهمتر هم هست و اون این‌که ما کسی را انتخاب می‌کنیم که معلم کبیر قرآن است. مبارک باد برای شما… (شعار جمعیت درود بر طالقانی)
و بگذارید مجدداً از همین جا از تمام گروهها به‌خصوص گروه‌های مسلمان درگوشه و کنار ایران تقاضا بکنیم اگر با این انتخاب موافقت دارند موافقت خودشون را اعلام بکنند.) جمعیت: صحیح است)
انشاءالله که خواسته تمام مردم ایران همین باشد…».
بعد از این معرفی، یکبار که به دیدار پدر طالقانی در محل اقامتش که یک طبقه از آپارتمان پدر رضاییهای شهید در خیابان تخت جمشید بود، رفتیم، پدر با عتاب و تغیّر به من گفت چرا این‌کار را کردید؟ شما که به من نگفته بو دید… اما اینها (اشاره‌اش به جماعت خمینی بود) که باور نمی‌کنند و بر سر من می‌ریزند…
من گفتم: اگر از قبل به شما می‌گفتیم، برایمان روشن بود که مخالفت خواهید کرد، اما حالا دیگر فایده ندارد چون مردم بالاترین مژدگانی را دریافت کرده‌اند و دست‌بردار نخواهند بود.

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی - نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش - فصل دوم قسمت دوم


مسعود رجوی ـ تعطیل دفاتر پدر طالقانی و شهادتین گفتن مجاهدین
دومین و آخرین دیدار ما با خمینی در اوایل اردیبهشت سال 58در قم بود که داستانها دارد. در فروردین ۵۸پدر طالقانی به‌دنبال تعرض و دستگیری خودسرانه فرزندش توسط کمیته‌های ارتجاع و پاسداران نوظهور (با همان الگویی که متعاقباً مجاهد شهید محمدرضا سعادتی را هم دستگیر کردند) در اعتراض به این خودسریها، دفاتر خود را بست و تهران را ترک کرد. مجاهدین به‌شدت به تعرضی که هدف آن در واقع شخص آیت‌الله طالقانی و مواضع ضدارتجاعی و آزادیخواهانه او بود، اعتراض کردند. سپس در همین رابطه، به سرعت جنبشی سراسری در حمایت از پدر طالقانی شکل گرفت و خمینی هوا را خیلی پس دید. به‌خصوص که مجاهدین در قویترین اعتراض بعد از تعطیل دفاتر پدر طالقانی و در حمایت از ایشان، تمام قوا و نیروهای خود را برای دفاع از آزادیها تحت فرمان آقای طالقانی اعلام کردند.

خمینی که چشم دیدن آقای طالقانی را نداشت، متقابلاًً در یک واکنش هراسان، روز 29فروردین را هم روز ارتش اعلام کرد تا قدرت‌نمایی کند.
در این اثنا ما در جستجوی مکان و موقعیت پدر طالقانی بودیم و نسبت به حفاظت ایشان در همین گیر و دار نگران بودیم. تا این‌که چند روز بعد، پدر طالقانی را که به کرج و سپس به قم رفته بود، در حومه قم پیدا کردیم و به‌دیدارش شتافتیم. معلوم شد که از هر سو فشارهای طاقت‌فرسایی بر او وارد می‌شود که در برابر انحصار طلبی خمینی تسلیم شود. اما پدر برافروخته بود و به ما گفت تا از خمینی موافقت تشکیل شوراها را در سراسر کشور نگیرد، ایستادگی خواهد کرد و همین‌طور هم شد.

خمینی در روز 30فروردین ۵۸برای پایان دادن به بحران به‌درخواست آیت‌الله طالقانی به تشکیل شوراها تن داد و آن را اعلام کرد. هر چند در عمل هیچ‌گاه به این یکی قولش هم وفا نکرد. البته در همین سخنرانی به‌شدت به توطئه «گروهکها» به بهانه دفاع از آیت‌الله طالقانی حمله کرد و این آشوبگری و تو‌طئه را حسب المعمول به خارجی نسبت داد و گفت مردم باید با اینها مقابله کنند…
در حقیقت به این وسیله می‌خواست امتیازی را که پدرطالقانی از او گرفته بود این‌چنین از گلوی ما بیرون بکشد و تلافی کند. پس از پخش سخنان خمینی، فضای شهرها ملتهب شد و چماقداران و کمیته‌چیها در بیش از ۲۰۰نقطه کشور قصد تعرض به دفاتر مجاهدین را داشتند.
درست در همین روز 30فروردین، من در قم با احمد خمینی در حال دیدار و گفتگو بودم. هدف، بیان اعتراضمان به رفتار با آیت‌الله طالقانی و درخواستهای برحق ایشان درباره شوراها و حقوق دموکراتیک مردم و همچنین بیان شکایتهای خودمان از رفتار جنون‌آمیز پاسداران و کمیته چیها و حزب‌اللهیها در سراسر کشوربود.

در اثنای همین بحث، احمد خمینی که اداره کننده امور خمینی و در عین‌حال رابط ما بود، گفت شما چرا معطّلید و چرا مبانی اعتقادی خودتان را که امام به برادرتان هم گفته‌اند، نمی‌نویسید و منتشر نمی‌کنید تا این ضدیتها تمام شود؟ چندی قبل از این برادرم (کاظم شهید) قبل از این‌که به‌عنوان اولین سفیر ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی در مقر اروپایی ملل‌متحد به ژنو برود، با خمینی در قم دیدار کرده بود. در این دیدار خمینی به او گفته بود به برادرتان بگویید، مبانی اعتقادی خودشان را بنویسند و منتشر کنند. و حالا احمد همان را یادآوری می‌کرد. من می‌دانستم که هدف او و پدرش، اذعان ما به ولایت و رهبری سیاسی و ایدئولوژیک خمینی است. به‌دلیل این‌که وقتی چندماه بعد کلاسهای تبیین جهان را برای بیان و انتشار عقاید و جهان‌بینی مجاهدین تشکیل دادیم، تاب نیاورد و با آن کودتای سیاه ضدفرهنگی از ما انتقام گرفت.

با این همه آن‌روز (در 30فروردین ۱۳۵۸) در جواب به احمد خمینی گفتم، ای به چشم، هم الآن اصول اعتقادی‌مان را می‌نویسم و امضاء و تقدیم ایشان می‌کنم. سپس همانجا، در حضور خودش با لحن بسیار محترمانه خطاب به خمینی نوشتم «حسب الامر آن پدرگرامی که از ارکان اعتقادی این‌جانبان سؤال فرموده اید» معروض می‌دارم که «ارکان عقیدتی مجاهدین همان ارکان عقیدتی دین مبین اسلام و مذهب حقّه جعفری اثنی عشری است». در ادامه شهادتین نوشتم و سپس پنج اصل دین و مذهب را با یادآوری این‌که «در عموم کتب شرعیات (ابتدائی) آمده است» مکتوب کردم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. در ماده چهارم (مربوط به امامت) عمداً در مورد ۱۲امام نوشتم که «آخرین آنها زنده و غایب است (و) به منصب امامت رسیده». (یعنی که امام دوازدهم خودش در منصب امامت حی و حاضر است و نیازی به زحمت سایرین نیست!)
وقتی این کاغذ را کپی گرفتم و نسخه اصلی را به احمد دادم تا برای خمینی ببرد، به‌دقت خواند و گفت همین؟!
گفتم: بله، مگر نگفتند اصول اعتقادی را بنویسیم، منهم اصول اعتقادی را نوشتم و فردا هم منتشر می‌کنیم تا ببینیم چماقداری و ضدیتهایی که شما می‌گویید تمام می‌شود؟
احمد گفت، آخر از رهبری امام و اقتصاد و مالکیت هیچ چیز ننوشته اید…
گفتم: حاج احمد آقا، ایشان خودشان ارکان اعتقادی را خواسته‌اند نه اقتصاد و مالکیت و مسائل بحث‌انگیز دیگر را…
احمد خمینی که دید بحث بیشتر فایده ندارد، همین کاغذ را گرفت و رفت و روز بعد ما آن را منتشر کردیم و روزنامه‌ها هم منعکس کردند.
بعداً پدرطالقانی گفت: جگرم از این شهادتین گفتن آتش گرفت. کسانی که از قبل، شهادتین را در اتاقهای شکنجه و در برابر جوخه‌های اعدام می‌گفتند، وضعیت به کجا رسیده که حالا باید بیایند بعد از سقوط شاه شهادتین بگویند…