دکتر سنجابی نامه خود را با چند اندرز به پایان برده بود:
-اول اینکه در مبارزه مردم ایران باید همه دستههای «ضدرژیم و ملی و غیروابسته به اجنبی» شرکت کنند
-دوم اینکه مبارزه مردم ایران «مغایر با هر نوع ولایت و قیمومت ویژهیی از جانب هر فرد و عقیده و یا ایدئولوژی هر طبقه و یا گروه میباشد»
- سوم اینکه «در اصول مربوط به خودمختاریهای محلی باید مراقب باشید که ایرادها و تهمتهای نظیر آنچه شایسته پیشهوری و همدستان او بود به شما و همرزمان شما زده نشود. من میدانم که شما ایراندوست و عاشق وحدت و عظمت و یکپارچگی این ملت میباشید، بنابراین در این رابطه باید خواهان نظامی باشیم که شامل تمام سرزمین ایران بشود و مردم تمام استانهای ایران از مزایای آن یکسان بهرهمندگردند».
- «چهارم آن که استقرار یک نظام عادله و سنجیده اجتماعی و اقتصادی که امروزه به سوسیالیسم نامدار شده و همه گروهها و جوانان پرشور ایدهآلیست میخواهند عنوان افتخارآمیز چپگرایی و سوسیالیستی به خود بدهند. اگر بخواهیم چنین نظامی بدون تحمیل زور واستبداد متضمن آبادی و آزادی و دموکراسی باشد، از جمله اموری نیست که با یک حرکت انقلابی و آنی امکانپذیر و ثمربخش باشد کارها و نظامات انسانی مثل کار و نظام خدا نیست که بفرماید کن فیکون».
- «تذکر این نکات را برای جوانان مجاهد که بسیار پرشور و انقلابی و حساس و درعینحال از خود گذشته و فداکار هستند لازم دانستم هرچندممکن است مرا کهنهپرست و محافظهکار به نامند. اینها تجارب سالیان دراز عمر و مجاهدات و مطالعات من است که دریغ دانستم آنها را با فرزندان مجاهد و فداکار در میان نگذارم. خداوند بر همه مجاهدان خیرخواه پیروزی عنایت فرماید و ملت کهنسال پرافتخار ایران را از آزادی و آبادی بهرهمند سازد آمین یا رب العالمین- دکتر کریم سنجابی
پاریس- شنبه 27شهریور 1360»
واضح است که تاریخ را اشتباهاً بهجای سال 61سال 1360نوشته بود.
***
پس از آن که دکتر سنجابی به آمریکا رفت، یکی دو بار برای احوالپرسی با او تماس تلفنی داشتم.
تلخکامی بزرگ اما، بعد از عملیات فروغ جاویدان بود که دیدیم آقای دکتر سنجابی بهناگهان پس از سالها سکوت و خاموشی نسبت به خطر «اشغال و تجزیه ایران» هشدار داده و به تجلیل از «نیروهای رزمنده» خمینی روی آورده است که «با فداکاری و جانبازی بارها امکان پایان مظفرانه جنگ» را پدید آوردهاند!
معلوم بود که مأموران رژیم، سنجابی را پیرانهسر در 84سالگی احاطه کرده و در منتهای دجالگری و با انبوهی اطلاعات غلط یک چنین موضعگیری را از او بهدست آوردهاند. در آن زمان در لندن روزنامهی به نام «جبهه» وجود داشت که مدیر آن (شخصی به نام انواری) به خدمت اطلاعات آخوندها درآمد و بعداً هم به ایران رفت.
افسوس که دجال لعین توانست چنین لکه سیاهی در قسمت پایانی دفتر عمر سنجابی وارد کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر