۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۹, جمعه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت هفتم


شخص خمینی این حرفها را از سوی مجاهدین، به دو دلیل فرو می‌خورد هر چند که هر عبارت و هر کلمه آن تیری به قلبش بود. یکی به‌خاطر این‌که در افتادن با مجاهدین از او قیمت زیادی می‌گرفت و دیگری به‌خاطر این بود که ما دقیقاً از زاویه ایدئولوژیکی و قرآنی و با مستندات غیرقابل انکار اسلامی با او رو‌به‌رو می‌شدیم به‌نحوی که هم زدن آن بیشتر به زیانش تمام می‌شد. در عین این‌که ایادی او از هیچ چماق و سرکوبی علیه مجاهدین فروگذار نمی‌کردند.

یکبار در4اسفند 59به همین مناسبت گفت: «این چماق زبان و چماق قلم، بالاترین چماقها است که فسادش صدها برابر چماقهای دیگر است…».

خمینی: این چماق زبان و چماق قلم، بالاترین چماقها است که فسادش صدها برابر چماقهای دیگر است. اونهایی که می‌خوان صحبت بکنن و خصوصاً در این چند روز زیاد هم هستند، باید توجه بکنند به این‌که قبل از این‌که می‌خوان صحبت بکنن، بنشینن و با خودشون فکر بکنن ببینن که این زبان چماق است و می‌خواد به سر، به دست دیگری کوبیده بشه، یا این‌که این زبان، زبان رحمت است و برای وحدت؟

***

در ادامه مسعود رجوی به تشریح موضعگیری ۴ تیرماه خمینی پرداخت و گفت:
در همان ایام، من تعارفات را کنار گذاشته و در مصاحبه‌هایی که به‌مناسبت سالگرد انقلاب ضدسلطنتی انجام دادم، با اعتراض آشکار به این‌که بنیانگذاران شهید مجاهدین را در 4تیرماه گذشته دزد خطاب کرده بود و این را ملت ایران نپذیرفتند، بی‌پرده و با صراحت در مورد خمینی گفتم: «مخالفت آشکار سیاسی و اقتصادی‌ـ‌اجتماعی و ایدئولوژیکی ایشان با بخش اعظم موضع‌گیریها و نظریات سیاسی‌ـ‌ایدئولوژیک مجاهدین، از انحلال نظام شاهنشاهی ارتش و جایگزین کردن ارتش خلق گرفته تا مسائل مربوط به‌انتخابات و قضاییه و ملیتها و قانون اساسی و تقسیم زمین و معیار مالکیت و آزادیها و عملکردهای دادگاههای انقلاب و دولت و سیاست خارجی و مسکن و شوراها و قراردادها و روابط مختلف امپریالیستی و طاغوتی، و از شیخ فضل‌الله نوری و آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق گرفته تا مسائلی از قبیل تکامل و استثمار و دیالکتیک، و مسائل جاری مانند نحوه مبارزه با اعتیاد، تا درگیریهای خیابانی و گروهی و انقلاب فرهنگی و بسیاری شخصیتهای مورد اعتماد ایشان و تصفیه‌های اداری و و و… دیگر نیاز به‌بیان ندارد و به‌خاطر همینها یا امثال همینهاست که مجاهدین را ”بدتر از کافر“ خواندند».

«بدتر از کافر خوانده شدن مجاهدین، بنا‌ به ‌تمام سوابق تاریخیشان، برای جامعه در مجموع بسیار بسیار ثقیل و ناپذیرفتنی بود و ضمناً‌چون با مستندات مکتبی و مذهبی نیز تطبیق نداشت، طبعاً نمی‌توانست رضای خدا و ارواح طیبه پیامبر و ائمه اطهار را موجب شود. کمااین‌که جامعه ایران در مجموع، باز هم به‌حکم همه سوابق و لواحق، نمی‌توانست ”آمریکایی بودن مجاهدین“ یا هتک حرمت شهدای آنان را پذیرا شود».

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر