۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت سیزدهم


«خوب، حالا بعد از 25خرداد چه کنیم؟ اگر خمینی به همین ترتیب بتواند با اتکای برادران چماقدار ”حزب‌الله“! رئیس‌جمهور را کنار بزند، دیگر فردا وای بحال دیگران. وانگهی این نحوه عمل خمینی آیا مبین این نیست که ساعت آغاز قطعی‌ترین نبرد برای هر نیروی انقلابی که نخواهد به سرنوشت حزب توده بعد از 28مرداد و بعد از آن هم سرنوشت فضیحت بار ضدانقلابی کنونی این حزب دچار شود، به سرعت نزدیک می‌شود؟ و آیا کنار زدن آقای بنی‌صدر در آن شرایط عملاً جز به این معنی بود که دشمن، آخرین حائل میان خود و خلق را نیز درهم‌شکسته و چه بخواهیم و چه نخواهیم هر نیروی انقلابی و مردمی را به معارضه‌ی آشکار فرامی‌خواند؟ حالا هر چند هم که می‌خواهید با آقای بنی‌صدر اختلاف داشته باشید، کنار زدن او در آن شرایط عملاً جز اعلام جنگ آشکار ارتجاع با انقلاب و به‌ویژه با مجاهدین نبود. و می‌دانید که وقتی دشمن اعلان جنگ می‌دهد، بازنده خواهید بود اگر حتی یک لحظه نیز سلاحتان را دیرتر از او بیرون بکشید. چرا که در این صورت جز دفاع محض، کاری از پیش نخواهید برد. آری این قانون جنگ است. و در جنگل ارتجاع خمینی، دفاع محض یعنی شکست محض.

این بود که عالیترین ارگان سازمانی ما از روز 26خرداد مستقیماً خود وارد کار گردید. رهنمود این بود: ”می‌بایست بهر ترتیب و با هر قیمت، یک تظاهرات بزرگ توده‌یی را بار دیگر آزمایش نمود. آخرین تجربه مسالمت‌آمیز نیز حتی به منظور اتمام‌حجت سیاسی و تاریخی باید از سر گذرانده شود. اگر خمینی می‌خواهد 15خرداد و یا 17شهریور دیگری درست کند بگذار شهدایش را مجاهدین تقدیم کنند. روز مناسب، به دلایل سیاسی و فنی، ۳۰خرداد است. چهار روز برای آمادگی فرصت داریم. تظاهرات تاکتیکی و هرکار دیگری را تعطیل کنید، هر چقدر که می‌توانید برای ۳۰خرداد آماده شوید. ما به قربانگاه می‌رویم تا نسلهای آتی لعنت‌مان نکنند. تا اگر ذره‌یی شرف و انصاف در مجلس دست پخت خمینی و سایر سردمداران رژیم موجود است، به دوران مسالمت پایان ندهند و لااقل راه باریکه‌ای برای تنفس سیاسی مردم باقی بگذارند…“
سرانجام از میان طرحهای مختلف، پس از مباحثات بسیار، ارجح آنها انتخاب شد. این طرح می‌باید به این مسأله جواب می‌داد که: چگونه می‌توان در بحبوحه‌ی اختناق مطلق، بدون اعلام قبلی و بدون کمترین اطلاع دشمن، یک تظاهرات مسالمت‌آمیز چند صد هزار نفری در روز روشن در خیابانهای تهران ترتیب داد؟ عجبا!

اما اگر مردم آماده‌ای داشته باشید و بدانید که هرکاری را چگونه و در چه لحظه‌ای باید سازمان بدهید، این مسأله هم حل شدنی است. شور و شوق زاید الوصف و ایمان و قوت اراده و تصمیم یارانتان نیز، البته لازم است. از صبح ۳۰خرداد در حالی‌که تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانه‌یی گروه گروه آماده می‌شد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ چیز خارج از کنترل، خودبه‌خودی رها نشود. جزئیات آنچه را در بعدازظهر ۳۰خرداد از چهارراه مصدق تا چهارراه طالقانی و آنگاه در سراسر طالقانی تا بهار و تا انقلاب و تا میدان فردوسی گذشت، می‌گذارم برای بعد. فقط این را بگویم که فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این روز واقعاً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهر کنندگان به 500هزار تن بالغ می‌شدند. غیرممکن، ممکن شده بود».

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر