۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۵) اشرف کانون استراتژیکی نبرد قسمت چهارم



بنابراین از حضرت آیت‌الله خمینی و حضرت آیت‌الله طالقانی و دولت آقای مهندس بازرگان تقاضامندیم که در جهت ممانعت از خدشه‌دار شدن چهره پاک ایدئولوژی اسلام هر چه سریعتر اقدام نموده و مجازات جرایم عادی را به مراجع ذیصلاح قضایی دادگستری واگذارند».

***
دعوا بر سر مجازاتهای ضدانسانی و لایحه قصاص بین ما و خمینی لاینقطع ادامه داشت.
در نخستین ماه رمضان پس از انقلاب ضدسلطنتی در مرداد ۵۸، من در دانشگاه تهران گفتم این از سنتهای طاغوتی است که می‌خواهد «به ترتیبی صلاحیتهای دادگستری را خدشه‌دار کند، به ترتیبی تمامیت قوه ‌قضاییه را، ‌از آن بگیرد. این باید در قانون تصریح شود، که جز در موارد جرایم حرفه‌یی نظامیها، آن هم جرایم مربوط به حرفه‌شان، همه جرایم دیگر، محل طرح و حلش، دادگستری است. به‌خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی که دقیقاً بایستی با حضور هیأت منصفه برگزار شود. در همین روزها ما نمی‌توانیم از ابراز تأسف خودداری کنیم، وقتی می‌بینیم محاکم انقلاب که بایستی صرفاً به جرایم ایادی رژیم پهلوی بپردازند… وارد مسائل دیگری هم می‌شوند، یعنی جرایم عادی. در حالی که هیچ لزومی ندارد… به مسأله فحشا یا گران‌فروشی یا فساد یا هر مسأله دیگری این محاکم رسیدگی کنند.
در همین جا روی صلاحیتهای دادگستری باید تأکید بکنیم. از نظر ما پلیس شهربانی و ژاندارمری بایستی به‌عنوان ضابطین عدلیه، اولاً یکی شوند…. ثانیا این نیروی واحد پلیس هم تحت فرماندهی دادگستری است، ‌آن هم به‌عنوان ضابطین، نه به‌عنوان نیروهای مسلح سرکوبگر، ‌که سرانجام به ستاد نیروهای کل مسلح در رژیم قبلی تبدیل شدند.
به‌عکس اداره اینها که افرادش بایستی در مناطق، در هر منطقه‌یی، افراد محلی باشند و انتخاب شوند، می‌بایست در دست محاکم دادگستری و قضات آنجاباشد».
***
حرف ما با خمینی و رژیمش در این مقوله که بسیار هم گفته و نوشته‌ایم این است که:
«راستی که این آخوندها عجب موجودات رذل و پلیدی هستند. از یک‌طرف نان تشیع و باب اجتهاد را می‌خورند. از طرف دیگر انگار نه‌انگار که احکام (و به‌خصوص حقوق جزا و جزائیات) مشمول همین اجتهاد است و دینامیسم دارد.
اصلاً اجتهاد برای چیست؟ برای انطباق اصول و احکام با شرایط متغیر. تضمین‌کننده پویایی و دینامیسم اسلام و قرآن. والا چه نیازی به باب اجتهاد و رساله و تقلید بود؟ اصول و احکام کلی و ثابت (مثل رکعتهای نماز و مبطلات آن) که از قبل مشخص بود و با اجتهاد چیز جدیدی به آنها اضافه نمی‌شود. اگر اجتهاد نبود، دیگر چه نیازی به تقلید در فروع و شرایط متغیر و مرجع تقلید بود؟
در تشیع و اسلام انقلابی و در اسلام مجاهدین، نخستین ویژگی پویایی و دینامیسم آن است. اسلام یک شریعت خشک و منجمد نیست. اگر این دین مربوط به هزاره‌های پیشین است، خوب دیگر چرا باید به آن چسبید؟ ولش کنید. بنابراین، از مرتجعان باید پرسید چرا از یک‌طرف نان اجتهاد را می‌خورید و از‌طرف دیگر سنگسار می‌کنید و در ملأ‌عام تازیانه می‌زنید. آخوندها جنایتهای خود را به‌نام اسلام به جهان معرفی می‌کنند. در‌ضمن همه می‌دانند که این کارها هدف غاییش ایجاد رعب اجتماعی و سیاسی است. عجبا، اگر اسلام این است، پس بفرمایید ارتجاع و جاهلیت چیست؟ پس قساوت و سنگدلی را تعریف کنید. اگر راست می‌گویید یک نمونه از حضرت علی یا پیغمبر بیاورید که این کار را کرده باشند، چون سنگسار اصلاً مجازات اسلامی نیست. بسیاری از مجازاتهای آن روزگار ریشه در قوانین تلمود دارد یا مثل این‌یکی سوابقش به‌یهودیت برمی‌گردد. وانگهی، چطور است که آخوندها از آخرین دستاوردهای فنی، علمی و حرفه‌یی و تخصصی پایان قرن بیستم استفاده می‌کنند، اما جزائیات و قصاص رژیمشان متعلق به‌هزاره‌های پیشین است؟ از آخوندها بپرسید چرا دنبال موشکهای میان‌برد و دور‌برد و سلاحهای شیمیایی و اتمی و میکروبی هستید و دنبال همان چرخ چاه و اسب و منجنیق نیستید؟ چرا از یک‌طرف، برای بقای رژیم خود از کیسه ملت ایران، از آخرین پیشرفتهای فنی و تخصصی مربوط به‌فازهای پایانی دوران رشد سرمایه‌داری استفاده می‌کنید؟ اما از طرف دیگر تابع جزائیات هزاره‌های پیشین مثل سنگسار هستید و دست‌ و ‌پا می‌برید؟ یا از روی بلندی پرتاب می‌کنید؟ کدام را باور کنیم؟
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر