مسعود رجوی ـ درگذشت پدر طالقانی
قبل از وفات پدر طالقانی در 19شهریور 58پشتمان به او گرم بود. پدر طالقانی بهراستی روح راستین انقلاب ضدسلطنتی بود. خمینی از اینکه آقای طالقانی را در سخنرانی بهمناسبت 4خرداد 58که درترمینال خزانه در جنوب شهر تهران برگزار شد، کاندیدای ریاستجمهوری کرده بودیم بهشدت گزیده و پر کینه بود اگر چه من در این سخنرانی منتهای احترام را برای شخص خمینی قائل شدم و از خود او خواستم که خودش تکلیف شرعی کند تا آیتالله طالقانی مسئولیت ریاستجمهوری را بپذیرند. بگذریم که خمینی بهشدت از این بابت بهقول خودش ”سیلی خورده“ و زخمخورده بود. چرا که خوب میفهمید هدف ما از ریاستجمهوری آقای طالقانی محدود کردن قدرت انحصاری او و در یک کلام رفرم و اصلاح در حکومت دینی و رژیم ولیفقیه است.
از لحظةی که شبانگاه همان روز نام پدر طالقانی را بهعنوان کاندیدای ریاستجمهوری اعلان کردم تا زمان وفات ایشان، ذوق و شوق فوقالعاده را در قشرهای مختلف مردم دیده یا میشنیدم. از کارگران بندرعباس تا زنان رشت و جوانان تبریز و طلاب مترقی در مشهد و همچنین اغلب گروههای سیاسی و مذهبی و ملی و مترقی که از سلطه آخوندهای همجنس خمینی به ستوه آمده بودند.
دراعلام نام پدرطالقانی بهعنوان کاندیدای ریاست جمهوری، با تشکر از استقبال پرشور جمعیت گفتم:
«بله، بله، متشکرم، پس ما حضرت آیتالله العظمی طالقانی را بهعنوان نخستین، بهعنوان نامزد نخستین ریاستجمهوری اسلامی ایران معرفی میکنیم.
نکته دیگری هم هست که بشارت بزرگی برای تمام ما یعنی شرط دیگری در ایشون هست، مضافا بر سوابق چهل ساله مبارزاتی ایشون علیه طاغوتهای زمان که بخش اعظمش در زجر و حبس و تبعید گذشته یک نکته مهمتر هم هست و اون اینکه ما کسی را انتخاب میکنیم که معلم کبیر قرآن است. مبارک باد برای شما… (شعار جمعیت درود بر طالقانی)
و بگذارید مجدداً از همین جا از تمام گروهها بهخصوص گروههای مسلمان درگوشه و کنار ایران تقاضا بکنیم اگر با این انتخاب موافقت دارند موافقت خودشون را اعلام بکنند.) جمعیت: صحیح است)
انشاءالله که خواسته تمام مردم ایران همین باشد…».
بعد از این معرفی، یکبار که به دیدار پدر طالقانی در محل اقامتش که یک طبقه از آپارتمان پدر رضاییهای شهید در خیابان تخت جمشید بود، رفتیم، پدر با عتاب و تغیّر به من گفت چرا اینکار را کردید؟ شما که به من نگفته بو دید… اما اینها (اشارهاش به جماعت خمینی بود) که باور نمیکنند و بر سر من میریزند…
من گفتم: اگر از قبل به شما میگفتیم، برایمان روشن بود که مخالفت خواهید کرد، اما حالا دیگر فایده ندارد چون مردم بالاترین مژدگانی را دریافت کردهاند و دستبردار نخواهند بود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر