۱۳۹۹ فروردین ۲۰, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۳) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت پنجم


خمینی این دور از بازی را با برخورداری از حمایت توده‌های میلیونی مردم که هنوز او را در «ماه» می‌دیدند، برده بود و ما باید برای نبرد سیاسی و تک و پاتکهای بعدی در مؤسسان آماده می‌شدیم. هنر ضدانقلابی خمینی در این بود که از همان روز ورود به تهران معطل نکرد و تا تنور مقبولیت اجتماعی‌اش گرم بود، نان جمهوری اسلامی خود را ولو به‌طور صوری و در تعارض با رژیم مدفون سلطنتی به آن چسباند. در پایان نظر پرسی، دولت بازرگان اعلام کرد که بیش از ۹۸ درصد از دارندگان حق رأی در رفراندم شرکت کردند و بیش از ۹۷ درصد به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. در این دوره از نبرد ما توانستیم مواضع و سنگرهایمان را در میان اقشار آگاه تثبیت کنیم و نگذاریم خمینی سرضرب یکی از نیروهای اصلی انقلاب ضدسلطنتی را با تکفیر و حربه ”کفر“ از دور خارج کند.
اما در مورد مؤسسان، خمینی که نبض اوضاع را در دست داشت می‌دانست که با افت روزافزون مشروعیت حکومت آخوندی مواجه است و نخواهد توانست کارش را به‌سادگی رفراندم جمهوری اسلامی، پیش ببرد. بنابراین از اساس جر زد، بی‌آبرویی را به‌جان خرید، منکر مؤسسان شد و بجایش چیزی را به نام خبرگان علم کرد که فقط 75نماینده داشت که باید به فوریت ضمن یک‌ماه قانون اساسی مورد نظر او را تدوین و تصویب می‌کردند.

مجاهدین در 17خرداد 58در بیانیه مبسوطی پیرامون «ضرورت تشکیل مجلس مؤسسان از طریق انتخابات عمومی سراسری» به مخالفت آشکار برخاستند و مفهوم «خبرگان» را به زیر علامت سؤال بردند. در این بیانیه به یک سابقه تاریخی اشاره شده بود.
در نخستین مجلس مشروطه که نظامنامه یعنی قانون اساسی آن زمان را در سال 1285شمسی تصویب کرد از 60نماینده تهران، 32نفر پیشه ور، 10نفر زمین‌دار و کشاورز، 10نفر بازرگان، 4نفر علما و طلاب و 4نفر هم شاهزادگان و قاجاریان بودند. در فهرست اسامی نمایندگان اصناف و بازار، «از جمله به یک سقط فروش، یک بنَک دار، یک بلور فروش، یک معمار، یک بقال، یک سمسار، یک دلال، یک ساعت ساز، یک پلوپز، یک زرگر، یک یخدانساز، یک خیاط باشی و… برمی‌خوریم».
در همین بیانیه خاطرنشان شده بود که حتی حکومت پهلوی در عمر 57ساله‌اش مجبور شد 4بار به‌صورت ظاهری هم که شده دست به تشکیل مؤسسان بزند، پس حالا بعد از انقلاب ضدسلطنتی چه شده است که 72سال بعد از مشروطه باید به خبرگان رضایت بدهیم؟ پس چه شد آن قول و قرارهای پیشین؟!

***

یادآوری می‌کنم که در ۲۹اردیبهشت ۱۳۵۸که سالروز تولد دکتر مصدق بود، مجاهدین با جاما (جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران) که دکتر سامی وزیر بهداری بازرگان ریاست آن را برعهده داشت، یک ائتلاف سیاسی را برای شرکت در انتخابات بعدی پایه‌گذاری کردند. این ائتلاف در قدم اول «مسلمانان ضداستبداد، ضدارتجاع و ضداستعمار» را به اتحاد عمل فرامی‌خواند.

این‌که یک گروه مسلمان دیگر هم در آن زمان به خود جرأت بدهد که با مجاهدین به‌طورعلنی و رسمی ائتلاف کند و به رَغم خمینی از «فرخنده زادروز دکتر محمد مصدق پیشوای فقید نهضت ملی ایران» سخن بگوید، نشان از فروریختن خمینی داشت و واکنش جنون‌آمیز خمینی را برمی‌انگیخت. به همین خاطر چند روز بعد در اوایل خرداد، چنان‌که قبلاً گفتم، چند لگد محکم نثار ما و سایر جریانهایی کرد که سالروز تولد مصدق را بزرگداشته بودند.

سپس در آستانه 30تیر 1358جاما و مجاهدین و جنبش برای آزادی و سازمان اسلامی شورا، خاطره ۳۰تیر و قیام درخشان خلقمان در ۳۰تیر ۱۳۳۱را مشترکاً گرامی داشتند.
همزمان در 27تیر این 4گروه باضافه «جنبش مسلمانان مبارز» (حبیب‌الله پیمان) و مهندس سحابی که در جلسات ما شرکت می‌کرد و در عین‌حال از نهضت آزادی بود، مشترکاً فهرست اسامی ۱۰نفر را برای شرکت در انتخابات «مجلس بررسی قانون اساسی» در استان تهران منتشر کردند. واضح است که زیر ضرب خمینی برای به توافق رسیدن در مورد این لیست و توافق در مورد تک به تک کلمات آن دهها نشست و گفتگوهای طولانی و بحث و اقناع داشتیم. هر یک از آقایان هم خلقیات و چم وخَم مخصوص به خود داشت که من باید همه را در نظر می‌گرفتم و رضایتشان جلب می‌شد. به همین خاطر هر چند که انصاف نبود، اما پذیرفتیم که از مجاهدین فقط یک کاندید در این لیست باشد تا سایرین انگیزه پیدا کنند!
همین ائتلاف در 30تیر به گردهمایی در میدان بهارستان فراخوان داد.

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر