مسعود رجوی ـ حق مردم بر حاکمیت
در صحبتهای قبلی گفتیم که در آخرین ملاقات با خمینی در اردیبهشت سال 58من خطبه حضرت علی در نهجالبلاغه در مورد حق مردم بر والی و حاکمیت را برایش خواندم و نتیجه گرفتم که آزادی در محور و کانون خواستهای مردم در انقلاب ضدسلطنتی قرار داشت. او هم تأیید کرد و همچنانکه دو روز بعد در مطبوعات هم منتشر شد، گفت: «اسلام بیش از هر چیز به آزادی عنایت دارد…».
و حالا به جملاتی از حضرت علی که در زمان ایراد این خطبه در موضع حاکمیت و فرمانروایی بر سرزمینهای اسلامی از سند تا نیل یعنی از ایران بزرگ آن روزگار تا مصر و دروازههای مغرب عربی قرار داشت، گوش کنید تا روشن شود که دجالیت و ماکیاولیسم سیاسی دار و دسته خمینی و خامنهای و دعوی حاکمیت یک جانبه و بیقید و شرط آنها، ریشه در فرعونیت دارد. هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی و تشیع علوی ندارد و در فرهنگ قرآن شرک محض است:
«حق در هنگام وصف و سخن، فراخترین چیزها اما در کردار تنگترین و مشکلترین است. کسی را بر دیگری حقی نیست مگر آن که آن دیگری هم بر او حقی دارد که این دو حق لازم و ملزوم یکدیگرند و بدون یکدیگر واجب و الزامآور نمیشوند. بالاترین و بزرگترین حقوقی که خداوند منزّه واجب گردانیده حق والی و حکومت بر مردم و حق مردم بر حاکم است که آن را نظامی برای الفت و پیوستگی ایشان و برای عزّت آیینشان قرار داده است. وضعیت و امور مردم درست و بسامان نمیشود مگر با درست شدن و شایسته شدن حکومت کننده، و حکومت کنندگان درست و شایسته نمیشوند مگر با ایستادگی و مقاومت مردم».
در میانه همین خطبه بود که یکی از حاضران که دگرگون شده و تا کنون چنین سخنانی از هیچ فرمانروایی نشنیده بود، برخاست و به تمجید علی پرداخت.
-حضرت علی ادامه داد: «از سخیفترین حالات حکومت کنندگان نزد مردم صالح این است که به آنها گمان خودستایی و فخر فروشی برند و کردارشان را حمل بر کبر و خودخواهی کنند. همانا کراهت دارم که حتی به گمان شما راه یابد که ستودن و ستایش از خود را دوست میدارم. شکر خدا که چنین نیست اما اگر همچنین بود، برای خاکسارشدن در نزد خدای منزه از آنچه او از عظمت و کبریا به آن سزاوارتر است، دوری میجستم. شاید که مردمی ثنای بعد از بلا و ستایش پس از آزمایش و کوشش را بپسندند و شیرین بدانند. اما مرا بهخاطر پس زدن هوای نفس خودم به سوی خدا و به سوی شما به نیکی نستایید تا از بقیه حقوقی که از ادای آنها فارغ نشدهام، و از وظایفی که باید به اجرا دربیاورم، بازنمانم».
«پس مبادا با من آنچنان سخن بگویید که با جباران و مستبدان صحبت میشود. مبادا با من همان خویشتنداری را به خرج دهید که در سخن گفتن با حکام غضب کرده مراعات میکنند. به چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتارنکنید. مپندارید که شنیدن حرف حق برایم سنگین و دشوار است و درصدد بزرگداشتن نفس خویشتنم. چرا که اگر گفتن حرف حق و دعوت به عدل بر کسی گران آید، پس عمل به آن برای او بسا سنگینترخواهد بود. پس، از گفتن حق و مشورت به عدل، با من خودداری نکنید. زیرا من خود را برتر از خطا نمیدانم و از آن در کار خود ایمن و مصون نیستم مگر آنکه خدا مرا از نفس خود در امان دارد و کفایت کند که او بیش از خودم بر بر من توانایی و مالکیت دارد.
جز این نیست که هم من و هم شما بندگان پروردگاری هستیم که جز او خدایی نیست…
اوست که مالک و حکمران وجود ماست در آنچه که خود بر آن تملک و حاکمیتی نداریم.
اوست که مارا از دنیای جاهلیت و ظلمت که در آن بودیم بجانب آنچه خیر و صلاح ماست بیرون کشید،
پس از گمراهی، ما را هدایت کرد
و پس از نابینایی، به ما چشم بصیرت بخشید».
***
آیا برایتان روشن است که این حق حاکمیت انحصاری و یک جانبه که خمینی و آخوندهای هم مسلک او برای خود بر انسان و بر موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات قائلند، تا کجا شرک آمیز و زبان درازی و دست درازی در حیطه حاکمیت و مالکیت خداست؟ قل اللَّهمَّ مَالکَ الملک…
این را هم بگویم که وقتی در آخرین دیدار با خمینی به این عبارات از همین خطبه حضرت علی رسیده بودم که با من مانند جباران و مستبدین سخن نگویید و زبان به مداهنه نگشایید، احساس کردم که دیگرکاسه صبر خمینی لبریز و بهحالت انفجاری نزدیک میشود…
ادامه دارد...
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر