مسعود رجوی ـ ازپیام ۲۲بهمن۱۳۷۹:
«این چشمانداز که خمینی عمداً آن را نقشه آمریکا وشرکتکنندگان در آن را ”مردم بازی خورده“ توصیف کرد، روایت خمینیگونه از قیام مردم بهجان آمده و تهاجم جوانان انقلابی بهپادگانها و مراکز نظامی و سرکوبگر رژیم شاه است که در ۲۲بهمن همان سال برخلاف خواست خمینی در صورت واقعی خود، محقق شد. هر چند که خمینی نهایت تلاش خود را برای مهار و خنثیکردن آن بهکاربست.
راستی این طرف سوم، که هم در آن زمان مشغله ارتجاع و استعمار بوده و هم در حال حاضر باندهای مختلف نظام آخوندی یکدیگر را از آن پرهیز میدهند کیست و چیست؟ خمینی خودش در پیام نوروز ۱۳۴۲این طرف سوم را بهقید سوگند چنین معرفی کرده است: ”من بهخدای تعالی از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین نگران هستم“.
خمینی تا ۲۲بهمن بهقول خود در مورد جلوگیری از انفجاری شدن اوضاع وفادار بود و هرگز فتوای جهاد صادر نکرد. تظاهر کنندگان که در برابر قوای تا دندان مسلح شاه جنایتکار سینه سپر کرده بودند، فریاد میزدند ”رهبران ما را مسلح کنید“!
خمینی اکیداً مراقب بود که هیچ میدان و زمینهیی برای نیروی انقلابی جامعه باز نکند و جریان انتقال قدرت را بهنحوی که ساختار اقتصادی و اجتماعی و بوروکراسی پیشین در هم نریزد، پیش ببرد.
خمینی حتی بعد از معرفی بازرگان بهعنوان نخستوزیر در روز ۱۶بهمن ۱۳۵۷چارچوب قانون اساسی رژیم سلطنتی را با تردستی، بهشکل زیر میپذیرفت:
سؤال: ”بهنظر شما قانون اساسی ۱۹۰۶آیا مورد قبول است و میتواند چارچوبی باشد برای دوره انتقالی؟
ج ـ بهجز در موارد بسیاری که بهزور وارد قانون اساسی شدهاست تا زمانی که ملت رأی مخالف بهآن ندادهاست بهقوت خود باقی است.
جالب توجه اینکه خمینی تا بعد ازظهر ۲۱بهمن باز هم تأکید میکرد:
ـ من هنوز دستور جهاد مقدس ندادهام.
ـ مایلم تا مسالمت حفظ و قضایا موافق آرای ملت و موازین قانون عمل شود“.
اما در روز ۲۲بهمن دیگر مردم بهستوه آمدند و در آن روز دیگر کار از کنترل خمینی خارج شد».
***
تاریخنویس خمینی (در کتاب موسوم بهکوثر) در این باره مینویسد:
ـ مردم مسلح گروه گروه در خیابانها بهراه افتادهاند و هر خیابان یک سنگر است. جبهه اصلی معلوم نیست. همهجا جبهه است.
ـ نیروهای ارتش از شهرها بهسوی تهران در حرکتند، افراد نیروی دریایی بهکمک نیروی هوایی شتافتند.
ـ بسیاری از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است.
ـ در گرماگرم جنگهای خونین بین مردم و نیروهای مسلح، مردم تانکها و هلیکوپترها را از کار انداختند ».
***
یادآوری میکنم که از سال ۱۳۵۰تا مهر ۱۳۵۶که خمینی فرصت را برای موضعگیری دجالانه علیه مجاهدین و عدالت خواهی آنها مغتنم شمرد، درعرض ۷سال بهخود فشار آورده و مجموعاً ۱۱پیام داده بود. او درحقیقت از فردای جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی که علیه این جشنها سخنرانی داشت، دیگر بهمدت ۶سال اساساً خاموش بود و فقط لحن او تحت تأثیر مجاهدین، قدری علیه رژیم شاه تیزتر شده بود.
اما وقتی که طلسم اختناق شکست و شاه در نیمه مرداد 1356، هویدا را بعد از 13سال نخست وزیری، بهعنوان قربانی اول، کنارگذاشت، خمینی 5ماه دیگر هم صبر کرد تا کاملاً اطمینان پیدا کند که سیاست آمریکا فرق کرده است. سپس در سخنرانی بهمناسبت مرگ پسرش در 10دیماه 1356، آخوندها را بهبهرهبرداری از فرجهیی که ایجاد شده فراخواند و گفت:
«امروز یک فرجهیی پیدا شده، من عرض میکنم بهشما یک فرجه پیدا شده. اگر این فرجه پیدا نشده بود، این اوضاع امروز نمیشد در ایران. اگر این غنیمت بشمارند این را، این فرصت است. این فرصت را غنیمت بشمارند آقایان. بنویسند، اعتراض کنند. الآن نویسندههای احزاب دارند مینویسند، امضا میکنند، اشکال میکنند… شما هم بنویسید… امروز روزی است که باید گفت و پیش میبرید. و من خوف این را دارم که خدای نخواسته این فرجه از دست برود». بعد هم با صراحتی فوق فرصتطلبانه بهآخوندها اطمینان داد که «خوب، ما دیدیم که چندین نفر اشکال کردند… امضا کردند و کسی هم کارشان نداشت»! (صحیفه نور، جلد اول، صفحه ۲۶۶)
سقف رهبری و فراخوان مبارزاتی خمینی را میبینید؟! «اشکال کردن و امضا کردن» بدون خطر، با ضمانت اینکه «کسی هم کارشان نداشت». این است مفهوم موجسواری فرصتطلبانه و میوهچینی از پی تودههای مردم که با دجالیت در «زیر درخت سیب» عجین و تکمیل شده بود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر