مسعود رجوی ـ رفت و آمدهای مستمر به قم و دیدارهای مکرر با اعضای ”شورای انقلاب“ خمینی
تلاشهای ما برای راضی کردن خمینی به قبول حداقل آزادیها و حقوق قانونی ناشی از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران در آن 28ماه و فاز سیاسی که گفتم، لاینقطع و به اشکال گوناگون ادامه داشت. از دیدارهای مکرر با مهندس بازرگان در زمانی که نخستوزیر بود و بعد از آن. در آخرین دیدار بازرگان به من گفت راهش این است که جبههیی از نیروهای ملی و مقبول درست کنیم که شما ”اکستریم گش“ آن باشید. منظورش این بود که مجاهدین در منتها الیه چپ این جبهه قرار داشته باشند و منهم بلادرنگ استقبال کردم اما میدانستم که خمینی چنین فرصتی به او نخواهد داد.
ما همچنین رفت و آمدهای دائمی به قم برای دیدار و گفتگو با احمد خمینی که رابط ما با پدرش بود داشتیم. احمد در این زمان در دستگاه خمینی نقش وزیر دربار داشت اما وضع حسین خمینی (نوه خمینی) از ابتدا بهکلی متفاوت بود و در دیدارهای متعددی که با او داشتم، در آن زمان بسیار سمپاتیک و در واقع مخالف دستگاه خمینی بود و بعد از 30خرداد هم شنیدم که خمینی او را بهدلیل مخالفت با اعدام مجاهدین، تهدید به مجازات و ناگزیر از حبس خانگی کرده است.
همچنین در آن روزگار دیدار و گفتگوهای متوالی با تک به تک اعضای شورای ارتجاع خمینی داشتیم که به آن ”شورای انقلاب“ میگفتند. از بهشتی تا رفسنجانی و موسوی اردبیلی و همین خامنهای و شیبانی و سحابی و بنی صدر.
در آن زمان رفسنجانی دردانه خمینی بود و خمینی بالاترین مناصب را به او میداد. حتی در دوره نخستوزیری موسوی، خمینی یکبار علناً گوش او را کشید و گفت چرا قبل از گفتن فلان مطلب با مسئولان مملکتی بالاتر از خودت مشورت نکردی. منظور خمینی مشخصاً رفسنجانی بود که در مقام رئیس مجلس به موسوی امر و نهی میکرد.
یک بار رفسنجانی که برای شکایت از تقلبهای انتخابات مجلس نزدش رفته بودم، به من گفت، شما ما را مجبور کردید که برویم رئیس و وزیر از خارجه بیاوریم. منظورش، بهخصوص طعنه زدن به بنی صدر و قطبزاده بود که اختلافهایشان سرباز کرده بود. مضمون حرف رفسنجانی با مایههایی که برای مجاهدین میگذاشت، این بود که اگر با ما راه میآمدید از آنجاکه تنها و اولین گروه انقلابی مسلمان بو دید که با شاه به جنگ برخاستید، نیازی به سایرین نبود. البته من اعتنایی نکردم تا ذرهیی گمان نکند که میتواند ما را با خودش علیه کسی همراه کند. این، رسم مرّوت نبود…
یکبار هم همین خامنهای که در آن زمان زیر دست رفسنجانی بود، در محل ”شورای انقلاب“ که همان کاخ سنای شاه بود و برای شکایت پیش او رفته بودیم به من گفت، وقتی شما حرف میزنید، انگار صوت ملائکه است اما از عملتان آدم آتش میگیرد… بعد بلافاصله یک نسخه نشریه مجاهد از جیب قبایش بیرون آورد و گفت دو روز است من دارم میسوزم که کدام پدرسوخته این سند را که فقط پیش خودم بوده به شما رسانده است!
من در ابتدا واقعاً نفهمیدم که منظورش چیست ولی وقتی توضیح داد فهمیدم که سندی از اسناد ساواک شاه که آنموقع در مرکز اسناد ملی که مسئولش خامنهای بود نگهداری میشده در نشریه روزانه مجاهد چاپ شده که واقعاً فرصت نکرده بودم ببینم و بخوانم. تا وقتی که خامنهای خودش گفت این را هم نمیدانستم که ساواک قبلی و مرکز اسناد مربوطه در حیطه مشاغل او در درون رژیم است.
***
ماحصل اینکه در دیدار و بحث و گفتگو و آزمایش برای اینکه این رژیم جایی برای نرمش و اصلاحپذیری دارد یا ندارد، از هیچ کار و تلاشی کوتاهی نکردیم. اما خمینی در مقام ولیفقیه با حذف ما از انتخابات ریاستجمهوری و انتخابات مجلس و با چماقداری و سرکوب و شکنجه و کشتار هیچ راهی برای مسالمت باقی نگذاشت و حتی قوانین خودش را هم بهمحض اینکه با منافع روزمره او در تعارض بود، زیر پا میگذاشت.
واضح است که همه تلاشهایی که گفتم در عین حفظ شرف سیاسی و میهنی و آرمانیمان بود. والا اگر از ترس چوب و چماقها و برچسبها و گلوله و رگبار جا میزدیم یا به ولایتفقیه تسلیم میشدیم و به درون این رژیم فرو میرفتیم که دیگر بحثی نبود. همه مطلعین میدانند که بهشتی یکبار با مرکزیت فداییان نشست و ضبط هم گذاشت و بعد هم پخش کرد و جریان اکثریت را به درون رژیم فرو بلعید. مجاهدین اما اینکاره نبودند و به عکس این ما بودیم که با حمایت از اولین رئیسجمهور همین رژیم و بعد هم با پخش نوارهای حسن آیت از ارکان حزب جمهوری اسلامی و یکی از کاندیداهای آن برای ریاست جمهوری، رژیم ارتجاعی خمینی را شقه و منشعب کردیم.
دومین شقه بزرگ رژیم در جریان عزل آقای منتظری نیز اساساً معطوف به قتلعام زندانیان ما بود. آیتالله منتظری نوشته بود «مجاهدین خلق اشخاص نیستند، یک سنخ فکر و برداشت است. یک نحو منطق است… با کشتن حل نمیشود بلکه ترویج میشود». منتظری همچنین نوشته بود که بازجویان و اطلاعاتیهای شما روی شکنجهگران شاه را سفید کردند.
بههرحال به گواهی همه وقایع و شواهد و اسناد، ما در فاز سیاسی و همان 28ماه تلاشی نبود که برای برجا ماندن فضای مسالمت و برجا ماندن یک قطره آزادی و یک گرم قانون، نکرده باشیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر