پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی -۳۰دی ۱۳۸۸
سلسله آموزش
برای نسل جوان در داخل کشور
مسعود رجوی ـ اولین انتخابات ریاست جمهوری
در تهران پس از وفات پدر طالقانی و خیزش عظیم و سراسری مردم ایران در تشییع او، فضا چرخید. بهطوریکه بعد از چند ماه کار نیمه مخفی- نیمه علنی، ما دوباره بهکار علنی روی آوردیم و این بار دفتر مرکزی مجاهدین که با پول خودمان و با سند رسمی خریده بودیم، در خیابان انزلی (منشعب از تخت جمشید که آن زمان به خیابان طالقانی تغییر نام یافته بود) دایر کردیم و رسماً و علناً وارد انتخابات ریاستجمهوری شدیم.
در این دوره هم وقتی که کار بالا گرفت، خمینی سرانجام خودش با فتوای رسمی حذف وارد شد. تهدیدهای بچه ترسان مؤتلفه و فداییان اسلام و دیگر مزدوران او به ترور را به پشیزی نخریدیم و صبر کردیم تا خودش وارد شود چون خطمان مبارزه سیاسی افشاگرانه بود.
حرف خمینی در فتوایش این بود که کسی که به ولایتفقیه رأی مثبت نداده، صلاحیت ندارد. برای همه روشن بود که منظورش فقط کاندیدای مجاهدین است که به ولایتفقیه رأی نداده و رفراندوم مربوطه را تحریم کرده بودند. بقیه رأیشان را داده بودند. منهم بلادرنگ اعلام کنارهگیری کردم اما متقابلاًً از خمینی خواستم که فتوایی هم علیه چماقداری بدهد که هرگز نداد. این در شرایطی بود که همه میدانستند که اگر خمینی وارد نمیشد، انتخابات قطعاً دو مرحلهیی میشد…
در همان زمان برخی تحلیلگران و ناظران سیاسی گفتند و نوشتند، علت اینکه خمینی ناگزیر شد از ”عرش اعلای“ مرجعیت و ولایت و رهبری آن هم در 80سالگی پایین بیاید و با کاندیدای نسل انقلاب، که در میان کاندیداها تنها کاندیدایی بود که در انقلاب ضدسلطنتی به زندان رفته و شکنجه شده و حکم اعدام گرفته بود، مصاف بدهد، این بود که هیچکس دیگر غیر از خود او توانایی این رویارویی را با مجاهدین نداشت. چون در جامعه انقلاب کرده و تشنه آزادی، حمایت از کاندیدای آنها در انتخابات ریاستجمهوری هر روز بیشتر میشد.
قبل از کاندیداتوری، من به سراغ وزیر کشور که رفسنجانی بود رفتم. حتی رفسنجانی هم مخالفت نکرد. حتی در پرسش و پاسخ کیانوری هم خواندم که گفته بود، با این وضعیت شاید حزب توده هم حمایت از کاندیدای مجاهدین را مورد بررسی قرار بدهد (نقل به مضمون).
در آن ایام، و در جریان همین انتخابات، با سرعتی شگفت انگیز، یک جبهه گسترده و نیرومند از تهران تا کردستان و از همه نیروهای انقلابی و دموکراتیک و ضدارتجاعی و ضددیکتاتوری شکل گرفته بود و طبعاً حزب توده نمیخواست از معرکه عقب بیفتد.
به همین خاطر، پس از حذف توسط خمینی، من در پیامی که متعاقباً فرستادم، صریحاً ًنوشتم: «اگر این مبارزه انتخاباتی بازندهای داشته باشد، من نیستم!».
روشن بود که بازنده حقیقی و رسوا شده خمینی بود که هیچ هماوردی نداشت و آنچنان به خود مطمئن بود که در ابتدای کار، صریحاً گفت و اعلان کرد که در انتخابات له یا علیه هیچیک از کاندیداها هیچ مداخلهای نخواهد کرد.
اما اکنون در مصاف با مجاهدین، این چنین از ”ماه“ به ”چاه“ کشانده میشد!
خمینی خیلی خوب میدانست و مطبوعات و خبرگزاریهای بینالمللی هم مینوشتند که، اگر خمینی شرکت کاندیدای مجاهدین در انتخابات را وتو نکرده بود، از میلیونها رأی برخوردار بود که مانع بزرگی برای خمینی و استقرار دیکتاتوری ولایتفقیه میشد. برخی هم ابراز اطمینان میکردند که انتخابات دو مرحلهای میشد و خمینی از نتایج بعدی آن وحشت داشت.
پاسخ به سوالمان درباره چماقداری را هم، خمینی دو روز بعد از انتخابات ریاستجمهوری که آن را تحریم کرده بودیم در تاریخ 7بهمن با هجوم مسلحانه عوامل ارتجاع به مرکز امداد پزشکی مجاهدین داد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر