اما در انسان شناسی یکتاپرستانه و فرهنگ قرآن، آگاهی و اختیار، خصوصیتهای ویژه انسان اجتماعی است. انسان موجودیست آگاه و آزاد (بهمعنی صاحب اراده و صاحب انتخاب). در چارچوب آگاهیهای خود وظیفهمند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوی کردار و اعمال خویشتن است. بنابراین تعهد و مسئولیتپذیری در فطرت و سرشت اوست. آنقدر که این مسئولیت و پاسخگویی، حتی به این جهان و دنیای مادی و این مقطع تاریخی و صورت بندی اقتصادی و اجتماعی که در آن بهسر میبرد محدود و منحصر نمیشود بلکه صحبت از معاد و آخرت و دنیای دیگری هم هست. به عبارت دیگر میگوید که قدر انسان بسا فراتر است. محدود به دنیای کنونی و همین مرحله از تکامل نیست. فرجامی خداگونه دارد: إلی ربّک منتهاها…
پیوسته، و صرفاً، بند و بنده خدایگان و وجود یکتا و یگانهیی است در ورای زمان و مکان، که از او آمده و به او باز میگردد (انا لله و انا الیه راجعون). در مسیری پر فراز و نشیب و پر رنج و زحمت به او میرسد و با او دیدار میکند: یا أیّها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحًا فملاقیه
بیشتر از این را از من نپرسید. نه میدانم و نه میتوانم بدانم. ذهن و تفکر من و شما بواقع در یک دنیای مادی و دیالکتیکی محاط شده است. این یک دنیای آنتروپیک یعنی کهولت بار است. به همین دلیل همه میمیریم کلّ شیءٍ هالک إلّا وجهه به جز او…
دنیایی که در آن کهولت و آنتروپی وجود ندارد، در تصور و تفکر من و شما نمیگنجد. دنیایی که بهگفته قرآن، آب در آن نمیگندد و تغییر رنگ نمیدهد (مّاء غیرآسنٍ) و طعم شیر در اثر مرور زمان هیچگاه عوض نمیشود (لّبنٍ لّم یتغیّر طعمه).
پس بیایید به تغییر در دنیای خودمان بپردازیم. من فقط میدانم بحث بر سر این است که در تعریفی که از انسان میکنیم، آیا این انسان مومی در چنگال تاریخ و جامعه و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است، یا میتواند و باید، و وظیفه و تعهد و مسئولیت دارد، که چیزی را در مسیر تکامل تغییر بدهد و مسّخر کند.
-طبیعت را با دانش و ابزار و تکنیک.
-خویشتن خودبخودی و غریزی را با تقوای رهایی بخش که همان جهاد اکبر باشد
-جامعه اسیر و ستم زده، رژیم ولایت، و دنیای جهل و جنایت را با قیام و انقلاب….
باید ”فلک“ جبری خود و پیرامون خود را، آگاهانه و آزادنه ”سقف“ بشکافد و ”طرحی نو“ دراندازد.
کون و مکان این چنین درهم نوردیده میشود.
***
مثال سوم، کلمه تعریف
حالا بیایید به قلمرو منطق که شاقول اندیشه و تفکر است برویم و ببینیم که اصلاً تعریف کردن یک چیز، یک شیئ، یک پدیده یا یک مقوله یعنی چه؟ بعبارت دیگر تعریف ”تعریف“ چیست؟ چون با تعریف یک شیئ، یا واقعه یا فرد یا گروه است که به شناختن و شناساندن آن راه میبریم.
از زمان ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح، این بحث وجود داشته است که آیا لازمه شناختن یا تعریف یک شیئ، شناختن و به رشته در آوردن مجموعه ویژگیهای آن است، یا باید به برجستهترین خصوصیات آن در تعریف اکتفا کرد. سرجمع کردن مجموعه ویژگیها کار بسیار بغرنج و چه بسا گیج کنندهیی است.
شهاب الدین سهروردی درقرن ششم هجری تعریف یک شیء را مشخص کردن ”جنس و فصل“ میدانست.
جنس یعنی نوع و گونه. فصل یعنی وجه متمایز و جدا کننده و همان خصلت ویژه
در نتیجه، تعریف، یعنی شناختن و معین کردن خصلت عام و همچنین خصوصیت ویژه یک شیء، که به زبان دیالکتیکی، مبتنی بر تضادهای عام و خاص آن پدیده است.
این چنین میتوان اشیاء و گیاهان و جانوران و انسانها و جوامع و جنبشها و انقلابها را، هر کدام در قلمرو و در جا و سلسله مراتب خود آنها، دستهبندی کرد و از یکدیگر تمیز داد و باز شناخت.
*******
به این ترتیب هیچکس نمیتواند چوب پنبه را با رنگ آمیزی بهجای فولاد آبدیده عرضه کند.
هیچکس نمیتواند ارتجاع خلص را انقلاب ناب جا بزند و، مثل ابتدای انقلاب ضدسلطنتی، خمینی را در جهل مرکّب ” انقلابیترین مرد جهان“ بخواند.
هیچکس نخواهد توانست خمینی و خامنهای را از شجره و جنس پیامبر اکرم و حضرت علی بخواند.
هیچکس نخواهد توانست نه در جنس و نه در فصل، نه در عمومیات و نه در خصوصیات، ولایت یزیدی و خمینی و خامنهای را با حکومت عدل علی و با سرپرستی رحمه لّلعالمین بر اجتماع انسانی مقایسه کند.
دقت کنید که رحمهلّلعالمین خصلت ویژه سرچشمه عشق و معرفت، پیامبر رحمت و رهایی، است: آیت رحمت است بر همه جهانیان و نه فقط بر مسلماناًن و اعراب یا قوم و طایفه خودش…
خمینی 40روز قبل از 30خرداد در سال 1360خطاب به مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال میدادم که شما دستبردارید از آن کارهایی که میخواهید انجام بدهید حاضر بودم با شما تفاهم کنم».
سه ماه قبل از آن من با صراحتی که بعداً فهمیدم واکنشی جنونآمیز از سوی خمینی برانگیخته، خطاب به خمینی نوشتم که اسلام ما با شما سراپا متفاوت است. اسلام ما با شما در مورد آزادی و حق حاکمیت مردم و استثمار و مقولات تکامل و دیالکتیک و بهره کشی و حقوق ملیتها بهویژه مردم کردستان و منطق ”یا روسری یا توسری“ در دو طرف طیف قرار دارد.
حرف خمینی هم روشن بود که کسی که امامت و ولایت او را نپذیرد و در عینحال ادعای اسلام داشته باشد منافق است.
حتماً حدیث مشهور ثقلین را شنیدهاید که بر طبق آن پیامبر اکرم قبل از رحلت گفت در میان شما دو چیز باقی میگذارم و میروم: کتاب خدا و عترتم را. منظور از ”عترت“ همان دودمان عقیدتی و خاندان آرمانی و همان نوامیس و گوهران مجسم ایدئولوژیکی او بودند. از فاطمه زهرا تا زینب کبری و از حضرت علی تا امام حسن و امام حسین و راه و رسمشان در برابر جباران و مرتجعان زمان.
سؤال ما همیشه از خمینی و بقایای او و هر که با خمینی و خامنهای و رژیم ولایت است، این بوده و هست و خواهد بود که اگر شاخص و راهنما طبق نص صریح ثقلین، کتاب خدا (قرآن) و عترت پیامبر خداست، لطفاً به ما بگویید که قرآن کتاب علم و انقلاب است یا جهل و ارتجاع؟ کتاب آزادیست یا استبداد و خودکامگی؟ کتاب راهنمای دزد و دد و دژخیم است یا منادی عدل و قسط و رحمت؟ اجتهاد و دینامیسم و محکم و متشابه و ثابت و متغیر، دارد یا ندارد؟ بهره کش است یا ضد بهره کشی؟
لطفاً به ما بگویید که روش و کردار و سمتگیری پیامبر و عترتش بهخصوص ائمه هدی در همین مقولات، چگونه بود؟
و سرانجام اگر باعث زحمت نمیبینید! این را هم به ما بگویید که اگر آنها امروز در برابر شما بودند چه میکردند؟
شما را استمالت میکردند؟ با شما مماشات میکردند؟ شما را استحاله و اصلاح میکردند؟ و یا با شما مثل بدر و احد میجنگیدند و سرنگونتان میکردند و به جهنم میفرستادند؟
در پاسخ به این سؤالات، قبل از هر چیز، نقاب از چهره دین و آیین مدعی، برداشته میشود.
این چنین، تعریف هرکس از اسلام و کتاب خدا و ائمه هدی، و راه و روش آنها، آشکار و برملا میشود.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر