مسعود رجوی ـ ۵۰۰هزار میلیشیا و تعطیل دفاتر در ۲۵۰نقطه
چکیده حرف خمینی که بعداً هم صدها و هزاران بار توسط سران و سردمداران و دژخیمان و مزدوران رژیم و حکام شرع و دادستانهای ارتجاع و رؤسای قوه قضاییه او تکرار شد این بود که مجاهدین بدتر از کفار و دشمن اصلی این رژیم هستند. بهعنوان مثال رئیس دادگاه ارتجاع در شهر بم هنوز یک ماه از حرفهای خمینی نگذشته، رسماً در 2مرداد 59نوشت و مهر کرد که:
«مجاهدین خلق به فرمان امام خمینی مرتدین و از کفار بدترند. هیچگونه احترام مالی ندارند، بلکه حیاتی هم ندارند. لذا دادگاه انقلاب اسلامی به شکایت دروغی آنها وقعی نگذارد».
بنگرید که این یک مقام قضایی رژیم آخوندهاست که نزدیک به 30سال پیش، بدون اینکه مجاهدین کمترین خشونت و یا حتی یک شلیک کرده باشند، میگوید بهفرمان خمینی مجاهدین حرمت حیات هم ندارند.
دژخیم مزبور که آخوندی به نام علامه بود این را در جواب شکوائیه یک کتابفروش هوادار مجاهدین در شهر بم مینویسد که مزدوران ارتجاع به کتابفروشی او حمله نموده و آن را تبدیل به ویرانه کردهاند. حتی تعداد زیادی قرآن را هم پاره نموده و پولهای آن را هم به غارت برده بودند.
***
این در شرایطی بود که بهگفته سردمداران و سرکردگان و ایادی رژیم مجاهدین در سراسر ایران حدود ۵۰۰هزار میلیشیا داشتند.
آقا محمدی رئیس ستاد تروریستی نصر که مسئول امور عراق در دفتر خامنهای و سپس معاون سیاسی رادیو و تلویزیون رژیم بود یکبار گفت: «در اوایل انقلاب شاید حدود500هزار میلیشیا گروههای تروریستی در کشور سامان داده بودند» (تلویزیون رژیم 25/12/78).
-واینهم روزنامه عصر آزادگان بتاریخ 14دی 1378به قلم اکبر گنجی که نوشته بود:
«گروههایی بود که رهبری استثنایی و کاریزمایی امام خمینی را قبول کرده بودند.
جبهه دوم متشکل از شخصیتها و گروههای سیاسی بود که با رهبری امام در دوران تأسیس دولت مسأله داشتند….
دسته دوم شامل گروههای مسلحی بود که با اصل انقلاب و شکلگیری جمهوری اسلامی مسأله داشتند… فرقه رجوی در رأس این سازمانهای تروریستی قرار داشت… و با پشتیبانی پانصد هزار میلیشیا (شبهنظامیان) که در سراسر ایران سازماندهی کرده بودند، میتوانند هسته اصلی نیروهای جبهه اول را که در حول و حوش امام قرار دارند، قلع و قمع کرده و جمهوری خلقشان را برقرار کنند».
***
اما در روز ۴تیر ۱۳۵۹پس از اعلان جنگ رسمی و آشکار خمینی، ما باز هم برای به تأخیر انداختن جنگ و خونریزی و استمرار مسالمت، توانستیم اوضاع را کنترل کنیم و جنگ محتوم و در تقدیر را، باز هم یکسال دیگر به تأخیر بیاندازیم. همان شب اطلاعیه تعطیل بیش از ۲۵۰ستاد و دفتر مجاهدین در سراسر کشور را نوشتیم و از این پس مجاهدین تا آنجاکه امکانپذیر بود به مبارزه مخفی یا نیمه مخفی روی آوردند و صدها هزار نفر از هواداران هم که امکان مخفی کردن آنها وجود نداشت شیوههای کار خود را عوض کردند و به گستردهترین صورت در تمامی شهرها و روستاهای کشور به پهن کردن بساط های ثابت یا سیار خیابانی همت گماشتند. خمینی فکر میکرد اگر از مقرها و ستادهایمان بیرون برویم دیگر کار تمام است اما نتیجه معکوس شد و پیوند هرچه بیشتری بین خلق و مجاهدخلق برقرار گردید. در عینحال سرکوب و دستگیری و شکنجه و قتل مجاهدین نیز همچنانکه حاکمان شرع خمینی میگفتند و مینوشتند بیدریغ ادامه داشت.
بهراستی که کنترل نیروی عظیم مجاهدین بهنحوی که در برابر آن همه جنایتها عکسالعمل نشان ندهند، یک گلوله از جانب ما شلیک نشود و حتی یک نفر هم بهدست ما سهواً کشته نشود، کار شگفت و بیمانندی بود که با انضباط فوق تصور نسل انقلاب محقق شد.
اینها را از اینبابت میگویم که معلوم باشد ما برای ادامه زندگی مسالمتآمیز، همه آزمایشها را ازسر گذراندیم. تا اگر ذرهیی هم امکان رفرم و اصلاح در این رژیم باشد، نادیده نگیریم.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر