مسعود رجوی ـ تصمیمگیری خمینی
همچنانکه گفتم در این نقطه دیگر ارتجاع یا باید بساطش را بالکل جمع میکرد و از جلو راه مجاهدین و انقلاب دموکراتیک مردم ایران کنار میکشید یا باید جنگ غیررسمی را که یکسال قبل با صدای خودش در نوارهای کاست اعلام و توزیع کرده بود، اکنون علنی و آشکار میکرد.
خمینی تصمیمش را گرفت و در روز 4تیر 59حرفهایش را زد. قبل از اینکه به حرفهای او بپردازیم دو خاطره را به اختصار نقل به مضمون میکنم:
-یکی اینکه پس از کنارهگیری از انتخابات ریاست جمهوری، چند روز بعد، برای عیادت همین خمینی که ما را از انتخابات محروم کرده بود، به همراه سردار خیابانی به بیمارستان قلب تهران که آن موقع مهدی رضایی نام داشت رفتیم. در آنجامعلوم شد که پزشکان او را ممنوعالملاقات کردهاند. احمد از ما استقبال کرد و ضمن دیده بوسی بسیار گرم و مشتاقانه اولین جملهیی که به من گفت این بود که، واقعاً خیلی نجیب و شریف هستید. گفتم احمد آقا چه شده که این حرف را میگویید؟ گفت: بر سر قضیه ریاستجمهوری ما انتظار شلوغی و درگیری داشتیم…
-خاطره دیگر از هانی الحسن نخستین سفیر فلسطین در تهران است. در اوایل سال 1360در یک پایگاه مخفی ما در تهران بهدیدارم آمد و شبانه ساعتها راجع به اوضاع و احوال صحبت کردیم. هانی در ضمن گفتگوهایش گفت که یکبار که نزد خمینی بودم عکس یکی از ملاقاتهای علنی من و تو را که با هم گرفته بودیم، جلوم گذاشت و گفت این چه ملاقاتهایی است که شما با اینها (مجاهدین) میکنید؟ من (هانی الحسن) گفتم آخر ای امام، اینها از1970با ما دوست بودهاند… خلاصه اینکه خمینی از روابط ما فلسطینیها با شما خیلی خشمگین است. هانی ادامه داد که یک روز هم به رفسنجانی بهطور خصوصی گفتم، شما که از ما (فلسطینیها) خیلی بیشتر به ابعاد و تواناییهای مجاهدین آشنا هستید، آیا نمیترسید که اینقدر آنها را تحت فشار میگذارید و هر روز از آنها کشته و مجروح میگیرید؟ آیا از واکنش آنها نگران نیستید؟ رفسنجانی به من (هانی الحسن) گفت: نگران نباشید، ما اینها را آزمودهایم خیلی سربزیر ومعقول هستند. در این باره هم زیاد توی خودمان صحبت کردهایم و بعید میدانیم که چنان واکنشهایی نشان بدهند…
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر