مسعود رجوی ـ قیام ۳۰خرداد
چندروز بعد خمینی مجدداً به صحنه آمد و با تهدید و خط و نشان کشیدن بیشتر گفت که لازم نیست به دیدن من بیایید، من خدمت میرسم!
سپس توقیف الباقی روزنامهها و عزل رئیسجمهور رژیم، که مورد حمایت مجاهدین بود، صورت گرفت و رژیم بهصورت خلص، یکپایه و ارتجاعی گردید. خمینی حاکمیت ارتجاعی مطلقه خود را بهتمام و کمال مستقر کرد و دیگر هر گونه امید برای اصلاحپذیری رژیمش همراه با آخرین قطرههای آزادیهای سیاسی، بیشکاف وعلی الاطلاق از بین رفت.
در آستانه 30خرداد، علاوه بر آن همه شهید، ما بدون اینکه حتی یک گلوله شلیک کرده باشیم، چندهزار زندانی شلاقخورده داشتیم. در نمایشهای جمعه، در رادیو و تلویزیون و مطبوعات رژیم، در مجلس ارتجاع و حتی در جلسات هیأت دولت و در سخنرانیهای خمینی در جماران، همه میدیدند و میشنیدند که شعار اصلی مرگ بر مجاهدین بود.
خمینی میگفت خودشان خودشان را شکنجه میکنند و رسانههای او بهصورت شبانهروزی از هیچ لجنپراکنی بهما فروگذار نمیکردند. آنها از فساد درونی مجاهدین، وضعیت زنان و مردانشان و از وابستگیشان در آنواحد به آمریکا، شوروی، اسراییل و عراق، داستانها بههم میبافتند.
بگذارید روز 30خرداد را ـ بازهم از همان کتاب که گفتمـ بخوانم: «در روز 30خرداد، جمعیت زیادی در بسیاری از شهرها ظاهر شد، بهخصوص در تهران، تبریز، رشت، آمل، قائمشهر، گرگان، بابلسر، زنجان، کرج، اراک، اصفهان، بیرجند، اهواز و کرمان. در تظاهرات تهران بیشاز ۵۰۰هزار نفر مصمم شرکت کرده بودند. اخطار علیه تظاهرات بهطور مستمر از شبکه رادیو و تلویزیون پخش میشد. حامیان دولت به مردم توصیه میکردند که در خانههایشان بمانند. بهعنوان مثال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از جوانان خواست که جان خود را بهخاطر لیبرالیسم و کاپیتالیسم ازدست ندهند. آخوندهای عالیرتبه اعلام کردند که تظاهر کنندگان بدون توجه به سنشان بهعنوان ”محارب با خدا“ محسوب میشوند و درنتیجه در همان محل اعدام میشوند. حزباللهیها مسلح شده و با کامیونها آورده شده بودند تا خیابانهای اصلی را ببندند. به پاسداران دستور شلیک داده شده بود. تنها در محدوده دانشگاه تهران ۵۰تن کشته، ۲۰۰تن زخمی و ۱۰۰۰نفر دستگیر شدند. این فراتر از همه درگیریهای انقلاب اسلامی بود. مسئول زندان اوین (لاجوردی) با خوشحالی اعلام کرد که جوخههای اعدام ۲۳تظاهر کننده، از جمله چند دختر نوجوان، را اعدام کردهاند. دوران ترور آغاز شده بود» (از همان کتاب).
بله، این هم از «سال قانون و برادری و عطوفت» در قاموس خمینی!
***
در سرفصل ۳۰خرداد سال۱۳۶۰زمان تصمیمگیری قطعی فرا رسیده بود. در برابر ارتجاع مهیب و قهاری که میرفت خود را یکپارچه و یکپایه کند و سلطنت مطلقه فقیه را مستقر سازد، دیگر جای مانور و تحرک سیاسی باقی نمانده بود. یا باید تسلیم میشدیم و به «حیات خفیف و خائنانه» رضا میدادیم و مانند حزب توده در کودتای ۲۸مرداد، بهمسئولیتمان پشت میکردیم و در تاریخ ایران نفرین میشدیم، یا میباید دست از همهچیز میشستیم و، ولو با سنگینترین بهای خونین و با الهام از سیدالشهدا حسینبن علی (ع) ـ بهطرزی عاشوراگونه از شرف خود و خلق در زنجیرمان نگاهبانی میکردیم و سرفراز میماندیم، و ما این راه را برگزیدیم. هیهات مناالذله!
ازآنپس، 30خرداد، با همه درخشش و سرخفامیاش، حدفاصلی شد و شاخصی برای دموکراسی و دیکتاتوری و سرمشقی برای آنچه باید کرد. البته اضداد مقاومت ایران، همه وادادگان و وارفتگان و کسانی که درابتدا یا انتهای حرفهایشان، دیکتاتوری دینی را بر این مقاومت ترجیح میدهند و این مقاومت را بهسود آخوندهای خونآشام تخطئه میکنند، کماکان حق! دارند از ۳۰خرداد الگویی برای آنچه هرگز نباید کرد ترسیم و تصویر کنند، اما مردم و تاریخ ایران قضاوت خود را دارند.
فکر میکنم پس از 28سال، قیام ۳۰خرداد 1388و سلسله زنجیر خیزشهایی که تا قیام عاشورا در 6دیماه 1388یک نقطه عطف تاریخی را تصویر کرد، از همین قضاوت نشاندارد.
***
یکبار به خمینی و دربار آخوندی هشدار دادم کار را به آنجانرسانند که مجبور شویم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله جواب بدهیم.
سالها بعد سرکردگان رژیم در این باره بسیاری نکات گفتند که من فقط سه نمونه ر ا نقل میکنم اما مسئولیت حرفها و برچسب تروریستی آنها را به خودشان وا میگذارم:
-موسوی تبریزی دادستان خونآشام خمینی گفت «درهمان شهریور سال 60که من پس از شهید قدوسی در سمت دادستانی انقلاب قرار گرفتم 640نفر تنها در تهران به دست منافقان ترور شدند» (خبرگزاری ایسنا 21/6)
-رئیس اداره بدنام اطلاعات رژیم در بروجرد در مورد وقایع بعد از ۳۰خرداد سال 1360در این شهر اعلام کرد: «در سال 1359بهدلیل فضای مساعد سیاسی بروجرد، مرکزیت تشکیلات منافقین از لرستان و همدان به بروجرد منتقل شد. اعضای این گروهک توانسته بودند در آن زمان عدهیی از جوانان را اغفال کنند و بیش از 229اقدام نظامی…. از آنها گزارششده بود. وی افزود: شهرستان بروجرد از جمله شهرهایی است که بیشتر دانشآموزان و دانشجویان آن چادری هستند»! (خبرگزاری رسمی رژیم- 3آذر 1379)
-یکبار هم در همین اواخر، سفیر رژیم در عراق (پاسدار کاظمی قمی) گفت: «در مقاطعی در کشور در یک روز نزدیک به 200ترور داشتیم و ایران توانست چنین فضاهایی را کنترل کند» (خبرگزاری ایسنا- 10/2/85).

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر