۱۳۹۹ اردیبهشت ۷, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت یازدهم



در همین اثنا اعتراضهای سیاسی و اجتماعی به تعطیل و توقیف روزنامه بازرگان هم بالا گرفته بود به‌طوری که دادستانی ارتجاع عقب نشست و چند روز بعد از توقیف، این روزنامه مجدداً منتشر شد.
بازرگان که از حمایتها پشتگرم شده بود در سرمقاله روز نهم اردیبهشت تحت عنوان «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» هشدار داد که اتخاذ شیوه‌های دیکتاتور مابآنه‌ی چماقداری و سرکوب و کشتار راه تحولات مسالمت‌آمیز جامعه را سدّ می‌کند و آن را به سوی قهر و خشونت می‌راند. قهر و خشونتی که بنا بر سنن خدشه‌ناپذیر، سرانجام خود آنها ضمن آن، منکوب مشیت قاهرانه الهی شده و در آتش خشم مردم ستمدیده خواهند سوخت.
بازرگان افزود: «ساختمان بشر و سنت خدا چنین است که وقتی ستم از حد گذشت، مستضعفین مظلوم با همه ضعف و ترس به‌پا می‌خیزند و خدا یاریشان می‌کند تا متجاوزین استعلاگر را به زمین بزنند… سنت الهی اختصاص به گذشته ندارد، تکرار می‌شود».

***
 خمینی که فضا را این‌چنین در حال چرخش می‌دید، بلادرنگ در فردای آن روز، دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، بی‌پرده با مجاهدین اتمام‌حجت کرد و چون جرأت نداشت به ما بگوید توبه کنید گفت: «به آغوش ملت برگردید» والا «یک روز است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود، تکلیف شرعی الهی به مقابله با اینها و تکلیف آخری، نسبت به اینها تعیین شود».

ماهم دو روز بعد، در یک پاسخ مشروح ضمن افشای جنایتها و چپاولها و دروغ‌پردازیهای حکومتش در زمینه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، جواب دادیم: «در برابر ”تکلیفی“ که گوشزد فرمو دید چه چاره‌ای جز نوشتن و تقدیم ”وصیت نامه‌ها“ باقی می‌ماند؟» و از او خواستیم با «کلیه هوادارانمان در تهران… برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات مطالب فوق‌الذکر، بدون هیچ‌گونه تظاهر و در نهایت آرامش به‌حضورتان برسیم». در همین نامه خاطرنشان کردیم «لایحه احزاب» که در مجلس در دست تصویب است «در یک کلام جز به‌معنی تعطیل تمام آزادیهای سیاسی و پشت پا زدن به گرانبها ترین ارمغان انقلاب نیست».
خمینی با این جواب که در آن زمان حمایت سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برانگیخت، به‌لحاظ سیاسی کاملاً خلع‌سلاح شده بود و باید بهانه دیگری جستجو می‌کرد که در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت.
***
 از طرف دیگر، از جوانب مختلف به‌خاطر همان سر مقاله بر سر بازرگان ریختند. او هم جانب احتیاط گرفت و در ۱۲اردیبهشت بی‌احتیاطی قبلی را با یک سرمقاله جدید، جبران و متوازن کرد. در این سرمقاله، تحت عنوان «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» در نقش میانجی و پدری نصیحت‌گر بین مجاهدین و ایادی خمینی که آنها را «مکتبی» خوانده بود، ظاهر شد و سعی کرد بایکی به نعل و یکی به میخ زدن، کمر مار ولایت را بگیرد!
پایان قسمت یازدهم
ادامه دارد....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر