۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت چهاردهم



در ششم خرداد سال ۶۰خمینی نمایندگان مجلس را به‌مناسبت سالگرد تشکیل نخستین مجلس ارتجاع به جماران فراخواند و اقلیت انگشت‌شمار این مجلس به ریاست بازرگان را به توپ بست تا مبادا با اقدامات و سرکوبگری او مخالفت کنند.
خمینی گفت: «هی نشینید و بگویید پاسدار کذا… بگذارید این قدرت اسلام باقی باشد. اگراین قدرت اسلام-خدای خواسته- شکسته بشود، و شکسته نخواهد شد. شما و ما و همه اشخاصی که هر جا هستند و همه روشنفکران و قلم به‌دستها همه‌شان به باد فنا می‌روند. این قدرت است که شما را نگه‌داشته است…

این قدرت اسلام را نگهدارید. تا گفته می‌شود «مکتبی»، آقایان مسخره می‌کند! «مکتبی» یعنی اسلامی. آن که مکتبی را مسخره می‌کند اسلام را مسخره می‌کند. اگر متعمد باشد مرتد فطری است، و زنش برایش حرام است، مالش هم باید به ورثه داده بشود، خودش هم باید مقتول باشد….
آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‌کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. آقای نخست‌وزیر حدودش چه قدر است، از آن حدود نباید خارج بشود. یک قدم کنار برود با او هم مخالفت می‌کنم. مجلس حدودش چقدر است، روی حدود خودش عمل کند… نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی که قانون را قبول نداری! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رأی دادند به اینها، مردم شانزده میلیون تقریباً یک یک قدری بیشتر رأی دادند به قانون اساسی».
***
مسعود رجوی سپس با یادآوری نامه بازرگان به خمینی افزود:
خمینی آن‌قدردر بحران فرو رفته و «بی‌دنده و ترمز» حرف زده بود که بازرگان بعد از 10روز سبک و سنگین کردن، در 16خرداد در یک نامه سرگشاده به جواب‌گویی پرداخت:
در نامه بازرگان تحت عنوان «سه کلمه گله مخلصانه بازرگان به رهبری پدرانه انقلاب اسلامی ایران» آمده بود:
- «با چنان قضاوت قاطعانه و مشت بی‌دریغ که از مقام والای رهبری نثار هر صاحب درد و داد شد آیا جایی برای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و برای آزادی عقیده و انتقاد و تظلم که از پایه‌های قانون اساسی است باقی خواهد ماند؟»

- «تنبیه و توبیخ‌هایی که درباره نمایندگان و نویسندگان و دولتمردان در عدول از حق و عدالت و در عدم رعایت قانون می‌فرمودید، کاملاً به‌جا و اصولی بود اما رنگ تند ضددین دادن… این خطر بزرگ را پیش می‌آورد که در مناقشات گروهی و اختلافات مرامی، کینه و کشتارهای غیرقابل مهار و دور از انسانیت و اسلامیت به‌وجود آید مگر این‌که مصلحت دیده باشید که برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی جو وحشت و شدت عمل ایجاد گردد»

- «آیا با حربه اسلام و قرآن و با تهمت خروج بر خلیفه خدا یا رافضی بودن و تفرقه افکندن نبود که بنی امیه و بنی عباس و عثمانیها آن فجایع و بلاها را بر سر اهل بیت و شیعیان و آزاد اندیشان مسلمان درآوردند؟ امان از آن زمان که به شیوه کلیسای قرون وسطی برداشت و برخوردهای حکومتی و اجتماعی و فرهنگی در مجاری دینی انحصار یافته افتد و چماق تکفیر، حاکم اختلافات گردد»

- «اگر مسئول و مقامی حتی رئیس‌جمهور شانه از اطاعت قانون خالی کند، با وجود اصل 110و 122قانون اساسی که اجازه پیشنهاد و محاکمه و امکان عزل از طرف مقام رهبری را داده است، چه حاجت که داغ و درفش مذهبی مفسد فی‌الارض به میان آمده باشد یا از طنز نویسان و ایراد گیرندگان به نو رسیده‌هایی که عنوان مکتب اتخاذ کرده‌اند، چنان طرفداری شود که پس فردا ببینیم، بعد از نیمه‌شب دو ژ-3به‌دست کنار بسترمان آمده آخرین ما‌‌یَتَعَلَق یعنی زن حلالمان را با خود ببرند!»

فردای آن روز، به‌دستور خمینی، لاجوردی که دادستان ارتجاع در تهران بود و ما همیشه سؤال می‌کردیم که با چه میزان سواد و با کدام فهم و شعور قضایی به دادستانی منصوب شده است، روزنامه‌های بازرگان و بنی‌صدر و حزب توده و یک روزنامه دیگر که اسمش را دقیقاً به‌خاطر ندارم توقیف و تعطیل کرد. تعطیل روزنامه حزب توده صرفاً از بابت حفظ توازن و «بالانس» با سه روزنامه دیگر انجام می‌شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر