۱۳۹۹ اردیبهشت ۶, شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۱۴) اشرف کانون استراتژیکی نبرد -قسمت دهم



در خرداد ۱۳۶۰خمینی شتابان در راستای سلطنت مطلقه آخوندی و یک پایه کردن رژیمش حرکت می‌کرد و اعلام جنگ رسمی به مجاهدین در دستور کارش بود.
 به این منظور ابتدا باید بنی‌صدر را عزل و حاکمیت ارتجاعی را یک سویه می‌کرد. ادامه دادن عمدی به جنگ ضدمیهنی با عراق در آن زمان، بهترین پوشش را برای این کار فراهم می‌کرد. از آذر ۵۸تا خرداد ۶۰، ضمن یک‌سال و نیم بسیاری وقایع گذشته و وضع به آنجارسیده بود که اگر خمینی نمی‌جنبید، عمامه ولایتش در پس معرکه بود! بنابراین باید از ساده به پیچیده شروع به جراحی و حذف می‌کرد. برای آشنایی با همین مسیرو فضای آن ایام به چند مورد ضروری اشاره می‌کنم:

***
در ۱۹فروردین سال ۶۰قدوسی دادستان کل ارتجاع به دستور خمینی در یک بیانیه ۱۰ماده‌ای اعلام کرد: 
انتشار هر گونه مطبوعات «منوط به اجازه وزارت ارشاد اسلامی» و «برگزاری میتینگ و تظاهرات با توجه به شرایط جنگی منوط به اجازه وزارت کشور است». «ایجاد دفاتر حزبی و گروهی» هم «منوط به اطلاع وزارت کشور است تا امکان نظارت قانونی از جهات مذکور در اصل ۲۴قانون اساسی فراهم باشد». 
اصل‏۲۴این بود که نشریات‏ و مطبوعات‏ نباید به بیان مطالبی بپردازند که «مخلّ‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ یا حقوق‏ عمومی‏ باشد». 
علاوه بر این «کلیه احزاب و گروه‌های مسلح موظف» شناخته شدند 
«سلاحهای خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا مقامات انتظامی (با اخذ رسید) تحویل دهد».
 احزاب و گروههایی هم که «بر ضد جمهوری اسلامی ایران اعلام مبارزه مسلحانه کرده‌اند، چنان‌چه موضع قبل خود را رها کنند و سلاحهای خود را تحویل سپاه پاسداران یا مقامات انتظامی‌دهند و موضع خود را رسماً اعلام نمایند، می‌توانند در چهارچوب قانون، فعالیت سیاسی داشته باشند؛ در غیراینصورت، طبق قانون، در دادگاههای انقلاب محاکمه می‌شوند و بر اساس قوانین اسلامی مربوط به ”محارب“ با آنها رفتار خواهد شد». 
جالب‌تر این‌که: 
«کلیه احزاب و گروهها در بیان آرا و افکارسیاسی آزادند، به شرط این‌که مشتمل بر دروغ، تهمت وتحریک نباشد». همچنین نباید «به تشویق و تحریک به اعتصاب، کم کاری، تحصن یا هر نوع اخلال در مؤسسات مختلف کشور» بپردازند. 
«چنان‌چه مواردی مشاهده شود، متخلفین تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرند» و «طبق موازین، محاکمه و مجازات می‌شوند».
در یک کلام، ظرفیت خمینی به انتها رسیده بود و حرفش این بود که وای به‌حالتان اگر به «تشویق» و «تحریک» و «تهمت» و «تحصن» و هر گونه اخلال در مؤسسات کشور بر علیه ولایت مطلقه ادامه بدهید.
همزمان موج جدیدی از حمله و تهاجم در سراسر کشور به مجاهدین و هوادارانشان آغاز شد.

***
مسعود رجوی سپس به تظاهرات بزرگ هفتم اردیبهشت اشاره کرد و گفت:

هفته بعد، روزنامه میزان متعلق به بازرگان هم توقیف شد. مجاهدین توقیف نشریه بازرگان را به‌شدت محکوم کردند و «نشانه دیگری از اوجگیری افسار گسیخته انحصارطلبی» خواندند.
پاسخ ما به موج تازه حملات و آزادی کشی برای درهم شکستن فضای اختناق، راهپیماییهای اعتراضی سراسری در شهرستانهای مختلف و به‌خصوص تهران بود.
در هفتم اردیبهشت در تظاهرات مادران به‌خاطر اعتراض به کشتار مجاهدین به‌ویژه خواهرانمان در قائمشهر، بیش از 150هزار نفر از مردم تهران راهپیمایی کردند در این تظاهرات ما دو شهید و 70مجروح داشتیم.
روز بعد من ضمن سپاسگزاری از همدردی و استقبال هموطنانمان، به نشانه حسن نیت، به‌طور سراسری دعوت به آرامش و خویشتنداری کردم و درعین‌حال از مقامات قانونی رژیم درخواست قانونی راهپیمایی و میتینگ اعتراضی سراسری به‌عمل آوردم.
پس از تظاهرات سراسری و مخصوصاً تظاهرات بزرگ تهران، فضا به‌طور نسبی تغییر کرد و دوباره روح امید در جامعه و نیروهای سیاسی دمیده شد.
 پایان قسمت دهم
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر