با این همه، خمینی باز هم از خبرگان طلبکار بود و هل من مزید میطلبید و میگفت:
- «اینکه در این قانون اساسی یک مطلبی ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از این دراسلام اختیارات دارد و آقایون برای اینکه خوب دیگر خیلی با این روشنفکران مخالفت نکنند یک مقدار کوتاه آمدند اینکه در قانون اساسی هست این بعضی شئون ولایتفقیه هست».
- «ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشه. ولایتفقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده همان ولایت رسولالله است. و اینها از ولایت رسولالله هم میترسند. شما بدانید که اگر امام زمان (سلام الله علیه) حالا بیاد باز این قلمها مخالفت میکنند و آنها هم بدانند که قلمهای آنها نمیتواند مسیر ملت ما را منحرف کند».
- «بدون یک ذره ملاحظه، از غرب، از شرق، از نمیدونم، حزب کذا، حزب دموکرات، از چه از چه، بدون یک ذره ملاحظه، باید این قانون اساسی ما، مطابق باشد در چارچوب شرع. اگر یکی از وکلا، یا همه وکلا، بخواهند دست از این چارچوب خارج بشند، اصلاً وکیل نیستند برای (ما) ».
- «ما تا آمدیم مغز این آقایان را از غربزدگی خارج کنیم، (پشت هشتم ما شاید باشد بشد این کار) من نمیدانم آقایان از غرب چی دیدهاند؟».
منتظری و مرعشی و گلپایگانی هم متعاقباً به دفاع و حمایت از ولایتفقیه پرداختند و به توجیه شرعی آن روی آوردند. گلپایگانی در اطلاعیهاش گفت: «اگر قانون اساسی بهطور کامل طبق قوانین شروع تدوین نشود و مسأله اتکای حکومت به نظام امامت و ولایتفقیه روشن نشود، حکومت بر اساس طاغوت و ظالمانه است».
چنین بود که خمینی با دجالیت تمام، بهجای مؤسسان منتخب مردم و بهجای آن اسلامی که میگفت در آن «دیکتاتوری وجود ندارد»، به سلطنت مطلقه دینی روی آورد.
پایان فصل سیزدهم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر