۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی(۱۲) اشرف کانون استراتژیکی نبرد - قسمت دوم


مسعود رجوی ـ فصل دوازدهم-نمونه‌های دجالگری

چند نمونه بیاد ماندنی دیگر را می‌گویم تا تفاوت دروغ و دغل و دنائت در رژیم مادون سرمایه‌داری ولایت‌فقیه با دیکتاتوریهای کلاسیک، روشن شود:
مصدق مسلم نبود!
خمینی هرگاه فرصت می‌یافت، حقد و کین سبعانه خود را، بی‌محابا علیه پیشوای نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق، بیرون می‌ریخت:
-درخرداد 1358گفت «ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را می‌خواهیم. اسلام که آمد، نفت هم مال خودمان می‌شود. مقصد ما نفت نیست اگر یک‌ نفر نفت را ملّی کرده است، اسلام را کنار بگذاریم، برای او سینه بزنیم». خمینی افزود «برای هر استخوانی میتینگ راه‌انداختن و به‌دنبال آن با اسلام مخالفت کردن، قابل‌تحمل نیست».

-در خرداد 1360خمینی ضمن نقل خاطره‌یی از زمان نخست‌وزیری مصدق به کین کشی پرداخت و به صراحت گفت، مصدق «مسلم نبود». خمینی گفت:
«…. یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را ”آیت‌الله“ گذاشتند! این در آن زمان بود که اینها فخر می‌کنند به وجود او. او [مصدق] هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‌اند و به اسم ”آیت‌الله“ توی خیابانها می‌گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست، این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‌زد».

خمینی راست می‌گفت، مصدق هیچ‌گاه آن «مسلم» مورد نظر خمینی نبود. در بیدادگاه نظامی شاه می‌گفت که مسلک من مسلک حضرت سیدالشهدا است. می‌گفت که «چه از این خوبتر که من در راه ایران عزیز زجر بکشم، و چه از این بالاتر که من در دنیا مظلوم واقع بشوم و چه افتخاری از این بالاتر که با رأی این دادگاه از بین بروم؟ سیدالشهد علیه‌السلام فرموده «وقتی انسان برای مرگ آفریده شده باشد، با شمشیر به مرگ برسد ارزنده‌تر است». (مصدق در محکمه نظامی-کتاب اول جلد دوم)

مصدق در مجلس چهاردهم در شهریور 1324خود را چنین معرفی کرد: «من ایرانی ومسلمانم و بر علیه هر چه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند، تا زنده هستم مبارزه می‌نمایم» (کتاب سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم- جلد دوم).

در همین سخنرانی بود که مصدق حین تشریح سیاست موازنه منفی رودرروی صدرالاشراف نخست‌وزیر وقت که مهره انگلیس بود و رودرروی حزب توده که منافع و سیاست روسیه شوروی را در ایران پیش می‌برد گفت:
«از نظر ما اجنبی اجنبی است، شمال و جنوب فرق نمی‌کند و موازنه بین آنها یگانه راه نجات ماست…. واضح‌تر بگویم ما باید خود را به آن درجه استقلال واقعی برسانیم که هیچ چیز جز مصلحت ایران و حفظ قومیت و دین وتمدن خودمان محرک ما نباشد»
مصدق افزود: «از مسلمانی و آداب آن برای برحق بودن اسلام نه برای میل این و آن پیروی کنیم و به لوازم آن فقط از ترس خدا و معاد، نه مقتضیات دنیوی و سیاسی، عمل نماییم. باد شمال یا جنوب ما را نلرزاند و در درجه ایمان ما تأثیری ننماید».

اکنون حرامزادگی ایدئولوژیکی و سیاسی خمینی را بنگرید که چگونه بر نامسلمانی مصدق حکم می‌کند. افتخار بر پیشوای نهضت ملی ضداستعماری مردم ایران که خمینی او را مسلم نمی‌داند.
همه می‌دانند که شهادتین گفتن، علامت اسلام و مسلمانی است. خدا خودش هم با صراحت می‌گوید مبادا به‌خاطر منافع و غنائم دنیوی، به کسی که به شما سلام گفته و از در آشتی درآمده است بگویید مؤمن نیستی (وَلاَ تَقولوا لمَن أَلقَی إلَیکم السَّلاَمَ لَستَ مؤمنًا… آیه 94 سوره النساء). پس این چه مرجع تقلیدی است که در سال 1360یعنی 28سال پس از کودتای 28مرداد و 15سال پس از درگذشت مصدق، هنوز این چنین با او کینه دارد. بنابراین به‌طریق اولی هرگز و هیچ‌گاه نباید انتظار داشت که مجاهدین را مسلمان بداند. بدون شک خمینی و خامنه‌ای، مانند همتای سیاسی و عقیدتی‌شان یزید، امام حسین را هم «خارجی» و «قدرت طلب» می‌خوانند. این اقتضای دستگاه دجالیت است.

به همین خاطر در مهر 1360، در برنامه شورا و دولت موقت تحت عنوان «نجات ارزشهای اصیل وترقیخواهانه ملی و میهنی» نوشتیم:
«در همین جا بسیار ضروری است که به انهدام و سرکوب ارتجاعی همه ارزشهای اصیل و ترقیخواهانه ملی از جانب خمینی اشاره کنیم. چنانکه در عمل به ثبوت رسید، ارتجاع حاکم به‌رغم برخوردهای ریاکارانه پیشین، هر گونه ملی‌گرایی و میهن‌پرستی را اساساً مردود شمرد و سرکوب نمود. این نحوه‌ی برخورد، اگر ‌چه به یک نوع جهان وطنی و نفی مرزها و حدود سرمایه‌داری تظاهر نموده، و حسب المعمول فرصت‌طلبان دست راستی را به طمع می‌انداخت، اما در حقیقت آرزوهای برباد رفته قرون‌وسطایی را نمایندگی می‌کند که متأسفانه تحت لوای اسلام عرضه می‌شود. پس هدف در یک کلام این بود که همه موانع ترقیخواهانه ملی و میهنی بر سر راه دیکتاتور ارتجاعی منکوب شود. بارزترین نمود این حقیقت را می‌توان در تخفیف و توهین به پیشوای فقید نهضت ملی ایران، دکتر محمد مصدق، و الگوسازی مرتجعین قهّاری چون شیخ‌فضل‌الله و کاشانی، که به‌کرّات از جانب خمینی تکرار شده، باز یافت».

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر