اما در آن زمان که این جماعت به استثنای شخص خمینی، در بیرون و داخل زندان از مجاهدین هواداری میکردند، تعدادی بودند که بهراستی شیفته مجاهدین بودند.
یکی آیتالله انواری بود که میگفتند در سال 1343فتوای قتل حسنعلی منصور نخستوزیر شاه را داده است که البته خودش هیچگاه این را به ما نمیگفت.
در سال 51در زندان قصر مراسمی بهمناسبت عاشورا داشتیم که همه زندانیان شرکت کرده بودند. من هم یکی از سخنرانان بودم و تاریخچه صدر اسلام از رحلت پیامبر تا قیام عاشورا را بازگو کردم. بعد، همین آقای انواری گفته بود که دیدگاهش بالکل نسبت به اسلام و مجاهدین عوض شده و تابهحال در تمام عمر خود، چنین درک و دریافتی از اسلام نداشته است…
نمونه دیگر آیتالله ربّانی شیرازی بود. یک بار در زندان قصر به او گفته بودم که قرآن را باید از نو به فارسی ترجمه کرد تا برای عموم قابل فهم شود.
او بارها و بارها این کار را از من پیگیری میکرد و میگفت:
آقا بیایید این کار را با همدیگر شروع کنیم و مشترکاً به ترجمه فارسی قرآن بپردازیم. اما من طفره میرفتم چون تردیدی نداشتم که تضادها و اختلافاتمان سرباز خواهدکرد. در سال 52هم به اصرار میخواست که برای او کلاس اقتصاد از دیدگاه اسلام بگذارم و سرانجام من 10جلسه با او بحث اقتصاد گذاشتم که در حال قدم زدن در حیاط بند 6زندان قصر برگزار میشد.
در پایان برای ربانی هیچ سؤال و ابهامی باقی نماند و طبق نصوص قرآن و نهجالبلاغه و سیره پیامبر و ائمه، مطلقاً به حقانیت و اصالت اسلام ضدارتجاعی و ضد بهرهکشی قانع و متقاعد بود.
در آن سالها دو نفر دیگر هم بودند که به راستی در زندان شیفته مجاهدین بودند. یکی حاج عراقی بود و دیگری دکتر عباس شیبانی. حاج عراقی که بعداً در سال ۵۸توسط گروه فرقان ترور شد و بعد از بازگشت خمینی از پاریس در بسیاری از صحنهها با او بود، در آن سالها جزییات روابط خمینی با مظفر بقایی و حسن آیت از زمان نخستوزیری مصدق ببعد را به تفصیل برای ما شرح میداد.
او بهخصوص در برابر سردار خیابانی و مجاهد خلق کاظم ذوالانوار بسیار خاضع بود و حرف شنوی داشت.
از شگفتیهای روزگار این بود که پس از ضربه اپورتونیستهای چپنما به مجاهدین و سربرداشتن جریان ارتجاعی راست که عراقی و ربانی و انواری را با خود برد و به ضدیت با مجاهدین درغلتیدند، در زمستان ۵۶روزی دراوین در اخبار تلویزیون به چشم دیدیم که انواری و عراقی و عسکر اولادی که اوهم قبلاً به مجاهدین بسیار ابراز نزدیکی وارادت میکرد، سه بار شاهنشاه آریامهر را سپاس گفته و با فضاحت بر سوابق زندان خود مهر ندامت و پایان زدند.
بعد هم که خمینی سر رسید، خمینی چی دو آتشه شدند.
اما دکتر عباس شیبانی که بعداً عضو شورای انقلاب خمینی، وزیر کشاورزی و از سران حزب جمهوری اسلامی از آب درآمد، از همه به مجاهدین نزدیکتر بود. از زمان دانشجویی در سالهای ۱۳۳۵به بعد بسیار فعال بود، بارها دستگیر و زندانی شده و فرد مشهوری بود. اگر درست یادم مانده باشد یکسال کنفدراسیون دانشجویان در خارج کشور هم یک سال او را بهعنوان زندانی سیاسی نمونه معرفی کرد.
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد.....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر