شیبانی از سال 48و 49بهخاطر عنصر مبارزه جویانهاش، در ارتباط با بنیانگذاران شهید سازمان قرار داشت و سمپاتی فوقالعادهای نسبت به ما پیدا کرده بود. در سال 51پس از دستگیری به زندان قصر آمد. برادر همسرش، مجاهد شهید محمد مفیدی هم از شهیدان تیرباران شده خودمان بود. در زندان شماره 3قصر با «صفر خان» قدیمیترین زندانی سیاسی ایران، بیژن (جزنی) و موسی و شیبانی هم اتاق بودیم. در بند ۶زندان شماره ۱قصر نیز شیبانی با بیژن و موسی و من در یک اتاق بود. در سال ۵۴و ۵۵هم در اوین من و او هم اتاق بودیم. یک نمونه ندارم که حتی یک بار، از ضوابط تشکیلات ما در داخل زندان تخطی کرده باشد. از آنجاکه از سالهای قبل سابقه مبارزاتی داشت و نهضت آزادی را هم کهنه کرده بود، به راستی شیفته مجاهدین بود. او در زندان پزشک همه ما بود. بهخاطر رسیدگیهای فوقالعاده پزشکی به خود من در زمان بیماری و بهخصوص هر بار که از بازجویی و شکنجهگاه کمیته برمیگشتم، همیشه خجلتزده و ارادتمندش بودم. در مقابل آخوندها هم سفت و سخت از مصدق طرفداری میکرد.
در سالهای زندان کاری نبود که شیبانی و همسرش برای ما و خانوادههای شهیدان انجام ندهند. از رساندن پیامها و خبرها تا کمک مالی و دارو و نیازمندیهای صنفی زندانیان….
از بابت سیاسی و خط مشی مبارزاتی با ما هیچ زاویه و اختلافی نداشت. اما دستگاه ایدئولوژیکی خودش را داشت که در این زمینه با او در آتشبس بودیم. مثلاًًً با وجودیکه خودش قهرمان شطرنج بود، چون مراجع شطرنج را شرعاً حرام کرده بودند، شطرنج بازی نمیکرد.
بعد از ضربه اپورتونیستها یکبار در حالت عصبانیت به من گفت اگر کار با من باشد و تو مانع نشوی، همه مارکسیستها را میگذارم سینه دیوار. به او گفتم: دکتر، شوخی میکنید و عصبانی هستید، آخر ما که نباید در برابر شهادت شریف واقفی و سایر برادرانمان توسط آنها، عکسالعمل نشان بدهیم. اما او قسم خورد که حرفش جدی است…
دو سه سال بعد، در اواخر سال 57بعد از آزادی از زندان، وقتی در خانهاش در تهران به دیدار او رفتم و البته نمیدانستم اکنون عضو شورای انقلاب خمینی است.
این دکتر شیبانی دیگر آن هم سلول سابق نبود.
در حزب جمهوری اسلامی و تحتامر بهشتی، در حاکمیت غرق شده بود.
گفتم دکتر، شما از زمان دانشجویی مصدقی سفت و سخت بودید، حالا چه شده که به حزب جمهوری اسلامیرفتهاید؟!
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس خویش، بر دلقی بدوخت
لعنت بر خمینی که رجال ما را اینچنین شکار و درو میکرد…
پایان قسمت پنجم
ادامه دارد....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر