مسعود رجوی ـ زیر درخت سیب!
قول و قرارها و قسم و آیههای خمینی را در پاریس در زیر درخت سیب همه بهیاد دارند. در منتهای دجالگری خود را از هر گونه شائبه قدرت طلبی منزه جلوه میداد. میگفت که در ایران آینده مجلس مؤسسان تشکیل میشود و قانون اساسی جدید با نظر همه مردم تدوین و تصویب میشود. خبری از دیکتاتوری و اعدام و شکنجه و زندانی سیاسی در کار نخواهد بود. شعار دجالانه و میان تهی او «همهَ با هم» بود.
البته معلوم نبود که این وحدت باسمهیی بر روی چه مشی و چه برنامه یا اصولی استوار است. هرکس که تاریخچه انقلابها و جنبشهای پایهدار و مایهدار را خوانده باشد، بهخوبی میداند که یک رهبری ترقیخواه و یک جنبش رهایی بخش جدی، هیچگاه شعارهای شیادانه و توخالی وحدت نمیدهد. وحدت، اگر امری موهوم و ذهنی و صرفاً بر روی کاغذ و از راه دور نیست، اساساً در میدان عمل عینی و واقعی علیه دشمن مشترک محقق میشود. اما اگر به هر دلیل، وحدت در میدان عمل، حول مشی و برنامه و آلترناتیو مشخص، امکانپذیر نیست یا برخی توان آن را ندارند، آنچه باقی میماند یک همبستگی و همگرایی سیاسی عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نیروهای گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهای بین خود را فرعی نمایند. در غیراینصورت حتی اگر در ارتباط و اتصال مستقیم با دشمن هم نباشند، اپورتونیسم تار و پود آنها را در مینوردد و در عمل با عمده شدن تضادهایشان با نیروی محوری نبرد رهایی بخش، به دشمن کمک میرسانند. بگذریم که این رویکرد، قبل از هر چیز نشانه فقدان ثقل و وزن سیاسی و دست نداشتن در آتش مبارزه آزادیبخش است.
35سال پیش، اپورتونیسم خائنانه چپنما در یک مقطع سازمان مجاهدین را متلاشی کرد و بر سر راه خمینی سر برید. امروز هم، آنهایی که درصدد متلاشی کردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولایت مبادرت میکنند. با این تفاوت که اپورتونیستهای چپنما 35سال پیش، تا آنجاکه ما میدانیم نقطه اتصال و ارتباطی با ساواک سلطنتی نداشتند حال آنکه امروز اگر دقت کنید عناصر و جریانهایی که با اشرف در خصومت و ستیزهستند با هزارو یک رشته مریی و نامریی و در ملأ های بسیار آلوده سیاسی با گشتاپوی آخوندی، فهمیده یا نا فهمیده و خواسته یا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقیم یا غیرمستقیم دارند.
برمیگردم به دوران انقلاب ضدسلطنتی که جریانها و سیاسیون فرصتطلب زمانه، یعنی همانها که در سی سال اخیر هزارو یک ایراد از مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتی یک سؤال از خمینی نکردند و یک ایراد هم از او نگرفتند. پیاپی به خدمتش شتافتند، دست بوسیدند و بر شعار «همه با خمینی» صحه گذاشتند.
در آن روزگار همچنانکه قبلاً اشاره کردم، خمینی از طریق رفسنجانی میدانست که مجاهدین در جزوهیی که در اوین نوشتهاند به دلایل مشخص تاریخی و ایدئولوژیکی و سیاسی، او (خمینی) را ارتجاعی میدانند.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر