تا اینکه در روز ۱۱دی ۱۳۶۶، خامنهای در مقام رئیسجمهور در نمازجمعه فرصت را برای وارد آوردن ضربه به حریف (یعنی موسوی) مغتنم شمرد و مخالفت خودش را با اختیارات دولت موسوی بر سر مسائل اقتصادی علنی کرد. خامنهای فکر میکرد که به این وسیله پشتیبانی بازاریهای مخالف با محدودیتهای اقتصاد جنگی و دخالتهای بیش از حد دولت موسوی در مسائل اقتصادی را برای خود ذخیره میکند. خامنهای گفت:
«اقدام دولت اسلامی، در برقرارکردن شروط الزامی، بهمعنای برهم زدن قوانین و احکام پذیرفته شده اسلامی نیست… امام که فرمودند دولت میتواند هر شرطی را بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چهارچوب احکام پذیرفته شده اسلام است، و نه فراتر از آن…. برخی این طور از (این) فرمایشات استنباط میکنند که میشود قوانین اجاره و مضاربه، احکام شرعیه و فتاوای پذیرفته شده مسلم را نقض کرد و دولت میتواند برخلاف احکام اسلامی شرط بگذارد، امام میفرمایند: ”این شایعه است“، ببینید قضیه چقدر روشن و جامع الاطراف است»
از آنسو سردمداران و مهرههای باند غالب، با نامههای شدیداللحن، به مقابله با خامنهای آمدند و حرفشان این بود که این چه رئیسجمهوری است که در مورد ”دولت اسلامی“ و ”اختیارات حکومتی“ چنین و چنان میگوید.
بیچاره خامنهای هم که حسابگری و ریاضیات ضعیفی دارد! ناپرهیزی کرد و با نوشتن یک نامه به خمینی، پای او را رسماً به میان کشید و از خمینی خواست نظرش را درباره حرفهایی که در نماز جمعه راجع به ”اختیارات دولت“ گفته بود، اعلام کند.
اما خمینی که بهوضوح میدید و در خشت خام خوانده بود که اگر در برابر چنین شکافی در رژیمش ساکت بنشیند، شقه و بعد هم قیام در تقدیر خواهد بود و خطرناکتر اینکه ارتش آزادیبخش سر میرسد، لحظه را برای شدیدترین گوشمالی دادن به خامنهای و بستن شکاف رژیم، شکار کرد.
***
شیطان جماران در جوابیهیی که روز ۱۷دی ۱۳۶۶از رادیو و تلویزیون رژیم پخش شد، نه فقط اختیارات دولتی و حکومتی را سفت و سخت و کاملاً آببندی کرد بلکه، بسا فراتر از آن، بدون هیچ رودربایستی و بدون کمترین شرم و حیایی، پرده را کنار زد و رژیم ”ولایت مطلقه فقیه“ را ضمن یک نامه پر توپ و تشر خطاب به ”حجت الاسلام خامنهای“ اعلام کرد.
دار و دسته خمینی گویا خودشان همچنین انتظاری نداشتند، بعدها منابع رژیم نوشتند: «این سخنان (سخنان خامنهای) سبب خیر شد و باعث شد حضرت امام خمینی (ره) طی نامهیی تاریخی پرده از ”ابتکار ولایت مطلقه فقیه“ بردارند
حالا به نامه بهت انگیز خمینی به خامنهای گوش کنید:
«از بیانات جنابعالی در نمازجمعه این طور ظاهر میشود که شما حکومت را بهمعنای ولایت مطلقهیی که از جانب خداوند به نبی اکرم واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمیدانید و تعبیر به آن که این جانب گفتهام ”حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است“ به کلی برخلاف گفتههای اینجانب است.
اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اکرم یک پدیده بیمعنا و محتوا باشد. اشاره میکنم به پیامدهای آن که هیچکس نمیتواند ملتزم به آنها باشد…
حکومت که شعبهیی از ولایت مطلقه رسولالله است، یکی از احکام اولیه است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است.
حکومت میتواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در مواقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو نماید.
حکومت میتواند هر امری را چه عبادی و یا غیرعبادی، که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامی که چنین است، جلوگیری کند.
آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آن با این اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض میکنم که فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسایلی است که مزاحمت نمیکنم».
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر