و این هم جواب من از جانب شورای ملی مقاومت ایران در فردای اعلام رژیم ولایت مطلقه فقیه که بعدها توسط همین آخوندها ”سلطنت مطلقه“ هم گفته میشد:
«در شرایطی که رژیم خمینی بنا به تصریحات نخست وزیرش در موقعیت اقتصادی وخیمی قرار گرفته، بار دیگر دعوای درونی گرگهای گرسنه و هار، اوج میگیرد و در همین راستا پیوسته از خمینی تازهتر از تازهتری میرسد!…
خمینی در جوابیه علنی خود به خامنهای نامبرده را شلاق کش نموده و او را از ”تخطئه یک هدیه الهی“ که همان ”حکومت…. بهمعنای مطلقه“ باشد برحذر میدارد…. بهرغم آن همه شاگردی در مکتب امام رذیلت پیشهاش هنوز، آنچنانکه باید، خوب شیرفهم نشده که ”حکومت مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است“.
پیرکفتار فرتوت که در حضیض فلاکت و بدنامی بهسر میبرد… بهنحو بیسابقهیی طینت وحشی استبدادی، و شهوت افسار گسیخته خود به قدرت و حکومت را برملا نموده و تصریح میکند که حتی ”حکومت میتواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته“، هرآنگاه مخالف مصالحش باشد، ”یک جانبه لغو کند و میتواند هر امری را چه عبادی و یا غیرعبادی باشد“ جلوگیری کند….
چنین بود که دیروز برخلاف ابتداییترین اصول قضایی و حتی با نادیده گرفتن قوه قضاییه رژیم خودش، ”تعزیرات حکومتی“ در حق کسبه خرده پا را به دولت واگذار نمود. و امروز اختیارات حکومت را آشکارا، بیقید و شرط و بیحد و مرز اعلام میکند. گوئیا که مردم و مملکت، سراپا ملک طلق شخصی او و ”ولایت“ سفیانی و نامشروع اوست. تازه به این هم قانع نشده و به شیوهیی که به در میگویند تا دیوار هم بشنود، به رئیسجمهورش خاطرنشان میکند که ”بالاتر از آن هم مسائلی هست که مزاحمت نمیکنم“!… …
دعوا، دعوای داخلی گرگهای هاری است که کارد به استخوانشان رسیده و دارند زوزه میکشند و همدیگر را از هم میدرند. یعنی دعوا نه بر سر ”فقه و اصول“ بلکه بر سر ”بود و نبود“ حکومت نجس و منحوسی است که به هر خس و خاشاکی برای ادامه عمرش متشبث میشود».
این را هم یادآوری میکنم که منظور از تعزیرات حکومتی، شلاق زدن کسبه جزء در ملأعام بهخاطر گرانفروشی بود. زیرا محض نمونه، حتی یک گردن کلفت نامدار و چپاولگر هم در تمام سی سال حکومت خمینی و خامنهای در ملأعام شلاق نخورده و انگشتان یا دستش هم بهخاطر دزدی قطع نشده است.
***
و این هم غلط کردم گویی شتابان خامنهای در آن زمان:
«برمبنای فقهی حضرتعالی که این جانب سالها پیش آن را از حضرت عالی آموخته و پذیرفته و بر اساس آن مشی کردهام، موارد و احکام مرقومه در نامه حضرتعالی جزو مسلمات است و بنده همه آنها را قبول دارم، مقصود از حدود شرعیه در خطبههای نماز جمعه چیزی است که در صورت لزوم مشروحا بیان خواهد شد»
خامنهای به این هم اکتفا نکرد بلکه روز جمعه اول بهمن۱۳۶۶با یک آکروبات بازی و کلّه معلق زدن ولایت نشان به نماز جمعه شتافت و گفت اصلاً «اکثریت مردم چه حقی دارند که قانون اساسی را امضا و لازمالاجرا کنند».
میبینید چه ولیفقیه آکروبات بازی داریم؟! هم روی طناب ولایت راه میرود، هم معلق میزند، و هم دلی دلی ”مردمسالاری دینی“ میخواند!
این از خامنهای رئیس قوه مجریه رژیم در آن زمان بود، رئیس قضاییه وقت، موسوی اردبیلی، هم معطل نکرد و روی دست خامنهای بلند شد و گفت «ولیفقیه میتواند رئیسجمهور را بدون اینکه همه مردم رأی بدهند، نصب نماید». (روزنامه رسالت – ۳بهمن۱۳۶۶).
لابد شما هم سرتان دارد مثل من سوت میکشد! ولی هنوز صبر کنید تا تعریف ولایتفقیه را از دادستان انقلاب خمینی در تهران و مؤسس روزنامه رسالت هم بشنویم. آذری قمی روی دست همه اینها بلند شد و بعدها در روزنامه رسالت نوشت: «ولایتفقیه ولایتی است مطلقه… ولایت بردنیاست و آنچه در دنیاست اعم از موجودات زمینی و آسمانی و جمادات و نباتات و آنچه که بهنحوی بهزندگی جمعی و انفرادی انسانها ارتباط دارد».
-در بازنویسی قانون اساسی رژیم در سال ۶۸عبارت ”ولایت مطلقه امر“ رسماًًً وارد اصل ۵۷آن گردید که میگوید:
«قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه فقیه بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند، این قوا مستقل از یکدیگرند».
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر