نکته بسیار مهم دیگری که از همان زمان تابهحال ما بر روی آن پافشاری کردهایم، این است که نباید انتظار سرنگونی خودبخودی این رژیم را داشت. میگفتیم:
سرنگونی رژیم، یک امر خودبخودی نیست. یعنی نباید انتظار داشت که رژیم خودبخود بیفتد یا بیاید اعتراف و معذرت خواهی بکند که زیاد جنایت کرده و بعد هم خودش بگذارد برود! پس وقتی صحبت از ”سرنگونی“ میکنیم، تا آنجایی که به ما و به مردم ما مربوط است این امر مستلزم قیام است.
اما خود قیام، مستلزم این است که امکان پاگرفتنش وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، بایستی موانع قیام، (یعنی چیزهایی که دست و پای تودهی مردم را میبندندکه نتوانند قیام کنند) برکنار و کنار زده بشوند. یعنی فرصت و لحظهٴ مناسب برای قیام، در دسترس قرار بگیرد و ما در این مسیر هستیم
***
حالا بیش از ۲۷سال از روزگاری که من مطالب فوق را در نوارصوتی برای مجاهدین در داخل کشور میفرستادم، گذشته است. در سال ۶۱و در همین جمعبندی، و در شرایطی که هیچ امکان و فرصتی برای تشکیل ارتش آزادیبخش نبود مجاهدین درپی استراتژی سرنگونی، میخواستند آن را با قیام شهری محقق کنند که البته لازمهاش این بود که ابتدا تور اختناق ولایتفقیه از هم بگسلد و پاره شود تا امکان تمرکز و تجمع نیرو برای قیام تودههای شهری فراهم شود. اما جنگ ضدمیهنی مانع بود. سپس ۴سال طول کشید تا به تأسیس ارتش آزادیبخش رسیدیم که جداگانه باید به آن پرداخت.
آنچه در این فصل میخواهم توجهتان را به آن جلب کنم، شناخت و تعریف رژیم ولایتفقیه بهعنوان یک رژیم دجال ضدبشر با خصوصیت ویژه صدور ارتجاع و تروریسم است که در منتها درجه خود به جنگ ۸ساله ضدمیهنی منجر شد.
بحرانسازی و صدور ارتجاع و تروریسم لازمه حیات این رژیم است و بعداً درباره آن بیشتر صحبت خواهیم کرد.
پس تا اینجا حرفها را خلاصه میکنم:
اول اینکه، ما با یک رژیم ارتجاعی و ضدتاریخی روبهرو هستیم که تعاریف دیکتاتوریهای شناخته شده و کلاسیک درباره آن صدق نمیکند زیرا سرسیاسی آن مادون سرمایهداری است و بنابراین یک رژیم دجال و ضدبشری است.
دوم اینکه، اصلاح پذیر نیست و باید سرنگون شود.
سوم اینکه، سپاه پاسداران ابزار اصلی حاکمیت ولیفقیه است.
چهارم اینکه، این رژیم کودتا پذیر نیست (منظور کودتای نظامی است) مگر به انتهای خط رسیده و قبل از آن کودتای مفروض، امر سرنگونی بهطور عمده و محتوایی انجام شده باشد.
پنجم اینکه، صدور بحران و ارتجاع و تروریسم که به جنگ ضدمیهنی ۸ساله منجر شد، لازمه بقای این رژیم و بخش لاینفک موجودیت آن است.
ششم اینکه، سرنگونی چنین رژیمی خودبهخودی نیست و بهطور قانونمند باید سازمانیافته محقق شود.
هفتمین نکته که بعداً خواهم گفت ولی در همین جا نباید از قلم بیفتد و ناگفته بماند، ضعف مفرط ماهوی و شکنندگی حداکثر این رژیم بهویژه در برابر مجاهدین و کسانی است که در برابر آن محکم بایستند و در دهانش بکوبند در اینصورت هیچ غلطی نمیتواند بکند و هیچ سلطهیی بر آنان نخواهد یافت. خدا به شیطان گفته بود که بر بندگان من سلطهیی نخواهی یافت: إنَّ عبَادی لَیسَ لَکَ عَلَیهم سلطَان
***
آخرین نکته در این فصل که حتماً باید بگویم، این است که اگر پس از ۲۷سال از من بپرسید در مورد دجالیت و خصلت ضدبشری رژیم ولایتفقیه، حالا چه میگویی و چه تصویری داری، جوابم این است که در آن زمان که عیناً همین حرفها را میگفتم، در حیطه دجالیت و خصلت ضدبشری، عشری از اعشار را هم نفهمیده بودم و توان تصور آن را هم نداشتم.
-من واقعاً در آن زمان تصوری از آنچه در «واحدهای مسکونی» و «قفس» ها بر سر خواهرانمان برای درهم شکستن آنها آوردهاند، نداشتم. کتابهایی که برادران و خواهرانمان، بهویژه اعظم حاج حیدری، در این باره نوشتهاند، لرزه بر اندام میافکند. برادرش او را لو داده و همراه با پسر عمویش هر دو شکنجهگر او بودهاند. وای بر سنگدلان و شقاوت پیشگان….
-در تابستان سال ۶۱، من واقعاً تصوری از قتلعام زندانیان سیاسی و گورهای جمعی نداشتم.
-تصوری از ابعاد فحشاء و اعتیاد که رژیم خودش مروج آنست و فروش اجزای بدن و فروش دختران در رژیمی که بر خود نام جمهوری اسلامی گذاشته است، نداشتم.
-تصوری از این نداشتم که چگونه رژیم در پاکستان در روز روشن در کویته وکراچی و اسلامآباد ۲۰پایگاه مجاهدین را میتواند به رگبار و موشک و «اس پی چی ناین» ببندد. نقدی را در روز روشن در رم و کاظم را در ژنو ترور کند و دولتهای مربوطه دَم بر نیاورند.
-تصوری از آدمربایی و شکنجه در روز روشن توسط سفیر رژیم، منوچهر متکی در ترکیه و همچنین ربودن و مثله کردن یک مجاهد خلق در آنجانداشتم.
-تصوری از طاهره طلوع سمبل شهیدان فروغ، با دشنهیی در قلبش در حالیکه بر فراز یک بلندی بهصورت واژگون با طناب ولایت خمینی از درختی آویزان شده، هرگز نداشتم.
-تصوری از این نداشتم که چگونه و با چه معاملات و زد و بندهایی میتواند دولت فرانسه و شیراک را به اخراج پناهندگان به گابن، به چشم بستن بر ربودن و کشتن ما در پاریس و به کودتای ننگین ۱۷ژوئن بکشاند. آنقدر که در اعتراض به آن ۲۵مشعل دار فروزان آزادی، خود را در۱۰کشور به آتش بکشند.
- تصوری از اینکه این رژیم چگونه و با چه ترفندی و با چند میلیارد دلار رشوه و معامله، مجاهدین را در لیست تروریستی اتحادیه اروپا وارد میکند، نداشتم.
-تصوری از اینکه آمریکا را چگونه به دام برچسب تروریستی علیه مجاهدین، به دام جنگ در عراق و به بمباران یک صدباره پایگاههای ارتش آزادیبخش ملی ایران خواهد کشاند، نداشتم. همچنانکه تصوری از باج سبیلی نداشتم که آقای جک استرا را به رضایت برای بدار کشیدن ۶۵یا دست کم ۲۰تن از رهبران مجاهدین پس از استرداد به تهران، میکشاند.
-تصوری از ابعاد دریدگی و کثافت و رذالت مزدوران عراقی رژیم نداشتم
-تصوری از ابعاد مزدورسازی و نیرنگها و مجعولات و لجنپراکنیهای این رژیم علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت و پولهای حیرت انگیزی که در این خصوص حتی برای کَندن یک نفر و برای یک دروغ و یک ناسزا از جانب مزدوران علیه ما خرج میکند، نداشتم.
سردار شهید خلق، موسی خیابانی، خمینی را که اسمش روح الله بود، »روح پلید شیطان» میخواند. بهراستی درست گفته است. در قسمت بعد، چند نمونه را بازگو میکنم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر