۱۳۹۸ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۶) سلسله آموزش برای نسل جوان - قسمت هفتم


مسعود رجوی ـ تهدید اصلی
در سال 1354 اپورتونیستهای چپ نما، سازمان مجاهدین را متلاشی کردند. هم‌چنان‌که دو سال بعد در بیانیه تعیین مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کردیم:
«جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند، و ما با آن هم مبارزه می‌کنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی به‌ویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیم‌طلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر می‌شود. این جریان اپورتونیستی خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان پیش می‌آورد».
همچنین در مورد اپورتونیستهای چپ‌نما اعلام کردیم که این جریان هر چند که سردمدارانش به مجاهدین و در نتیجه به جنبش خیانت کرده‌اند، اما هیچگونه تغییری در تضاد اصلی ما با رژیم شاه ایجاد نمی‌کند.
در همان بیانیه، جریان اپورتونیستی را تحریم کردیم و گفتیم که در داخل زندانها هم رابطه‌یی جز رابطه انسانی و حداقل رابطه صنفی با آنها برقرار نمی‌کنیم تا زمانی که از آرم و نام مجاهدین دست‌بردارند.
درعین‌حال تصریح کردیم که مبارزه ما با این جریان اپورتونیستی، یک مبارزه سیاسی با شیوه‌های افشاگرانه است و هر گونه استفاده از شیوه‌های ارتجاعی از قبیل: کشتن، لودادن، همکاری با پلیس و کمک گرفتن از امکانات رژیم را در این مبارزه محکوم می‌کنیم.
گفتیم که بین این اپورتونیستهاو سایر مارکسیستها تفاوت قائلیم، به آنها احترام می‌گذاریم و از همه دستاوردهای علمی و تجارب انقلابی استفاده می‌کنیم. این برای آخوندهایی که در آن زمان هوادار و تماماً تحت هژمونی مجاهدین بودند اما در اثر ضربه اپورتونیستی به منتهای ”راست“ پرتاب شدند و ماهیت ارتجاعی آنها بارز شده بود، بسیار سنگین و گزنده بود.
واکنش آخوندهایی مانند رفسنجانی و کروبی و معادیخواه که آن زمان در زندان بودند، صدور دو فتوای پیاپی بود که با هدایت و تشویقات مخفیانه ساواک کار سازی شده بود. یکی علیه مشی مبارزاتی و دیگری علیه ایدئولوژی مجاهدین بود که به‌خصوص فرمایش آقایان را درباره نجس عینی بودن مارکسیستها به پشیزی نخریده بودند.
در آن روزگار مجاهدین در همین خصوص، شاهد بسیاری صحنه‌های مضحک از جانب همین آقایان و امثال بهزاد نبوی و رجایی و لاجوردی و عسگر اولادی بودند. به‌عنوان مثال به دستگیره دری که زندانیان مارکسیست باز می‌کردند دست نمی‌زدند یا آن را آب می‌کشیدند! ظرفهای آبجوش را که برای درست کردن چای که روزانه دو یا سه وعده به ما داده می‌‌شد، به‌خاطر استفاده مارکسیستها از این ظروف، آب می‌کشیدند. وای به وقتی که از دست یک مارکسیست، قطره آبی بر روی دست یا لباس آنها می‌چکید! در داخل حمام جمعی بند هم، وقتی لباسهایشان را می‌شستند، مصیبتی بود. مثلاًًً بخار حمام و بخاری را که از شستشوی لباسهای مارکسیستها بلند می‌‌شود چه باید کرد! پهن کردن لباس روی طنابی که مارکسیستها هم لباس پهن کرده بودند حرام و از سنخ کارهای ”مجاهدین التقاطی“ بود!
برادر مجاهدمان مجید معینی، که خودش قبلاً از طلاب و روحانیان انقلابی قم و یکی از قهرمانان شکنجه در زندانهای شاه بود، روزی در طبقه بالای بند 2 اوین بسراغ من آمد و با خنده به صدای بلند که همه می‌شنیدند، گفت: می‌خواهم بروم، یک دست خودم را به بهزاد نبوی، قرض بدهم! اشکال شرعی ندارد؟!
گفتم یعنی چه؟
گفت: توی حمام گیر کرده بود، لباسهای شسته شده را در دو دست گرفته و حوله را هم روی دوشش انداخته بود و در را هم نمی‌توانست با پایش باز کند و یک دست کم آورده بود، چون نمی‌خواست در مکانی که مارکسیستها بوده‌اند نَجس بشود! بعد هم از من پرسید، مگر این بابا خودش عضو یک گروه مارکسیستی نبوده و به همین خاطر به زندان نیفتاده، پس در این گروه، در و پنجره را چطور باز می‌کرده؟!
جالبتر از او لاجوردی بود که در قسمت پایین فرنچ های مردانه که لباس زندان بود باندازه نیم متر دیگر پارچه اضافی می‌دوخت تا حجاب اسلامی مردان هم رعایت شود! همه این کارها هم بغضًا للمجاهدین بود و دست آخر هم به این نتیجه رسیدند که پاسبانها و نگهبانهای زندان و زندانبانان و ساواکیهای مسلمان! از سایرین و حتی مجاهدین به آنها نزدیکترند.

ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر