مسعود رجوی ـ یادآوری ضروری دیگر
بحث که به اینجا رسید، یادآوری دیگری را درباره این قبیل بیشرافتیها ضروری میبینم تا دیگر کسی جرأت تعرض به امنیت و سلامت پناهندگان را که بدون تردید سلسله جنبان آن اطلاعات رژیم آخوندها در ارتباط با سرویسهای ذیربط است، به خود ندهد.
ماجرای اخراج 14تن از مجاهدین و اعضای مقاومت ایران از فرانسه به گابن در سال 1366را که سرانجام با یک اعتصاب طولانی در کشورهای مختلف جهان پایان پذیرفت همه میدانند. در همان زمان، لیبراسیون این «وجه المصالحه» قرار دادن پناهندگان و اخراج مجاهدین را «بیشرفانه» توصیف کرد (لیبراسیون-25دی 1366).
قبل از آن در سال 1365و اواخر 1364شیراک نخستوزیر وقت فرانسه معاملات و زد و بندهای خود را با رژیم از جیب مقاومت ایران آغاز کرده بود. اریک رولو، روزنامهنگار مشهور و سفیر سابق فرانسه در تونس، بعدها در دی 1380، فاش کرد که فرستادگان شیراک در تهران در مذاکره با رفیقدوست، نه فقط ”اخراج مسعود رجوی“ را پذیرفتند، بلکه «حتی بهطرفهای ایرانی خود گفته بودند که اگر بخواهید میتوانید اشخاصی از مخالفانتان را هرکجا که خواستید و توانستید بربایید و ما چشمانمان را خواهیم بست». (مصاحبه با RFI، 8ژانویه 2002)
ضمناً در 13فروردین 1365که هنوز به عراق منتقل نشده بودیم، بمبی در اطراف محل اقامتمان منفجر شد که مقامهای رسمی آن را بهطور مضحکی به یک ”مارگیر“ یا ”یک آدم بدخواب“ نسبت دادند! در همین ایام، باند تبهکار معروف به اقلیت نیز برای اخراج من از فرانسه به برخی اقدامات مشابه با آنچه اکنون مأموران اطلاعات رژیم علیه مریم و اقامتگاه او در اورسور اواز انجام میدهند، دست میزدند.
***
به قسمتهایی از واکنش و اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در اول اردیبهشت سال 1365در همین باره که من خلاصه میکنم، توجه کنید:
«باند تبهکار معروف به اقلیت… طی روزهای 28اسفند 64تا 25فروردین ۶۵به نمایشهای نفرتانگیز و اقدامات ضدانقلابی دیگری علیه مقاومت مردم ایران در مقر شورای ملی مقاومت و محل اقامت مسئول این شورا دست یازید که انزجار عمیق عموم هموطنان شرافتمند و آگاه ما را برانگیخته است…
-شورا حرکات تبهکارانه این باند در شهرک اور-سوراوآز را در ردیف تمهیدات و توطئههای رژیم خمینی دانسته و آن را در راستای اعمال تروریستی پاسداران جنایتپیشه خمینی (که تا کنون خود آنها قادر به انجام آن نبودند) تلقی میکند. حرکات مزبور موجب تشنج در این شهرک شده و راه را برای اقدامات تروریستی و بمبگذاری بعدی هموار نموده است… بدین ترتیب باند نامبرده در شرایط کنونی به مناسبترین وسیله و آلت دست جریانهای ارتجاعی و استعماری علیه مقاومت دوران ساز مردم ایران تبدیل شده است…
- این باند برای رسیدن به هدف ناپاک خود حاضر است به هر شیوه ضدانقلابی و ضدبشری دست بزند و درصف عاملان و مجریان جریانهایی عمل کند که رشد و اعتلای داخلی و بینالمللی مقاومت مردم ایران برای آزادی و صلح و استقلال مانع تحقق مقاصد شوم آنهاست.
-خواست جلوگیری از فعالیت مبارزاتی مسئول شورای ملی مقاومت در فرانسه، سلب حفاظت یا اخراج او، خواست رژیم خمینی، خواست ضدانقلاب مغلوب و خواست حامیان بینالمللی آنان میباشد که اکنون توسط این باند منحط عنوان میشود.
-نباید از یاد برد که حرکات مشمئزکننده باند مزبور تجاوز آشکار به حقوق هم میهنان پناهنده ماست و بازتاب آن حریم پناهندگی سیاسی را نیز در تمامیتش مخدوش میکند.
-شورای ملی مقاومت ایران… اطمینان دارد که مردم ایران هیچگاه تشبثات جنایتکارانه باند مزبور را برآنان نخواهند بخشید و اینان بایستی در برابر مردم محروم و ستم دیده ما پاسخگو باشند و در معرض داوری قرار گیرند.
-شورای ملی مقاومت سقوط این باند توطئهگر به ورطه اینگونه اعمال ضدبشری و موضعگیری در برابر آن را یک سرفصل کیفی در روابط نیروهای سیاسی ایران میشناسد و از اینرو وظیفه کلیه نیروها و شخصیتهای معتقد به آزادی و استقلال ایران میداند تا به منظور تأمین سلامت و روابط انسانی ایرنیان در خارج از کشور و تضمین حداقل حقوق پناهندگی سیاسی، اعمال اخیراین باند خائن و ضدانقلابی رامحکوم نمایند».
***
و این هم خلاصه پیام خودم به تاریخ 4اردیبهشت سال65:
با قدردانی از هوشیاری سیاسی و تشکر از توجهات و عواطف پاک کلیه رفقا، دوستان و خواهران و برادران عزیزمان، نکات زیر را بهمثابه وظیفه ایدئولوژیکی و اخلاقی خود بهعرض عموم هممیهنان گرامی میرسانم:
1-تاآنجاکه به اینجانب مربوط میشود، نه در حال حاضر و نه در آینده، شخصاً هیچ شکوه و شکایتی از عاملان فرومایگیهای اخیر در حوالی محل سکونت خود نداشته و نخواهم داشت.
2- بهخصوص از خواهران و برادران مجاهدم در اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج کشور و عموم حمایتکنندگان ارجمند مجاهدین درخواست و استدعا میکنم در برابر تحریکات، توهینات و تعرضهای باند تبهکار حداکثر بردباری و خویشتنداری را بهخرج داده و تاآنجاکه امکانپذیر است از هر گونه مقابله به مثل اجتناب ورزند.
3- به تبهکاران نیز توصیه میکنم بیشتر از این در کام دشمن ضدبشری فرو نرفته و با تبرّی و دست شستن از اقدامات جنایتکارانه گذشته و حالشان و با قطع مشترکات سیاسی و اتحاد عمل عینی خود با دیکتاتوری خونآشام خمینی، از پیشگاه خلق قهرمان ایران عذر تقصیر بخواهند و به جبهه خلق و مقاومت بازگردند. در این صورت البته بدیهی است که عاری از پیوندها و مشترکات ارتجاعی و استعماری، ابراز مخالفت و هر گونه شعر و شعار علیه شورای ملی مقاومت، علیه مجاهدین و شخص اینجانب حق مسلّم و غیرقابل انکار آنهاست و حتی مجاز خواهند بود با هر تعداد که میخواهند نه فقط به حوالی محل سکونت بلکه به ”داخل“ خانه ما نیز بیایند و هرچه میخواهند تظاهرات کنند.
آیا خفّت و خواری بیشتر از این متصور است که کسی به جای مردم و زحمتکشان و کارگران وطن خودش ایران، از کشور خارجی و بالاخص از محافل افراطی دستراستی و نژادپرست آن بخواهد که از ”تکرار دراماتیک تاریخ در ایران“ جلوگیری کنند؟ آن هم با درخواست بیرون راندن مسئول مقاومتی با دهها هزار شهید و بیش از یکصد هزار اسیر (و نه درخواست قطع رابطه با رژیم خمینی و اخراج چماقداران و تروریستهای رژیم او).
به آنها توصیه میکنم بهجای درخواست جلوگیری از ”تکرار دراماتیک تاریخ در ایران“ از اجنبی و دخیل بستن خود به درخت و نیمکت شهرداری محل، چنین درخواستهایی را تنها از مردم میهن خود بهعمل آورند. کمااینکه اینجانب از سوی مقاومت سراسری و از سوی عموم شهیدان و اسیران و رزمندگان مجاهد خلق با وثیقه خون و شرف و مبارزه مسلحانه انقلابی سوگند میخورم که ”تاریخ دراماتیک“ دجّالیت و جنایت (چه تحت نام اسلام و چه تحت نام مارکسیسم و پرولتاریا یا هر دستآویز دیگر) هرگز در ایران تکرار نخواهد شد.
4- مقاومت تاریخی و غرقهبخون خلق در زنجیر ایران، راه خود را پیوسته از میان آتش و دسیسه و خون به سوی قلّه رهایی باز نموده و حقانیّت و اصالت خود را دقیقاً در مقابله با سلسلهیی مستمر از توطئههای ارتجاعی و استعماری به اثبات رسانده است.
از این حیث، خمینی و متحدان رنگارنگ او و دیگر دشمنان صلح و آزادی و استقلال ایران بدانند که هرگاه لازم باشد من نیز همانند سایر رزمندگانمان در داخل کشور که هرگز در یک جا ساکن نیستند، کوچه به کوچه و شهر به شهر بهدنبال مقصد بزرگ مردم ایران که همانا کسب آزادی و استقلال و حاکمیت مردمی است، طی طریق خواهم نمود. و این مسیر جز بر اعتلای باز هم بیشتر مقاومت و افشای بیشازپیش ماهیتها و جز بر تعمیق مرزبندیهای انقلاب نوین خلق قهرمان ایران نخواهد افزود».
***
9سال بعد در سال 1374سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران آقای مهدی سامع در اطلاعیه 20آذر1374
بهنقل از جزوهیی از جانب جداشدگان از همان باند تبهکار، درباره سردسته همین باند اعلام کرد که فرد مزبور «با مأموران ساواما در ارتباط بوده» و دارای «رابطه صمیمانه با افراد ساواما، مسئول خانه ایران و مسئولان بانک سپه و ملی در پاریس» بوده است. همچنین یکی از افراد گوش بهفرمان او «یکی از عوامل اطلاعات سپاه در شهر سقز را از ایستگاههای بازرسی تحت کنترل ارتش عراق عبور داده و به کرکوک آورده…» و بالاخره اینکه خود او «در یکی از هتلهای پاریس، با یکی از مسئولان ساواما، حدود یکسال پیش، ملاقات و به مذاکره پرداخته» و «نقش پاک کردن» دلارها را برای یکی از دلالان اسلحه رژیم ملاها برعهده داشته است.
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران همچنین در اطلاعیه بعدی خود در 7دی 1374بر زد و بندهای سردسته باند مزبور «با عوامل اطلاعاتی رژیم و سرویسهای جاسوسی خارجی» تأکید کرد.
به این ترتیب، بار دیگر روشن شد که اقدامات کثیف سال 1365علیه مسئولان و مقر مقاومت ایران ”فی سبیل الله“ یا از سر ”عزم و عرق پرولتاریایی“ آن هم در حومه پاریس نبوده و نیست!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر