من اخیراً پس از روز ۲۴آذر (۱۵دسامبر) که دولت عراق آن نمایش مسخره را برای جابهجا کردن مجاهدان اشرف بهراه انداخت، تصادفاً در گفتگو با یکی از زندانیان مجاهد که در ۵مهر ۱۳۶۰در اوین خودش شاهد برخی صحنهها بوده است، تصویر جدیدی از ۵مهر و ابعاد آن پیدا کردم. توجه شما را به همین قسمت از مکالمه جلب میکنم.
اما قبل از آن برای اینکه حساب همه چیز برای مردم ایران روشن باشد بگویم که وقتی از زندانیان سیاسی مجاهدین صحبت میکنیم، بهخصوص آنان که در اشرف هستند، چه آنان که مقاومت کردهاند، چه آنان که به تصادف جان بدربردهاند و چه شماری که کم و کسری داشته و در زیر شکنجه یا در برابر جوخه اعدام، نقطه ضعف داشتهاند، هم در بدو ورود و هم در نشستهای انتقادی و ”عملیات جاری“ بیمحابا صداقت پیشه میکنند و هر آنچه را که حتی از ترس یا تشویش در برابر مرگ در ذهنشان هم گذشته، برای همرزمانشان، در جمع بر روی دایره میریزند.
فراتر از بزرگداشت قهرمانان و یاران مقاوم، هدف از این صداقت بیمنتها، تجدید عهد با خلق اسیر و در زنجیر برای جبران کردن کمیها و کاستیها و ضعفهاست. رو به جلو است، نه رو به عقب. بالا کشیدن و فرا رفتن و رَستن از بندهای روحی و روانی است که از زندان خمینی و خاطرات دردناکش بر دست و پایشان پیچیده است و نه صرفاً یک انتقاد از خود صوری و سطحی. شاخص این است که در تشعشع این صداقت شگفت و بیکران در جمع یاران، شنوندگان نه فقط سَر تعظیم و تکریم فرود میآورند، بلکه راه مقابله و درهم شکستن کابوس خمینی و راه غلبه و مسخّر کردن آثار او را هم در گرههای کوری که دژخیمان خمینی در اعماق ذهن و ضمیر ایجاد کردهاند، میآموزند. در برابر آن آسیب ناپذیر میشوند. در یک کلام، نه فقط تتمه آثار آن کابوس خون سرشته را از خود میزدایند، بلکه مهمتر از این ده بار و صدبار و هزاربار بیشتر، جنگاور میشوند و از شیب نزولی و از انفعال و پاسیویسم و بریدگی و روی آوردن به معیشت و زندگی که مطلوب خمینی و دژخیمانش بوده، فاصله میگیرند. تقدیر کور و خودبهخودی اینچنین با ”جهاد اکبر“ و صدق و فدای مجاهدی، مغلوب و محو و نابود میشود. چنین مواردی اگر با نگاهبانی و حفاظت مستمر سیاسی وایدئولوژیکی فرد از خودش همراه باشد، آنچنان که هرگز رو به عقب و رو به خمینی بازنگردد، و به هرچه خمینی گرایی و شیطان صفتی و نامردمی و معیشت مطلوب خمینی است، تف کند، به سند افتخار و حماسه ماندگار مقاومت ما تبدیل میشود. هم فرد و هم جمع را احیا میکند. این یک کارزار پرشکوه با ایدئولوژی ذلت و تسلیم و با شیوه شناخته شده خمینی برای به ”قبر“ بردن روانشناسانه زندگان است. این بخشی از مقاومت ماست که با هر گونه گرد و غبار و آثار کاهنده خمینی و فرهنگ و ایدئولوژی او بستیزیم و از آن پاکیزه شویم.
حالا به مکالمه با مجاهدی که ده سال وهفت ماه را در شکنجهگاههای خمینی سپری کرده است، درباره 5مهر و شهیدانش گوش کنید:
***
محمدزند: فکر میکنم که الآن همه حرف را شما زدید، آن چیزی که شما میخواهید یک مجاهد تمام عیارکه انشالله لایقش باشیم. همان چیزی که شما میخواهید. چون واقعیتش اینه که اگه انقلاب نباشه، مجاهدی وجود نداره. من میخوام، فقط این را، بهقول معروف بینهیی را، که خیلی دوست دارم هر بار بگم، بگویم. بعد از اینکه این برادران فاتحان آمدند، واقعاً سبقت گرفتن برای صفرصفر کردن چیزی بود که آدم میدید. آدم به عیان میدیدکه رابطهها عوض شده بود خارج از لحظاتی که میآید.
این لحظات را هم گفته بو دیدکه صفر صفر کنید، و همینها لحظات مقدس است. همین طورکه شما میگویید، من انقلاب رامیدیدم. یعنی حداقل میتوانم بفهمم که در اطراف من، این بود، انقلاب بود. از برادران مسئولمون تا ما که پایین اش باشیم. اصلاً روابط عوض شده بود. من همیشه این لحظات را به برادر احمد میگفتم. شما آن چیزی را آوردید که همیشه احساسش را داشتیم ولی این طوری بهش رسیدیم، آن هم این بود که چطور با خود انقلاب تنظیم کنیم، این از این قضیه.
- احسنت! وقتی که از آن فضا، پای حرفهای تو میآییم، یعنی پای حرفهای محمد زند، که کلماتت حالیات هست؛ چون، ده سال زندانی این رژیم بودهای و من خوب یادم هست. یعنی معلوم است که الکی کلمات را نمیپرانی، بلکه معنیشان را میفهمی که چیست. آیا تو، وقتی آن فضا را برای خودت مرز سرخ کردی، آیا در پرداخت ورودیه و بیا بیا، عمیقتر و راسختر میشوی و بالاتر میروی؟ و سفت و سختتر میشوی؟ یا نه، پایینترمی روی و عقبتر و شل ترمی شوی؟ که مثلاً بگویی این دل خوش کنکه…، دیگراحتیاج به ورودیه نیست…، احتیاج به بیا بیا نیست…، دیگر ولش کنید…؟ کدامش؟
محمدزند: همان که شما اول گفتید. راسختر! و از قضا، سکینه در قلبم بیشتراست. خیلی طمأنینه بیشتری دارم. خودم را گذاشتم در آن فضا که قبلش گفتم. باخودم گفتم که الآن دوباره شده همان ورودیه دادن، الآن دوباره میریزند اینجا، الآن همه جا را بستند، الآن همه اینها هست، بیا بیا هم هست، هر روز هم زدن هست، هر روز هم بگیر و ببند هست، هر روز هم دادگاه بردن هست، آیا اهلش هستی؟ وقتی از آن فضا درآمدم، دیدم که چرا نیستم؟! بیشترش هم هستم! چرا؟ چون، این باز هم یک فتح مبین است. باز هم یک فتح مبین بزرگتراست، دیگرتردیدی در آن نیست.
- بچهها! گوش کنید، گوش کنید، محمد! آنچه را که تو آن دفعه به من آمار دادی که الآن یادم رفته، دوباره به من بگو! گفتی که در عرض سه ساعت در ۵مهر شاهد وگواه اعدام چند مجاهد بودی؟ در عرض چند ساعت؟ دوباره به من بگو!
محمدزند: گفتم خدمتتون که۳۰۰تا ۴۰۰تا در عرض سه تا چهار ساعت بود. حدود۱۸۱۰تا. البته فکرمی کنم به گفته آمارسازمان ۱۴۵۰است. ولی ۱۸۱۰تا میگفتند تا فردای آن روز مثلاًًً ظهر یا صبح که دیگه ما را برده بودند در یک اتاق ولی میشنیدم تا صبح یکسره صدای تیرباران بود و اصلاً قطع نشد تا صبح، یکسره قطع نشد، آن جا ده دوازدههزار نفر دستگیر شده بودند، خیلی، اصلاً یک فضایی بود.
- ده دوازدههزار نفر؟
محمدزند: بله، ده دوازدههزار نفر دستگیر شده بودند، شما که میدونید، اوین و دادسرای اوین توی مهرماه سرداست.
- آره.
محمدزند: تمام سه طبقه پر شده بود. بهطوری که اصلاً جا نبود و ماها رو که قدیمیتر بودیم بردند توی یک اتاق. حالا داستانهایی دارد که توی اون اتاق خواهری را دیدیم که وحشتناک شکنجه شده بود که آن یک داستان جداست. ولی در تمام آن سه طبقه آدم بود، طوری که گرم شده بود، درجایی که همیشه سرد ا ست.
- خوب؟
محمدزند: دیگر نمیتوانستند آدم بیاورند، آدمها را بیرون نشانده بودند که داد میزدند داریم از سرما میمیریم. نمیدانم چقدر آن جا آدم میتواند جا بگیرد، توی فضای بیرون کلی آدم نشانده بودند.
- پس ای خواهران و ای برادران! مجاهدی دارد حرف میزند که در سال 1360، بیستو هشت سال پیش، شاهد چنین صحنههایی بوده در یک قسمت از اوین! فقط در یک قسمت زندان اوین، نه کل زندانهای رژیم! آمار سازمان میگوید1400تاست. آمار سازمان که کامل نیست. چون معلوم است که خیلی از اسامی را ما نداریم، یا فقط اسم کوچک داریم، چون آن موقع درسازمان رسم نبود که اسم کسی را بپرسند. با یک اسم مستعار همه چیز حل و فصل میشد، فرم پرسنلی و ارتش آزادیبخش و این طور چیزها نبود. اصلاً قرارگاهی وجود نداشت، هر کسی درخونه خودش بود و حداکثر مخفیکاری بود حتی در فازسیاسی، مثلاًًً همین اسامی مستعاراکثر خواهران و برادران مثل احمد واقف از آن جا و آن زمان آمده است.
معلوم است که آمار تو (محمد) درستتر و دقیق تراست. چون شاهد صحنه بودی. محمد میگوید تا صبح روز بعد، از بعدازظهر این رژیم 1810اعدام کرده! ای خدا! ای خدا! اللهم فاشهد! میگوید ده تا دوازدههزار دستگیری بوده است. شعار «مرگ بر خمینی» و «شاه سلطان خمینی مرگت فرا رسیده» اینطوری وارد شده ها! وا لا، چه کسی میتوانست به خمینی چپ نگاه کند. عکسش را توی ماه میدیدند. نگو که جواب تاریخیش مجاهدین بودهاند و انقلاب مریم. آیا در سؤالی که از این محمد- که خودش شاهد این صحنهها بوده و برایش خیلی جدیست- کردم دقت کردید؟ دقت کردید که در پرداخت ورودیه و بیا بیا جدیتر و بیشتر میشود یا کمتر؟ ای برادران و ای خواهران، او چه جواب داد؟
جمعیت: بیشتر
-بله بله بسا بیشتر!
درست به این دلیل، همچنان که قبل از جنگ گفتیم، شرایط صد بار هم که پر فتنهتر بشود؛ همچنان که شما خودتان در اول این بهار یک به من گفتید و قراردادمان بود و الحمدلله که به آن جا نرسید؛ علف بیابان، ریشه گیاهان، برگ درختان؛ اما، این رژیم را این مجاهدین بر زمین میزنند و سرنگون میکنند، حالا صبر کنید و ببینید!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر